چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸ |١٦ صفر ١٤٤١ | Oct 16, 2019
1

حوزه/ هدف ما جنگ با آمریکا و اسراییل نیست، بلکه جنگ با دشمنان خدا است. ما شاهد این هستیم که آمریکا و اسراییل وارد سرزمین های اسلامی شده اند و اکنون به مرزهای کشور ما رسیده اند، ما می خواهیم در برابر آنها بایستیم.

به گزارش سرویس بین الملل خبرگزاری «حوزه»، پیشروی و قدرت گرفتن تدریجی جنبش انصار الله یمن در سالهای اخیر، توجه تحلیلگران منطقه ای و بین المللی را به خود جلب کرده، به ویژه این‌که در شرایط کنونی، این تشکل، بسیاری از احزاب و جریان‌های مختلف یمنی را با خود همراه کرده و با پشتوانه مردمی اش، منصور هادی را مجبور به فرار از یمن کرد و آنقدر قدرت نمایی جنبش انصارالله، بالا بوده است که تمام سران عرب و اربابان آمریکایی شان را به وحشت انداخته؛ به طوری که در روزهای گذشته، شاهد برخی واکنش های ناشی از این وحشت بوده ایم؛ در همین راستا روی آوردن عربستان به گزینه نظامی، یکی از این موارد به شمار می رود. از همین رو، آشنایی هرچه بیشتر با جنبش انصارالله برای مخاطبان و همه آنهایی که تحولات یمن  و جهان اسلام را دنبال می کنند، حائز اهمیت است. پایگاه المنار لبنان در چند بخش، به معرفی جنبش انصارالله یمن پرداخته که خبرگزاری حوزه، ترجمه این سلسله گزارش ها را تقدیم خوانندگان ارجمند خواهد کرد:

 

در هفدهم ژانویه 2002 میلادی بود که فریاد الله اکبر، مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسراییل، لعنت بر یهود  و اسلام پیروز است برای اولین بار در صحن یکی از مدارس صعده به گوش رسید.

همین شعارها کافی بود که جنگی سخت علیه دیکتاتوری و استبداد به راه بیافتد؛ جنگی که با درخواست مستقیم آمریکا از علی عبدالله صالح رئیس جمهور پیشین و با موافقت عربستان به راه افتاد.

بدین ترتیب شش جنگ علیه حوثی ها به راه افتاد و در اولین جنگ سید حسین الحوثی مؤسس حزب حوثیون به شهادت رسید و گروهی قدرتمند به نام انصارالله پدید آمد که یکی از بازیگران اصلی سیاسی در یمن شد.

 

انصار الله چه کسانی هستند؟

جماعت انصارالله در پرتو سخنرانی‌های سید حسین بدرالدین الحوثی در مدرسه امام هادی(ع) منطقه مران استان صعده تشکیل شد؛ سخنرانی هایی که بنا به گفته عبدالملک العجزی محقق یمنی و رئیس مرکز پژوهش‌های استراتژیک یمن، خلاصه پروژه اصلاحاتی بود که سید حسین پس از یک عمر تجربه فکری و سیاسی به آن دست یافته بود.

از این رو می توان گفت جماعت انصارالله عصاره فکری سید حسین الحوثی است که مورد حملات شدیدی قرار گرفت و در سال 2004 میلادی به شهادت وی منجر شد، اما تا آن زمان، یعنی لحظه شهادت سید حسین هنوز سازمان انصارالله کنونی شکل نگرفته بود. شهید الحوثی در این باره در زمان حیات خود می‌گوید: ما حزب نداریم، تشکیلات سیاسی نداریم، ما فقط گروهی مسلمان هستیم. جنگی که علیه ما به راه انداخته اند، به‌خاطر مبارزه با آمریکا و اسراییل و تذکر دادن مردم به آیات قرآن کریم است. آنها(دشمنان ما) می خواهند دستورات آمریکا را اجرا کنند.

 

سید حسین حوثی کیست؟

در سال 1959 میلادی سید حسین الحوثی در شهر الرویس استان صعده متولد شده و در خانه ای علمی تربیت یافت. او فرزند سید بدرالدین امیرالدین حوثی یکی از برجسته ترین مراجع زیدی در یمن بود و این انتساب به خوبی بیانگر این است که این خانواده بیش و پیش از آنکه سیاسی باشند، خانواده ای علمی و دینی بوده و هستند.

جد سید حسین یعنی علامه امیرالدین مواضعی ضد طاغوتی داشت و معتقد بود که حضور در نماز جمعه ظالمان جایز نیست و منظور او نماز جمعه ای بود که در آن برای حاکمان ظالم دعا می شد، چون وی بر این باور بود که دعا برای حاکمان ظالم موجب موجّه شدن ظالمان و ظلم می‌شود.

اما پدر سید حسین به خاطر اهتمام فراوان به سیاست، اخبار را از رادیو پیگیری می‌کرد و عموی او عبدالکریم حوثی در اتفاقات 1962 میلادی در مسجد به شهادت رسید.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران سید حسین و پدرش مانند خیلی از یمنی ها شیفته امام خمینی(ره) شدند. امام با سیره و انقلاب خود ارزش هایی را محقق ساخت که زیدی‌های یمن طبق این ارزش ها تربیت یافته بودند تا جایی که بسیاری از علمای یمن در آن زمان می گفتند امام خمینی(ره) زیدی است، چون فکر زیدی ها انقلابی بوده و رکن اندیشه آنها قیام علیه ظالم و امر به معروف و نهی از منکر می باشد.

در آن زمان یمنی ها و خاندان حوثی به امام خمینی(ره) همچون منجی امت نگاه می‌کردند و معتقد بودند او کسی است که مصادیق قرآن را به مردم فهماند و با قیام خود آرزوی مسلمانان را برای برپایی کشوری اسلامی و مستقل از شرق و غرب، محقق ساخت.

 

سفر به ایران

در سال 1986 میلادی سید حسین حوثی به همراه داماد خود به ایران سفر کرد. دکتر عبدالرحیم الحمران درباره فضای این سفر می گوید: سید که انقلابی درجه یک بود به جمهوری اسلامی سفر کرد. وی تلاش زیادی کرد تا خود را به خاک ایران رساند، چون ایران در آن زمان در حال جنگ بود و تدابیر امنیتی سختی برقرار بود و سید نیز در آن زمان شخصیت معروفی نبود. سید حسین بیش از یک ماه در سوریه ماند تا توانست کانالی برای انتقال به ایران بیابد. اقامت وی در ایران 18 روز بود که در این مدت با علمای عراق و ایران ملاقات کرد.

حمران از قول سید حسین نقل می کند که گفت: "این پرچم یعنی پرچم امام خمینی(ره) نظیر ندارد. وی مدتی نیز به پیوستن به سپاه بدر فکر می‌کرد. سپاه بدر در آن زمان در حال تاسیس بود و هدف آن دفاع از جمهوری اسلامی در جنگ تحمیلی صدام حسین بود."

در سال 1990 میلادی سید حسین و پدرش به همراه برخی رهبران زیدی حزب "الحق" را تأسیس کردند و هنوز مدت زیادی نگذشته بود که این دو نفر به‌ خاطر تلاش نظام یمن و عربستان برای ایجاد درگیری میان رهبران حزب از آن جدا شدند و ترجیح دادند با گروهی از رهبران برجسته حزب از آن خارج شوند و بدین ترتیب سه هزار نفر با هم از حزب خارج شدند چون این حزب در ایجاد اصلاحات داخلی شکست خورده و ناتوان بود.

پس از آن سید حسین به همراه گروهی از جمله دکتر عبدالرحیم الحمران به سازمان "الشباب المؤمن" پیوستند. این سازمان توسط محمد حوثی برادر سید حسین و برخی جوانان دیگر تشکیل شده بود که از حمران و سید حسین و برخی افراد دیگر خواستند به آنها کمک کنند و وارد تشکیلات شوند. هدف این سازمان اهتمام به جوانان و دور ساختن آنها از افکار ویرانگر و انحرافی بود که در آن زمان این افکار ویرانگر در حمله اندیشه وهابی به یمن خلاصه می شد.

سید حسین مدرک کارشناسی خود را در فاصله سال های 1993 تا 1997 میلادی در دانشگاه صنعا گرفت و پس از آن به عنوان نماینده پارلمان یمن انتخاب شد.

در زمان سفر سید حسین به عراق بود که عراق به کویت حمله کرد و سید حسین مجبور شد مدت بیشتری در عراق بماند.

پیش از جنگ 1994 میلادی میان ارتش یمن و حزب سوسیالیسم، علی عبدالله صالح علمای یمن را جمع کرد و از آنها خواست علیه سوسیالیسم موضع گیری کنند و هرگونه ضربه نظامی به این حزب را مشروع اعلام کنند. در اینجا عبدالله الاحمر از رهبران حزب الاصلاح در خاطرات خود بیان می کند که صالح مسؤولیت تحریک مردم علیه سوسیالیست ها و تکفیر آنها را به این علما واگذار کرد.

در این میان برخی از علما از جمله سید بدرالدین(پدر سید حسین) این پیشنهاد صالح را نپذیرفتند و صالح همواره با آنها در تماس بود تا بر این خواسته خود تاکید کند. سید حسین نیز این حمله ظالمانه را نپذیرفت و دست به تظاهرات علیه این جریان زد و در پارلمان نیز با این خواسته ظالمانه صالح مخالفت کرد و همین مخالفت موجب شد به سید حسین تهمت هم پیمانی با سوسیالیست ها را بزنند.

بالاخره جنگ تمام شد و نظام یمن در صدد ترور سید حسین برآمد و حتی یک گلوله آرپی جی به سمت اتاق وی شلیک کرد.

حمید رزق از اهالی رسانه‌ای یمن می گوید: علامه بدرالدین حوثی می دانست که جان او در خطر است و اطرافیان، وی را قانع کردند که از یمن خارج شود. علامه حوثی یمن را به مقصد عربستان ترک کرد، اما ملک فهد به او اجازه اقامت بیش از ده روز نداد، لذا به اردن، سپس به سوریه و پس از آن هم به ایران رفت و یک سال در آنجا اقامت کرد.

در اواخر 1995 میلادی سید حسین بار دیگر به ایران سفر کرد تا پدرش را به صعده بازگرداند و بر خلاف آنچه که معروف است سید حسین هیچ گاه به لبنان سفر نکرد. سید حسین پس از آن با سیف الاسلام البنا فرزند شیخ حسن البنا مؤسس اخوان المسلمین مصر دیدار کرد. حوثی همچنین تلاش کرد با شیخ عمر عبدالرحمن نیز دیدار کند.

سید حسین که می خواست یک "دانشگاهی" باشد به همراه الحمران به سودان سفر کرد تا تحصیلات خود را در مرحله کارشناسی ارشد ادامه دهد و در آنجا از اساتید و طلاب نقاط مختلف جهان اسلام نیز بهره گرفت.

 

ماجرای شعار چهارگانه حوثی ها

پیش از اتفاقات 11 سپتامبر 2001، سید حسین الحوثی به مران بازگشت. در آن زمان جرج بوش پسر اعلام کرد که جهان یا با ما است و یا علیه ما و سید حوثی این گونه پاسخ او را داد که ما باید در جبهه اسلام باشیم نه جبهه کفر. در این زمان حوثی به فعالیت های اجتماعی و خدمت به مردم روی آورد.

وی در آن زمان در مدرسه امام هادی(ع) سخنرانی می کرد و در سخنان خود بر این نکته تاکید می کرد که بیماری امت اسلام این است که از وحدت و از قرآن کریم دور شده، وی از مردم می خواست به قرآن کریم به عنوان عامل وحدت خود بازگردند و می‌گفت: از آنجا که مسلمانان در مورد نص قرآن با هم اختلافی ندارند، باید به قرآن بازگردند و تفسیراتی را که مایه اختلاف است رها کنند.

پس از حملات آمریکا به چیزی که آن را تروریسم اسلامی می‌نامید و ورود به افغانستان و تهدید عراق، حوثی و پیروان او شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسراییل و لعنت بر یهود و اسلام پیروز است سر دادند.

رئیس جمهور یمن در آن روز به سید حسین پیام داد که این شعار را رها کن در غیر این صورت کسی را به جان تو می اندازم که به تو رحم نخواهد کرد.

سید حسین متوجه شد که رئیس جمهور می خواهد او را با ژنرال علی محسن الأحمر تهدید کند؛ مردی که با تفکر وهابی در جبهه عربستان بود و بازوی خونریز علی عبدالله صالح به شمار می رفت. حوثی در آن روز پاسخ داد که من بر مردم تسلطی ندارم تا مانع آنها شوم، اما شما می توانید با تصویب یک قانونی رسمی این شعار را ممنوع اعلام کنید.

بدین ترتیب سید حسین نپذیرفت که از این شعار دست بردارد و جنگ داخلی میان او و صالح با تحریک و دستور مستقیم آمریکا و عربستان آغاز شد. در آن زمان صالح به سید حسین حوثی پیام داد که برای دیدرا با او به صنعا بیاید، اما حوثی نپذیرفت و جواب داد که ان شاء الله در زمان مناسب برای تفاهم خواهیم آمد. علت امتناع حوثی از رفتن به صنعا این بود که تصمیم آغاز جنگ از پیش گرفته شده بود. صالح هم اعلام کرد که حوثی دیدار با وی را نپذیرفته و در سال 2004 میلادی اعلام جنگ کرد.

علی عبدالله صالح می خواست با از بین بردن حوثی ها آمریکا و سعودی ها را راضی کند تا حمایت وی از صدام حسین در گذشته جبران شود و از سوی دیگر آمریکا نیز می خواست ثابت کند که اسراییل و آمریکا خط قرمزی هستند که نزدیک شدن به آنها ولو با شعار ممنوع است! آمریکا در عین حال از خطر حوثی ها نیز آگاه بود. از سوی دیگر عربستان هم، کینهای قدیمی با پدر سید حسین داشت چون سعودی ها هنوز فراموش نکرده بودند که علامه بدرالدین حوثی در گذشته درخواست ملک فهد را رد کرده بود. ملک فهد در زمان حمله عراق به کویت و حمایت صالح از صدام، از علامه بدرالدین خواسته بود که در مقابل صالح بایستد.

 

جنگ اول 2004 میلادی

در جنگ اول علیه حوثی‌ها علی محسن الأحمر فرمانده منطقه شمالی آن زمان این جنگ را با شمار زیادی از سربازان ارتشی رهبری می کرد. عبدالرحیم الحمران می گوید: در آن زمان پس از طولانی شدن مدت عملیات، 12 افسر آمریکایی نیز در یک اتاق عملیات ویژه این جنگ را هدایت می‌کردند. وی می افزاید: آنها منطقه را به گونه ای محاصره کرده بودند که تا 82 روز یک بطری شیر هم به منطقه راه نداشت و اگر می توانستند، هوای منطقه را قطع کنند، این کار را هم انجام می دادند. آنها به رسانه ها هم اجازه نزدیک شدن نمی دادند و نزدیک ترین خبرنگار به شبکه العربیه مربوط می شد که اتفاقات منطقه را از فاصله 50 کیلومتری مران روایت می کرد.

مسؤولان یمن در آن زمان قتل عام فجیعی را مرتکب شدند و سید حسین در ارتباط با شبکه بی بی سی انگلستان در آن زمان اعلام کرد که حملات یک روز آنها به ما شدیدتر از حملات آمریکایی ها به محله های بغداد یا فلوجه بود، اما بنا به گفته داماد سید حسین، با وجود کم بودن امکانات، دلاوران حوثی با شجاعت مبارزه کردند.

در آن جنگ یکی از ابزارهای مورد استفاده ارتش یمن برای ترور سید حسین حوثی، استفاده از مکر و نیرنگ بود. در یکی از شب ها ارتش یمن، مقادیر زیادی نفت را به منطقه جرف سلمان(محلی واقع در کوه های صعده که سید حسین به آن پناه برده بود) سرازیر کرد و پس از آن منطقه را به آتش کشید که منجر به کشته و زخمی شدن تمام نیروها به جز کودکان شد. در آن روز سید حسین از ناحیه سر و پا و چشم مجروح شد. حتی سلاح مبارزان حوثی تمام شده بود و آخرین چیزی که در اختیار آنها بود یک بمب بود که گفته می شود عبدالحکیم آن را پرتاب کرد و به شهادت رسید.

پس از آن سید حسین خطاب به فرماندهان ارتش یمن سخنرانی کرد و آنها نیز از او خواستند بیرون بیاید و به او امان دادند که آسیبی به وی نرسد. سید حسین به همراه فرزندش و یک نفر دیگر برای گفتگو با فرماندهان نظامی بیرون آمد و در آن زمان ارتش از وضعیت موجود سوء استفاده کرد و وارد منطقه شد و افراد زیادی را از رزمندگان حوثی مجروح ساخت، افراد زیادی را به اسارت گرفت و خود سید هم در دیدار با فرماندهان نظامی اعدام شد و به شهادت رسید.

دادماد سید حسین می گوید به آنها گفته شده که یکی از افسران ارتش یمن به نام "ثابت جواس" پس از یک تماس تلفنی با طرف نامعلوم، سلاح خود را به طرف سید حسین می‌گیرد و با شلیک گلوله او را به شهادت می رساند و عجیب نیست که همین افسر بعدها به عنوان فرمانده نیروهای گارد ویژه عبدربه منصور هادی رییس جمهور پیشین منصوب شود...

ترجمه: سید احمد احمدزاده

برچسب‌ها

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 3 =