چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸ |١٦ صفر ١٤٤١ | Oct 16, 2019
علی الشعیبی

حوزه/ میان وهابیت و اهل سنت تفاوت های جوهری و ریشه ای در اعتقادات وجود دارد؛ تفاوت هایی که اهل سنت بهای آن را با خون خود پرداخته اند و ابدا این گونه نیست که این تفاوت ها در عرصه اجتهاد باشد.

به گزارش سرویس بین الملل خبرگزاری «حوزه» دکتر علی الشعیبی از مسلمانان متولد رقه سوریه است که از کودکی علاقه و استعداد سرشاری در یادگیری و تبلیغ اسلام داشت و از زمان 12 سالگی تحت تاثیر شیوخ وهابی رقه به این فرقه مذهبی گرایش پیدا کرد و جوانی خود را در سوریه و عربستان با اعتقاد به وهابیت و تعالیم محمد بن عبدالوهاب گذراند و سال ها نیز به عنوان مشاور ملک فهد پادشاه عربستان فعالیت کرد تا اینکه به دروغگو بودن محمد بن عبدالوهاب و ابن تیمیه پی برد و با آشنایی با حدیث غدیر خود را بر سر دوراهی بهشت و جهنم یافت.

آنچه در ادامه می خوانید ترجمه گفتگوی شبکه الکوثر با این اندیشمند جهان اسلام و کارشناس وهابیت است. علی الشعیبی در این حلقه از گفتگو درباره شخصیت محمد بن عبدالوهاب و سوء استفاده او از جهالت مردم می گوید و در بخش دیگر از سخنان خود بیان می کند که اهل سنت با وهابیت اختلاف ریشه ای در عقاید دارند و اختلاف آنها از جنس اختلاف در اجتهاد و مسائل فقهی نیست.

 

چگونه می توان میان شخصیت ناقص محمد بن عبدالوهاب و اعتماد انگلیسی ها به وی جمع کرد؟

در اینجا لازم است پرونده روان شناسی و علم النفس را از زمان ارسطو تا کنون باز کنیم. قرآن کریم برخی اقوال را رد کرده و خود نیز نظریات عظیمی آورده که فلاسفه از قرآن فرا گرفته اند و از آن پیروی کرده اند.

در میان حالت های نفسانی آدمی، نفسی داریم به نام امّاره که همان نفس غضبی و گرگ صفت است. اصل نفس نیز جوهری انسانی است و محل استقرار آن جسم و کالبد انسان است و شما نمی توانی بگویی محل دقیق آن کجاست؟ نفس، جوهری است که بر تمام بدن انسان از جمله عقل او تسلط دارد. به بیان دیگر عقل سخنگوی نفس و جوهر نفس است و اصل این است که چنین باشد. یکی دیگر از پیش فرض های آفرینش این است که عقل و نفس با هم همسو و هم جهت هستند و اگر این اشتراک و همسویی بر اثر عاملی مانند تاثیرات نفس اماره و غضبی از بین برود، عقل انسان بنده نفس او می شود.

محمد بن عبدالوهاب شاگرد مکتب ابن تیمیه است و پای خود را جای پای او گذاشته و همان راه او را رفته و همان گونه که ابن تیمیه اسیر نفس خود بود، محمد بن عبدالوهاب هم اسیر هوای خود بود و نفس گرگ صفت او بر عقلش تسلط داشت و همین نفس بود که دستورات انگلیس را می پذیرفت. همین عبدالوهاب گاهی راستگوتر از شاگردانش بود که بیهوده از او دفاع می کردند و می گفت: علم من منفصل است و از کسی نگرفته ام و خود او بود که گفت علم من بر اثر الهام به من داده شده است.

مساله ما در این جا مساله ای دینی نیست، مساله ما مساله آگاهی است. عثمانی ها در دوره حکومت خود برای از بین بردن آگاهی و دانایی مردم تلاش بسیاری کردند تا مردم در نادانی بمانند. به عنوان مثال به شما بگویم مساله ای به نام "قبوری ها" که وهابی ها از دیدگاه دینی به آن نگاه می کنند و زیارت قبور را تخطئه می کنند، یک مساله دینی نیست و بیشتر مربوط به آگاهی و دانایی مردم می شود. در دهه پنجم قرن گذشته، ما در شهر رقه زیارتگاه عمار یاسر، زیارتگاه أبی بن کعب صحابی جلیل القدر پیامبر(ص) و زیارتگاه اویس قرنی را داشتیم و مردم به زیارت این مشاهد و قبور می رفتند و مدت زیادی بالای قبر عمار و اویس توقف می کردند. در آن زمان در زیارتگاه اویس یک منبع بزرگ آب بود که مردم از آن آب می نوشیدند و گاهی کسی که می آمد جام آبی را در داخل این خمره می گذاشت و ناگهان این گونه مرسوم شد که مردم رقه به این جام قسم می خوردند و می گفتند قسم به جام اویس و پس از سال های طولانی همین مردم از این جام و سوگند خوردن به آن با تمسخر می کردند و در شب نشینی های خود عقب ماندگی های گذشتگان را مسخره می کردند و می خندیدند. پس مساله یک مساله دینی نیست بلکه مساله آگاهی و دانایی اجتماعی است و ربطی به اصول و فروع دین ندارد.

کاری که محمد بن عبدالوهاب کرد این بود که از نادانی و بی اطلاعی مردم زمان خود سوء استفاده کرد و دعوت خود را مطرح کرد و ناگفته نماند که اعراب هم از کسی که در برابر خدا جرات داشته باشد و جسارت کند خوششان می آید. زمانی مدیر یکی از مدارس به من گفت پدری دارم که پیر شده اما نماز نمی خواند. شما بیا و او را قانع کن که نماز بخواند و من هنگانی که آمدم تا او را قانع کنم دیدم همان سخنان ابوجهل در جاهلیت را تکرار می کند و می گوید: من قبول نمی کنم سجده کنم و باسنم از بینی ام بالاتر قرار بگیرد.دکتر علی الشعیبی

 

وهابی ها چه اعتقاداتی دارند که باعث شده راه آنها از اهل سنت جدا باشد؟

روزی به محمد بن عبدالوهاب گفتند تو توسل به پیامبر را قبول نداری در حالی که ابن تیمیه توسل را قبول دارد و دو بار این نظر خود را بیان کرده است. در این زمینه چه توضیحی داری؟ ابن عبدالوهاب که گیر افتاده بود گفت: ابن تیمیه اشتباه کرده و از این رو ناصرالدین البانی می گوید محمد بن عبدالوهاب در 120 مورد به اشتباهات ابن تیمیه اشاره کرده و اتفاقا خود ابن تیمیه هم در 150 مورد از اشتباهات احمد بن حنبل یاد می کند. آنها این اشتباهات را ذکر می کنند تا به خودشان برسند و بگویند من درست می گویم و این من هستم که فکر و نظر درست دارم و نوآوری دارم و مقلد دیگران نیستم و به همین خاطر بود که محمد بن عبدالوهاب نیز می گفت دین من دین منفصل است و به من الهام شده.

در اینجا یک نکته مهم وجود دارد. ما در برابر خدای متعال مسئول هستیم و باید به عنوان اهل سنت این را بگوییم و بر آن تاکید کنیم که مذهب ما با وهابی ها فرق دارد.

ابن تیمیه کسی است که علمای مذاهب اربعه معاصر به فسق و گمراهی او گواهی داده اند و حتی برخی علما به خاطر نظریات خلاف قرآن، او را تکفیر کرده اند.

 * به عنوان مثال ابن تیمیه بر این باور بود که جهان قدیم است و خداند به تنهایی قدیم نیست (و من به شما می گویم که همین باور ابن تیمیه برای ردکردن او کافی است). ابن تیمیه می گوید خداوند در ازل بود و جنس اشیاء هم با او بود و بر این اساس او دیگر موحد نیست و به وحدانیت خداوند در قدیم بودن ایمان ندارد. وهابی ها چه پاسخی برای این نظریه دارند و چگونه می خواهند آن را نادیده بگیرند؟

* ابن تیمیه کسی است که با علم شیمی و فیزیک و یادگیری زبان ها مخالفت کرد و امروز هم وهابی ها با این علوم مخالفند و مبارزه می کنند و داعشی ها در سوریه یادگیری فیزیک و شیمی و زبان انگلیسی را ممنوع کرده اند و شاید مردم اینها را ندانند و این در حالی است که پیامبر کسانی را فرستاد تا زبان های آرامی، عبری و فارسی را فرا بگیرند.

* ابن تیمیه همچنین به جابر بن حیان حمله می کند و جابر بن حیان کسی است که علم شیمی را از امام جعفر صادق(ع) آموخت، اما ابن تیمیه به خاطر کینه شدیدی که نسبت به اهل بیت(ع) داشت، با هرچیزی که از سوی آنها آمده مبارزه می کرد و ناصرالدین البانی نیز به این مطلب اشاره می کند و می گوید تعجب می کنم ابن تیمیه چگونه حدیث صحیح امام علی را تکذیب می کند اما به دنبال احادیث وضعی و جعلی و ضعیف می دود تا ثابت کند اینها از امام علی است.

* وهابی ها به تخریب کتابخانه اسکندریه افتخار می کنند و از این رو من توجه شما را جلب می کنم به اوضاع عربستان با این همه درآمد نفتی که دارد. آنها با این همه پول چه کرده اند؟ چه تمدنی برای بشریت آورده اند؟ آنها جز درگیری چه داشته اند؟ دین آنها همین است که می گوید زن نباید راننده خودرو شود و یادگیری زبان حرام است و یادگیری فیزیک و شیمی حماقت است.

 

آیا تفاوت های میان اهل سنت و وهابیت تفاوت های جوهری در اعتقادات است یا تفاوت های اجتهادی در احکام؟

میان وهابیت و اهل سنت تفاوت های جوهری و ریشه ای در اعتقادات وجود دارد؛ تفاوت هایی که اهل سنت بهای آن را با خون خود پرداخته اند و ابدا این گونه نیست که این تفاوت ها در عرصه اجتهاد باشد و هم اکنون تبلور عملی اندیشه وهابیت یعنی گروه داعش در رقه و مناطق دیگر بزرگ ترین گواه ادعای ما می باشد؛ چراکه مسلمانان رقه نماز می خوانند، روزه می گیرند، زکات می دهند، حج به جا می آورند، به وحدانیت خداوند و نبوت محمد شهادت می دهند، اما به جرم کافر بودن به دست داعش کشته می شوند. چرا؟ چون وهابی ها بر این باورند که اهل سنت کافر هستند و پیش از این نیز گفتیم که این یک اجتهاد نیست و ما از طرف خود و بی اساس سخن نمی گوییم. پیش از این هم بارها به شما گفته ام که 35 هزار مدرسه در عربستان کتاب التوحید اثر شیخ صالح الفوزان را تدریس می کنند و گفتم که وی در چاپ سوم این کتاب در سال 1423 انتشارات دارالمعارف ریاض، صفحه 66 می گوید مشرکان عبارتند از مرجئه، معتزله و اشاعره و پس از آن به بیان جزئیات می پردازد و می گوید اهل سنت اهل شرک اکبر هستند.

علاوه بر این گروهی از علما هستند که به مقایسه میان عقاید اهل سنت و عقاید وهابیت پرداخته اند که این پژوهش در یک جزوه منتشر شده و البته در یک جلسه نمی توان تمام آن را بیان کرد. این جزوه ابتدا به بیان یک موضوع می پردازد و سپس نظر علمای اهل سنت درباره آن موضوع را با ذکر منبع آن بیان می کند تا خواننده بتواند آن را پیگیری کند و پس از آن نظر وهابیت درباره آن موضوع را نیز با ذکر منبع آن بیان می کند.

مقایسه نظر اهل سنت و وهابیت درباره تفسیر جلوس خداوند متعال

به عنوان مثال در این جزوه درباره آیه جلوس خداوند «الرحمن علی العرش استوی» و تفسیر آن آمده علمای مسلمان بر این باورند که خداوند متعال نمی نشیند، اما علمای وهابیت بر این باورند خداوند بر عرش و کرسی جلوس می کند و منبع این اقوال را هم بیان می کند. این قول وهابیت به طور خاص در کتاب فتح المجید اثر عبدالرحمن ابن حسن بن محمد بن عبدالوهاب صفحه 356 چاپ دارالسلام ریاض موجود است، اما اهل سنت می گویند جلوس و نشستن از صفات محدودیت آور است در حالی که خداوند حد ندارد و محدود نمی شود، چون خود او در قرآن فرموده «لیس کمثله شیء» یعنی صفت او نیز حدی ندارد و شما باید بدانید که اعتقاد به محدود بودن خداوند اعتقادی است که از مجوس ها گرفته شده که قائل به خدای ظلمت و نور هستند و می گویند حد خدای نور از آنجا آغاز می شود که حد خدای ظلمت تمام می شود و حد خدای ظلمت از آنجا شروع می شود که حد خدای نور تمام می شود. پس این فکر وهابی ها در اصل مجوسی است که می خواهند آن را به اهل سنت هم تحمیل کنند و تازه اعتقاد آنها به اینجا ختم نمی شود و بر این باورند که کرسی هنگام نشستن خداوند صدا می کند و بدین ترتیب خدا را تا این مرتبه پایین می آورند و توجهی به این آیه ندارند که می فرماید «لیس کمثله شیء».

علاوه بر این ابوحیان اندلسی درباره نشستن خداوند بر کرسی می گوید خداوند در روز قیامت بر کرسی جلوس می کند و به اندازه چهار انگشت هم برای نشستن پیامبر خالی می گذارد و هنگامی که مسلمانان آمدند و با این تصاویر مادی و محسوس از خداوند مخالفت کردند، پاسخ وهابیت این بود که شما "معطّله" هستید یعنی باب معرفت خداوند را مسدود کرده اید.

"ابن باز" درباره اعتقاد مسلمانان درباره نفی جسمیت و جوارح از خداوند می گوید: نفی جسمیت و جوارح و اعضاء از خداوند از سخنان ناشایست است. پس بار دیگر به سؤال شما باز می گردم و می گویم اختلاف میان اهل سنت و وهابیت اختلافی سطحی و مثلا بر سر تعداد رکعات نماز تراویح و کیفیت جلوس نمازگزار در تشهد نیست، بلکه اختلاف آنها اعتقادی و ریشه دار است.دکتر علی الشعیبی

 

اختلاف نظر توحیدی دیگری که میان اهل سنت وجود دارد درباره این سؤال است که خداوند پیش از آنکه مخلوقات را بیافریند چگونه بوده و کجا بوده است؟

نظر علمای اهل سنت درباره این مساله این است که خداوند واجب الوجود است و وجود او ازلی است به گونه ای که پیش از او چیزی نبوده و خداوند قبل از همه چیز بوده، اما ابن تیمیه می گوید خداوند بود و جنس اشیاء هم با او بود و این در اصل نظریه ارسطو است. این تیمیه همچنین می گوید خداوند بود و بالا و پایین او هوا بود.

اما اهل سنت در استدلال بر ازلیت و سرمدیت خداوند به این سخن پیامبر(ص) استدلال می کنند که خداوند بود و هیچ چیز غیر او نبود (کان الله و لم یکن شیء غیره) و این در صحیح بخاری آمده.

اهل سنت همچنین به روایتی از امام رضا علیه السلام نیز استناد می کنند. روزی یکی از زندیق ها و ملحدان نزد امام رضا(ع) آمد تا درباره وجود خداوند با ایشان مناقشه کند و امام رضا به او فرمود تو به من بگو خداوند چه زمانی نبوده تا من به تو بگویم چه زمانی بوده و هست شده و سپس به او فرمود: این خدا بود که مکان را آفرید در حالی که پیش از آن مکانی نبود و کیفیت ها را آفرید در حالی که پیش از آن کیفیتی نبود.

اما درباره سخن ابن تیمیه در این رابطه؛ در کتاب علامه الهرری  به نام "الاجوبة السنیة علی ضلالات ابن تیمیه" مطلبی آمده (که من در اینجا به خوانندگان عرض می کنم این کتابی با ارزش است و من توصیه می کنم اگر شده تلفن همراه خود را بفروشید و آن را تهیه کنید). مؤلف در چاپ هشتم این کتاب از صفحه حدود 48 به بیان نظر این تیمیه در این زمینه می پردازد و در آنجا به این نظر ابن تیمیه اشاره می کند که گفته خداوند بود و جنس اشیاء هم با او بود و در مجموعه رسائل ابن تیمیه جلد 2 صفحه 95 نیز مطلبی با این مضمون آمده است.

 

نکته عجیب در مورد وهابی ها این است که اگر کسی در مورد این افکار باطل با آنها مخالفت کند، او را تکفیر می کنند و می کشند.

بله روش آنها همین است و بهانه بسیاری از جنگ های آنها نیز همین بوده و چه مسلمانان زیادی را که با این اندیشه باطل کشته اند.

 

ترجمه: سید احمداحمدزاده

این گفتگو ادامه دارد...

برچسب‌ها

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 7 =