سه‌شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۸ |١٧ محرم ١٤٤١ | Sep 17, 2019
کعبه

حوزه/ «در دور آخر طواف بودم، شخصی خوش سیما و نورانی که معلوم بود شخصی بزرگوار است، خطاب به من فرمود: آیا مایلی که به زیارت حضرت زینب(س) برویم؟ عرض کردم من همراه دارم آیا آنها را هم بیاورم؟ فرمود: نه، فقط خودت بیا. من که قدری تعلل کردم دیگر او را نیافتم.»

به گزارش خبرگزاری «حوزه» آیت الله سید عبدالوهاب قافله باشی، عالمی که از فعالان سیاسی در نهضت امام خمینی(ره) و برادر شهید بود. در سایه سار رعایت مسائل شرعی و تقوای الهی بارها از عنایات خاصه حضرت حجت(ع) بهره مند شد.

تولد و تحصیل

آیت الله سید عبدالوهاب موسوی قافله باشی سال 1310 ش در قزوین متولد شد. پدرش آقا سید عبدالجواد از عالمان وارسته منطقه بود.

سید عبدالوهاب مقدمات و سطح را در قزوین و نزد عالمانی از جمله حضرات آیات سید ابوالحسن رفیعی قزوینی و شیخ هاشم مدرس قلعه ای آموخت.

در سال 1330 ش وارد شهر قم شد و پای درس خارج آیات عظام بروجردی، امام خمینی، گلپایگانی و مرعشی نجفی نشست و توشه ها اندوخت که حاصل آن دریافت اجازات علمی و روایی از اساتید بلندپایه بود. او درس ها را تقریر می نمود که آنها را به عنوان آثار ماندگار به یادگار گذارد.

فعالیت سیاسی

آیت الله قافله باشی از پیشگامان نهضت اسلامی و مبلغ افکار و اندیشه های انقلابی امام خمینی(ره) بود. در دوران تبعید امام، ایشان بر دامنه فعالیت هایش افزود و بارها تحت تعقیب نیروهای ساواک قرار گرفت.

سلوک عملی

از همان اوائل طلبگی مناعت طبع و عزت نفس در او نمودار بود، ولی برای حل مشکلات طلاب و نیازمندان از آبروی خود مایه می گذاشت. علاقه و ارادت او به ساحت مقدس معصومین به ویژه حضرت زهرای اطهر(س) مثال زدنی و خاص بود. در سختی ها صبوری و بردباری از او نمودار می شد.

عنایت خاصه

یکی از نزدیکان آیت الله قافله باشی نقل کرده که ایشان آخرین باری که به عمره مفرده مشرف شده بود، در حال طواف به نیابت از حضرت زینب(س) بود که خودش می گفت: «در دور آخر طواف بودم، شخصی خوش سیما و نورانی که معلوم بود شخصی بزرگوار است، خطاب به من فرمود: آیا مایلی که به زیارت حضرت زینب(س) برویم؟ عرض کردم من همراه دارم آیا آنها را هم بیاورم؟ فرمود: نه، فقط خودت بیا. من که قدری تعلل کردم دیگر او را نیافتم.»

فعالیت های تبلیغی و تدریس

ایشان در امر تبلیغ و خطابه موفق و توانا بود. در فرصت های مناسب تبلیغی از قم به «اسفرورین» در حومه قزوین می رفت و به تبلیغ می پرداخت. در قم هم مسجد امام سجاد(ع) واقع در میدان توحید را بنا نهاد و خود در دو وعده به اقامه نماز جماعت در آن می پرداخت.

پس از انقلاب اسلامی، مدرسه ابوالصدق به ایشان واگذار شد و ایشان ضمن مدیریت، به تدریس کتب حوزوی مشغول بود و شاگردان مفیدی را تربیت کرد.

سفارشات اخلاقی

ایشان وصیت نامه ای نوشتند و در آن سفارشاتی مرقوم داشتند که فرازهایی از آن چنین است: «سفارش می کنم از جوانی به اندازه ای که باقی است، استفاده کنید که در پیری همه چیز از دست می رود؛ حتی توجه به آخرت و توجه به خدای تبارک و تعالی. از مکاید شیطان و نفس اماره آن است که جوانان را وعده صلاح و اصلاح در زمان پیری می دهد تا جوانی با غفلت از دست برود و به پیران وعده طول عمر می دهد. راه بسیار دور است و خطرناک و احتیاج به زاد و توشه فراوان است. بالله به شما توصیه می کنم که هیچگاه به خود و عمل خود به چشم رضا منگرید. تا می توانید خدمت به خلق خدا را فراموش نکرده و کوتاهی نکنید.»

عروج ملکوتی

این عالم ربانی عاقبت در سال 1381 ش در یک سانحه دلخراش رانندگی از دار دنیا سفر کرد. پیکر پاک ایشان پس از تشییع در مقبره العلمای باغ بهشت و در جوار برادر شهیدش سید ابوالحسن به خاک سپرده شد.

عاش سعیدا و مات سعیدا

منبع: ستارگان حرم، ج 22

313/60

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • IR ۱۵:۵۶ - ۱۳۹۸/۰۶/۱۶
    0 0
    خدایش رحمت کند درجوار کریمه اهل بیت حضرت معصومه سلام الله علیها از عنایات آنحضرت بهرمند باشد انشاالله

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 7 =