چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۸ |١٥ ربيع الأول ١٤٤١ | Nov 13, 2019
حجت الاسلام رسول جعفریان

حوزه/ به رغم این که تمدن اسلامی تمدنی مبتنی بر کتاب بوده است، اما ما دانش کتاب، یا به طور عام کتابداری را درست نمی دانستیم و در عصر جدید، از غرب فرا گرفتیم. روش های ما همان است که در آثار مرحوم نوری و شیخ آقابزرگ بوده یا در دوره صفوی میرزا عبدالله افندی به آنها می پرداخته است. در این زمینه ما باید به اجتهاد برسیم و بتوانیم با توجه به امکانات جدید، و پیشرفت در آنها، راه های تازه ای را بگشاییم.

به گزارش خبرگزاری«حوزه»،حجت‌الاسلام و المسلمین رسول جعفریان را بسیاری با نام تاریخ و کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران می‌شناسند. تحقیق‌های ژرف او در تاریخ اسلام و ایران و اطلس شیعه که با جریان‌های سیاسی متاخرتر پیوند خورده است مرجع بسیاری از تحقیقات بوده است. نظرات او در مورد چارچوب علم در سال‌های اخیر خود می‌تواند تغییردهنده مسیر بسیاری از تحقیقات باشد.

او از ابتدا در کتابخانه تاریخ اسلام و ایران بوده است و در کنار این کتابخانه در دوره‌ای مدیریت کتابخانه مجلس شورای اسلامی و اکنون مدیریت کتابخانه دانشگاه تهران را نیز برعهده گرفته است. از این رو نگاه و تجربه او نسبت به کتابخانه‌ها و به طور کلی منابع اطلاعاتی حائز اهمیت است. همین مساله در کنار فعالیت‌های دیگر او دست‌مایه‌ مصاحبه‌ای شد که از نگاه خوانندگان می‌گذرد.

حجت‌الاسلام والمسلمین رسول جعفریان در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری حوزه، از ضرورت‌های تغییر نگاه به مفهوم علم تا اجتهاد در کتابداری سخن گفته است که متن آن به این شرح است:

 

  ظاهرا نخستین تالیف حضرتعالی جزوه تاریخ اسلام بوده است که آن را در 19سالگی نگاشته‌اید و بعدا کتاب تاریخ سیاسی اسلام از آن به دست آمده است. سطح علمی این کتاب را چگونه می‌دانید؟ نخستین دغدغه‌ها، علایق و ریشه‌های نویسندگی چگونه در شما شکل گرفت و چرا تالیف را این اندازه زود شروع کردید؟ تا چه اندازه به محققان امروزی توصیه می‌کنید که تالیف را زود آغاز کنند؟

سنت نویسندگی در قم، متاسفانه از اول به دلیل این که امتداد آموزش نبوده، در مسیر صحیحی قرار نداشته و بیشتر تابعی از استعداد افراد، نیاز روز، علاقه مندی و اموری از این دست بوده است. خروجی آن هم در دهه سی و چهل و پنجاه گرچه از نظر نیاز جامعه مورد استقبال بوده، اما به نظرم از نظر علمی، آثار مکتوب تولید شده، از جایگاه بالایی برخودار نبوده است. طبعا نویسندگی به شکل عام، در مواردی نتیجه داده است. اکنون که می دانیم همه چیز تخصصی و مبتنی بر آموزش است، نوشتن در هر زمینه و باری به هر جهت، کار درستی نیست. نویسندگی بخشی از  آموزش و پژوهش مرتبط با آموزش و در امتداد آن است. من هم تحت تأثیر این فضا بودم، اما خدا خواست که اوضاع در یک مسیر بهتری پیش رفت.  آن زمانی که من آن کتاب را نوشتم، بیش از همه در کنار استاد سید جعفر مرتضی بودم. ایشان سنت تحقیق تاریخی را از عراق فراگرفته بود که سطح آن بهتر از ایران آن وقت بود. خودش هم نبوغی داشت. بنده هم کنار ایشان، آموزش و تحقیق را شروع کردم. طبعا در چارچوب یک نظام آموزشی از تحصیلات کارشناسی و ارشد و دکتری نبود، اما به هر حال نوعی آموزش بود. با این حال، باید اعتراف کنم، آن کار، در چهارچوب همان سنت نویسندگی قدیمی در قم بود و به هیچ روی کار علمی نبود. اگر سودمندی هم داشت، بیشتر به خاطر تقلید از روشی بود که استاد جعفر مرتضی داشت. بعد از آن هم همواره سعی کردم، تجربه ای از کارهای دیگران بگیرم. دایما هم با استادان رفت و آمد داشتم. این در واقع، به قصد جبران آن نقصهایی بود که شاید آثارش هنوز هم در وجودم، آزار دهنده است.

 

با نگاهی به سیر دغدغه‌هایی که به موضوع تالیفات حضرتعالی تبدیل شده است، دیده می‌شود که حرکت از سمت تاریخ اسلام شروع شده است و به مفهوم علم رسیده است. این تغییر ناشی از چه مولفه‌هایی است و چه سیری را دنبال می‌کند. اگر به گذشته برگردید همین روند را طی می‌کنید؟ در آینده شاهد چه آثاری با چه موضوعاتی از جنابعالی خواهیم بود؟

تحصیلات معمول بنده هم درسهای حوزوی بود. سالهای 58 تا 60 بیشتر به خاطر دغدغه های فرهنگی موجود در جامعه و فشار افکار مارکسیستی به سراغ فلسفه رفتم. طبعا در حوزه، درسهای فلسفه معمول را خواندم و مطالعات عمومی را هم شروع کردم. اما از سال 61 متوجه تاریخ اسلام شدم. این هم ناشی از نیازی بود که آن وقت برای نگارش متن های تاریخ اسلامی وجود داشت. با یافتن استاد سید جعفر مرتضی علاقه مندی به پژوهش در تاریخ اسلام بیشتر شد و این شد یکی از علائق اصلی بنده که هنوز هم ادامه دارد. به تدریج متوجه تاریخ معاصر شدم. آثاری در باره مشروطه و تحقیقاتی منتشر شده یا نشده در باره نهضت ملی ایران داشتم. به علاوه، همان سوابق علاقه به فلسفه، سبب توجه به تاریخ اندیشه در ایران هم شد. آن زمان، گرفتار علائق خاصی هم بودیم که باید شرحش را وقت دیگری بدهم. درس تاریخ تشیع، یکی از درسهای گروه تاریخ بود که من در دانشگاه اصفهان در  سالها ی 66 ـ 67 ارائه دادم و به طور معمول سعی کردم برای آن متنی تهیه کنم که همین تاریخ تشیع در ایران است که بارها بازنویسی شده است.  از اواخر دهه شصت، به تاریخ صفویه علاقه مند شدم و تاکنون آن را نیز حفظ کرده ام و همچنان کارهایی منتشر می کنم. حوالی سال 79 و بعد از آن  موضوع تازه ای را مورد توجه قرار دادم که مربوط به تحولات مذهبی ـ سیاسی و گروهها و جریانهای فعال از پس از شهریور 1320 تا انقلاب اسلامی سال 57 بود.  از سال 1386 و بعد از آن، به دلیل تدریس درس فرهنگ و تمدن اسلامی، به تاریخ علم در دنیای اسلام پرداختم و از میان آن مباحث، به سراغ تاریخ مفهوم علم رفتم. این زمینه، تاکنون ادامه دارد.

 

در سال‌های اخیر به ریشه‌های تفکر علمی و مفهوم علم نزد مسلمانان از 1200 سال قبل تا دوره‌های مختلف و اکنون پرداخته‌اید. علت حرکت به این سمت چه بوده است. سیمای کلی منابع علمی و کتابخانه‌ای و وضعیت علمی در زمان فعلی چه تصویری را برای شما بازنمایی می‌کنند و وضعیت مطلوب نوع نگاه به علم از دیدگاه شما چیست؟ باید به چه سمتی حرکت کنیم؟ وظیفه تاثیرگذاران مختلف بر چارچوب علم در این زمینه چیست؟

تمدن مبتنی بر فرهنگ است و فرهنگ به عنوان مجموعه ای از شناخت ها و ایده ها، مبتنی بر نگاه معرفتی به عالم. تعریف دقیق دریچه فهم ما به عالم خارج، چیزی است که چارچوب مفهوم علم و دانایی را روشن می کند. تجربه، عقل، درک حضوری و همین طور استدلال، منطق، از امور مهمی است که باید دقیق تعریف و ارزش معرفتی آنها شناخته شود. شناخت ما از طریق این دریچه معرفتی است که اساس فرهنگ و بخصوص بخش هایی تشکیل می دهد که روی دانایی و علم تأکید بیشتری دارد. سوال اصلی این است: ما جهان را با چه ابزاری می شناسیم و این شناخت ما چه اعتباری دارد؟ چگونه بر درستی یک گزاره استدلال می کنیم و آن را می پذیریم یا رد می کنیم؟ می دانیم که این پرسش به صورت منظم، در فلسفه یونانی پاسخ داده شده و در مواجهه میان سوفسطایی گری و فلسفه، دو روش معرفتی ارائه شده است. سوال مهم این است که خرد چیست؟ در منازعه میان این دو گروه، ارسطو غالب شد و منطق به عنوان روش تفکر و استدلال حاکم گردید. همین منازعه به علاوه منازعات ساده دیگری در حوزه معرفت، در دوره اسلامی هم ادامه یافت. شناخت های دینی و قرآنی و حدیثی، و نیز درک شهودی و عرفانی، در کنار استدلال، روش های معرفتی تازه ای بوده که مطرح شد. خروجی این راهها و ابزارها اینها متفاوت است. سوال اصلی این است که کدام علم و دانایی اعتبار دارد؟ تنوع دریچه های معرفت در تمدن اسلامی همواره سبب منازعات فکری و فرقه ای هم شده است. فلاسفه ای مثل فارابی به اهمیت بحث از ماهیت علم پی بردند و نوشتند. همین طور معتزله که روی این مساله حساسیت داشتند. احساس من این بود که مسیر این بحثها در تمدن اسلامی درست پیش نرفته و به زودی اهمیت خود را از دست داده و همین سبب زمینگیر شدن ما شده است. ما در قرون پنجم به بعد، اهمیت بحث از معرفت را درک نکرده ایم، گرچه در ترکیب فلسفه مشاء و اشراق مکتب تازه ای در دوره صفوی درست کرده و برای عقل تعاریف جدیدی ارائه داده ایم. این در حالی است که نخستین تلاشهای نوگرایانه در غرب، با کلید زدن در تعریف مفهوم علم توسط دکارت آغاز شد. با کانت ادامه یافت و سپس دهها فیلسوف در این باره اظهار نظر کردند. تاریخ فلسفه جدید غرب، بیش از هشتاد درصد آن روی بحث معرفت شناسی است. آنها توانستند دریچه های تازه ای را در این بحث بگشایند. یکی از آثار آن، نجات یافتن علوم تجربی از دست فلسفه بافی های کلی بود به طوری که تحول علمی در اروپا قبلا و الان، مدیون بحث های معرفتی است. تلاش من در نوشته های اخیرم این است که سرنوشت مفهوم علم در تمدن اسلامی چگونه بوده و چه فراز و نشیب هایی را طی کرده  است. کتاب مفهوم علم در تمدن اسلامی در بیش از 700 صفحه شامل مقالاتی در این زمینه است. همین طور کتاب اخیرم، سیر تحول مفهوم علم در ادبیات اسلامی یک بحث منسجم در باره مفهوم علم در متون مختلف موجود در تمدن اسلامی است که در کنار آنها مقالات دیگری هم در کتاب مقالات و رسالات تاریخی در این زمینه هست.

 با توجه به مطالعات خود در مورد عصر صفویه، چند سال قبل، از ورود به عصری اشاره کرده بودید که شباهت‌هایی با عصر صفویه دارد؛ از مشکلات اقتصادی تا نوع نگاه به ظهور حضرت حجت(عج). مولفه‌ها و روند مطالعه‌ای که منجر به این نتیجه‌گیری شد را تشریح بفرمایید و بفرمایید چه مسائلی ریشه‌های بازتولید این مشکلات بوده است و اینکه آیا این شباهت‌ها کماکان وجود دارد و راه برون‌رفت از آنها چیست؟

بنده اول یک نکته ای را توضیح بدهم، و آن این که تحقیق تاریخی، از نظر من، تا آنجا که به علم تاریخ مربوط می شود، خیلی مناسبتی با مقایسه کردن و درآوردن اصول کلی ندارد. این را هم برای دوستانی که علاقه مند به علوم اجتماعی هستند می گویم و هم برای مذهبی ها که همیشه می خواهند درس بگیرند. تاریخ یعنی تحقیق در متون، استخراج آنچه گفته شده، کنار هم چیدن آنها، و گزارش دقیق تاریخی دادن. این مرحله اول تاریخ است. تحلیل به معنی ایجاد ارتباط بین گزارش ها، همچنان تاریخ به همان معنای اول است. اما از جایی که کسی سعی می کند برداشت های کلی اجتماعی بکند، از ساده ترین مراتب تا  تولید نظریات اجتماعی مفصل، اینها از حوزه تاریخ خارج می شود. بنابرین در درجه اول، تاریخ صفویه برای من، یافتن متن های جدید، کنار هم چیدن آنها، و تولید گزارش های دقیق است. این می تواند در حوزه تاریخ کتاب یا وقف در دوره صفوی باشد، می تواند گزارش سکه های دوره صفوی باشد، چنان که می تواند تاریخ جنگهای صفویان با عثمانی ها باشد. مهم استخراج مواد تاریخی از متون چاپی و خطی و اسناد و یادداشت هاست. یک نکته فقط هست. وقتی ما تاریخ ایران را می خوانیم، مثلا از ساسانی تا اسلام، بعد از آن، دولت های متقارن طاهری و صفاری و سامانی و غزنوی و سلجوقی و خوارزمشاهی و دولت های ریز دیگر، و سپس ایلخانی و ترکمانان تا صفویه، به هر حال، عناصر مشترک داریم. اقوام ایرانی، زندگی طوایف مختلف، موقعیت های جغرافیایی، راهها، و نیز خصلت ها و نیز وضعیت آب و اقتصاد و کشاورزی و خیلی از چیزهای دیگر. اینها همه تاریخ ایران را بهم پیوند می دهد. بخشی از این مسائل، دین و مذهب است. از وقتی مسلمان می شویم، به کدام مذهب علاقه مندیم و خیلی از مسائل دیگر. طبعا از صفویه که شیعه می شویم، در بستر تاریخ ایران، روحیاتی مشترکی در میان ما شکل می گیرد که می توانیم آنها را طبقه بندی کنیم. مراحل آن را بازگو کنیم. ریشه هایش  را بگوییم. همین کاری که درباره سکه های دوره های مختلف، از طلا و نقره می توانیم بگوییم. از تجارت می توانیم بگوییم و طبعا ادوار را مقایسه کنیم. اینها برداشت های عبرت آموز یا تحلیل های اجتماعی منطبق با نظریات اجتماعی نیست. اینها هم تاریخ به همان معنای اول است که بنده هم به همان علاقه دارم. البته چون تعلقات دینی و مذهبی دارم، بیشتر به بخش های مذهبی آن می پردازم و اعتراف می کنم که از جنبه های دیگر آن غفلت دارم. پیشرفت علم تاریخ، می تواند به ما کمک کند که بیشتر در همین زمینه جستجو کنیم. در زمینه این که مثلا گفته شود وضع امروز ما با دوره صفوی چه تفاوتی دارد، در همین است که ما برای مثال، درباره آداب و رسوم مذهبی و ابداعات آن در هر دوره صحبت کنیم یا درباره مراسم سوگواری محرم، آداب آن، تعزیه و جز اینها بحث کنیم. در این جا می توان در آن ظرف و بستر تاریخی که عرض شد، مقایسه هایی هم داشت که گاهی بنده یا دیگران در این باره چیزی می گوییم. به هر حال یک ایران شیعی فارسی زبان است و مسائل مشترک خود را دارد و هر بار در یکی از این جهات، تحولات و تغییراتی دارد و می شود حتی از نظر ادبی، مقایسه کرد که چرا در دوره صفوی سبک هندی رواج یافته و این که بعدها، چه تغییراتی درآن رخ داده است.

حضرتعالی سالیان متمادی از عمر خود را در کتابخانه‌ها گذرانده‌اید و صرف نظر از تتبع، خدمات زیادی به کتابخانه‌ها انجام داده‌اید. به صورت خاص بسیاری از محققان، کتابخانه تاریخ اسلام و ایران را با نام شما می‌شناسند. ریشه‌های راه‌اندازی این کتابخانه چگونه شکل گرفت و راه‌اندازی کتابخانه‌های حدیث، قرآن و فلسفه و کلام در موسسه آل البیت را به همراه داشت؟

سه پایه اصلی تحول در علم، آموزش، کتابخانه و پژوهش است. ما باید درست آموزش دهیم. کتابخانه به معنای وسیع آن شامل منابع اطلاعاتی را داشته باشیم،  و سوم این که بر پایه آموخته ها و با استفاده از کتابخانه، پژوهش کنیم. از وقتی که اولین گروه تاریخ در موسسه تحقیقاتی امام باقر علیه السلام در قم شکل گرفت، احساس کردم ما باید کتابخانه تخصصی داشته باشیم. آن زمان که فکر می کنم سال 67 بود، تحقق این امر مشکل بود. آن دوره تمام شد و در مرحله بعد، در پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، گروه تاریخ ایجاد شد. به تدریج فکر ایجاد یک کتابخانه تخصصی تاریخ را رو به عملی شدن بردم و سال 74 با حمایت سرور عزیزم جناب آقای شهرستانی، نخستین گام را برداشتم. کتابخانه با 4 هزار کتاب در ساختمانی کوچک که متعلق به آقای محمد تقی انصاریان بود، فعالیتش را آغاز کرد. این فعالیت طی 25 سال گذشته ادامه داشته و اکنون با بیش از 210 هزار کتاب، باز هم در حال گسترش است. بارها مکان آن عوض شده و دوستان ما در جابجا کردن کتابها تلاش کرده اند. در طول این سالها صدها پایان نامه در آنجا نوشته شده و دوستان اهل تاریخ در کنار هم به تحقیق پرداخته اند. دو سال بعد از کتابخانه تاریخ، کتابخانه قرآن و حدیث و ادبیات و فقه و فلسفه تأسیس شدند و امروز مجموعه اینها بیش از 500 هزار جلد کتاب دارند. آخرین خبر هم این است که آقای شهرستانی با کمک شهرداری قم و حمایت آقای لاریجانی، زمینی را برای ایجاد یک بنای کتابخانه ای مفصل جهت کتابخانه های تخصصی درست کرده است. خیلی روشن است که کتابخانه تخصصی وظایف خاصی دارد و می باید در زمینه خود، بهترین و بدترین و همه چیز را جمع کند. کاری که ما انجام دادیم. البته فکر کتابخانه تخصصی قبل از ما هم در قم بود. یک وقتی گروهی از انقلابی های قم، کتابخانه تخصصی علوم سیاسی درست کردند که البته بعدها منحل شد. اما کار کتابخانه تخصصی تاریخ، یک کار علمی و به دور از اهداف خاص بود و امروز بحمدالله تا اینجا پیش رفته است. در طول این سالیان همکاران زیادی داشته ایم که اکثر جوان بودند و هر بار نیروهای تازه ای جایگزین می شدند. در کتابخانه تاریخ، سرکار خانم کوشکی و جناب آقای اباذری در کنار دوستانی از جمله آقایان شوندی و اکرمی و رحمتی در تمام این سالها، نقش مهمی در اداره این کتابخانه داشته اند و من شاهد بوده ام که بارها و بارها مراجعین از زحمات آنها قدردانی کرده اند.

کتابخانه‌های ریشه‌دار و غنی‌ای در قم دایر هستند که میلیون‌ها سند و کتاب ارزشمند در خود جای داده‌اند. مشکلات مدیریتی و وضعیت بهره‌برداری از منابع این کتابخانه‌ها را چگونه ارزیابی می‌کنید؟پیشنهاد شما برای استفاده مطلوب‌تر از این سرمایه‌ها چیست؟

هر دانشی و فنی نیازمند آموزش، بکار بستن سامانه ها و ابزارهای روز، و حرکت مطابق زمان است. در قم، این وضعیت چندان بسامان نیست، ضمن آن که در مراکز مختلف متفاوت است. قم به عنوان شهر هزار کتابخانه  که بیشتر خصوصی بوده، از ابتدا تمایل به کتابخانه عمومی هم داشته است. قدیمی ترین آنها باید کتابخانه حرم، و سپس مدرسه فیضیه و مسجد اعظم باشد. در سال 54 کتابخانه آیت الله مرعشی هم ایجاد شده است. همان حوالی و شاید اندکی جلوتر، دفتر تبلیغات که آن زمان نامش دارالتبلیغ بود، هم کتابخانه خوبی ایجاد کرد. بعد از انقلاب، دانشگاه های قم، و مراکز پژوهشی هر کدام کتابخانه هایی دارند. بیشتر اینها، از سامانه های نسبتا خوبی استفاده می کنند. اما به نظر می رسد، برخی از آنها، بسیار کند هستند. در این میان، کتابخانه مرحوم آیت الله العظمی مرعشی، ضمن این که زحمت زیادی برای گردآوری منابع کشیده، از نداشتن یک دیدگاه روشن در امر کتابداری رنج می برد. ضمن آن که غالبا اعتقادی به باز کردن کتابخانه ها به سوی مراجعین ندارند و بیشتر در حفظ این گنجینه ها کوشش کرده باز کردن آنها را مناسب نمی دانند. اجمالا این که مشکل بینش در کنار مشکل نداشتن سامانه های بروز و عدم استفاده از آنها همچنان یک مشکل جدی است. البته قم در این زمینه افتخاراتی هم دارد. اولا مرکز نور که در زمینه کتابخانه دیجیتال فعال ترین مرکز در کشور است. طبعا این در حوزه دینی است. ثانیا اقداماتی مانند آن چه دوستانی در دار الحدیث انجام داده اند و با  lib.ir مشغول خدمتگزاری است، یک افتخار برای قم محسوب می شود. این کاری است که می بایست کتابخانه ملی انجام می داد. به نظرم برای قم، نزدیک شدن فعالیت کتابخانه ها به یکدیگر و یکی کردن سامانه ها بسیار مهم است و من فعالیت دوستانی که در این زمینه فعالیت می کنند را ستایش می کنم.

حضرتعالی ریاست کتابخانه دانشگاه تهران را نیز برعهده دارید و قبلا مسئولیت کتابخانه مجلس شورای اسلامی را نیز داشته‌اید. اگر مقایسه‌ای میان کتابخانه‌داری در حوزه و دانشگاه و سایر مجموعه‌ها داشته باشید- اگر این قیاس مع الفارق نباشد- چه نقاط مثبت و منفی‌ای میان حوزه و سایر مجموعه‌ها می‌بینید؟ و چه پیشنهادی برای بهبود وضعیت دارید؟

بله، بنده از سال 87 تا 91 برای بیش از چهار سال کتابخانه مجلس بودم. اخیرا هم حدود یک سال و نیم است که در کتابخانه مرکزی دانشگاه هستم. متاسفانه کتابخانه مجلس، از تنهایی رنج می برد. گنجینه های بسیار گران قیمتی بود که به دلیل نگاه های بسته، آنجا محصور مانده بود. در این زمینه و چند بخش دیگر، سعی کردم گشایشی در کارها بدهم. کتابخانه دانشگاه، از نظر مراجعان دانشجویی کتابخانه ای فعال است، اما مع الاسف در اینجا هم، تحول عمده ای ایجاد نشده بود. سامانه کتابخانه قدیمی بود و امکان بروز کردن آن دشوار شده بود. سالها بود در فکر تغییر آن بودند، اما سیستم موجود مدیریتی اجازه تغییر و تحول نداده بود. خوشبختانه، از همان روز اول، این کار را دنبال کردیم، و سامانه آذرسا استقرار یافت که امروز رسما با این سامانه کار شده و بیش از 60 کتابخانه موجود در دانشکده ها و موسسات دانشگاه تهران، به آن پیوسته است. در دانشگاه، کتابهای زیادی فهرست نشده بود، که این کار با سرعت در حال انجام است. از نظر رفاه دانشجویان، مشکلات زیادی بود که یکی پس از دیگری در حال رسیدگی است. در این زمینه عمده کمکها از خیرین است که البته آن هم زیاد نیست. از داخل دانشگاه بودجه بسیار بسیار محدود و در حد هیچ است. از نظر امنیت، کتابخانه مشکل اطفاء حریق داشت که این روزها به خواست خداوند، در حال اجرای سیستم جدید است. این تلاشی است که دانشگاه در حال انجام آن است و چند سال است که کتابخانه منتظر آن است که هنوز به انجام نرسیده است. از نظر تهویه به خصوص با توجه به نگه داری نسخ خطی مشکل داشتیم که با حمایت یک خیّر این مشکل برای طبقه چهارم آن حل شد. چنان که اشاره کردم، این مراکز، مشکل نیروی انسانی متخصص، مشکل سامانه های بروز، و مهم تر از همه، تغییر نگاه را دارند که اگر این ها درست شود، و ما بروز شویم، خیلی آسان تر می توانیم به آموزش و پژوهش کمک کنیم. از نظر مقایسه باید بگویم، کتابخانه دانشگاه از نظر داشتن کتابهای لاتین، یکی از بهترین مجموعه های کشور است. از نظر خطی پس از آستان قدس، مرعشی، ملی و مجلس، به نظرم در مقام پنجم قرار دارد. از نظر مجموعه های اهدایی، البته تا پیش از انقلاب، مجموعه نفیسی در آن هست. اما متاسفانه، در طول این سه چهار دهه، برای تقویت منابع چاپی آن به خصوص لاتین، اقدام جدی نشده و در زمینه خطی هم خرید کافی صورت نگرفته است. مهم ترین کار ما در روزهای اخیر، قرار دادن بیش از 6600 نسخه خطی روی وبسایت کتابخانه است که امیدوارم ظرف یک ماه آینده، یا اندکی بیشتر، تمامی نسخ را که بیش از 17 هزار است، در اختیار مراجعین قرار دهیم. 

اگر نکته خاصی در حوزه‌های مورد علاقه شما باقی مانده است بفرمایید.

نکته ای فقط در حوزه کتابداری می گویم. به رغم این که تمدن اسلامی تمدنی مبتنی بر کتاب بوده است، اما ما دانش کتاب، یا به طور عام کتابداری را درست نمی دانستیم و در عصر جدید، از غرب فرا گرفتیم. از فهرست نویسی کتابها بگیرید تا سیستم های چینش کتاب به صورت دیویی یا کنگره، و حتی فهرست نویسی نسخ خطی هم روشی است که در غرب معمول بوده است. روش های ما همان است که در آثار مرحوم نوری و شیخ آقابزرگ بوده یا در دوره صفوی میرزا عبدالله افندی به آنها می پرداخته است. در این زمینه ما باید به اجتهاد برسیم و بتوانیم با توجه به امکانات جدید، و پیشرفت در آنها، راه های تازه ای را بگشاییم. این ایده آل ماست. به نظرم، و این را سالهاست که نوشته و می گویم، عصر کتاب در حال تمام شدن است و این را از کم شدن روزنامه های چاپی و مجلات و تیراژ کتابها می‌دانیم. از گسترش کتاب دیجیتال و انتقال علوم از طریق مقالات و پایگاه های اطلاعاتی خبردار می شویم. اما ما ایرانی ها، رسم نداریم پیش بینی کنیم. شاید اگر در این زمینه تأملی داشته باشیم، بتوانیم در جهان پرچمدار مسیر تازه ای باشیم. الان در همین زمینه هم بسیار عقب هستیم. در برخی از پایگاه های اطلاعاتی غرب، بیش از یک صد هزار مجله، بلکه بیشتر در اختیار مراجعین است. صدها پایگاه  تخصصی در رشته های مختلف علمی هست. دیگر کتاب از این کشور به آن کشور منتقل نمی شود یا بسیار کم این کار صورت می گیرد. ما باید توجه داشته باشیم در آینده چه روشی جایگزین روشهای کتابی و گذشته خواهد شد و ما چه سهمی در آن خواهیم داشت. این همان نقطه ای است که علائق «تاریخ علمی» و «کتابداری» من به آن می رسد. این که علم در عصر جدید و بعد از این، از طریق کتاب منتقل خواهد شد یا ابزارهای دیگر. آیا همچنان مثل صنعت چاپ، که چهارصد ـ پانصد سال از اروپا در آن عقب بودیم، در این جا هم، به همان صورت عمل خواهیم کرد؟.

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 6 =