یکشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۸ |۲۹ جمادی‌الثانی ۱۴۴۱ | Feb 23, 2020
آخرت

حوزه/ قبل از انقلاب فرد معمّمی به نام آشوری که بعد از انقلاب به خاطر ارتداد اعدام شد، در کتاب خود به نام توحید، نوشت «الله» یک موجود عینی و واقعی نیست؛ بلکه تصور ذهنی ما از کمال مطلق است! او می‌گفت ...

به گزارش خبرگزاری حوزه آیت الله مصباح یزدی در رمضان ۱۴۳۵ پیرامون موضوع «محبت خدا» سخنانی را در دفتر مقام معظم رهبری ایراد کردند که گزیده ای از این مباحث در شماره های مختلف خدمت علاقمندان عرضه خواهد شد.

* جلسه بیست و پنجم: دنیا و آخرت

وَ أَمَّا الْحَیَاةُ الْبَاقِیَةُ فَهِیَ‏ الَّتِی‏ یَعْمَلُ لِنَفْسِهِ حَتَّی تَهُونَ عَلَیْهِ الدُّنْیَا وَ تَصْغُرَ فِی عَیْنِهِ وَ تَعْظُمَ الْآخِرَةُ عِنْدَه‏[۱]

- اشاره

در جلسات گذسته با اشاره به فراز فوق از روایت معروف معراج گفتیم خدای متعال در مقام معرفی شیرین‌ترین و ماندگارترین زندگی می‌فرماید چنین حیاتی نصیب کسی می‌شود که در نتیجه تلاش و کوشش، دنیا برایش خوار، سبک و بی‌ارزش بشود.

در اینجا ممکن است این سوال مطرح شود که چرا فرمود حیات باقیه نصیب کسی می‌شود که تلاش کند تا زندگی دنیا برایش خوار و خفیف شود؟ روشن است که وقتی در باره حیات ابدی صحبت می‌شود، این بحث پیش‌فرض‌هایی دارد: اولین پیش‌فرض این است که ما بعد از زندگی زودگذر دنیا زندگی بادوام دیگری داریم.

طرح سوال مذکور برای کسی که معتقد به این مطلب نباشد، بی‌جاست. پیش‌فرض دیگر این بحث این است که ما باید در این دنیا برای سعادت در زندگی ابدی تلاش کنیم. چون ممکن است درباره همه این مسایل شبهاتی برای بعضی از جوانان ایجاد شود جا دارد که اشاره‌ای به آنها داشته باشیم.

اثبات معاد؛ مشکل‌ترین مسئله انبیاء

اثبات این مطلب که عالم دیگری هست که ما بعد از مرگ در آن عالم زنده می‌شویم، بزرگ‌ترین مشکل انبیا بود. پیامبران برای ثابت کردن این که خدایی هست و باید او را پرستش کرد مشکل چندانی نداشتند؛ چون اصل وجود معبود مورد قبول همه بود و اکثر مردم معتقد بودند که معبودی هست که باید او را پرستید.

رسالت پیامبران در این زمینه این بود که شعار لا اله الا الله را تبلیغ کنند و بگویند أَنَّما إِلهُکُمْ‏ إِلهٌ‏ واحِدٌ [۲]؛ انبیا باید به مردم می‌گفتند خدایانی که می‌پرستید ارزش پرستش ندارند؛ چگونه ممکن است آنچه خود شما از سنگ و چوب می‌تراشید، خدای شما باشد و ارزش عبادت پیدا کند. مردم هم جوابی برای این استدلال عقلی نداشتند؛ جز این‌که بل نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا [۳]، این سنت پدران و نیاکان ما است؛ آنها چنین می‌کردند ما هم چنین می‌کنیم؛ إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلی‏ أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلی‏ آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ‏[۴]، ما به پیشینیان اقتدا می‌کنیم.

اما مساله دیگری که انبیا خیلی بر آن تأکید داشتند، ولی تبیین آن برای مردم به این سادگی نبود، اعتقاد به وجود روز واپسین است که در آن مردم بعد از مرگ دوباره زنده می‌شوند و به حساب اعمالشان‌ رسیدگی می‌شود و هر کسی پاداش و کیفری خواهد داشت. اثبات این مساله خیلی مشکل بود. آیا تا به حال کسانی زنده شده‌اند که ما آنها را ببینیم؟ بسیاری از مردم می‌گفتند: این حرف‌ها افسانه است، إِنْ هذا إِلاَّ أَساطیرُ الْأَوَّلین‏[۵]. گاهی نیز پیامبران را به خاطر این حرف مورد استهزاء قرار می‌دادند و می‌گفتند دیوانه‌ای پیدا شده که می‌گوید آدمیزاد بعد از این که می‌میرد و خاک می‌شود، دوباره زنده می‌شود؛ أَفْتَری‏ عَلَی اللَّهِ کَذِباً أَمْ بِهِ جِنَّةٌ [۶].

تفسیرهای نادرست از آخرت

اثبات معاد برای مردم از مشکل‌ترین کارهای انبیا بود و مردم به آسانی باور نمی‌کردند بعد از مرگ دوباره زنده می‌شوند و زندگی پایان‌ناپذیری که زندگی حقیقی است، خواهند داشت. از همین رو کسانی برای این‌که با دیگرانی که این عقیده را پذیرفته بودند، اظهار هماهنگی و هم‌رنگی کنند، سعی می‌کردند این مفهوم را نیز مانند سایر مفاهیم تأویل کنند و به عنوان مثال می‌گفتند آخرت، یک مفهوم ارزشی واخلاقی است.

شاید از شنیدن این حرف تعجب کنید؛ اما جالب است بدانید قبل از انقلاب فرد معمّمی به نام آشوری که بعد از انقلاب به خاطر ارتداد اعدام شد، در کتاب خود به نام توحید، نوشت «الله» یک موجود عینی و واقعی نیست؛ بلکه تصور ذهنی ما از کمال مطلق است! او  می‌گفت: لا اله ‌الا الله یعنی اثبات یک ایده‌آل اخلاقی و ما در این زمینه با ماتریالیسم فلسفی که به معنی انکار خداست، مخالفت و مشکلی نداریم؛ اختلاف ما با مارکسیست‌ها در ماتریالیسم اخلاقی است. کسانی هم بودند که می‌گفتند آخرت به معنای این نیست که واقعاً آدمی بعد از مرگ زنده می‌شود؛ بلکه آخرت در برابر دنیا و به معنی ارزش است؛ دنیا یعنی سود، آخرت یعنی ارزش! اگر شما کاری را برای جلب منفعت انجام می‌دهید، این دنیاست؛ و اگر آن کار را برای ارزشش انجام می‌دهید، این آخرت است، و دعوت انبیا به آخرت یعنی پایبندی به ارزش‌ها و دعوت به انجام کار خوب به خاطر ارزش آن (تفسیری شبیه گرایش کانت در اخلاق).

از شنیدن این حرف‌ها تعجب نکنید! بعضی از شخصیت‌های معمّم که امروز هم فعالیت‌های سیاسی چشمگیری دارند، در درس تفسیر قرآن خود چنین دیدگاهی را ترویج می‌کردند و می‌گفتند: «الیوم الاخر» یعنی روز انقلاب! یعنی مردم باید اول فعالیت‌های زیرزمینی و مخفیانه داشته باشند، تا زمان انقلاب برسد؛ ساعت انقلاب همان است که قرآن می‌فرماید: إِنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ [۷]؛ اما کسی نباید آن را بداند، أَکادُ أُخْفیها!

رابطه دنیا و آخرت

دومین پیش‌فرض بحث ما این بود که برای سعادت آخرت باید در این دنیا تلاش کنیم. اما کسانی بودند که آخرت را نفی نمی‌کردند؛ ولی می‌گفتند آخرت عالم دیگری است که ممکن است در آن آدمی بعد از مرگ دوباره زنده شود و هم‌چنان‌که در این دنیا کار می‌کند، در آن عالم هم کار کند. قرآن ضمن بیان بحثی که بین دو برادر واقع شده، به این دیدگاه اشاره کرده و از قول یکی از ایشان می‌فرماید: ما أَظُنُّ أَنْ تَبیدَ هذِهِ أَبَدا * وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً وَ لَئِنْ رُدِدْتُ‏ إِلی‏ رَبِّی لَأَجِدَنَّ خَیْراً مِنْها مُنْقَلَباً [۸]؛ به فرض که آخرتی در کار باشد، لازم نیست نگران آن باشیم؛ اگر در آن عالم ما را نزد خدا ببرند، همان‌طور که در این دنیا کار کردیم و به ثروت‌هایی رسیدیم، در آن‌جا هم می‌توانیم بهتر از این‌ها را به دست بیاوریم! باز جالب است بدانید یکی از سیاست‌مداران که خیلی هم اظهار تدین می‌کرد و در اوائل انقلاب پست و مقامی داشت، در کتابش نوشته بود: بهشت احتمالاً جایی در یکی از کرات آسمانی است و بشر بعد از پیشرفت علمی و صنعتی می‌تواند تجهیزاتی برای مهاجرت به آن‌جا بسازد؛ اما افراد عقب‌مانده و بی‌سواد در همین جهنم زمین باقی می‌مانند!

چنین تفسیرهایی با پیش‌فرض‌های پذیرفته شده در اعتقادات ما سازگار نیست. ما معتقدیم آدمی بعد از این‌که از دنیا رفت و بدنش پوسید و استخوان‌هایش هم خاک شد، مجدداً زنده می‌شود و ثمره کارهای خود در دنیا را می‌بیند؛ یعنی اولاً به آخرت ایمان داریم؛ ثانیاً آخرت را مفهومی واقعی می‌دانیم، نه یک مفهوم ارزشی و اخلاقی؛ ثالثا می‌دانیم آخرت بعد از عالم دنیا است و پس از مرگ شروع می‌شود؛ رابعاً معتقدیم سعادت آخرت فقط به وسیله اعمال همین دنیا حاصل می‌شود؛ إِنَّ الْیَوْمَ‏ عَمَلٌ‏ وَ لَا حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَل‏[۹]. با توجه به این پیش‌فرض‌ها است که خداوند در شب معراج به پیامبر ـ‌صلوات‌الله علیه وآله‌ـ می‌فرماید: وَ أَمَّا الْحَیَاةُ الْبَاقِیَةُ فَهِیَ‏ الَّتِی‏ یَعْمَلُ لِنَفْسِهِ حَتَّی تَهُونَ عَلَیْهِ الدُّنْیَا؛ زندگی جاوید آن است که انسان تلاش کند تا جایی که دنیا در نظرش کوچک و خوار بشود.

نسبت دنیا و آخرت

اما چرا ابتدا این مطلب را ذکر کرده است؟ چون در نظر اغلب ما دنیا خیلی مهم است. ما با این‌که به آخرت اعتقاد داریم، اما آن را خیلی مهم نمی‌دانیم و در طول شبانه‌روز به جز دقایق مختصری که صرف کارهایی مثل نماز می کنیم، بیشتر وقت خود را برای دنیا زحمت می‌کشیم و به کارهای دنیایمان فکر می‌کنیم و حتی خواب و استراحتمان هم برای دنیا است. اگر آخرت در نظرمان بزرگ بود، بیش از این برای آن کار می‌کردیم و به آن اهمیت می‌دادیم. نوجوانی را تصور کنید که تازه به تکلیف رسیده و یا جوانی که در آستانه استقلال است. همه هم و غم او این است که چگونه درآمد خوبی کسب کند، از چه راهی زندگیش را تأمین کند، خانه مناسب و اتومبیل خوبی داشته باشد، همسر خوبی پیدا کند، و زندگی آبرومندانه‌ای داشته باشد. این مسایل دائماً ذهن این شخص را به خود مشغول می‌کند و باعث می‌شود دنیا در نظرش بزرگ و با اهمیت جلوه کند. اگر کسی بخواهد یک شهر یا کشوری را اداره کند، یا به دنبال پیشرفت‌های علمی و صنعتی باشد، فرصتی برای فکر کردن به مسایل دیگر نخواهد داشت. حال اگر به او بگویید به جای اندیشیدن به این امور بنشین و دعای ابوحمزه بخوان، چه عکس‌العملی از او انتظار دارید؟

به خاطر دارم اوائلی که به قم آمده بودم و هنوز خیابان‌ها آسفالت نبود، شهرداری شروع به آسفالت کردن یکی از خیابان‌ها کرده بود. در حاشیه این خیایان پیرزنی که از کنار کارگران عبور می‌کرد، در حالی که از دیدن ماشین‌آلات آنها تعجب کرده بود، گفت: این آخوندها چکار می‌کنند؟ اگر راست می‌گویند، بیایند و مثل این‌ها خیابان‌ها را آسفالت کنند!

طبیعی است که مسائل مربوط به زندگی دنیا برای ما مهم است؛ ‌ چون  نیازهایی داریم که باید برای رفع آنها تلاش کنیم؛ و حتی شاید رسیدن به بعضی از خواسته‌ها ده‌ها سال طول بکشد. بنابراین طبیعی است که انسان نسبت به مسائل دنیا از خوراک، پوشاک، مسکن و نیازهای جنسی‌ گرفته، تا پست و مقام اجتماعی اهمیت قایل باشد.

حال، اگر کسی به ما بگوید کاری کنید که آخرت در نظرتان بزرگ باشد؛ این یعنی چه؟ آیا یعنی به همان اندازه که برای دنیا ارزش قایلیم، به آخرت هم اهمیت بدهیم؟ مگر بین دنیا و آخرت نسبتی وجود دارد، تا بتوان آنها را با هم مقایسه کرد؟ دنیا متناهی است و آخرت نامتناهی و بین متناهی و نامتناهی هیچ نسبتی قابل تصور نیست.

صرف نظر از این مطلب، چه کسی می‌تواند ادعا کند که به همان میزانی که برای دنیایش کار می‌کند، برای آخرت هم تلاش می‌کند؟ خداوندی که ما را خلق کرده، و ما را به خوبی می‌شناسد، می‌فرماید: بَلْ تُؤْثِرُونَ‏ الْحَیاةَ الدُّنْیا؛ شما انسان‌ها دنیا را ترجیح می‌دهید؛ نه تنها دنیا و آخرت را مساوی نمی‌دانید و به میزان لازم برای آخرت کار نمی‌کنید، بلکه دنیایتان را ترجیح می‌دهید. برای اغلب ما پیش آمده که در مقام تزاحم یک کار دنیایی با امر آخرتی گفته‌ایم فعلاً به دنیایمان برسیم، بعداً برای آخرت فکری می‌کنیم!

انبیا آمدند که به ما بفهمانند که همه زندگی دنیای شما و آنچه در آن کسب کنید، طرف نسبت با آخرت نیست که در واقع زندگی اصلی شما است؛ اصل آن جاست و باید آن را بشناسید و در صورتی می‌توانید این‌گونه رفتار کنید که زندگی این دنیا برایتان کوچک شود و به آن اهمیت ندهید. البته لازم است در این‌جا این نکته را یادآور شویم که گاهی حیوانی‌ترین کارهای دنیا به تکلیف شرعی و امر آخرتی تبدیل می‌شود و در این صورت آن کار حساب دیگری خواهد داشت. بحث ما در این است که اگر بخواهیم آخرت در نظر ما اهمیت پیدا کند و به امری که این روایت به آن اشاره دارد، برسیم، دنیا را برای دنیا و لذت آن نخواهیم.   اگر چنین شد به آن پاداش می‌رسیم. قدم اول این راه هم این است که دنیا در نظر ما کوچک باشد. اما چه کنیم که در نظرمان دنیا کوچک باشد؟ راه‌کار همان است که قرآن به ما یاد داده است: لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ * فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ [۱۰]؛ باید این دو را با هم مقاسیه کنیم. ابتدا باید بدانیم این دنیا چیست، چه ویژگی‌هایی دارد و چه لذت‌هایی را برای ما فراهم می‌کند؛ و در مقابل، آخرت چیست. اشکال کار در این است که در مقام تصور می‌دانیم دنیا امور محدودی را شامل می‌شود که ارزش آنها کم است و آخرت نامحدود است؛ اما در مقام تصدیق قلبی و ایمانی که در عمل مؤثر باشد، ضعیف هستیم.

نیت؛ ملاک ارزش کارها

اگر بخواهیم در این مسیر قرار بگیریم، ابتدا باید این مساله را برای خودمان حل کنیم که زندگی دنیا مقصد ما نیست؛ این سفری است که خواه، ناخواه در مسیر آن به راه افتاده‌ایم و از آن عبور خواهیم کرد. البته باور کردن این امر خیلی دشوار نیست؛ چون به چشم خود می‌بینیم که طبیعت دنیا ثبات ندارد و در گذر است. اما مشکل همه پیغمبران این بود که برای بشر اثبات کنند که هدف اصلی‌شان آخرت است و نباید تمام تلاش‌شان برای دنیا باشد؛ بَلْ تُؤْثِرُونَ‏ الْحَیاةَ الدُّنْیا * وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ وَ أَبْقی‏ * إِنَّ هذا لَفِی الصُّحُفِ‏ الْأُولی‏ *  صُحُفِ‏ إِبْراهیمَ وَ مُوسی‏[۱۱].

همه تلاش‌هایی که برای دنیا انجام می‌دهیم و نتایجش هم در دنیا برای ما حاصل می‌شود، با تبعیت از انبیا همه آنها می‌تواند در آخرت ما موثر باشد. ما تلاش می‌کنیم پولی به دست بیاوریم، تا غذایی تهیه کنیم و بخوریم، تا سیر شویم. این کار و تلاش برای ما نتایج دنیوی دارد؛ اما همین کار می‌تواند عبادت باشد و برای ما نتیجه اخروی به دنبال داشته باشد. این هنر دین است و هیچ مکتب بشری نمی‌تواند چنین هنری را ایجاد کند. همه امور این دنیا که فی حد نفسه کوچک، پست و بی‌ارزش بود،   ممکن است بالتبع یا بالعرض ارزش پیدا کند و بالاترین ارزش‌ها را برای ما داشته باشد، اگر این کار برای آخرت، به هدف آخرت و به نیت خدا انجام شود. در این صورت هم نیازهای مادی و لذات دنیوی تأمین می‌شود؛ هم خانه آخرت آباد می‌شود و سعادت نهایی که انسان برای آن آفریده شده، به آن می‌رسد.

اجمالا خواستم عرض کنم که قدم اول برای رسیدن به مقامی که در شب معراج به پیغمبر ارائه شد، این است که سعی کنیم بفهمیم دنیا فی نفسه ارزشی ندارد؛ اما می‌تواند وسیله‌ای برای آخرت باشد و در سایه آن ارزش بسیار والایی پیدا کند. تفاوت این دو بستگی به نگرش ما نسبت به دنیا و نیت ما در رفتارمان دارد.

وفقناالله و ایاکم ان‌شاءالله.

پاورقی:

[۱]. ارشاد القلوب الی الصواب للدیلمی، ج۱، ص ۲۰۴.

[۲]. کهف(۱۸) /  ۱۱۰.

[۳]. بقره(۲) / ۱۷۰.

[۴]. زخرف / ۴۳ / ۲۳.

[۵]. نمل(۲۷) / ۶۸.

[۶]. سبأ(۳۴) / ۸.

[۷]. طه(۲۰) / ۱۵.

[۸]. کهف(۱۸) / ۳۵-۳۶.

[۹]. نهج البلاغه، ص ۸۴، خطبه ۴۲.

[۱۰]. بقره(۲) / ۲۱۹-۲۲۰.

[۱۱]. اعلی(۸۷) / ۱۶-۱۹

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 17 =