یکی از بزرگترین نعمتهای پنهان در دل این جنگ، فروپاشی بنای پوشالی نظریاتی بود که دههها توسط غربگرایان در تریبونها، کتابها و پردهی سینماها تکرار میشد.
جنگی که آتش آن میتوانست ملتی را از هم بپاشد، به کورهای تبدیل شد تا طلای ناب «ایرانیِ مسلمان» از دل آن بیرون بجهد و ادعای دروغین روشنفکران غربزده را باطل کند.
برای دههها، جریان غربگرا با تمام توان رسانهای و هنری خود، یک شکاف ساختگی را به ملت تحمیل میکرد: دوگانهی ایرانیت و اسلامیت.
از کتابفروشیها تا رسانه هایشان، این گزاره مسموم تزریق میشد که تو یا باید «ایرانی» باشی یا «مسلمان»؛ که کوروش با امام حسین (ع) نسبتی ندارد و کربلا با منافع ملی در تضاد است. این جماعت مداوم میگفتند که دلبستگی به اسلام، مساوی با وطنفروشی و چسبیدن به ایران، به معنای کنار گذاشتن دین است.
اما جنگ، این محک الهی، آمد تا این معادلهی دروغین را بر هم زند.
مگر آنان که در خونینترین شبها پشت لانچر ایستادند و سینه سپر کردند، چه کسانی بودند؟ کسانی که «یا زهرا» میگفتند و برای «ایران» جان میدادند.
این جنگ ثابت کرد که اتفاقاً موتور محرکه دفاع از خاک، همان ایمان اسلامی است که روشنفکران، آن را افیون و مانع پیشرفت مینامیدند.
نظریهای که میگفت «ایران مهم است نه اسلام»، در سنگرها مدفون شد. همین مردم مسلمان و معتقد بودند که برای وجببهوجب این خاک جنگیدند، در حالی که مدعیان ایرانیتِ باستانگرا، یا در گوشهای سکوت کرده بودند یا در پشت جبهه به دنبال سهم خود از کیک قدرت میگشتند.
این جنگ نشان داد امام حسین (ع) نه تنها رقیب منافع ملی نیست، بلکه پرچمدار پاسداری از حریم وطن است و کربلا، جغرافیای مقاومت است
امروز پس از سالها، گفتمان غربگرایان ورشکسته شده است. بار دیگر مردم مسلمان و معتقد ثابت کردند که دفاع از ایران بدون روحیهی جهادی و باورهای دینی، شعاری توخالی بیش نیست. نظریهپردازیهای دهههای گذشته، زیر تانکهای متجاوز و فریادهای «الله اکبر» رزمندگان، برای همیشه باطل شد.
سیدعلیرضا خوشرو










نظر شما