پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۸ |١٧ صفر ١٤٤١ | Oct 17, 2019
بازی نقش سلیمان بن صرد خزاعی

حوزه/ تبرئه همه جانبه سلیمان بن صرد خزاعی نه فقط با شواهد تاریخی سازگار نیست، بلکه خود او اقرار و تصریح می­کند که در یاری امام مقصر بوده و سستی کرده است. این اقرار را در سخنان او هنگام گردآوری یارانش برای قیام توابین می توان مشاهده کرد.

خبرگزاری «حوزه»، / سلیمان بن صرد خزاعی را بیشتر با فرماندهی­اش بر سپاه توابین می­شناسند. او دوران پیامبر را درک کرده و در زمره یاران امیرمؤمنان و امام حسن بوده و پیش از جریان عاشورا و قیام توابین نیز در عرصه­ های اجتماعی حضور داشته است. آنگونه که از روایت­های تاریخی بر می­ آید، این حضور اجتماعی گاهی با سستی ­هایی همراه بوده است. از این میان می توان به سستی او در یاری امیرمؤمنان در جنگ جمل اشاره کرد، سستی و غفلتی که از چهره شاخصی چون او مورد انتظار نبوده و به همین دلیل، توبیخ و ملامت امیرمؤمنان را در پی داشته است. سلیمان نیز در برابر این توبیخ و ملامت وعده جبران خطا در آینده را می­دهد.[1]

در جریان عاشورا نیز هر چند سلیمان از کسانی است که اجتماع شیعیان کوفه برای دعوت از امام حسین در منزل او تشکیل شد و او به دیگران گوشزد کرد که اگر «­یقین به یاوری امام دارید، او را به کوفه فرا بخوانید»[2]، ولی خود او در کربلا حاضر نبود. دلیل این عدم حضور را برخی زندانی شدن او و شمار فراوانی از شیعیان در زندان ابن زیاد[3]، و برخی دیگر سستی و کاهلی سلیمان در ملحق شدن به سپاه امام دانسته­اند.[4] به هر روی، هر کدام از این دو باشد، سلیمان در یاری امام سستی کرده است، چرا که به فرض، ابن زیاد او را به زندان انداخته باشد ولی این مسأله پس از برآوردهای ناسنجیده سلیمان و همراهان او از فضای حاکم بر کوفه و اصرارشان بر امام برای سفر به کوفه بوده است. از سویی دیگر، در رویارویی مسلم با ابن­زیاد نیز سلیمان از صحنه حوادث محو می­شود که این نیز خود نشانه سستی و ضعف اوست. فرض زندانی شدن او این ابهام را نیز دارد که چرا  بزرگان دیگری مانند حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه توانستند خود را از کوفه به کربلا برسانند ولی سلیمان و امثال او نتوانستند چنین کنند؟

تبرئه همه جانبه سلیمان بن صرد خزاعی نه فقط با شواهد تاریخی سازگار نیست، بلکه خود او اقرار و تصریح می­کند که در یاری امام مقصر بوده و سستی کرده است. این اقرار را در سخنان او هنگام گردآوری یارانش برای قیام توابین می توان مشاهده کرد. در مجلسی که در منزل سلیمان برای آغاز حرکت توابین تشکیل می شود، او بدین گونه اقرار می­کند که «ما همواره در انتظار آمدن خاندان پیامبر بودیم و به ایشان امید پیروزی داده  و برای آمدن به کوفه ترغیب می­کردیم اما هنگامی که آنان به سمت ما حرکت کردند، سستی کرده و از خود ضعف نشان دادیم و مسامحه کرده و منتظر ماندیم تا ببینیم چه می شود تا جایی که در کنار ما فرزند و پاره تن پیامبرمان را به شهادت رساندند».[5] این گونه سخن، نه تنها برای سلیمان است، بلکه سایر یاران او نیز بر مقصر بودن خود معترف بوده اند.[6] کوتاهی و تقصیری که در اثر سوء نیت نبوده و ناشی از سستی و نادانی و تحلیل نادرست اوضاع و شرایط بوده است. شاهدی بر این ادعا، جنگاوری­ها و رشادت­های سلیمان و یاران تواب او در مصاف با امویان پس از آغاز قیام توابین و در جنگ «عین الوردة»[7] است.

سلیمان و یارانش خیلی دیر و هنگامی که کار از کار گذشته بود، متوجه اشتباه­های خود شدند و در پی جبران آن بر آمدند. آنان بر این باور بودند که گناه و تقصیرشان در یاری فرزند پیامبر هرگز بخشیده نمی شود، مگر آنکه تا توان دارند با دشمنان و قاتلان امام حسین بجنگند و از آنها بکشند و در نهایت خودشان نیز در این راه کشته شوند.[8]

سلیمان و یاران تواب او به اشتباه خود پی بردند و در صدد جبران آن برآمدند اما این بار نیز ضعف تحلیل و برآورد نادرست از اوضاع و شرایط نگذاشت که باور درست آنان به نتیجه درست و درخوری برسد، چرا که اوضاع آشفته آن روز کوفه و وجود مثلث زبیریان، شیعیان و عمر سعد و اشراف پیرامون او ایجاب می­کرد، شیعیان تواب با کنار زدن دو ضلع دیگر مثلث و تسخیر کوفه، پایگاهی نیرومند برای خود در کوفه فراهم آورند و پس از آن به جنگ با ابن زیاد و لشکر اموی شام بپردازند. از سوی دیگر، جنایت­گران دیگر کربلا مانند عمر سعد و همراهان او در کوفه بودند و باید از آنان نیز انتقام گرفته می­شد.  چنین روشی را  برخی شیعیان به سلیمان و یاران تواب او پیشنهاد کردند ولی واکنش سلیمان این بود که جنگ در کوفه سبب برادرکشی و زیادتر شدن دشمنان می­شود، جنایت کار اصلی نیز ابن زیاد است و باید به سراغ او برویم. شاید سلیمان انتقام از افرادی چون عمر سعد را به دلیل از دست دادن پشتوانه بنی امیه و عدم قدرت چشمگیر، آسان دانسته و به بعد موکول کرده است.[9]

به دیگر سخن، پس از آنکه سلیمان و یاران تواب او به خطاهای خود پی بردند، در صدد جبران برآمدند ولی متأسفانه این بار نیز علی رغم حسن نیت و باور درست، به سبب نادانی و ناسنجیده اقدام کردن، نتوانستند کاری از پیش برده و موفقیتی کسب کنند.

البته این عدم موفقیت چندان برای خود ایشان ناگوار نبوده است، زیرا ایشان پس از فهمیدن خطاهای خود اینگونه نتیجه گرفتند که برای جبران باید قیام کنند و تا جان در بدن دارند با قاتلان امام مظلوم خود بجنگند و سرانجام با غلطیدن در خون خود از گناهان گذشته پاک شوند. همچنین، سلیمان و یاران تواب او، در آغاز قیام، راه پیش روی خود را اینگونه ترسیم کرده بودند که یا قاتلان امام مظلوممان را به سزای اعمال خود می­رسانیم و یا در این راه کشته می­شویم.

این منطق، هر چند بر گرفته از منطق قرآنی «قل هل تربصون لنا الا احدی الحسنیین»[10] است ولی قرآن کریم از سویی به مبارزه در راه آرمان­ها تشویق کرده و نتیجه مبارزات را شهادت یا پیروزی دانسته است و از سوی دیگر، به تدبیر و اندیشه و فراهم آوردن توان مبارزاتی نیز فرمان داده است. خداوند در قرآن می فرماید: « و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة»[11] و این بدین معناست که ابزار لازم برای مصاف با دشمن را فراهم آورید.

یکی از این ابزارهای لازم توان محاسباتی و مدیریتی برای پیشبرد اهداف مبارزه است. در این منطق هر چند با مشت می­توان بر سندان کوبید و با دست خالی می توان در برابر گلوله ایستاد و در نهایت خون بر شمشیر پیروز است ولی این بدان معنا نیست که باید بدون هر گونه نقشه و قطب نمایی اقدام کرد و به بهانه تقدیر خداوند، تدبیر بندگان را فراموش نمود ـ–البته تدبیر ناشی از فراست و کیاست و نه تدبیر عافیت طلبانه ـ .

 سلیمان و یاران او هر چند با صداقت، به خطاهای گذشته خود اعتراف کرده و کشته شدن در راه انتقام از قاتلان امام حسینعلیه السلام را بهای قبولی توبه دانستند اما نادانی­ها و ندانم­کاری آنان نگذاشت که قیام توابین به نتیجه در خور توجهی رسیده و قاتلان امام حسین و بویژه ابن زیادی که توابین او را بانی اصلی حادثه کربلا می­دانستند، به سزای اعمال خود برسد و این آرمان تا چندی بعد که مختار وارد کارزار شد، همچنان دست نایافته باقی ماند.

مختار نادانی و نا آگاهی سلیمان در اداره امور و نا توانی او در تصمیم­گیری درست و به موقع  را از ابتدای قیام توابین مورد توجه قرار داده  و از همان هنگام در به نتیجه رسیدن آن قیام تردید داشت. او با سپاه توابین همراه نشد، چرا که فرمانده آن سپاه با وجود سالخوردگی،  تجربه و سر رشته لازم را در اداره امور نداشت. مختار با جمله­ای که برای همیشه تاریخ ثبت شده و تحلیل­گر شخصیت سلیمان و دلیل شکست قیام توابین است، تصریح کرد که سلیمان تجربه لازم و دانایی کافی برای کارزار با دشمن را ندارد «لیس بذی تجربة للأمور و لا علم له بالحروب».[12] مختار خطر آسیب پذیری از دوستان نادان و ساده لوح را گوشزد کرده و یک ­بار دیگر بدین نکته توجه داد که علاوه بر دشمنان دانایی چون زبیریان، امویان و اشراف کوفه، باید از خطر دوستان پاک ضمیر ولی نادانی چون سلیمان بر حذر بود.

محمدجواد حسین زاده

 

[1]- وقعة الصفین، ص6

[2]- ارشاد، ج2، ص36

[3]- تنقیح المقال، ج33، ص189

[4]- قاموس الرجال، ج5، ص280

[5]- تاریخ طبری، ج4، ص428

[6]- همان

[7]- منطقه ای که توابین با سپاه ابن زیاد در آن به جنگ پرداختند.

[8]- تاریخ طبری، ص426- 430

[9]- تاریخ خلفا، ص582

[10]- آیا برای ما جز یکی از این دو نیکی –پیروزی یا شهادت- را انتظار می‏برید؟! سوره توبه، آیه52

[11]- سوره انفال، آیه 60

[12]- تاریخ طبری، ج4، ص449

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 1 =