چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴ - ۰۹:۰۴
نظم نوین جهانی در خدمت آشکار مستکبران

کارشناسان مسایل سیاسی و نیز حقوقدانان بین المللی معتقدند که اقدام آمریکا در ونزوئلا به خصوص به جهت ماهیت آن یعنی اقدام شگفت انگیز ربایش یک رئیس‌جمهور با عملیات نظامی مستقیم، چارچوب های رسمی نظم بین الملل را به نحو بی‌سابقه‌ای به چالش کشیده است.

به گزارش خبرگزاری حوزه، به اذعان بسیاری از کارشناسان و تحلیلگران مسایل بین‌الملل، حمله ایالات متحده به ونزوئلا و ربودن رئیس جمهور قانونی این کشور را نباید صرفاً به عنوان یک رویداد منطقه‌ای مورد توجه قرار داد بلکه این مساله بیش از هر چیز دیگری، نشانه‌ای از بازگشت قدرت عریان و بی‌پرده به عرصه سیاست جهانی است و ترجمان این سخن یعنی اجرای بی کم و کاست قانون جنگل و این‌که از حقوق بین الملل تنها یک نام و نشان تشریفاتی باقی مانده است و بس!

از سوی دیگر نیز عده‌ای معتقدند این مساله همچنین می‌تواند نشانه‌ای آشکار از تحول در شیوه اعمال قدرت در نظام بین‌الملل باشد به نحوی که حتی امکان دارد فراتر از نوع کنشگری و رفتار دونالد ترامپ به امری رایج در روابط بین‌الملل تبدیل شود.

وقتی آمریکایی‌ها پس از جنگ دوم جهانی به عنوان قدرت فاتح، بنای نظم جهانی را با تأسیس سازمان ملل و ایجاد قواعد و قوانین بین‌المللی گذاشتند، از سوی برخی نخبگان آن کشور بر این مساله محوری تأکید می شد که هدف اصلی از این کار ایجاد و توسعه مجموعه‌ای از اصول هنجاری و حقوقی است که در نهایت منجر به مهار استفاده خودسرانه از زور و جلوگیری از بازتولید منطق "قدرت عریان" شود، اما اقدامات اخیر ترامپ به خصوص در رابطه با ونزوئلا نشان داد که تنها کسب منافع برای مستکبران عالم و در رأس آن ها شیطان بزرگ مهم است.

به تعبیر دکتر محسن جلیلوند، استاد روابط بین الملل، در شرایط کنونی عملاً وارد بی‌نظمی نوین جهانی شده‌ایم. پیشتر در محافل آکادمیک و بعضا نشست های علمی و تخصصی این گونه مطرح می شد که اصل حاکمیت دولت‌ها، منع توسل به زور، حل‌وفصل مسالمت‌آمیز اختلافات و نقش نهادهای چندجانبه، ستون‌های نظم جهانی نظم را تشکیل می‌دهد، البته هر چند این اصول همواره به ‌طور کامل رعایت نشده‌ اما دست‌کم به ‌عنوان چارچوبی مشروعیت‌بخش یا محدودکننده برای رفتار دولت‌ها عمل می‌کرد و دنیا را به این نتیجه رسانده بود که شاید این قوانین و سازمان‌ها نتوانند جلوی جنگ و خونریزی و اعمال نامحدود قدرت را بگیرند اما می‌توانند دست‌کم از ابعاد و میزان آن به مرور زمان بکاهند.

با این حال، این امید در طول چند سال اخیر آن هم با حملات بی‌رحمانه و وحشیانه صهیونیست‌ها به غزه و نیز حملات آمریکا به ایران و کمک این کشور به تروریست‌ها برای در دست گرفتن قدرت در سوریه، در حال تبدیل شدن به یأس مطلق است، چرا که چراغ هشدار برای از بین رفتن کارآمدی نهادهای بین‌المللی و قوانین حقوقی بین‌المللی مدت‌ هاست که روشن شده و اقدامات اخیر ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی عملاً به سخره گرفتن نظم بین‌الملل و نهادهای مرتبط با ایجاد همین نظم است.

کارشناسان مسایل سیاسی و نیز حقوقدانان بین المللی معتقد هستند که اقدام آمریکا در ونزوئلا به خصوص به جهت ماهیت آن یعنی اقدام شگفت انگیز ربایش یک رئیس‌جمهور با عملیات نظامی مستقیم، این چارچوب را این بار به ‌طور بی‌سابقه‌ای به چالش کشیده است. این رویداد، پرسشی بنیادین را پیش روی جامعه جهانی قرار می‌دهد: آیا نظم بین‌الملل وارد مرحله‌ای شده که در آن قواعد همچنان وجود دارد اما الزام‌آور نیست یا آمریکا سعی دارد نظم نوینی به زعم خود برای دنیا بسازد که در آن خودش از همه قواعد و قوانین مستثنا باشد!؟

در قلب نظم بین‌الملل مدرن، دو اصل به ‌هم ‌پیوسته قرار دارد؛ نخست حاکمیت دولت‌ها و دوم هم منع توسل به زور. این ۲ اصل نه‌تنها مبنای حقوقی منشور سازمان ملل متحد را تشکیل می‌دهد، بلکه نقش روانی و سیاسی مهمی در ایجاد نوعی پیش‌بینی‌پذیری در روابط بین‌الملل ایفا می‌کند. حتی زمانی که این اصول نقض شده، دولت‌ها معمولاً کوشیده‌اند با ارائه توجیهات حقوقی یا اخلاقی، خود را در چارچوب آنها تعریف کنند.

در قضیه حمله به ونزوئلا نه‌تنها از زور نظامی استفاده شد، بلکه هدف آن مستقیماً ساختار حاکمیتی یک دولت مستقل بود. ربایش رئیس‌جمهور مستقر بدون مجوز شورای امنیت و خارج از چارچوب دفاع مشروع، عملاً این پیام را منتقل می‌کند که حاکمیت دولت‌ها دیگر یک اصل غیرقابل تعرض نیست، بلکه متغیری وابسته به توازن قدرت و اراده بازیگران مسلط است، به این معنا که اگر تا به حال آمریکا و دیگر متحدانش با توسل به اصل «دفاع مشروع» و حتی «دفاع پیشدستانه» سعی در پیشبرد اهداف خود در دنیا داشتند و با استفاده بی‌جا و غیرضروری و حتی دروغین از این اصول، اصل حاکمیت ملی کشورها را نقض کردند، حالا این بار حتی «اصل» جدیدی برای توجیه اقدام غیرقانونی خود نمی‌آورند و آن را در قالب قوانین داخلی خود چارچوب‌بندی می‌کنند.

وضع طوری شده که گویا همه جهان باید به دستور دادگاه‌های داخلی آمریکا آماده تغییر نظام سیاسی خود باشند تا آمریکا نیز در این راه به نان و نوایی رسیده و بیش از پیش به چنگ‌اندازی به منابع و اموال کشورهای دیگر بپردازد. این مساله از این حیث خطرناک است که حاکمیت، صرفاً یک مفهوم حقوقی انتزاعی نیست، بلکه زیربنای ثبات سیاسی در نظام بین‌الملل به شمار می رود و چنانچه دولت‌ها اطمینان نداشته باشند مرزهای سیاسی و ساختار قدرت‌شان از مداخله خارجی مصون است، منطق امنیت به ‌طور بنیادین دچار تغییر می شود و طبعاً در چنین شرایطی، بقای سیاسی نه از مسیر دیپلماسی و قواعد حقوق بین الملل، بلکه از مسیر قدرت بازدارنده تعریف می‌شود.

از سوی دیگر باید توجه داشت که چنانچه استفاده از زور برای تغییر واقعیت سیاسی یک کشور به یک گزینه مشروع تبدیل شود، آن وقت کل نظام بازدارندگی حقوقی فرومی‌ریزد و دیگر نیازی به نقض آشکار قواعد نیز نخواهد بود، به این خاطر که کافی است یک قدرت بزرگ و سلطه گر همچون آمریکا روایت خود را از تهدید، امنیت یا عدالت ارائه داده و هر گونه که خواست در عرصه بین الملل به کنشگری و اقدام بپردازد.

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha