مقدمه: در عصر حاضر که "جنگ شناختی" دشمنان، ستون فقرات اراده ملی یعنی "امید" را نشانه رفته است، بازخوانی مفهوم امید از منظر دانشهای نوپدید و تطبیق آن با ریشههای تاریخی علم و جهل، ضرورتی اجتنابناپذیر است. امید، نه یک سراب ذهنی، بلکه پیشران حرکت در مسیر تمدنسازی است. نوشتار پیش رو با واکاوی مفهوم امید در علوم شناختی و روانشناسی، و با نیمنگاهی به تبارشناسی سفسطه و مغالطه در تاریخ اندیشه، به دنبال تبیین این واقعیت است که چگونه آگاهی صادقانه میتواند سد محکمی در برابر یأس تحمیلی ایجاد کند.
رابطه میان "معرفتشناسی" و "روانشناسی اجتماعی" یکی از کلیدیترین مباحث در تحلیل پدیدههای انقلابی است. انقلاب اسلامی به عنوان حرکتی مبتنی بر بصیرت، همواره بر پیوند میان آگاهی و نشاط اجتماعی تاکید داشته است. اما پرسش اینجاست که امید چگونه از یک حالت ذهنی صرف به یک استراتژی عملیاتی تبدیل میشود؟
به گزارش خبرگزاری حوزه از تهران، حجت الاسلام و المسلمین مهدیجهان، عضو شورای علمی گروه غربشناسی پژوهشکده فرهنگ و مطالعات اجتماعی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در این یادداشت، با بررسی تطبیقی آرای روانشناسان و سیر تاریخی تقابل علم و جهل، به کالبدشکافی مفهوم امید و نقش آن در عبور از بحرانهای اجتماعی میپردازد. امید نوعی حالت ذهنی است که از جهان مفهومی صرف فراتر است، یعنی امید چیزی فراتر از آرزوهای خیالی است و در اصطلاح استراتژی ذهنی واقعی است. دانشمندان علوم شناختی، امید را به عنوان یک فرآیند شناختی معرفی میکنند که ابزاری برای تعیین اهداف و مسیرهای رسیدن به آنها است.
متن یادداشت به شرح زیر است؛
روانشناسان دو نوع تفکر را برای اتصاف به امیدواری وصف کردهاند؛ اول «تفکر مسیر» که یافتن راههایی برای رسیدن به هدف است و دوم «تفکر عاملیت» که اراده برای استفاده از این مسیرها است. این مسیر فکری امید را برخلاف خوشبینی منفعل یا صرفاً مثبت فکر کردن، به نوعی رویکرد فعال تبدیل کرده است که امید ترکیبی از برنامهریزی هدفمند همراه با انگیزه برای اقدام شده است، به این معنا، امید در معرفتشناسی چیزی است که انسان را در میان عدم قطعیت به جلو سیر میدهد و حتی در زمان گرفتاری و دشواری، به انسان اعتماد به نفس و حس جهتگیری میدهد، البته امکان دارد که امید نسبتی با تصور نتایج خوب و تلاش برای رسیدن به آنها باشد مانند انتظار یک نتیجه مثبت واقعبینانه که تلاش در حل مسئله میکند.
در نگرش روانشناسان، امید انسان را انعطافپذیر میکند و میزان امید در انسان، پایداری در انتخاب و تشخیص هدف را بیشتر میکند، پس افراد امیدوار اغلب پایدار هستند و افراد پایدار مهارت زیادی در کنترل وسواس، استرس و ناملایمات دارند، چون امید را نوعی توهم مثبت است؛ برای مثال، مطالعات روانشناسی نشان میدهد که هنگام مواجهه با چالشها میزان درجهی امید همراه با استراتژیهای تقابلی در کنترل علائم اضطراب یا افسردگی مؤثر است، این انتظار خوب همان توهم مثبت است، یک تحقیق میدانی نشان میدهد که انتظارات مثبتی میتواند مبارزه با بحران را تقویت کند و آسیب روانی در رویدادهای آسیبزا را سریع بهبود دهد، بطور خلاصه، حفظ انتظارات امیدوارانه و مثبت صرفاً یک احساس خوب نیست، بلکه میتواند سلامت روانی و حتی جسمانی ما را تقویت کند.
تاریخ علم و جهل
واقعبینی در امید محصول آگاهی و شناخت انسان و نقطهی مقابل آن، یأس و ناامیدی نیز حاصل انواع جهالت در انسان است، بنابراین یأس و امید از مسئلهی دانستن و جهالت شکل گرفته است که از ابتدای خلقت بشر و در آغاز تاریخ اندیشه وجود داشته است؛ در میان اهل نظر از دوران پیش از سقراط مسئلهی دانستن شروع شد که در بین اساتید او و سپس امتداد آن در سقراط و شاگردانش، مسئلهی علم و جهل به یک پارادوکس قدرتمند تبدیل شده بود و سوفسطاییان خود را اهل دانش یا دانشمند نامیدند تا در مقابل مردم خودنمایی کنند و در سوی دیگر معرکهی دانایی، فیثاغورس و اتباع او موسوم به فیثاغوریان بودند که میل به درونگرایی در علم داشتند.
جریان سوفسطایی با مبانی غلطی که داشت به تدریج از عدالت منحرف شد و از جهالت مردم سوءاستفاده کرد؛ داستان معروفی وجود دارد که؛ استاد سوفسطایی به شاگردش فن مناظره و استدلال را میآموخت، شاگرد شرط کرد که این پول را به شما میدهم تا این فن را به من بیاموزید و وقتی که یاد گرفتم پول دومی را نیز پرداخت میکنم، بعد از مدتی استاد خطاب به شاگرد گفت: تو درس استدلال را یاد گرفتی و با توجه به قدرت سخنوری، صاحب فن در سفسطه هستی، پس تعلیم من به پایان رسیده و باید الباقی پول را بدهی، اما در مقابل شاگرد پاسخ داد حاشا و کلا که چنین نیست و من هنوز در فن استدلالورزی کامل نشدهام! استاد انکار کرد و برای انکار خود دلیل آورد که، من اگر بتوانم اثبات کنم که به تو فن سفسطه را یاد دادهام، پس محکوم هستی که یاد گرفتی و باید پول مرا بدهی و اما اگر نتوانم اثبات کنم و تو استدلال کنی و غالب شوی، نشان میدهد که تو فن استدلال را بخوبی آموختهای، پس در هر دو صورت آموزش تمام شده و باید پول مرا پرداخت کنی؛ اما شاگرد در مقابل استاد استدلال آورد که اگر شما اثبات کنید که من فن استدلال را یاد نگرفتم، پس ناتوانی من در استدلالورزی معلوم میشود و شما باید دوباره به من فن استدلال را بیاموزید ولی اگر من نتوانم اثبات کنم که شما فن سفسطه را آموزش دادهاید، معلوم میشود که من هنوز دانشآموخته نشدم و باید آموزش را ادامه بدهید، پس در هر دو صورت باید آموزش را ادامه بدهید، بنابراین سوفسطایی با دروغپردازی و حیلهگری، حالت مغشوشی با عنوان علم را در مردم پدید میآورد که ماهیت غیر منظم و مغشوش آن هیچگاه امیدوار کننده نبود.
در زمان فیثاغورس حکیم یونانی، دینی به اسم «اورپیدوس» وجود داشت که بطورکلی مجموعهای از آموزههای خرافی در آن وجود داشت و مردم زمان بواسطهی بدون تعلل هر حکم و نظری از این دین خرافی را به عنوان اندیشه اجتماعی شیوع میداد، جریان سوفسطایی در امتداد این دین خرافی، سالها جامعهی یونان باستان را گرفتار این شکل از کار و عمل جاهلانه خرافی کرده بود تا جاییکه جهالت دین اورپیدوسی باعث شده بود که جنس جهالت در یونان باستان، دچار درونگرایی افراطی شود و البته همین ابتلاء، در قرون وسطا برای پیروان مسیحیت نیز پدید آمد و اربابان کلیسا مجموعهای از ناعلمها را به عنوان راه علمی با برچسب تقدس، برای سعادت مردم گسترش میدادند، پس اروپای مسیحی قسمتی از طبیعیات را بعنوان منطق طبیعت برای مردم طرح کردند و قسمت زیادی از طبیعیات را غیرلازم و اصلا ناخواندنی دانستند، آنها ادبیاتی که به ظواهر الفاظ ارتباط داشت را به مردم میآموختند و قسمتی از الهیات که بدون استدلال بود را انتخاب و به مردم املاء کردند تا کسی به پرسش اساسی نرسد، بنابراین نتیجه کارشان این شد که جهل عمومی را با رنگ و لعاب تقدس به مردم زمان تلقین شد و اصطلاحاً، دیگر مردم پرسش اساسی غیر از تقلید صرف و حیرت مدام نداشتند که بخواهند برای آن بحث و تبادل نظر کنند؛ نتیجهی این نگرش با نوعی جمود، تحجر و تحیر محض در کتابهای پدران و مقدسان مسیحی و همچنین در معماری باروک و رئالیسم مسیحی دیده میشود که ایمان تسلیمی در نفی یأس و امید تبیین میکند که حیرت نامیده میشود و البته فرصت تبیین آن در این مقال نیست.
چالش علم جهل در ایران اسلامی
در جهان اسلام، چالش علم و جهل بومی نیست، بلکه محصول کجفهمی علمی چند جریان سلفی در جهان اسلام است و سرانجام با گروههای سلفی و تکفیری مثل القاعده و داعش که افراطی هستند، ظهور کرد یا اینکه در نزاع گروه افراطی جنگهوی پاکستان تأثیر میگذارد و حتی همین مکتب تفکیک و انجمن حجتیه در ایران با انکار و محدود کردن علم و دانش و توجه به عملگرایی سعی کردند نوعی اندیشهی مقدس را طرح کنند که به نوعی خداوند تایید کرده است تا انسان در ورطهی کفر و گمراهی گرفتار نشود، بنابراین جریان افراطیون در دین سعی کردند با اندیشه محدود پیروان خودشان را امیدوار و گسترش دهند؛ قطعاً با تکفیر و انکار این گروهها، محصولشان علم نیست و تبعاً امیدساز نیستند؛ ریشهی این گرفتاری در آموزههای ابن تیمیه است که با گسترش تکفیر و تنکیر باعث گسترش حدود جهل شد.
مسئلهی امید و یأس یک حالت طبیعی در انسان است که نسبت به یک قضیه حال انسان گاهی امیدوارانه است و گاهی مأیوسانه است، پس در تعبیر منطق شناختی، امید و یأس دو وصف ممکن برای اتصاف به یک قضیه است و با منطق امکانی، هر اتصافی نیازمند به دلیل است که این ادله فرامتنهای جاری در امیدواری و یأس انسان است؛ فلسفه، دین، علم، اجتماع، اقتصاد، سلامت و عناصر متعدد دیگری هر کدام میتوانند فرامتنهایی برای امیدواری و یأس جامعه شود که این عناصر متعدد، بطورکلی در سه حوزه رفتار، علم و اخلاق جمع میشود.
وصف یأس و امید در جغرافیای ایرانی نیز، همواره از حکومت و عمال آن متأثر است، تا اینکه در میانهی قرن سیزدهم خورشیدی، یأس و ناامیدی مردم گسترش یافت، چون تقابل بین علم و جهل، طبقهای از جهالت را شکل داد که از نادانی مردم استفاده کرد و باعث شد که اندیشهی بهایی، بابی و تجدد پدید آید؛ یک لایه از همین طبقهی جاهلانه، جهل به دین بود که که افراط و تفریط در مهدویت را پدید آورد و تا به عصر حاضر امتداد یافته است و همین افراطها به گروهها و جریانهای سیاسی تبدیل شد
در عصر پهلوی این تقابل و تضاد پدید آمد و جهالت برای انسان تبدیل به یک درجه و رتبه شد، اما این جهالت چه خصوصیت و کاربردی داشت؟
مهمترین خصوصیت این جهالت این بود که پیروان این اندیشه را به نوعی تابعیت بدون فکر تبدیل کرد که در علم فلسفه دگماتیسم و تحجر گفته میشود، متحجرین معتقدند که در حل یک مساله فقط نظر من جاری است و یا انسان موظف به ایمان است و امید و موفقیت در کسب هدف در انسان منحصر به ایمان است، یعنی اگر انسان ایمان نداشته باشد، ناامید و ناموفق است و بعد با ظواهر ایمانی، خودشان را امیدوار و موفق نشان میدادند، پس علت و ملاک امیدواری و موفقیت را در ایمان و ضعف ایمان را علت ناامیدی و ناموفقی دانستند، یعنی اینکه توهم ایمان در انسان آن قدر افزایش یافت که فرد با خیال ایمان بیشتر از ایمان زندگی می کرد
دانشمندان جهان اسلام در مورد جهالت صحبت کرده است مانند استاد مطهری در کتابهای خود به ویژه کتاب «نظام حقوق زن در اسلام» و کتاب «جاهلیت قرن بیستم سید قطب»، اندیشمندان جهان اسلام در آثارشان در بستر بحثهای حقوقی، اجتماعی و فلسفی، قابلیتهای انسان را بررسی میکنند و سپس در ذیل آن در مورد منطق ذهن، حقوق بشر، حقوق زن، آزادی و حکمرانی اسلامی بحث میکنند مواردی از نقض و ابرام حقوق بشر و آزادیهای عمومی و خصوصی انسان در غرب را برای طرح روشنفکری اسلامی استفاده کردند تا میزان جهالت را ملاکی برای تحقیر خودکامکی حکومت و سرانجام علت یأس و ناامیدی انسان غربی قرار دهند.
مسلمانان با طرح منطق ذاتی مسئله، برای انسان نیز نوعی منطق ذاتی اثبات کردند که وقتی بر خلاف طبیعت حرکت کند و قانونگذار بر خلاف طبیعت برای انسان قانونگذاری کند، آن قانون نقض میشود؛ شهید مطهری(رحمت الله علیه) در مقدمه کتاب «نظام حقوق زن در اسلام» میگوید: «اگر قانون گذاشتید و گفتید حقوق بشر این طور است که همه انسانها مساوی هستند، اما برخی انسان ها درجات اجتماعی بالاتری دارند، نمیشود گفت مساوی هستند، برخی انسانها مرد و برخی زن هستند، مردها یک خصوصیاتی و زنان یک خصوصیاتی دارند …»؛ او همچنین در کتاب «اسلام و مقتضیات زمان» در مورد گرانش فقاهت در علم و جهل صحبت می کند، «فقاهت مجموعهای از احکام است. برای درک بهتر موضوع مثالی را مطرح می کنم؛ مثلا در لیوانی که مقابل ماست نمیدانیم چه چیزی وجود دارد، اما فقیه میگوید، اگر چیزی که در آن است مسکر است، خوردن آن حرام است، اما اگر چیزی که در آن است مسکر نیست، خوردن آن حلال است، استفاده از غذایی که متعلق به ماست حلال است و استفاده از غذایی که مالکیت اش برای شخص دیگر است حرام است.»
مرحوم مطهری(رحمت الله علیه) در مورد مقتضیات زمان در فقاهت، معتقد است که احکام، گرانشی از علم و جهل پیدا میکنند و مسایل مختلف پدید میآید، پس باید مقتضیات زمان در فقاهت درک شود، مانند بحث دختر رشیده که در گذشته وقتی دختری، والدینش از دنیا میرفت و تنها میشد، حکم رشیده بودن را میگرفت، اما اکنون مسئله صورت دیگری را شکل داده است، اگر دختری وارد دانشگاه شود، در فعل و انفعالات دانشگاه موفق شود، گروه و جریان برای خودش درست کند و صاحب نظر و تاثیرگذار در حرکت اجتماعی شود، آیا عنوان رشیده می گیرد؟، یا اینکه همین دختر، در زمان حیات والدینش، اگر شغل و منزل مسکونی مستقلی داشته باشد، آیا او رشیده است؟
اقتضائات زمان گذشته این بود که این دختر حتی اگر بزرگ شده باشد متعلق به والدینش است و اما اکنون چنین نیست و دختر در حدودی از سن و سال، در شهر دیگری زندگی می کند، شغل، خانه، اتومبیل مستقل دارد، پس مسایل اجتماعی خودش را مدیریت میکند، حتی گاهی امورات والدینش را مدیریت میکند؛ در نتیجه این را باید مقتضیات جدید حکم معلوم کند، این را گرانش فقاهت در علم و جهل میگویند، یعنی فقیه به اقتضای علم خود حکم میکند چون در مسایل فقهی علم و جهل جریان دارد، بنابراین مسئله اقتضائات زمان فقها با علم و جهل مرتبط میشود؛ اندیشمندان مسلمان در حل مسایل انسان، نسبت به علم و جهل توجه دارند، چون جهل ابزاری برای جمود و تحجر است، پس اشاره و تاکید به علم و جهل به جهت مسئله امید و امیدواری است و یأس و ناامیدی است، چون امید نقطهی مقابل جهل و یأس مقابل علم است.
روش درک امید در جامعهی انقلاب اسلامی
شناخت برخی از مفاهیم دوگانه است که در اصطلاح، فهم پارادوکسیکال مسئله نامیده میشود، یعنی دو مفهوم متفاوت که وجود یکی، منوط به درک نسبت با دیگری است، خوبی نسبت به بدی شناخته میشود و جهل نسبت به علم شناخته میشود، درک نسبی و پارادوکسیکال اینگونه است؛ این نوع شناخت به دلیل نسبت ملکه و عدم ملکه بین دو مفهوم است، این شکل شناخت در بعضی جهات کاربرد دارد، مخصوصا به جهت اجتماعی، چون معرفت اجتماع در مقابل عقل ضعیف است و در نتیجه باید تلاش کرد تا بعضی مفاهیم سخت در جامعه شناخته شود،
جهل اصل و بنمایه و ابزاری برای جمود و تحجر است که در تعامل این دو مفهوم علم جهل شناخته میشود، یعنی همواره جهل موجود علت جمود و تحجر است و هرجا که جهلی پدید آمد، ضرورتا در آنجا جمود و تحجر نیز پدید میآید، پس تحجر و جمود فکری امتداد جهالت است، شهید مطهری در کتاب «جاذبه و دافعه امام علی (علیه السلام)» از تکفیر مینویسد که وقتی که علی (علیه السلام) تکفیر شود تکلیف دیگران روشن است؛ همچنین است که بزرگان تاریخ اسلام همچون ابوعلی سینا، خواجه نصیرالدین طوسی، صدرالمتألهین، فیض کاشانی، سید جمالالدین اسدآبادی و اخیرا محمد اقبال پاکستانی از کسانی هستند که از این جام جهالت جرعههایی به کامشان ریخته شده است؛ این جهالت جاری در جهان اسلام، جمود و تحجری را پدید آورده است که نحوهای از خودباختگی و تنفر و ناتوانی و ضعف پدید آورده است که نمونهی بارز آن در انقلاب اسلامی است چون مردمی که در پنجاه سال قبل و در عصر پهلوی گرفتار مدنیت جاهلیه بودند و از نمیتوانم و نمیشود گفتگو میکردند، در انقلاب اسلامی و آموزههای امام خمینی(رحمتالله) و شاگردانش، خصوصاً امام شهید امام خامنهای(رضواناللهتعالیعلیه) پس از انقلاب، رویکرد جدیدی پیدا کرد و در بستر علم و آگاهی قرار گرفت تا در سایهی امید و آگاهی اسلامی، رشد و پیشرفت کنند، پس علما و دانشمندان عالیقدر انقلاب اسلامی، با نوعی علم و آگاهی امیدی در جامعه ایجاد کردند که جامعه را از ناتوانی و ناامیدی نجات داد، البته اینکه شاید عدهای بگویند که ادعای علم انقلاب اسلامی از کجا آمده است، در پاسخ از علم متناسب با معارف اسلامی گفتگو میشود، چون در آثار مختلف علمای انقلاب اسلامی، از شهید مطهری (رحمتالله) تا امام شهید(رضواناللهتعالیعلیه) و حضرت آیت الله جوادی آملی(حفظهالله) به اهمیت آگاهیها و خدمات متقابل علم و آگاهی در امیدواری مردم برای پیشرفت جامعه اشاره شده است.
با ظهور انقلاب اسلامی، رهبران، متولیان و اندیشهورزان انقلاب اسلامی، با تعریف و شناسایی توانایی و علمآموزی بسوی حرکت جمعی ملت برای پیشرفت سعی کردند بنای فقاهت را به فقهی پویا و تولیدکننده تحویل دهند، همچنین با مهارت عقل، از مبانی معارف دینی که جهالت جاری و حاکم در اندیشهی دینی در برخی از جوامع مذهبی را پدیدآورده، گذر کند، بنابراین انقلاب اسلامی، از جهت امیدواری و سازنده بودن حماسهی نهضت حسینی صحبت میکند و امام حسین(علیهم السلام) را در جامعه از شهید غارت شده به کوه اقتدار و وجودی امیدزا تبدیل کرد که علت پیشرفت و تعالی در جامعه است، همچنین جامعه را از ناامیدی در مقابله با شمر درگذشته در سالهای پیشین که زمانش گذشته بود به امیدواری در جنگ با شمر امروزی در جامعهای با ابزاری جدید سیر داد.
انقلاب اسلامی در مواجهه با مشکلات جامعهی امروز، سعی میکند از ناامیدی و سرخوردگی مواجهه با شمری که قرنها قبل که امام حسین (ع) را به شهادت رسانده، گذر کند و جامعه را به جنگ با شمری در هیبت و لباس امروزی امیدوار کند که با ابزاری دیگر در میدانی دیگر است، بنابراین همان یزید کذاب و جاعل در جامعهی امروز نیز یافت میشود، چون آمریکا و اسراییل در محور یهودیان عبری-عربی، در ظلم به مردمان مظلوم از غزه و یمن تا عراق و ایران، تداعی همان یزید و احفاد ملعونش است، انقلاب اسلامی با جهاد تبیین، مردم را از فساد حاکم در دستگاه حکومتی گذشتگان آگاه کند تا برای جنگ با فساد حاکم که منجر به آدمکشی، غارت منابع ملل امیدوار کند؛
جمودفکری ناشی از جهالت است یعنی از جهالت عمومی به مسایل مختلف جامعه، انواع جمودفکری حاصل میشود و همین جمود که از جهالت به دست آمده، عامل تحجر است که از جهالت حاصل میشود و سپس عمل متحجرانه خودش جهالت جدیدی را تدوین میکند که به اعتقاد شهید مطهری(رحمتالله) این جهالت دوم در جامعهی دینی بواسطهی اینکه امر درون دینی است یک امر بسیار مقدسی میشود و مبدأ تقدسگرایی افراطی میشود؛ به بیان دیگر مقدسگرایی افراطی معلول جهالتی است که یک جمودی را پدید آورده است. در اینجاست که شهید مطهری(رحمتالله) از پیشانی نشاندار خوارج صحبت میکند که با وجود چنین پیشانی اما از حکومت امام علی بن ابیطالب مأیوس میشوند و آن وجود عالیمقام و بینظیر در جهان اسلام را تکفیر کردند، پس انقلاب اسلامی، تلاش و کوشش برای علم و آگاهی را بنایی برای دستیافتن به امیداجتماعی میداند، پس علم و آگاهی، ملاکی برای میزان سعی و کوشش انسان است و هر نوع مطالبهای از همین علم و آگاهی پدید میآید؛ بنابراین گسترش اجتماعی علم و آگاهی، زمینهی اصلی برای مطالبهی عمومی است
آفرینش و توسعهی امید در انقلاب اسلامی بوسیلهی گسترش علم و آگاهی در سطح حوزه و دانشگاه است، البته علمی که استنباط، توضیح، طبقهبندی و دفاع از مسایل آن نسبت به متن اسلام باشد، در مقابل علم خودبنیادی که مسایل آن از نسبت بین علم و آگاهی به امور اجتماعی است. اینکه دانشجویان و دانشپژوهان علوم انسانی در ایران، تلاش منظم و گستردهای برای مطالعهی نظام فکری غرب در علوم انسانی کنند، در نگاه نخست خوب است، اما اقل آگاهی و مطالعهی از نظام فکری در علوم اسلامی نیز لازم است، چون مفاهیم اسلامی از چهار منبع کتاب قرآن، روایت پیامبر و اولاد پاکش، عقل خودبنیاد و عرف اجماعی حاصل میشوند و این منابع میتوانند اعتقاد، اخلاق و اعمال انسان را تفسیر و توجیه کنند؛ اما مع الأسف گاهی دانشجویان و حتی طلاب حوزوی، در برخی سطوح آموزشی و پژوهشی، آگاهی خوبی نسبت به علوم انسانی غربی دارند، ولی در مقابل از اندیشهی جاری در متون و منابع اسلامی، به مراتب کماطلاع هستند.
نوع و شکل معارف و معالم اندیشمندان مسلمان در دو سدهی اخیر، اندیشههای آقاعلی مدرس طهرانی، مدرس زنوزی در حقیقتشناسی تا انسانشناسی علامه طباطبایی و علامه جعفری در بستر انقلاب اسلامی تحلیل و تبیین شد که معرفتهای جدیدی به جامعه ارایه کردند که اهمیت آن در استفاده از منابع دست اول اسلامی و همچنین به همان اندازه استفاده از منابع شرق و غرب است، این روش مطالعات نخبگانی است، چون نحوهی مواجهه جامعهی اسلامی با اندیشههای مختلف با عدالت همراه است، بنابراین حقایقی در جامعهی انقلاب اسلامی وجود دارد که در سطوح مختلف، صاحبان مناصب و مقامات سیاسی، جهات مختلف جامعهی ایرانی را رهبری میکنند، آنچنانکه در بالاترین مقام سیاسی ایران بندهی عابدی است که در مقابل خدا حالت عبادت و بندگی دارد و این ویژگیها در رهبران انقلاب اسلامی دیده میشود، پس با وجود اینکه صاحبان مناصب، مقام سیاسی دارند ولی به رهبری خطوط و سطوح جامعه نیز مشغول هستند، همچنین این مقام در مقابل خداوند، مشغول به بندگی است؛ این انسان مجبور است که حقیقت خودش را ثابت کند چون با خود حقیقیاش در مقابل اعتبار رییس و معاون بودن کار دارد، یعنی هر فردی در انقلاب اسلامی، از طرفی خود آن فرد است و از طرف دیگر در مقابل خداوند بنده خدا است و در سوی دیگری مسئول امری در جامعه است.
هر نوع امید و امیدواری ناشی از علم و آگاهی به خود هدف و روش رسیدن به آن هدف است که جمع این سهگانه آینده را ترسیم میکند، اما از جهل و فکر خطا، پیشرفت حاصل نمیشود. استاد مطهری در کتاب آشنایی با قرآن جلد چهارده مینویسند: «قرآن میگوید که اهل ایمان و اهل سعادت، همیشه وقتی به هم میرسند، یکدیگر را توصیه میکنند که بردبار و صبور باشند، یعنی غیر از اینکه همواره یکدیگر به اصل حق توصیه میکنند، توجه به مشکلات هم دارند.» این یعنی امید که استراتژی همیشگی انقلاب اسلامی بوده و هست که اگر انسانی اینگونه به آینده امیدوار باشد و با این روش تلاش و حرکت کند، سعادتمند میشود.
حجت الاسلام مهدیجهان، عضو پژوهشکده فرهنگ و مطالعات اجتماعی










نظر شما