به گزارش خبرگزاری حوزه، حجتالاسلام والمسلمین موسویزاده در روایتگری خاطرهای از شهیده زهرا بهروزی، از شهدای جنایت مدرسه طیبه میناب، به بیان جلوههایی از پیوند عمیق و عاشقانه این دختر شهید با حضرت رقیه سلاماللهعلیها پرداخت.
زهرا دلش میخواست در نمایش مدرسه، نقش حضرت رقیه سلاماللهعلیها را بازی کند. از همان روزهایی که بچهها برای اجرای نمایش آماده میشدند، دل زهرا با دختر کوچک امام حسین علیهالسلام بود.
اما وقتی نوبت به تقسیم نقشها رسید، بهدلیل جثه بزرگتر زهرا نسبت به همکلاسیهایش، نقش یکی از افراد لشکر دشمن را به او پیشنهاد دادند.
زهرا بازی در نمایش را دوست داشت. دلش میخواست روی صحنه بایستد، لباس حضرت رقیه را بپوشد و آن نقش معصومانه را زندگی کند؛ اما سهم او از نمایش، چیزی نبود که قلب کوچکش انتظارش را میکشید. شاید آن لحظه چیزی نگفت، اما دل زهرا شکسته بود. او دوست داشت رقیه باشد.
نمایش مدرسه به پایان رسید.
زهرا هم مانند دیگر بچهها، روزهای مدرسه را پشت سر میگذاشت؛ بیآنکه بداند تقدیر، قصه دیگری برایش نوشته است؛ قصهای که قرار بود نام او را برای همیشه در کنار نام حضرت رقیه قرار دهد.
زهرا در جنایت جنگی مدرسه میناب به شهادت رسید.
روزهایی گذشت. خانهای که تا پیش از آن، صدای قدمهای کوچک زهرا در آن میپیچید، حالا با سکوتی سنگین روبهرو بود. مادر، در میان دلتنگیهای بیپایانش، به سراغ کتابخانه و وسایل دخترش رفت. شاید میخواست نشانی از او پیدا کند؛ خطی، نوشتهای یا خاطرهای که بتواند برای لحظهای کوتاه، زهرا را دوباره به خانه بازگرداند.
آنجا، میان دفترهای دخترش، ورقی از دفتر زندگی زهرا پیدا شد؛ ورقی ساده، اما سرشار از رازهای یک قلب کوچک.
مادر چشمش به نوشتهای افتاد که زهرا در خلوت خود برای حضرت رقیه نوشته بود. انگار دخترش، پیش از آنکه به آسمان برود، حرفهایی را در دل نگه داشته بود و تنها با آن بانوی کوچک در میان گذاشته بود.
زهرا نوشته بود:
«سلام بر رقیه، دختر امام حسین؛ او که در میانه خرابهها، تکوتنها و دور از پدر، شهید شد.»
مادر به این دو خط خیره ماند.
پیکر نحیف و مطهر زهرا، بر اثر موج انفجار، در خرابههای اطراف مدرسه میناب، تنها و رها پیدا شد.
چه شباهت جانسوزی! حالا دیگر زهرا توانسته بود بر صحنه واقعی زندگی، نقش حضرت رقیه (سلاماللهعلیها) را بهخوبی ایفا کند.
از آن روز به بعد، هر جا خانواده زهرای عزیز مهمان بودند و سخنی از خاطرات شهادتش به میان میآمد، دلها ناخودآگاه بهسوی حضرت رقیه میرفت. انگار نام زهرا و رقیه دیگر از هم جدا نمیشد. هر بار که از زهرا میگفتند، روضه رقیه در دلها زنده میشد.
شادی روح مطهر شهدا صلوات
مشاهده فیلم روایتگری:










نظر شما