اللَّهُمَّ اغْسِلْنِي فِيهِ مِنَ الذُّنُوبِ وَ طَهِّرْنِي فِيهِ مِنَ الْعُيُوبِوَ امْتَحِنْ قَلْبِي فِيهِ بِتَقْوَى الْقُلُوبِ يَا مُقِيلَ عَثَرَاتِ الْمُذْنِبِين [1]
اى خدا در اين روز مرا از گناهان پاكيزه گردان و از هر عيب و نقص پاك ساز و دلم را با رتبه دلهاى اهل تقوى آزمایش کن اى پذيرنده عذر لغزشهاى گناهكاران.
اللَّهُمَّ اغْسِلْنِي فِيهِ مِنَ الذُّنُوبِ
خدايا مرا از گناهان شستشو بده ، شما وقتي مي خواهيد به مهماني برويد، خودتان را پاكيزه و تميز مي كنيد و شستشو مي دهيد ، باید بدانيم كه در ماه رمضان همه ميهمان خداوند هستيم ، آيا خودمان را از آلودگي هاي معنوي تميز كرده ايم ،آيا دلهايمان را از زنگار گناه شستشو داده ايم ؟ « شَهْرٌ دُعِيتُمْ فِيهِ إِلَى ضِيَافَةِ اللَّهِ » [2] و شما ميهمان سفره پر بركت الهي هستيد و بايد خودمان را براي اين ضيافت آماده مي كرديم تا با دلي پاك به اين ميهماني برويم ، لذا از خداوند مي خواهيم كه ما را از گناهان شستشو بده و لياقت آن را بدهد كه از اين ميهماني استفاده كنيم
اگر يك مرتبه با اخلاص ازخدا بخواهيد كه شما را از آلودگي گناه پاك كند، خدا مي پذيرد بايد مثل كودكي كه اشك ريزان نزد پدر مي رود و طلب بخشش ميكند ، به محضر الهي رفت و عذر خواهي كرد .
وَ طَهِّرْنِي فِيهِ مِنَ الْعُيُوبِ
خدايا مرا از عيب هايي كه به آن مبتلا هستم پاك كن ، غيبت ، ريا ، تكبر ، عجب ، حسد و... اين ها همه عيب هستند، عمل معيوب مورد پذيرش درگاه الهي نيست.
ارزیابی اعمال
اعمال ما بايد از هفت آسمان بالا برود و در هر آسماني براي هر عيبي مي گويند « قف » به معني « ايست » و ماموران الهي در آسمان اول به نامه عمل ما نگاه مي كنند و اگر ديدند امروز من غيبت كردهام مي گويند: برويد و « اضربوا هذا العمل بوجه صاحبه » اين عمل را بر صورت صاحب آن بزنيد و عمل در آسمان اول متوقف ميشود ، عمل بعضي ها از آسمان اول مي گذرد چون اهل غيبت نبودند ، ولي باز ملائكه آسمان دوم مي گويند « قِف » عمل را بررسي مي كنند و متوجه مي شوند كه اين شخص «عُجب» داشته است ، بعض ديگر اهل عُجب هم نبودهاند و عمل به آسمان سوم مي رسد و باز دستور به توقف مي دهند و اگر آن شخص اهل « حسد » نبود به آن عمل اجازه مي دهند كه به آسمان چهارم برود و در آنجا براي رذيله « تكبر » عمل را متوقف مي كنند ، اگر اهل مراقبت نباشيم اموري مانند ؛ رياست ، ثروت و علم تكبر مي آورند
سیره امام رضا(ع)
در روايت آمده است ؛ زماني كه حضرت علي بن موسي الرضا ( عليه السلام ) ميل به غذا داشتند تمامي غلامان را دعوت مي كردند و با هم غذا مي خوردند ؛ شخصي گفت : يا علي بن موسي الرضا(ع) اين امور براي شما خوب نيست ، چرا با فقرا غذا مي خوريد ؟
حضرت فرمودند :همه ما اولاد حضرت آدم هستيم و تفاوت درجات انسانها به تقوي است [3]
در يكي از ايستگاهها نیز توقف ميكني تا ببينند آيا اين عملت از روي ريا بوده يا نه !
مفهوم ریا به زبان ساده
دلاكي عالمي را كيسه مي كشيد و در حين كيسه كشيدن از عالم پرسي : ريا يعني چه؟
آن عالم گفت : همين كه كيسه مي كشي و مي خواهي چرك هاي مرا به من نشان بدهي تا پول بيشتري بگيري ، همين نشان دادن عمل را ريا مي گويند ( قديم تر ها وقتي كيسه مي كشيدند ، اگر چرك بيشتري در مي آوردند انعام بيشتري مي گرفتند و اين عالم مي خواست با زبان خود اين دلاك با او حرف بزند )
خلاصه در هر آسماني ، عمل را از يك جهت بررسي مي كنند [4]
خدايا از تو مي خواهيم عمل ما را قبول كني و اگر دنبال عمل خالصي مثل اعمال امير المومنين(ع) ميگردي اين حسرتي است كه بر دل مي ماند! .
*انواع بندگي
بندگي خدا سه قسم است : نوع اول ، از ترس جهنم است ، و گاهي به طمع بهشت است ، و نوع
سوم ؛ «تعظيما لله» است چون خداوند شايسته پرستش است بايد او را بزرگداشت [5]
وَ امْتَحِنْ قَلْبِي فِيهِ بِتَقْوَى الْقُلُوبِ
خدايا قلب و دل مرا آزمايش كن به تقوي دل نه زبان ، ممكن است زبان ما حرف از تقوي بزند ولي قلب و دل ما از آن بي خبراست و بهره اي از تقوي نداشته باشد ، شخصي صد ميليون تومان در جاده پيدا كرد و آن را به صاحبش برگرداند اين مسائل از آثار تقوي است
معني تقوي :
دين چراغ قرمز و سبز دارد ، چراغ قرمز مرز حرام است و چراغ سبز محدوده مباحات است ؛ تقوي يعني از چراغ قرمز ها عبور نكن .
رعايت چراغ قرمز ها هم دو نوع است گاهي راننده بخاطر ترس از جريمه ترمز مي كند و گاهي بخاطر احترام به قانون مملكت ، كه دومي افضل است
يَا مُقِيلَ عَثَرَاتِ الْمُذْنِبِين
اي خدايي كه همه لغزش هاي گنهكاران را اقاله مي كني
معناي اقاله :
جنسي را كه از كاسب خريدي و مي خواهي پس بدهي ، مستحب است كه فروشنده از مشتري پس بگيرد به اين عمل اقاله گويند.
اقاله در مورد خداود يعني ؛ خدايا گناهان ما را رايگان ببخش
[1]- بحارالأنوار ج : 95 ص : 169
اللَّهُمَّ اغْسِلْنِي فِيهِ مِنَ الذُّنُوبِ وَ طَهِّرْنِي فِيهِ مِنَ الْعُيُوبِ وَ امْتَحِنْ فِيهِ قَلْبِي لِتَقْوَى الْقُلُوبِ يَا مُقِيلَ عَثَرَاتِ الْمُذْنِبِينَ
[2] - وسائلالشيعة ج : 10 ص : 313
عُيُونِ الْأَخْبَارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ بَكْرَانَ النَّقَّاشِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْقَطَّانِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْمُعَاذِيِّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْمُكَتِّبِ كُلِّهِمْ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص خَطَبَنَا ذَاتَ يَوْمٍ فَقَالَ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَيْكُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَكَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ شَهْرٌ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ الشُّهُورِ وَ أَيَّامُهُ أَفْضَلُ الْأَيَّامِ وَ لَيَالِيهِ أَفْضَلُ اللَّيَالِي وَ سَاعَاتُهُ أَفْضَلُ السَّاعَاتِ هُوَ شَهْرٌ دُعِيتُمْ فِيهِ إِلَى ضِيَافَةِ اللَّهِ وَ جُعِلْتُمْ فِيهِ مِنْ أَهْلِ كَرَامَةِ اللَّه
[3]- الحياة با ترجمه احمد آرام ج2 ص 337
عن عبد اللَّه بن الصّلت، عن رجل من أهل بلخ قال: كنت مع الرضا «ع» في سفره الى خراسان، فدعا يوما بمائدة له، فجمع عليها مواليه من السودان و غيرهم؛ فقلت: جعلت فداك! لو عزلت لهؤلاء مائدة؟
فقال: «مه! إن الربّ- تبارك و تعالى- واحد، و الأمّ واحدة، و الأب واحد، و الجزاء بالاعمال».
ترجمه :
عبد الله بن صلت گويد: مردى از مردم بلخ گفت: در سفر (امام) رضا «ع» به خراسان با او همراه بودم؛ روزى گفت تا سفره انداختند، و غلامان سياه و غير سياه خود را به سر سفره دعوت كرد. به او گفتم: فدايت شوم، آيا بهتر نيست كه اينان بر سر سفرهاى جداگانه بنشينند؟ گفت: «خاموش! كه پروردگار همه يكى است، و مادر يكى، و پدر يكى، و پاداش به اعمال است».
[4] - از آنجايي كه روايت حاوي مطالب زيبا و پر مغزي مي باشد ترجمه متن كامل روايت ارائه مي گردد ، باشد كه مطالعه اين احاديث نوراني راه گشاي كوره راه هاي زندگي انساني باشد .
بحار الانوار-ترجمه جلد 67 و 68 ج1 ص 253
مردى گويد بمعاذ بن جبل گفتم :
براى من حديثى را كه خود از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله شنيدهاى و ضبط نموده و هر روز متذكر آن هستى و از احاديث قابل دقت است بازگو نما
معاذ گفت:
بسيار خوب ولى شروع بگريه كرد گفتم خاموش شو و بگو سپس با صداى بلند گفت : پدر و مادرم فداى پيغمبر باد.
روزى حضرت سوار بود و من هم در رديف او بودم در اثنائى كه داشتيم ميرفتيم حضرت نظر مبارك را بطرف آسمان افكند و گفت حمد و سپاس خدائى را سزد كه آنچه بخواهد و دوست داشته باشد در باره مخلوق خود فرمان داده و انجام ميدهد. فرمود معاذ عرضه داشتم لبيك اى رسول خدا و راهنماى خير و خوبى و اى پيامبر رحمت فرمود مطلبى را كه پيامبر بامت خود گويد براى تو ميگويم كه اگر اين حديث را ضبط كنى زندگى برايت سودمند است و اگر بشنوى و ضبط نكرده و مراعات ننمائى هيچ عذرى در پيشگاه حق نخواهى داشت. سپس فرمود: خداوند متعال پيش از خلقت آسمانها هفت فرشته آفريد و پس از خلقت آسمانها كه سراسر آنها را پردهاى از عظمت و جلال پوشانيده بود در هر يك از آنها ملائكهاى قرار داد و بر در هر آسمانى ملكى بعنوان دربان مقرر داشت و فرشتگان اعمال كه تمامى عمل انسان را از صبح تا شب حفظ و ضبط مينمايند و مىنويسند عمل بنده را بطرف عالم بالا ميبرند. و اين عمل مانند آفتاب ميدرخشد هنگامى كه به آسمان اول ميرسند از عمل بنده تعريف و تمجيد مينمايند. فرشته دربان ميگويد توقف كن و عبور ننما و اين عمل را بصورت صاحب بزن. من فرشته موكل بعينيت هستم هر كس غيبت كسى را نموده باشد نميگذارم عملش از اينجا عبور نمايد اين ماموريتى است كه پروردگار بمن داده است.
فرمود: روز بعد كه مىشود فرشته نگهبان عمل باز عمل بنده را بالا ميبرد و با تزكيه و تمجيد عمل را از آسمان اول عبور ميدهد و بآسمان دوم ميرسد در آن هنگام فرشته دربان اخطار توقف نموده و ميگويد اين عمل را برگردان و بصورت صاحبش بزن زيرا منظور صاحب عمل انگيزه دنيوى بوده و من مامور بازرسى اغراض دنيوى اعمال هستم و نميگذارم اين عمل از اينجا عبور كند.
حضرت فرمود: سپس مجددا عمل بعدى را با كمال سرور و خوشحالى بالا ميبرد (از قبيل صدقه و انفاق و نماز) و نگهبانان عمل خوشحالند و ميرود تا آسمان سوم. آن فرشته دربان ميگويد بايست و اين عمل را بر پشت و صورت صاحبش بزن من فرشته مأمور متكبران هستم. اين شخص با اين عمل بر ديگران تكبر نموده و در مجالس خود را برتر از آنها ديد پروردگار من فرمان داده كه نگذارم چنين عملى از اينجا عبور نمايد. و فرمود:
حافظان عمل باز هم عمل ديگر بنده را كه مانند ستاره درخشان نورانى و روشن است و صداى تسبيح از او مىآيد و روزه و حجّش پيدا است بالا ميبرند تا آسمان چهارم آن فرشته دربان ميگويد توقف كن و اين عمل را بصورت و شكم صاحبش بزن. من فرشته عجب و خودبينى هستم اين شخص با اين عمل بخود خوش بين شده و بخود ميباليد پروردگار مندستور داده كه مانع از عبور چنين عمل بشوم اين عمل را بصورت صاحبش بزن.
فرمود:ملائكه اعمال عمل بنده را كه در كمال آراستگى و زينت است مانند عروسى كه آرايش و آراسته شده بالا ميبرد با جهاد و نماز و نوافل ما بين نمازهاى واجب و آثار ناله و تضرع چون ناله شتر از آن عمل پيدا است و مانند آفتاب ميدرخشد تا بآسمان پنجم ميرسد فرشته دربان فرمان توقف داده و ميگويد من مامور بازرسى اعمال حسودان هستم برگرد و اين عمل را بصورت صاحبش بزن و بر كول او بار كن كه اين شخص بر كسانى كه علم و دانش فرا ميگرفتند و براى خدا اعمال را انجام ميدادند حسد ورزيده و رشك ميبرد و اگر در كسى امتياز و فضيلتى در عمل و عبادت ميديد ناراحت شده و حسادت مينمود و غيبت و تهمت بر او ميزد و اين فرشته عمل آن شخص را بر دوش او باز مينمايد و همين عمل صاحبش را لعنت ميكند. فرمود: باز عمل را بالا برده تا آسمان ششم فرشته دربان ميگويد توقف كن من مأمور بررسى رحمت و مهربانى صاحب اعمال هستم اين عمل را بصورت صاحبش بزن و چشمش را نابود كن چون اين شخص محبت و رأفتى ندارد اگر بندهاى از بندگان خدا در اثر لغزش گناهى را مرتكب ميشد و يا اتفاق ناگوار و مصيبت و زيانى براى او رخ ميداد اين شخص بجاى نصيحت و همدردى آن طرف را سرزنش و شماتت مينمود. پروردگار من فرمان و دستور داده كه نگذارم عمل چنين اشخاصى از اينجا عبور كند. فرمود: ملائكه اعمال ديگر را كه توأم با فقه و فقاهت و كوشش كامل و توأم با ورع و تقوى است بالا ميبرد و اين عمل صدائى رعد آسا و نور و روشنائى همچو برق درخشان دارد و سه هزار فرشته همراه او هست و تمام آسمانهاى ششگانه و درجات و مراتب را پيموده تا بآسمان هفتم ميرسد.
ناگهان فرشته آسمان هفتم اخطار توقف داده و دستور ميدهد كه اين عمل را بصورت صاحبش بزن من مامور بازرسى حجاب اعمال هستم هر عملى كه بين آن و خدا حجابى باشد و در آن انگيزه غير خدا باشد برميگردانم صاحب اين عمل منظورش اين عمل بود كه با اين عمل ارتقاء مقامى در نظر فرماندهان بدست آورد و نام بلندى در مجالس و محافل كسب كند و شهره آفاق گردد پروردگار بزرگ بمن دستور داده هر عملى كه خالص براى او نباشد بازگردانم و مانع از عبور آن شوم. فرمود: سپس ملائكه عمل بنده را از قبيل اخلاق نيك و سكوت و ذكر فراوان (همه گونه عبادت) با كمال خوشحالى بالا ميبرد و تمام ملائكه هفت آسمان در مشايعت آن عمل هستند و مراحل هفتگانه را گذر كرده و مىپيمايند تا بحريم خداوندى رسيده و همگى آنها به اعمال صالحه و دعاء و مناجات اين شخص گواهى ميدهند ولى خداوند متعال ميفرمايد: ملائكه من شما فقط حافظ و نگهبان عمل هستيد ولى من باعماق دل او و خاطرات و نيات پنهان او آگاه و مراقبم در اين عمل هدف حقيقى او من نبودهام (انگيزههاى درونى گاهى بگونهاى است كه فرشتگان او را دانسته و بر او آگاهند و گاهى بطورى مخفى و پنهان و در باطن قرار گرفته كه فرشتگان بآن مرحله از رياء آگاهى ندارند بلكه ممكن است طورى باشد كه خود انسان هم آگاهى كامل باو نداشته باشد فقط در بعضى از مواقع بحرانى و روى دادههاى شديد و فوق العاده و يا در عالم رؤيا و نظائر آن انسان ميتواند بآن ضمير سرّ و باطن باطن راه يابد اما خداوند عالم السر و الخفيات بتمام اسرار و رموز باطن و حالات و كيفيات درونى كاملا آگاه و مطلع هست) لعنت من بر اين شخص باد ملائكه هم ميگويند خدايا لعنت تو و لعنت ما بر او باد. راوى حديث ميگويد معاذ بن جبل سخت گريست و سپس گفت برسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله عرضه داشتم يا رسول اللَّه با اين وضع من چه كنم و چگونه عمل نمايم؟ فرمود: معاذ بپيامبر خود تأسى و اقتداء كن در داشتن حالت يقين گفتم چطور ممكن است؟ چون شما رسول خدا هستيد ولى من معاذ بن جبل يك فرد و عادى عامى فرمود اگر در عملت كوتاهى دارى و آن طور كه بايد نميتوانى عمل كنى برنامه زندگى را چنين تنظيم كن كه زبانت را از انتقاد برادران دينى حفظ كن و همچنين از حمله قرآن و افرادى كه اهل قرآنند و هميشه بگناه خود اعتراف داشته باش و گناه را بگردن ديگران ميانداز و با نكوهش ديگران خود را تزكيه و تصفيه مكن و با كوچك كردن و تحقير ديگران خود را بزرگ مشمار و رياء و خودنمائى را در اعمال خود وارد نكن و در اعمال اخروى انگيزه دنيوى را راه مده و فحش و ناسزا بمردم مگو كه مردم از تو روى گردان شده و در نتيجه خيرات و عوائد دنيوى از دستت ميرود و پردهدرى مكن كه سگهاى دوزخى تو را ميدرند خداوند متعال ميفرمايد وَ النَّاشِطاتِ نَشْطاً درندگان و درهم شكنندگان ميدانى ناشطات يعنى چه؟ يعنى سگان دوزخى كه گوشت و استخوان را دريده و در هم ميشكنند عرض كردم يا رسول اللَّه چه كسى ميتواند اين برنامه را داشته باشد چون مراقبت باين صفات بسيار مشكل و دشوار است فرمود چنين نيست كسى كه توفيق الهى شامل حال او باشد براى او خيلى سهل و آسان است راوى حديث ميگويد معاذ بن جبل اين حديث را هميشه بازگو ميكرد و بيشتر از قرآن ميخواند.
[5] - كافي ج : 2 ص : 84
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ هَارُونَ بْنِ خَارِجَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ الْعُبَّادَ ثَلَاثَةٌ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَوْفاً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى طَلَبَ الثَّوَابِ فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأُجَرَاءِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حُبّاً لَهُ فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأَحْرَارِ وَ هِيَ أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ
ترجمه :
گروهى خدا را عبادت ميكنند از روى علاقه و ميل (به نعمتهاى بهشت) اين عبادت تجار است و گروهى نيز از روى ترس عبادت ميكنند اين عبادت بردگان است و گروهى او را عبادت ميكنند بجهت سپاس نعمتش اين عبادت آزاد مردان است كه افضل عبادات است.










نظر شما