شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۹ |۱۰ شعبان ۱۴۴۱ | Apr 4, 2020
امام رضا

حوزه/ سیاست فرهنگی، سیاسی و اجتماعی امام رضا(ع) و شکل دهی به تمدن غایت مند، عدم هضم در سیستم سیاسی و ارایه نظام مند نظام معرفتی اسلام از جمله اصول مهم در رویکرد حداکثری امام رضا(ع) در حوزه سیاسی بوده است؛ در واقع امام با چند حرکت سیاسی بر همه تهدیدات سیاسی و فرهنگی و فکری و اعتقادی و فرقه ای علیه مکتب اهل بیت(ع) فائق آمدند، درحالی که یک مورخ نیز نمی تواند مدعی آن باشد که امام رضا(ع) در سیستم حکومت عباسی کوچکترین نقشی داشت.

خبرگزاری «حوزه»، نظریات سیاسی در دنیای معاصر در قالب آکادمیک شکل خود را بازیافته و در چند قالب کلی تقسیم بندی می شوند؛ این نظریات برگرفته از گره های ذهنی فلاسفه و تحلیل گران دانشگاهی در صد ساله اخیر شکل کاملی به خود گرفته و زیرشاخه های آن با در برگرفتن بسترهای گوناگون اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و... جامعیت کامل تری به این نظریات می دهد.

این نظریات در واقع انتزاعیاتی هستند که در عالم واقع توان تحلیل شرایط پیش آمده و یا پیش رو را با تحلیل و چارچوب خود دارند؛ به همین دلیل است که این نظریات سیاسی در حوزه داخلی و خارجی در ده های بعدی با پیدایش مدل های نوین خود اشکال جدیدی را در بخش انتقادی و تکامل گرا شکل داده اند.

اگر به بن مایه های این نظریات سیاسی بنگریم در می یابیم که فلسفه انسانی برگرفته از علوم انسانی غربی احاطه کاملی بر این نظریات سیاسی و روابط بین المللی دارد؛ نظریات رئالیستی در دو بخش دفاعی و تهاجمی که پرکاربردترین نظریات در این حوزه است برگرفته از همان نظریه انسان گرگ انسان است و انسان ها ذاتا دارای تزاحم منافع هستند و هر کدام باید برای این منافع بجنگد است.

این نظریه در واقع بن مایه فلسفی روابط اجتماعی در غرب است که از افرادی چون توماس هابز  دیگران نشات گرفت ودر عالم واقع نیز شکل دهنده جریان های سیاسی و فکری و فرهنگی شد.

حتی در نظریات لیبرالیستی که بیشتر بر همگرایی و دوری از جنگ منافع نیز سخن گفته می شود هم در آخر رسیدن به نفع همگانی شکل دهنده یک هرم کلاسیک از قدرت است که کشورهای هژمون، پیرامون و نیمه پیرامون و حاشیه ای را با نظم و دقت در سرجای خود می گذارد و به این سادگی نیز اجازه تغییر طبقات از حاشیه به پیرامون و نیمه پیرامون و مرکز و هزمون را نمی دهد.

از این روی است که هر تحلیل گری که در قاموس نظریه سازی فعلی و رایج در عالم سیاست و حوزه روابط بین الملل مطالعه می کند باید به یکی از پیش فرض های رایج از جمله رئالیسم، کمونیسم و اشتراکی گری، لیبرالیسم، ساختارگرا و فمنیسیم و مشتقات و اضافات آنها متوسل شود.

حال اگر بخواهیم رفتار شناسی ائمه اطهار(ع) در مواقعی که به جایگاه تصمیم گیری و تصمیم سازی عملی در جامعه رسیدند را مطالعه کنیم، باید این رفتارشناسی سیاسی را در قالب پژوهش هایی تعریف کنیم که امروزه به آنها آرمان گرایی در سیاست می گویند.

با توجه به اینکه این سیاست، وابستگی کامل بین دین و عرصه تصمیم سازی سیاسی را شامل می شود، باید به این نکته توجه داشت که این تجربه تاریخی در چندین مواجهه جدی ائمه با سطح اول سیاست در دوران امام علی(ع)، امام حسن(ع) ،امام حسین(ع)، امام رضا(ع) و ائمه دیگر به چه شکلی بوده و این حضرات نظریه سیاسی مکتب اهل بیت(ع) را چگونه برای ما ترسیم کرده اند که به قول فرمایش مقام معظم رهبری بتوانیم اندیشه سیاسی اسلام را از این انسان 250 ساله فراگرفت.

اگر بخواهیم به دقت دوران سیاسی امام رضا(ع) را تحلیل کنیم باید به چیزی فراتر از اندیشه های رایج در طبقات کلاسیک آن توجه کنیم؛ نخست اینکه امام رضا(ع) هیچگاه نخواستند که از ایشان به عنوان یک شخصیت سیاسی تصمیم ساز در دوران خلیفه عباسی سخنی به میان بیاید و همیشه این نکته را به همگان گوشزد می کردند.

ولی سخن اصلی آن است که رفتار سیاسی امام رضا(ع) پس از مواجهه با پیشنهاد مامون و حضور در جایگاه قائم مقام خلافت به چه شکلی بود؛ مامون به هرشکلی از امام می خواست که ایشان در هر زمینه های نظری بدهند یا صحنه گردان امورات فکری و فرهنگی حساس آن زمان شوند؛ ولی باید دید که خود امام در این زمینه چه رفتاری داشتند.

پس از شهادت امام موسی کاظم(ع) و بیرون آمدن آتش های زیرخاکستری از جمله واقفیه و اخلاف گذشته که پس از شهادت هر امام با اندک جنبشی سعی می کردند یک فرقه خاص را شکل دهند و شیعه را دچار گسست اجتماعی و بافتی کنند، امام رضا(ع) با مسئولیت بسیار سنگینی مواجه شدند که قطعا اگر ایشان در این ماموریت حساس موفق نمی شدند قطعا کیان جامعه شیعه از بین می رفت و رویکرد و پویش نظام وکالتی که از زمان ائمه پیشین در پیش گرفته شده بود و پس از امام رضا(ع) نیز به اوج خود رسید نیز ره به جایی نمی برد.

از دیگر سوی دوران خلافت مامون نیز با شورش های گسترده همراه بود و مامون به دنبال خنثی سازی همه این توطئه ها علیه دستگاه خلافت خود بود؛ از این روی بود که در سال 200 امام را وادار به مهاجرت از مدینه به ایران و پوشیدن لباس ولی عهدی نمود؛ در واقع مامون سعی کرد حنای رنگ باخته حمایت عباسیان از اهل بیت(ع) را پررنگ کند و از دیگر سوی از جایگاه حکمی امام در حل مشکلات عظیم فرهنگی و اعتقادی که حتی نظام اجتماعی آن زمان را نیز تهدید می کرد خلاصی یابد ؛البته منافع دیگری نیز از این انتقال داشت که در این مقال نمی گنجد.

مامون پس از قتل برادرش به دنبال تصحیح وجهه خود میان مردم، افزایش محبوبیت میان طرفداران عباسی و همچنین خاموش کردن خیزش های ایرانی بر علیه خود بود، به همین دلیل به ایران آمد و امام را نیز با خود به ایران آورد تا با مشروعیت بخشی به خلافت خود از گزند انواع حوادث در امان ماند.

حال با این فرض امام نیز با فرض همه این نیات سوء مامون و ادله عالی ولایی خویش به هیچ عنوان راضی به پذیرش این عنوان نبود و سعی کردند که از قالب های خاص این عدم پذیرش همراهی را اعلام کنند؛ همان شیوه ای که اهل بیت(ع)در مواجهه با لشکرکشی های خلفای راشد و پس از آنها درپیش گرفتند و هیچگاه رسما حاضر نشدند مهر تایید به این اقدامات خلفا بزنند.

در واقع وقتی ساخت اصلی اجتماع در یک پروسه غیرهمسان با مکتب اهل بیت(ع) قرار گرفت هر اقدامی که به تایید رفتارهای خرد و غیر سازنده خلفا منجر می شد، با واکنش سخت ائمه روبرو می شد و اگر به دقت سیر شهادت این حضرات را مشاهده کنیم می بینیم که علت شهادت ائمه نیز مخالفت با عدم همراهی کامل این حضرات با تصمیمات قوای حاکمه در عرصه های فکری، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و دینی بود.

مامون تلاش کرد به این دیوار سخت یورش برده و از مسیر تعامل، امام را در عمل انجام شده قرار دهد و با خود به این سفر پرمخاطره ببرد؛ در جایی که امام رضا(ع) فرمودند که من بین پذیرش این مقام و شهادت قرار گرفتم.

اما چه شد که امام رضا(ع) توانست این دوره و عصر را به عصر طلایی تمدن اسلامی و عصر طلایی حدیث نگاری و توسعه علمی و فرهنگی و فلسفی جهان اسلام مبدل کنند؛ همه این عناصر در جایی است که ایشان در مسند ولایت عهدی نیز ثبات نظرات و رفتارهای خود را داشتند که همگان به این باور برسند که ایشان ذوب در منظومه فکری و سیاسی مامون نشدند و دقیقا بر خلاف نظرات او عمل می کردند.

اعلام رسمی امامت در نیشابور و بیان حدیث سلسله الذهب با حضور صدها کاتبی که قلم به دست، نگاه بر دهان مبارک حضرت داشتند و کلمات ایشان را ثبت و ضبط می کردند، آغاز این فرایند تکامل یافته از ایجاد یک قالب جدید از حکمرانی در دوران اسلامی بود؛ یعنی مهندسی ساختاری و ذهنی جامعه با یک برنامه کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت؛ برنامه بلند مدت و غایت مند بود که این سیاست پربار رضوی امروز باعث شده است که لایه های اجتماعی شیعه در ایران شکل و تقویت شود و تمدن نوین اسلامی را در دوره طلایی قرن های میانی در قرون بعد نیز با محوریت فرهنگ اهل بیت(ع) شکل دهد.

امام رضا(ع)در نیشابور مانیفست جامع سیاسی خود را که حرکت بر مدار مقابله حق و باطل و نه شیوه عمل گرا و در عین حال پوپولیستی و عوامگرایانه مامون بود را رسما اعلام کرد ولی مامون تصور می کرد که می تواند پس از حضور امام در ایران، ایشان را به شکل کامل خنثی کند.

پاکسازی فرهنگی و کلامی در بافت اجتماع برساخته اموی _ عباسی

در کنار آلوده شدن محیط اجتماعی و فرهنگی به عقاید ضاله و پیدایش انحرافات گسترده و رشد مباحثات کلامی درون و برون اعتقادی و رشد الحاد و نمو مناظرات گسترده و بی پیرایه عقیدتی که ذات اسلام را به چالش می کشید، امام رضا(ع) با مخاطرات درون گفتمانی دیگر نیز مواجه بودند.

از جمله این مخاطرات فرهنگی، رشد جبرگرایی تاریخی بود که امویان برای ایجاد مقبولیت و مشروعیت به حکومت نامشروع خود در ذهن مردم نهادینه کرده بودند وعالمان درباری که بر آتش این بدعت سیاسی که در عرصه های اجتماعی نیز ریشه دوانده بود می دمیدند.

پس از رفع تحریم های گسترده حدیثی که جامعه اسلامی را حیرتی 100 ساله برده بود، ائمه طاهرین سعی کردند که این معارف را با پرورش شاگردان و اساتید رشته های مختلف علمی و حدیث نگاری های گسترده به نسل فعلی و آیندگان منتقل کنند؛ به همین دلیل بود که بار مقابله با تفکرات الحادی و ضد اسلامی و عقل گرایی محض و عرفان گرایی محض و... نیز بر دوش ائمه و شاگردان آنها علما افتاد. در این رهگذار امام رضا(ع) با حجم سنگینی از این جریانات فکری مواجه شدند و سعی کردند که به بهترین شکل ممکن بر این جریانات فائق آیند که قطعا نشان موفقیت بزرگ ایشان در ریشه کن کردن فتنه فرقه سازی در شیعه با مقابله با واقفیه، مقابله جدی با جریان جبرگرایی تاریخی که ضامن فکری حکومت های مستبد بود.

امام رضا(ع) در مدت زمان ولایت عهدی با علم به اینکه مامون چه نقشه هایی در سر دارد و قطعا این ولایت عهدی به شهادت ایشان نیز منجر خواهد شد، سعی کردند بی پروا راه ناصوابی که اجتماع مسلمین در پیش گرفته بودند را به مسیر صواب بیاورد و از این روی با نامه نگاری های متعدد و همچنین برگزاری مجالس مناظره و مجالس علمی و ایجاد زمینه حضور سادات در ایران و حضور حضرت معصومه(س) و استقرار فرزندان امام موسی کاظم(ع) در ایران زمینه شکل دهی یک نظام فرهنگی جدید را در ایران که محور تمدن سازی نوین اسلامی بود فراهم آورد.

حرکت دیگر امام پس از ولایت عهدی آن بود که از آوردن تنها فرزند خویش یعنی امام جواد(ع) به مرو خودداری کرد زیرا می دانستند که این برنامه، یک دسیسه بزرگ علیه خود ایشان ونهاد امامت نیز می باشد و به همین دلیل سعی شد که اصلا اصل وجود امام جواد نیز انکار شود.

مساله تقیه که امری رایج در بین پیروان اهل بیت(ع) بود در موضع امامت جایی نداشت و هیچ کدام از ائمه ما در موضوع امامت به هیچ عنوان بر تقیه تمسک نجستند و مسیر اصلاحی را با نگاه به اصل امامت دنبال کردند؛ امام نیز در همان ابتدا با برگزاری مجالس علمی و رویکرد اصل توحید مبانی خود را مطرح کردند و پس از فائل آمدن بر همه صاحبان تفکر متضاد و متناقض با فرهنگ توحیدی اصل امامت را به روشنی برای مردم بیان کردند.

امام رضا(ع) بارها بر این نکته تاکید داشتند که مامون قطعا ایشان را به شهادت می رساند و به همین دلیل سعی می کردند که نارضایتی خود را از حضور در این مقام یادآور شوند تا مردم و عالمان و نخبگان بر این مساله واقف شوند که امامت شیعی هیچگاه در سیاست عباسی و اموی هضم نگردید و وارد میدان بازی آنها نشد.

در حقیقت هوشمندی امام رضا(ع) بر پیگیری اصل سیاسی توحید محور خود و انکار سیستم عملگرایی و همراه با مردم فریبی حاکمان عباسی نشان دهنده اصل اصیل سیاست داخلی و خارجی امام بود؛ امام رضا(ع) در نامه نگاری ها و همچنین ایجاد دیالوگ بین فرهنگ های مختلف بر این اصل تاکید کردند که حکومت بر مردم از راه فکر و اندیشه و قلب و جان انسان هاست نه شمشیر؛ به همین دلیل بود که با جبرگرایی مقابله کردند و ایرانیانی که سعی فراوانی در نگاه داشتن آنها در یک گفتمان غیر شیعی بود جذاب ایشان شدند و همین رویکرد را حفظ کردند تا در زمان صفویه سراسر ایران رسمیت این مذهب را پذیرفت و این پذیرش نقشه سیاسی و فرهنگی جهان پس از حضور عینی اهل بیت(ع) را تغییر داد و با نهضت گسترده حوزوی که از عالمان بزرگ شیعه آغاز شد و استمرار یافت، این مکتب گسترده تر شد و به امروز رسید.

امام رضا(ع) در نامه نگاری های خود و بیانات صریح خود علنا می فرمودند این ولایت عهدی در حالی به من تحمیل شده است که قطعا من پس از مامون زنده نیستم و با جملات کاملا شفاف ضدیت خود را با این سیستم اعلام می کرد تا محرز شود که مامون هیچگاه به نقشه ای که بر امام کشیده بود جامع عمل نخواهد پوشاند.

پرسشی در باب ناسازگاری شیعیان با سیستم های حاکم

یکی از نکاتی که مورخان و سیاست شناسان تاریخی همیشه بر آن تاکید دارند آن است که نگرش تغییرگرایانه شیعیان از ائمه آنها به ارث رفته است؛ از تغییرات بنیادین امام علی(ع) درسیستم حکومت داری با قیام حسنی و حسینی و شهادت ائمه طاهرین و عدم کنارآمدن این حضرات و حتی عالمان شیعه با سیستم های حکومتی تا امروز که جمهوری اسلامی بر اساس این اندیشه راهبری سیاسی می شود و با نظم نوین جهانی که همه کشورهای دنیا آن را پذیرفته اند مشکل دارد، همه نشان می دهد که شیعیان با هیچ حکومتی که اصولی که در نگاه بنیادین اهل بیت(ع) در آن لحاظ نشده کنار نیامده اند.

این ثبات فکری وسیاسی در دوران امام رضا(ع) کاملا جلوه گر بود و این سیستم فکری و سیاسی قطعا در فرای همه نظریات سیاسی شکل گرفته در حوزه علوم انسانی رایج غربی است؛ جالب است که این نظریات کلاسیک در گذشته جهان اسلام به دور از گفتمان اهل بیت(ع) نیز مشاهده می شود و در واقع می توان آن سطح تحلیلی را بر این رفتار سیاسی تطبیق داد ولی با منش اهل بیت(ع) هرگز!

جالب است که این خط مشی هیچگاه در هیچ نظام سیاسی خارج از خود هضم نشده است و با رعایت اصول همزیستی که در تاریخ اهل بیت(ع) نیز مشاهده می شود هیچگاه هضمی در نظام سیاسی غیر از مکتب اهل بیت(ع) را در میان بزرگان دین و عالمان شاهد نبوه و نیستیم.

سخن آخر

سخن آخر آنکه نظام فکری و سیاسی امام رضا(ع) که در خط فکری اصیل ثقلین است، دارای پایه های فکری ثابت است که از جمله مولفه های آن می توان به نگاه آرمان گرایانه در غایت و عمل گرایی در اجرای حدود الهی است؛ این نگاه سیاسی لاجرم و لابد از التقاط کامل دین وسیاست در عرصه داخلی و خارجی است. این نگاه به هیچ عنوان نمی تواند رویکرد جدایی دین از سیاست که سیاستی دیرین بوده است را برتابد.

امام رضا(ع) الگوی ارایه چنین نظام فکری بودند و توانستند در مدت زمان کوتاهی که در سطج اول سیاست قرارگرفتند رویکرد حداکثری خود را برای مقابله با همه جریان های فکری و فرهنگی و سیاسی علیه نظام معرفتی اسلام اصیل اعمال کنند.

همین رویکرد باعث شد که اهل بیت(ع) ضمن سازگاری با محیط پیرامونی و اصل مودت در روابط داخلی و خارجی بر اصول ثابت و تغییر ناپذیر گفتمانی خود تاکید دارد.

 صفری

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 6 =