پنجشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۰ | May 13, 2021
کد خبر: 954228
۳۱ فروردین ۱۴۰۰ - ۰۲:۱۷
شهید بابک نوری هریس

حوزه / پدر شهید مدافع حرم بابک نوری هریس می گوید: عزم جدی برای ادامه تحصیل بابک در آلمان داشتیم، اما بابک برنامه های دیگری را در ذهن خود داشت و اشتیاقی به تحصیل در خارج از کشور نداشت حتی بنده گفتم برای مسافرت چند روزی را به این کشور سفر کنیم و شرایط را بسنجیم، اما او قبول نکرد.

محمد نوری هریس پدر شهید بابک نوری هریس در گفت وگو با خبرنگار خبرگزاری حوزه، با بیان اینکه امروز بابک بزرگ تمام شهر و دیار ما است گفت : در گذشته اگر شخصی از فرزندان من می‌پرسید شما فرزند چه کسی هستید یا خود را معرفی کنید آنان نام مرا می گفتند، اما امروز شهید بابک به قدری بزرگ شده است که اگر شخصی از ما بخواهد خود را معرفی کنیم با افتخار می‌گوییم پدر شهید بابک نوری هریس هستم.

پدر شهید بابک نوری افزود: بسیاری از دوستان بنده از جانبازان و یا شهدای هشت سال دفاع مقدس هستند و خودم هم نیز در آن دوران در دفاع مقدس حضور داشتم، در بسیاری از رفت و آمد ها و خاطرات و آلبوم های من رنگ و بوی دفاع مقدس و معنویت آن دوران هویداست و زمانی که در جمع دوستان بودیم، از خاطرات دوران دفاع مقدس صحبت به میان می آمد و بابک نیز معمولاً در جمع های ما حضور داشت، و از همان دوران با فرهنگ ایثار و شهادت به خوبی آشنا شده بود.

محمد نوری هریس با اشاره به فراهم شدن شرایط تحصیل خارج از کشور برای بابک، گفت: بعد از پایان خدمت سربازی، به اتفاق خانواده جلسه ای را برگزار کردیم و برای بابک فضای تحصیل در خارج از کشور و شرایط آن را توضیح دادیم و از شرایط و رفاه دوستانی که رفتند نیز برای بابک مثال هوایی را زدیم و عزم جدی برای ادامه تحصیل بابک در آلمان داشتیم، اما بابک برنامه های دیگری را در ذهن خود داشت و اشتیاقی به تحصیل در خارج از کشور نداشت حتی بنده گفتم برای مسافرت چند روزی را به این کشور سفر کنیم و شرایط را بسنجیم، اما او قبول نکرد.

پدر شهید افزود: زمانی که بابک سوریه بود هفته اول اعزام با مادر خود تماس می گرفت،شاید از من خجالت می کشید با من تماس نگرفت و صحبت نمی‌کرد. هفته دوم یکی از دوستان بسیج بنده تماس گرفت، متوجه شدم شماره سوریه است و توضیح داد که بابک را دیده است و گوشی را داد به بابک تا با او صحت کنم و به بنده هم قول داد که با تمام فرماندهان گیلانی تصمیم گرفته اند، نگذارند بابک به جلو برود، از آن تاریخ بابک با من تماس می گرفت و با هم صحبت می‌کردیم و آن زمان پیگیر یک کار اداری بودم که بابک نیز بسیار برایش بااهمیت بود و مداوم پیگیر بود.

محمد نوری هریس اظهار کرد: بابک در سن ۲۵ سالگی برای دفاع از حریم ولایت به سوریه اعزام و به درجه شهادت نائل آمد، بابک تلاش های بسیاری برای اعزام کرد و بالاخره بعد از شش ماه موافقت مسئولین را برای اعزام به سوریه کسب کرد و از روزی که به سوریه رفت، مطمئن بودم شهید خواهد شد، و هر روز آماده شنیدن خبر شهادتش بودم تا سر انجام بعد از ۲۷ روز از اعزام به سوریه خبر شهادت بابک را برای ما آوردند.

پدر شهید اضافه کرد: انگیزه بابک همانطور که در وصیتنامه آن هویدا است و تک به تک واژه های آن را با دقت فراوان انتخاب و تنظیم کرده است کاملا مشخص است او فقط وفقط برای دفاع از ناموس پیامبر (ص) و برای دفاع از اعتقادات خود و حریم ولایت عازم سوریه شد و دل بسته این دنیا نبود،ما فضایی را برای ادامه تحصیل او به کشورهای دیگر فراهم کردیم اما بابک این راه را برای خود انتخاب کرد و سر انجام به مقصود خود رسید.

وصیت‌نامه شهید مدافع حرم بابک نوری هریس:

بسم‌الله الرحمن الرحیم

اینجانب بابک نوری هریس فرزند محمد

به تو حسادت می‌کنند، تو مکن. تو را تکذیب می‌کنند، آرام باش. تو را می‌ستایند، فریب مخور. تو را نکوهش می‌کنند، شکوه مکن. مردم از تو بد میگویند، اندوهگین مشو. همه مردم تو را نیک می‌خوانند، مسرور مباش... آنگاه از ما خواهی بود. حدیثی بود که همیشه در قلب من وجود داشت (از امام پنجم)

خدایا همیشه خواستم به چیزهایی که از آن‌ها آگاه هستم عمل کنم ولی در این دنیای فانی به‌قدری غرق گناه و آلودگی بودم که نمی‌دانم لیاقت قرب به خداوند را دارم یا نه؟

خدایا گناه‌های من را ببخش، اشتباهاتم را در رحمت و مغفرت خودت ببخش و تا وقتی‌که مرا نبخشیدی از این دنیا مبر.

تا وقتی‌که راهم راه حق هست مرا بمیران. خدایا کمکم کن تا درراه تو قدم بردارم و درراه تو جان بدهم.

مادرم جانم به قربان پاهایت که به خاطر دویدن برای به کمال رسیدن فرزندانت آسیب‌دیده می‌شود، در نبود من اشک‌هایت را سرازیر مکن. من باخدای خود عهدی بسته‌ام که تا مرا نیامرزید مرا از این دنیا مبرد.

مادرم برای من دعا کن، ولی اشک‌هایت را روان مکن که به خدای من قسم راضی به اشک‌هایت نیستم.

خواهران خوب‌تر از جانم من نمی‌دانم وقتی حسین (ع) در صحرای کربلا بود چه عذابی می‌کشید، ولی میدانم حس او به زینب (س) چه بوده.

عزیزان من حالا دست‌هایی بلند شده و زینب‌هایی غریب و تنها مانده‌اند و حسینی در میدان نیست.

امیدوارم کسانی باشیم که راه او را ادامه دهیم و از زینب‌های زمانه و حرم او دفاع کنیم.

برادرانم در نبود من مسئولیت شما سنگین‌تر شده، حالا شما عشق و محبت مرا به دیگران باید بدهید؛ زیرا من عاشق خانواده‌ام، اطرافیانم، شهرم، وطنم و... بوده‌ام و شما خود من هستید در جسمی دیگر.

پدرم تو هم روزی در جبهه حق علیه باطل از زینب‌های مملکت دفاع کردی، شما دعا کن که با دوستان شهیدت محشور شوم.

انتهای پیام

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 1 =
google-site-verification=0iLoQV4C04yTFqMIugB47gzW8uc7-poVtQKrLZbxcw8