به گزارش خبرگزاری حوزه، یونس بن عبدالرحمان، مردی بود که دلش را به امامش سپرده بود و در مسیر عشق، حرف و قضاوت مردم را زیاد میشنید.
روزی در محضر امام رضا(ع) دلش پر شد از حرفها و گلایهها و چشم به نگاه مولایش دوخت و با کلامی از امام آرام شد.
زندگی با معیار رضایت امام؛ نسخهای برای آرامش
مورد اعتماد و توجه چهار امام بود، و سلمان زمان خودش محسوب میشد؛ نامش در سند بیش از ۲۶۰ حدیث به چشم می خورد.
مدتی در بصره مشغول تبلیغ بود. آمده بود محضر مولایش علی بن موسی الرضا علیه السلام، که خبر رسید عده ای از اهل بصره اذن ملاقات میخواهند
آنگاه امام به یونس فرمودند: نزد من بیا.
او در حالی که اشک میریخت آمد و گفت: فدایتان شوم، من از این مسئله (ولایت)دفاع میکنم و اینان این گونه علیه من حرف میزنند.
حضرت فرمودند: یَا یُونُسُ! فَمَا عَلَیْکَ مِمَّا یَقُولُونَ إِذَا کَانَ إِمَامُکَ عَنْکَ رَاضِیاً.
یونس حرف آنان چه ضرری برای تو دارد، آنگاه که امامت از تو راضی باشد.
اگر در دست تو دُرّی باشد و مردم بگویند بیارزش است یا در دستت شیء بیارزشی باشد و بگویند دُرّ است، آیا برای تو سود و ضرری دارد؟ گفت: نه.
حضرت فرمودند: «إِذَا کُنْتَ عَلَی الصَّوَابِ وَکَانَ إِمَامُکَ عَنْکَ رَاضِیاً لَمْ یَضُرَکَ مَا قَالَ النَّاس»
وقتی کار تو درست است و امام تو از تو راضی است دیگر حرف مردم به تو ضرری نخواهد رساند.۱
این همان توصیه ای بود که امام صادق نیز به زرارة بن اعین فرمودند.
«چه زیبا و دلنشین خواهد شد زندگی کسی که معیارش در زندگی جلب رضایت امامش باشد»
پینوشت:
۱:بحارالأنوار، ج۲، ص۶۶.










نظر شما