دوشنبه ۱ دی ۱۴۰۴ - ۱۰:۲۵
بازخوانی اندیشه سیاسی میرزای نائینی/ اندیشه نائینی و پویایی تاریخ سیاست دینی؛ از مشروطه تا انقلاب اسلامی/ خطر مصادره و تحریف اندیشه نائینی در جریان‌های غرب‌گرا و روشنفکری

حوزه/ اندیشه سیاسی محقق نائینی، در چارچوب فقه و سنت شیعه و با توجه به شرایط اجتماعی عصر مشروطه شکل گرفت. بازخوانی اجتهادی و پیشرو این اندیشه، راهگشای فهم تاریخ سیاست دینی و تبیین بنیان‌های نظری جمهوری اسلامی است، در حالی که نگاه ارتجاعی، آن را ابزاری برای تحریف گفتمان دینی و ایجاد بحران هویتی تبدیل می‌کند.

خبرگزاری حوزه| اندیشه سیاسی مرحوم میرزای نائینی و نهضت مشروطه ایران یکی از مهم‌ترین نمودهای تاریخ سیاست دینی شیعه به شمار می‌رود که پیوندی مستقیم با انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی دارد. میرزای نائینی، فراتر از یک اندیشه مجرد، قطعه‌ای کلیدی از تاریخ سیاست دینی است که در چارچوب فقه و سنت شیعه و با توجه به شرایط اجتماعی و سیاسی زمان خویش شکل گرفت. او با تحلیل واقع‌بینانه ظرفیت‌های جامعه، در چارچوب ارزش‌های اسلامی، امکان‌سنجی حکومت مشروطه را ارائه کرد و سهم خود را در مدیریت سیاسی جامعه ایفا نمود.

بازگشت به تاریخ، به‌ویژه بازخوانی مشروطه و اندیشه نائینی، دو مسیر بنیادین دارد: مسیر ارتجاعی و مسیر پیشرو یا تکاملی. نگاه ارتجاعی، تاریخ را به‌مثابه قطعه‌ای منفصل از جریان تکاملی سیاست دینی می‌نگرد و آن را برای تکمیل پازل گفتمان مدرن یا سکولار بازچینی می‌کند. در این رویکرد، مفاهیمی مانند قانون، تفکیک قوا و استبداد دینی، از متن تاریخی و پیوستگی خود جدا شده و به ابزاری برای مصادره اندیشه نائینی تبدیل می‌شوند. نتیجه چنین رویکردی، تحریف پیوستگی تاریخی سیاست دینی و ایجاد بحران هویتی است؛ به‌گونه‌ای که مشروطه و نائینی دیگر تکمیل‌کننده تاریخ و هویت دینی جامعه نمی‌باشند.

در مقابل، نگاه پیشرو و تکاملی، اندیشه نائینی را تکمیل‌کننده مسیر تاریخی سیاست دینی می‌بیند. مقام معظم رهبری تأکید دارند که نائینی سه مولفه بنیادین حکومت دینی—شریعت، ولایت و نقش مردم—را تبیین کرده و این بنیان، امتداد نظری و عملی جمهوری اسلامی را شکل می‌دهد. بازخوانی پیشرو، مشروطه و اندیشه نائینی را در امتداد انقلاب اسلامی و تکامل تاریخ سیاست دینی قرار می‌دهد و پیوستگی آن را حفظ می‌کند.

علاوه بر این، مواجهه اجتهادی و دقیق با اندیشه نائینی، همچون آنچه امام خمینی(ره) در درس‌های ولایت فقیه انجام دادند، امکان فهم محکمات فقهی و تاریخی آثار وی را فراهم می‌آورد و از مصادره و سوءتفسیر جلوگیری می‌کند. نائینی، به‌عنوان نظریه‌پرداز پیشرو، نه تنها ظرفیت بسط اندیشه سیاسی اسلامی در زمانه خود را فراهم آورد، بلکه زمینه نظری تحقق نظام جمهوری اسلامی را نیز فراهم نمود.

با برگزاری کنگره بین المللی مرحوم میرزای نائینی، درباره این شخصیت صحبت ها و کارهای علمی و پژوهشی فراوانی صورت گرفت، ولی شخصیت والای این روحانی وارسته و جایگاه و خدمات ایشان، نیازمند تبیین و بحث بیشتر دارد. برای بررسی هرچه بهتر این موضوعات، نشستی عملی در خبرگزاری حوزه برگزار کرده ایم با تنی چند از اساتید و پژوهشگران حوزه علمیه قم که مشروح آن تقدیم می گردد.

* کنگره میرزای نائینی و آثار و برکات آن

حجت‌الاسلام کاوندی: یکی از رخدادهای مهم فکری که اخیراً به وقوع پیوست و حوزه علمیه قم متولی برگزاری آن بود، همایش بزرگداشت مرحوم میرزای نائینی بود. از جمله نکات برجسته این همایش، حضور جمعی از اساتید و بزرگان در محضر مقام معظم رهبری بود. حضرت آقا در این دیدار، ابعاد اخلاقی، علمی و سیاسی شخصیت مرحوم میرزای نائینی را تبیین فرمودند و یکی از نکات مهمی که مورد تأکید ایشان قرار گرفت، این بود که مرحوم میرزای نائینی، برخلاف بسیاری از بزرگان، دارای اندیشه سیاسی منسجم بوده است که این امر از ویژگی‌ها و خصایص ممتاز ایشان به شمار می‌رود.

حضرت آقا همچنین تقریری از اندیشه سیاسی مرحوم میرزای نائینی ارائه کردند و فرمودند که مرحوم میرزا اساساً قائل به حکومت اسلامی بوده است و این نکته از اهمیت بسزایی برخوردار است. دالّ مرکزی اندیشه حکومتی ایشان نیز در واقع بر ولایتی بودن حکومت استوار است. ایشان دو نوع حکومت را مطرح می‌کند: حکومت تملیکی و حکومت ولایتی، و بدیهی است که نظر و ترجیح ایشان معطوف به حکومت ولایتی است.

* حکومت ولایی منبعث از مردم و منطبق بر شریعت

حکومت ولایتی نیز دارای دو ویژگی اساسی است؛ نخست آنکه منبعث از مردم است که نمود عینی آن در قالب مجلس مبعوثان تجلی می‌یابد، و دوم آنکه منطبق بر شریعت است؛ به این معنا که هم در عرصه قانون‌گذاری و هم در حوزه اجرا، این حکومت الزاماً باید به تأیید فقها برسد. در نهایت، چنین جمع‌بندی می‌شود که اگر بخواهیم آنچه مرحوم میرزای نائینی در صدد تبیین آن بوده است را به زبان امروز بیان کنیم، هرچند که خود مرحوم میرزا از این اصطلاح استفاده نکرده است، می‌توان آن را «جمهوری اسلامی» نامید؛ جمهوری از آن جهت که منبعث از مردم است و اسلامی از آن حیث که منطبق بر شریعت است.

البته دیدگاه سیاسی مرحوم میرزای نائینی، به دلیل اهمیت ویژه‌ای که داشته، همواره مورد استفاده و گاه سوءاستفاده افراد و جریان‌های مختلف قرار گرفته و همچنان این مسئله محل بحث و گفت‌وگوست که حقیقتاً دیدگاه ایشان چه بوده است. با این حال، تقریری که حضرت آقا ارائه فرمودند، تقریری بسیار پخته و دقیق و کاملاً ناظر به متن کتاب «تنبیه‌الامه» بود.
ضرورت دارد که درباره این موضوع گفت‌وگوهای گسترده و کافی صورت پذیرد تا بتوانیم به‌درستی از ظرفیت فکری نهفته در این اثر و در اندیشه سیاسی مرحوم میرزای نائینی بهره‌برداری کنیم. این جلسه نیز در همین راستا و در خدمت شما عزیزان برگزار شده است و ان‌شاءالله بتوانیم از فرمایشات تک‌تک بزرگواران، نهایت استفاده و بهره را ببریم.

* حکومت اسلامی بر مدار شرایط مختلف تاریخی و اجتماعی

حجت‌الاسلام یعقوبی: مرحوم نائینی در کتاب «تنبیه‌الامه» در پی آن است که نشان دهد ما با یک شکل ثابت و معین از حکومت اسلامی مواجه نیستیم، بلکه صورت و قالب حکومت اسلامی همواره تابع شرایط و وضعیت‌های گوناگون است. به تعبیر دیگر، شکل حکومت اسلامی به‌صورت دائم بر مدار شرایط مختلف تاریخی و اجتماعی تغییر می‌یابد.

یکی از اشکال حکومت اسلامی که به‌عنوان شکل ایده‌آل و مطلوب حکومت اسلامی مطرح می‌شود، حکومت امامت است؛ حکومتی که به تعبیر آقای ماکس وبر می‌توان آن را «تیپ ایده‌آل» حکومت اسلامی دانست. این نوع حکومت، بهترین شکل حکومت اسلامی است و در صورتی که شرایط آن فراهم باشد، امام معصوم علیه‌السلام عهده‌دار حکومت خواهد بود.

از منظر مرحوم نائینی، در این نوع حکومت، هم حق الهی به‌طور کامل تأمین می‌شود، هم حق امامت به‌تمامه محقق است و هم حق مردم به‌صورت طبیعی مورد توجه قرار می‌گیرد؛ بدین معنا که اگر مردم نیز با حکومت امامت همراه و موافق باشند، حق مردم نیز لحاظ شده و در نتیجه، شاخص‌های اصلی حکومت اسلامی در حکومت امامت به‌طور کامل تحقق می‌یابد.

* دیدگاه مرحوم میرزای نائینی درباره حکومت اجتماعی

با این حال، گاه شرایط برای تحقق چنین حکومتی مهیا نیست؛ مانند وضعیت دوران غیبت. در دوره غیبت، حق امامت به معنای حضور مستقیم امام معصوم علیه‌السلام وجود ندارد و آنچه مطرح می‌شود، نیابت فقها از سوی امام معصوم علیه‌السلام است. در این وضعیت، حق‌الله همچنان وجود دارد، نیابت فقها برقرار است و در عین حال، مردم نیز در عرصه اجتماعی و سیاسی حضور دارند.

مرحوم نائینی در ادامه می‌فرمایند که اگر در شرایطی، امکان تحقق حکومت فقها به‌عنوان نواب امام زمان علیه‌السلام نیز فراهم نباشد، در این صورت و در وضعیتی که امر دایر میان حکومت استبدادی و حکومت مشروطه باشد، این پرسش مطرح می‌شود که آیا باید به حکومت استبدادی رضایت داد یا حکومت مشروطه را برگزید؟ پاسخ مرحوم نائینی آن است که باید به سمت حکومت مشروطه حرکت کرد؛ زیرا در فقدان حکومت امامت و حکومت فقها، انتخاب حکومت مشروطه موجب تحقق کمترین میزان ظلم می‌شود. بر این اساس، در چنین سنجشی، ما به حداقل‌هایی اکتفا می‌کنیم؛ در حالی که در حکومت استبدادی حتی همین حداقل‌ها نیز تأمین نخواهد شد.

در اینجا قصد دارم پیوندی میان این بحث و وضعیت دوره و زمانه خودمان برقرار کنم و بررسی کنم که آیا در شرایط خاص کنونی، که توضیح آن را عرض خواهم کرد، می‌توان از دیدگاه مرحوم نائینی بهره گرفت و پاسخی برای وضعیت امروز جامعه خود به دست آورد یا خیر.

* حقانیت حکومت در اجرای ارزش‌ها و قوانین اسلامی است

در دوره کنونی، ما قائل به مردم‌سالاری دینی هستیم و اعتقاد داریم که پایه‌های مردم‌سالاری دینی یا جمهوری اسلامی بر دو رکن اساسی استوار است. نخست، حق الهی حکومت یا حقانیت حکومت است که بر اساس آن باید ارزش‌ها و هنجارهای الهی تأمین شود. حقانیت حکومت به این معناست که آیا حکومت دارای شاخص‌های فلسفه سیاسی حکومت هست یا خیر. بر مبنای فلسفه سیاسی اسلام، حکومت زمانی از حقانیت برخوردار است که بتواند ارزش‌ها و قوانین اسلامی را اجرا کند.

رکن دوم، مردم هستند که پایه دوم مردم‌سالاری دینی را تشکیل می‌دهند. در اینجا بحث با جامعه‌شناسی سیاسی پیوند می‌خورد. به بیان دیگر، مردم‌سالاری دینی دارای دو پایه است: یک پایه مربوط به فلسفه سیاسی و پایه دیگر مربوط به جامعه‌شناسی سیاسی است.

بحث اصلی من این است که اگر در موضوع جمهوری اسلامی، تعارضی میان فلسفه سیاسی و جامعه‌شناسی سیاسی به وجود آید و مردم به‌گونه‌ای نسبت به برخی از ارزش‌های اسلامی رضایت نداشته باشند، در چنین وضعیتی باید جانب فلسفه سیاسی و حقانیت حکومت را ملاحظه کرد یا جانب جامعه‌شناسی سیاسی و خواست مردم را؟

بازخوانی اندیشه سیاسی میرزای نائینی/ اندیشه نائینی و پویایی تاریخ سیاست دینی؛ از مشروطه تا انقلاب اسلامی/ خطر مصادره و تحریف اندیشه نائینی در جریان‌های غرب‌گرا و روشنفکری

* در جامعه ما مردم پشتیبان حقانیت حکومت هستند

در چهار دهه و اندی که از عمر جمهوری اسلامی می‌گذرد، شاهد طرح بحث‌های متنوعی در این زمینه بوده‌ایم. گاهی در مردم‌سالاری دینی، جامعه‌شناسی سیاسی کاملاً با فلسفه سیاسی هماهنگ است و مردم به‌طور کامل فلسفه سیاسی را تأیید می‌کنند. در چنین وضعیتی، تعارضی شکل نمی‌گیرد و به یک معنا، مردم پشتیبان حقانیت حکومت و مبانی فلسفی و سیاسی جمهوری اسلامی هستند.

اما گاهی ممکن است مردم مسیر دیگری را برگزینند و وضعیت سیاسی ـ اجتماعی جامعه به‌گونه‌ای باشد که بخشی از ارزش‌های سیاسی، اجتماعی یا اقتصادی اسلام را نپذیرند. در این حالت، تعارضی میان حقانیت حکومت و خواست مردم پدید می‌آید؛ به تعبیر دیگر، تعارضی میان فلسفه سیاسی و جامعه‌شناسی سیاسی شکل می‌گیرد.

در چنین تعارضی که مردم حاضر نیستند ارزش‌ها و هنجارهای اسلامی و حقانیت حکومت را در وجه ایده‌آل آن بپذیرند، این پرسش مطرح می‌شود که بر اساس اندیشه سیاسی مرحوم نائینی، آیا می‌توان راه‌حلی برای این وضعیت یافت یا خیر؟

البته باید توجه داشت که در شرایط تعارض، هم حق حکومت یک حق مستقل است و هم حق مردم، حقی دیگر. حقانیت حکومت موظف است از حقوق خود دفاع کند و جامعه‌شناسی سیاسی نیز باید از حقوق خود پاسداری نماید. در نتیجه، این دو حق در برابر یکدیگر قرار می‌گیرند و تعارض شکل می‌گیرد.

چه‌بسا در چنین وضعیت متعارض و چالش‌برانگیزی که میان حق حکومت و حق مردم پدید می‌آید، پایه‌های حقانیت حکومت نیز دچار تزلزل شود. نکته دقیق بحث در همین‌جاست؛ آنجا که امام خمینی رحمه‌الله‌علیه می‌فرمودند حمایت از نظام سیاسی اسلام و مراقبت و حفاظت از جمهوری اسلامی یک وظیفه است.

حال اگر تعارض‌های ناشی از حق مردم، پایه‌های نظام سیاسی اسلام یا جمهوری اسلامی را دچار مشکل کند و آن را به لرزه درآورد، به‌گونه‌ای که دفاع حکومت از حق خود، خودِ حکومت را نیز در معرض خطر و تزلزل قرار دهد، محور اصلی بحث در چنین موقعیت و وضعیتی شکل می‌گیرد. در اینجاست که می‌خواهیم بررسی کنیم آیا مرحوم نائینی می‌تواند در این زمینه پاسخی برای ما ارائه دهد یا خیر.

با ملاحظه اندیشه سیاسی مرحوم نائینی درمی‌یابیم که ایشان برای حکومت اسلامی مراتبی قائل است و اشکال مختلفی از حکومت اسلامی را مطرح می‌کند: در وضعیت ایده‌آل، حکومت امامت؛ در وضعیت دیگر، حکومت فقها؛ و در وضعیت سوم، حکومت مشروطه.

پرسش این است که چرا مرحوم نائینی به حکومت مشروطه رضایت می‌دهد و از حکومت فقها عبور می‌کند و به حکومت مشروطه می‌رسد؟ پاسخی که مرحوم نائینی ارائه می‌کند این است که ما از یک سو، بر اساس اصل امر به معروف و نهی از منکر، وظیفه داریم از ارزش‌ها و قواعد دینی حمایت و پشتیبانی کنیم؛ اما در جایی که امکان حمایت کامل از ارزش‌ها و قوانین اسلامی در وجه ایده‌آل آن، از طریق حکومت امامت یا حکومت فقها وجود نداشته باشد، ناچار به پذیرش حکومت مشروطه تن می‌دهیم تا بتوانیم دست‌کم آن حداقل‌ها را تأمین کنیم.

برداشت و استنباط من این است که در مقام تعارض میان حقانیت حکومت یا فلسفه سیاسی اسلام با جامعه‌شناسی سیاسی، اگر این تعارض و شکاف به اندازه‌ای برسد که پایه‌های خود جمهوری اسلامی دچار لرزش و چالش شود، پاسخ مرحوم نائینی آن است که برای حمایت از اصل نظام سیاسی اسلام و حفظ جمهوری اسلامی، باید نوعی عقب‌نشینی صورت گیرد و از برخی ارزش‌ها موقتاً صرف‌نظر شود تا بتوان نظام سیاسی اسلام یا جمهوری اسلامی را در شرایط موجود حفظ و پشتیبانی کرد. به نظر می‌رسد این تحلیل، در وضعیت امروز، با توجه به اندیشه سیاسی مرحوم نائینی، قابل استفاده و تأمل باشد.

* اصول اندیشه سیاسی میرزای نائینی

حجت الاسلام مظاهری: این موضوع، بسیار پیچیده و تا حدی سربسته است؛ یعنی علی‌رغم آنکه حرف‌های زیادی زده شده و کارهای متعددی انجام شده درباره اندیشه سیاسی مرحوم نائینی و به طور کلی نهضت مشروطه، هنوز هم این موضوع محل بحث و گفت‌وگوست و پیچیدگی‌هایی دارد که نیازمند تامل، باز کردن و روشن‌سازی است.

به نظر می‌رسد که ما می‌توانیم دو نوع بازگشت به گذشته داشته باشیم—بازگشت به تاریخ، مشروطه و به‌ویژه بازگشت به مرحوم نائینی. این بازگشت می‌تواند به دو نحوه باشد: یکی بازگشت ارتجاعی و دیگری بازگشت پیشرو، رو به جلو یا تکاملی. منظور از بازگشت ارتجاعی، صرفاً نگاه به گذشته نیست، بلکه عقب‌گرد است. عقب‌گرد به این معناست که ما در نقطه‌ای از پیشروی تاریخی قرار داریم—مثلاً دوران جمهوری اسلامی و پس از انقلاب اسلامی—و اگر به نحوی به گذشته بازگردیم که نقطه تکاملی فعلی دیده نشود یا با گذشته مرتبط نشود، این یک عقب‌گرد و ارتجاع است.

نگاه ارتجاعی، مسئله را حل نمی‌کند؛ بلکه آن را از محل خود جابه‌جا می‌کند، پیچیدگی و ابهام آن را افزایش می‌دهد و در نهایت مسئله غیرقابل حل می‌شود. در چنین شرایطی، اندیشه مرحوم نائینی و نهضت مشروطه، به‌ویژه برای کسانی که به گذشته مراجعه می‌کنند، آن‌گونه که گفته‌اند که «گذشته چراغ راه آینده است»، دیگر نمی‌تواند چراغ راه آینده باشد. بلکه آینده مبهم می‌شود، زیرا بخش مهمی از مسئله—یعنی ارتباط مشروطه و نائینی با انقلاب اسلامی—حذف شده است.

* بررسی سیاست دینی نیازمند بررسی تمامی قطعات یک پازل است

برای توضیح بهتر، می‌توان این موضوع را با تشبیه پازل یا جورچین روشن کرد. تاریخ سیاست دینی، تاریخ اندیشه سیاسی تشیع و اساساً تاریخ ملت ایران مانند یک پازل است که از قطعات متعدد تشکیل شده و کنار هم قرار گرفته تا کامل شود. نائینی و مشروطه یک قطعه از این پازل است. اگر این قطعه را از جای خود برداریم، زمینه و مناسبات آن با قطعات قبل و بعد—مثل نهضت تحریم تنباکو و انقلاب اسلامی—حذف شود، این قطعه از پیوستگی خود تهی می‌شود و دیگر نمی‌تواند تکمیل‌کننده پازل باشد.

در چنین حالتی، آن قطعه می‌تواند به ابزار دست کسانی تبدیل شود که می‌خواهند آن را به هر نحوی به کار بگیرند و پازل دیگری بسازند؛ یعنی ممکن است این قطعه‌ای که باید پازل سیاست دینی را تکمیل می‌کرد، به پازل دیگری منتقل شود، مثلاً پازل اندیشه مدرن.

نگاه ارتجاعی چنین است: مرحوم نائینی و مشروطه را به‌عنوان یک قطعه از تاریخ سیاست دینی نمی‌بیند که با انقلاب اسلامی کامل شده است؛ بلکه آن را ابزاری می‌سازد تا پازل اندیشه مدرن را تکمیل کند و از این طریق، نائینی و مشروطه را از تاریخ سیاست دینی جدا می‌کند.

* شریعت، ولایت و مردم؛ سه مؤلفه اصلی سیاست دینی

در مقابل، نگاه پیشرو و تکاملی، نائینی را تکمیل‌کننده پازل می‌بیند. همان‌طور که مقام معظم رهبری فرموده‌اند، نائینی سه مولفه اصلی سیاست دینی را تبیین می‌کند—شریعت، ولایت و نقش مردم—که در واقع همان جمهوری اسلامی است. نگاه پیشرو، نائینی و مشروطه را در مسیر تکامل تاریخی قرار می‌دهد، در ارتباط با امام و انقلاب اسلامی، و از این طریق، پازل تاریخ سیاست دینی را تکمیل می‌کند.

بنابراین، تفاوت نگاه ارتجاعی و نگاه پیشرو در این است که نگاه ارتجاعی، نائینی و مشروطه را ابزاری برای تکمیل پازل اندیشه مدرن قرار می‌دهد، در حالی که نگاه پیشرو، این قطعه را در جایگاه واقعی خود در تاریخ سیاست دینی و تکامل آن قرار می‌دهد و به اتصال آن با انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی تأکید دارد.

البته باید توجه داشت که هر قطعه‌ای از اندیشه یا تاریخ ظرفیت یکسانی برای مصادره یا تفسیر مجدد ندارد. برخی اندیشمندان یا برخی اندیشه‌ها قابلیت آن را دارند که در جایی دیگر به کار گرفته شوند یا ترجمه شوند، اما برخی دیگر چنین ظرفیتی ندارند و اساساً امکان ندارد که بتوان آن‌ها را به نحو دلخواه مصادره یا تفسیر کرد.

این محدودیت، ضعف آن فرد یا اندیشه نیست؛ بلکه محصول اقتضائات زمانه است. ممکن است زمانه اندیشمند را مجبور کرده باشد که از مفاهیمی استفاده کند که اقتضای شرایط آن دوره بوده است، اما همین مفاهیم در دست کسانی که نگاه ارتجاعی دارند، تبدیل به ابزار و وسیله‌ای برای بازسازی تاریخی دیگر و استفاده در جای دیگر می‌شوند.

* زمانی که گفتمان دینی تبدیل به گفتمان ضد دین می شود

برای مثال، در اندیشه‌های مرحوم نائینی، مفاهیمی مانند «قانون»، «تقسیم قوا»، «پارلمان و مجلس» و «استبداد دینی» جایگاه مشخص و محدود خود را دارند. این مفاهیم نسبت به زمینه متن، یعنی کتاب تنبیه الامه، شخصیت نائینی و رخداد مشروطه تعریف شده‌اند و پیوستگی آن‌ها با سایر مفاهیم مانند ولایت مشخص است. اما وقتی نگاه ارتجاعی حاکم شود و نائینی را تکمیل‌کننده تاریخ سیاست دینی—که با امام و انقلاب اسلامی کامل شده—نبینند، این مفاهیم را می‌توان به نفع گفتمانی دیگر، گفتمانی ضد دینی، ترجمه و بازتفسیر کرد. به این ترتیب، مفاهیمی که قرار بوده مکمل سیاست دینی باشند، به ابزار گفتمانی مخالف آن تبدیل می‌شوند.

این نگاه ارتجاعی عمدتاً توسط روشنفکری انجام می‌شود، به ویژه روشنفکری غربگرا که پس از انقلاب اسلامی با آن مواجه بوده‌ایم. این افراد، تحت تأثیر جریان شرق‌شناسی و غرب، تاریخ ما را به‌عنوان یک تاریخ «مرده» یا متوقف تلقی می‌کنند و آن را به راحتی جابجا، بازچینی و ترجمه می‌کنند تا پازل مدرن خود را تکمیل کنند.

* نگاه غرب تاریخ ایران را متوقف و منجمد معرفی می کند

جریان شرق‌شناسی، به‌ویژه در مواجهه با ملت‌ها، یا تاریخ آن‌ها را انکار می‌کرد—همچون ملت‌های آفریقایی—یا اگر قادر به انکار نبود، تاریخ آن‌ها را متوقف و ایستا می‌کرد. تاریخ ایران به رغم زنده بودن، از نگاه شرق‌شناسی متوقف و منجمد تلقی شد؛ بدین ترتیب، قطعات آن را می‌توان به دلخواه برداشت، بازچینی کرد یا به پازل دیگری منتقل نمود.

در دوره مشروطه نیز چنین وضعیتی حاکم بود؛ غرب‌گراها و شرق‌شناسان تاریخ ما را مرده می‌دیدند و راحت می‌توانستند قطعات آن، مانند اندیشه‌های نائینی و مشروطه، را از بستر اصلی خود جدا کنند، بازچینی کنند و در خدمت گفتمان مدرن قرار دهند. این بازچینی و مصادره موجب ایجاد هویت کاذب برای غرب‌گرا و بی‌هویتی برای ما می‌شود. هویتی که با تاریخ، اندیشمندان و مشروطه پیوند ندارد، نائینی و مشروطه دیگر تکمیل‌کننده پازل هویتی ما نیستند، و ما دچار بحران و آشفتگی هویتی می‌شویم.

آسیب اصلی این نگاه، فقط تحریف نائینی یا مشروطه نیست؛ بلکه بی‌هویتی فرد و امتداد تاریخی انقلاب اسلامی را هدف قرار می‌دهد. وقتی جمهوری اسلامی و امام خمینی از دریچه این نگاه تفسیر می‌شوند، مشروعیت و ریشه‌های آن نادیده گرفته می‌شود. مقام معظم رهبری تأکید دارند که جمهوری اسلامی ریشه در نائینی دارد و از او استخراج می‌شود، اما در نگاه برخی جریان‌های غرب‌گرا یا روشنفکری، جمهوری اسلامی و امام خمینی به‌عنوان استثنا دیده می‌شوند و این همان ضربه اساسی است.

در نتیجه، جریان غرب‌گرا و روشنفکری، خواسته یا ناخواسته، پروژه شرق‌شناسی و اهداف غرب را تکمیل می‌کنند و قطعات تاریخ ما را به نفع پازل مدرن بازچینی می‌کنند.

حجت‌الاسلام مقدمی شهیدانی: رهبر معظم انقلاب اسلامی تأکید فرموده‌اند که مواقف و مقاطع مهم تاریخی ما، به‌ویژه از دوره تاریخ استعمار، باید مورد بازخوانی مجدد قرار گیرد. مقام معظم رهبری در سخنرانی دوازدهم آبان 1404 نیز به این نکته اشاره فرمودند که طبیعتاً یکی از این مقاطع مهم تاریخی، مسئله تاریخ مشروطه است.

* «تنبیه الامه» میرزای نائینی کتابی جریان ساز است

در کنار این نکته، خودِ شخصیت مرحوم نائینی و نقش او در تاریخ مشروطه نیز از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. بحثی که بنده قصد دارم ارائه کنم، بیشتر ناظر به توجه دادن به برخی از زمینه‌های فکری و سیاسی اندیشه سیاسی مرحوم نائینی و به‌ویژه کتاب جریان‌ساز و مهم «تنبیه‌الامه» است.

در ابتدا مایلم آخرین فرازهای کتاب «تنبیه‌الامه» را با یکدیگر مرور کنیم؛ چراکه در این بخش، دو نکته بسیار مهم وجود دارد و لازم است به خود متن بازگردیم. نسخه‌ای که مورد نظر است، همان نسخه‌ای است که در دهه بیست شمسی با مقدمه و پاورقی‌های مرحوم آیت‌الله طالقانی منتشر شده است.

در این بخش، مرحوم نائینی می‌فرمایند: «خوب است بقیه همان رؤیای صادقه مرحوم آیت‌الله آقای حاجی میرزا حسین تهرانی قدس‌سره را که متعلق به همین رساله است ذکر و رساله را بدان ختم کنند». ایشان خوابی مفصل نقل می‌کنند که در خلال کتاب، در چند موضع به آن اشاره شده و این خواب مستقیماً به همین رساله مربوط است. در این فرازها، یکی از نکات مهمی که بیان می‌شود، توضیح پس‌زمینه فکری مرحوم نائینی نسبت به سیاست‌ورزی است؛ چه در عرصه نظری و فکری و چه در عرصه میدان و عمل. این پس‌زمینه فکری، در همین خواب و تمثیلی که در آن آمده، تبیین شده و حقیقت مشروطه از منظر نائینی، آن‌گونه که خود آن را تلقی و پذیرفته، روشن می‌شود.

* مشروطه هیچگاه به عنوان حکومت دینی تعریف نشده است

مضمون این تمثیل آن است که مشروطه به شستن دست فردی سیاه‌پوست تشبیه می‌شود؛ شست‌وشویی که گرچه بخشی از آلودگی‌ها را می‌زداید، اما هرگز دست را سفید نمی‌کند. این تمثیل، در واقع همان اصل اولیه‌ای است که هر دو بزرگوار پیشین نیز به آن اشاره داشتند؛ بدین معنا که وقتی ما از مرحوم نائینی و کتاب «تنبیه‌الامه» سخن می‌گوییم، مقصود این نیست که ایشان در مقام تبیین جامع نظر اسلام درباره حکومت در عصر غیبت بوده است. اساساً چنین زمینه‌ای برای او وجود نداشته و حتی انتظار خود این نظریه‌پرداز برجسته مشروطه از مشروطه نیز این نبوده است که مشروطه یک حکومت دینی یا حکومت اسلامی به معنای کامل کلمه باشد، بلکه آن را تلاشی برای نیل به برخی از اهداف اسلامی می‌دانسته است.

بنده مشروطه را به این صورت خلاصه می‌کنم که همه طرف‌های مباحثه و نزاع در عصر مشروطه، از جمله بزرگانی که اختلاف‌نظرهای فنی در عرصه فقه سیاسی و اندیشه سیاسی داشتند و بعدها این اختلاف‌ها به نقار و شقاق تعبیر شد، اگر بخواهیم نظر مشترک آن‌ها را بیان کنیم، همگی بر این اصل توافق داشتند: دخالت در سیاست در چارچوب فقاهت، به‌منظور بسط عدالت به قدر مقدور. این، خلاصه مشروطه است؛ به‌گونه‌ای که اگر از مرحوم صاحب عروه، مرحوم آخوند خراسانی، میرزای نائینی یا شیخ فضل‌الله نوری پرسیده شود، هیچ‌یک این اصل را رد نمی‌کنند و این معنا در رساله‌ها و متون آنان منعکس است.

به همین دلیل، در متن «لوایح» که آخرین صادره فکری شیخ فضل‌الله نوری به شمار می‌آید، ایشان تصریح می‌کند که من همان مشروطه‌ای را که آخوند خراسانی پذیرفته است، قبول دارم. بنابراین، در اصل معنا اختلافی وجود ندارد؛ بله، اختلاف در برخی فروع مطرح است که این اختلاف‌ها در حوزه فقه سیاسی قرار می‌گیرد و اختلاف‌نظر در این حوزه، علی‌القاعده نباید به شکافی از جنس آنچه در مشروطه شاهد آن بودیم منتهی شود.

* اختلاف نظر علما درباره مشروطه

بخشی از اختلاف‌ها نیز به اختلاف در تشخیص‌ها بازمی‌گردد؛ یعنی اختلاف در مقام جَری و تطبیق. در همین مقام جری و تطبیق، بزرگان ما در عصر غیبت اختلاف‌های فراوانی داشته‌اند. برای مثال، در دوره صفویه ـ همان‌گونه که مستحضرید ـ گروهی از علمای جبل عامل، مانند محقق کرکی رضوان‌الله‌علیه و دیگران، تشخیص‌شان این بود که اکنون فرصتی فراهم شده است تا در دربار حضور پیدا کنند و بر این اسب سرکش سلطنت، که ذاتاً با اسلام تقابل دارد، سوار شوند تا در این فرصت محدود، بتوانند به قدر مقدور از ظلم آن بکاهند.

در همان زمان، بزرگانی همچون مقدس اردبیلی و فاضل قطیفی نیز حضور دارند. این بزرگان نه آن‌که ـ العیاذ بالله ـ مخالف دخالت در سیاست باشند؛ بلکه آنان نیز با اصل دخالت موافق‌اند، اما روش‌شان متفاوت است. ایشان معتقد بودند حتی اگر علما سیورغال بگیرند ـ که نوعی امتیاز یا هدیه از سوی پادشاه به علما و برخی دیگر بود ـ و به حکومت نزدیک شوند، حکومت کار خود را به نام دین انجام خواهد داد. بنابراین، این اختلاف‌ها، اختلاف در مقام جری و تطبیق است و به معنای اختلاف در افق کلی اندیشه دینی و فقه سیاسی نیست.

به‌طور اجمال، در فضای مشروطه، مرحوم نائینی حقیقت مشروطه را به‌گونه‌ای تبیین کرده است که با مراجعه به متن اثر ایشان، این مطالب به‌خوبی قابل مشاهده و تصدیق است. ایشان می‌فرمایند: «اول شروع در نوشتن این رساله، علاوه بر همین فصول خمسه، دو فصل دیگر هم در اثبات نیابت فقهای عدول عصر غیبت در اقامه وظایف راجع به سیاست امور امت و فروع مرتبه بر وجوه و کیفیات آن مرتب و مجموع فصول رساله هفت فصل بود.

در همان رؤیای صادقه، بعد از آنچه سابقاً نقل شد از تشبیه مشروطیت به شستن دست کنیز سیاه، از لسان مبارک ولی عصر ارواحنا فداه، حقیر سؤال کردم که رساله‌ای که مشغول آن هستم، حضور حضرت مطبوع است یا نه؟ فرمودند: بلی، مطبوع است مگر دو موضع. به قرائن معلوم شد که مرادشان از آن دو موضع همان دو فصل بود و مباحث علمیه‌ای که در آن‌ها تعرض شده بود، با این رساله که باید عوام هم منتفع شوند، بی‌مناسبت بود؛ لذا هر دو فصل را اسقاط و به فصول خمسه اختصار کردیم».

* دو فصلی که از کتاب تنبیه الامه حذف شد

بر این اساس، اگر کسانی بیایند و «تنبیه‌الامه» را به‌عنوان سخنی کامل، جامع و در مقام بیان همه‌جانبه اندیشه سیاسی مرحوم نائینی معرفی کنند، قطعاً دچار خطا شده‌اند. بخشی از بحث اساساً مربوط به همان دو فصل حذف‌شده درباره ولایت فقیه، حکومت فقیه و سیاست از منظر فقیه در عصر غیبت بوده است که خود مرحوم نائینی تصریح می‌کند به اشارت همین رؤیا حذف شده و اکنون در دسترس ما نیست.

بنده سال‌ها پیش، در جریان یک تحقیق، در کتابخانه‌های عتبات عالیات ـ از جمله کتابخانه مرحوم آیت‌الله کاشف‌الغطاء ـ نسخه‌های مختلفی از «تنبیه‌الامه» را، به‌ویژه نسخه‌های خطی، بررسی و تطبیق کردم؛ اما متأسفانه نسخه کامل آن دو فصل به دستم نرسید و همچنان نیز در دسترس نیست. به‌گونه‌ای از دسترس خارج شده که هنوز به ما نرسیده است.

از این‌رو، هرگونه اظهار نظری که بخواهد به مرحوم نائینی نسبت دهد که ایشان در «تنبیه‌الامه» در مقام بیان تمام اندیشه خود بوده و همه سخن را گفته است، اظهار نظری ناپخته خواهد بود. به همین دلیل، برای شناخت برخی از قطعات جورچین اندیشه سیاسی مرحوم نائینی، ناگزیر باید به دیگر آثار ایشان، از جمله حواشی مکاسب و مباحث مربوط به ولایت فقیه، مراجعه کنیم.

بازخوانی اندیشه سیاسی میرزای نائینی/ اندیشه نائینی و پویایی تاریخ سیاست دینی؛ از مشروطه تا انقلاب اسلامی/ خطر مصادره و تحریف اندیشه نائینی در جریان‌های غرب‌گرا و روشنفکری

* امام خمینی(ره) در درس ولایت فقیه نظرات میرزای نائینی را مطرح می‌کردند

امام خمینی رضوان‌الله‌علیه در خلال سلسله درس‌های ولایت فقیه که در نجف اشرف ایراد فرمودند، به مباحث دقیق، فنی و اصولی مرحوم نائینی در مسئله ولایت فقیه تصریح و اشاره می‌کنند.

ما هنگامی که با پدیده مشروطه مواجه می‌شویم، حقیقت مشروطه در ذهن این بزرگان چنین بوده است که در چارچوب فقه و بر اساس جایگاه ولایی فقیه در عصر غیبت، به اندازه مقدور تلاش و تکاپو صورت گیرد؛ تلاشی برای بسط عدالت، برای اصلاح و تعدیل حکومت‌های جائر موجود، برای جلوگیری از ظلم بیشتر آن‌ها و برای تأمین مصالح عالیه اسلام، به هر میزان که امکان و توان آن وجود داشته است. این، فضای فکری و عملی حاکم بر نگاه آنان به مشروطه بوده است.

بر همین اساس، کسانی که از صدر مشروطیت ـ که به‌صورت سازمان‌یافته از ماجرای انجمن باغ سلیمان‌خان میکده آغاز شد ـ تلاش کردند سنگربندی‌های مصنوعی و تصنعی و دوگانه‌های کاذب در حوزه‌های علمیه و میان بزرگان دینی ایجاد کنند، در واقع در حال اجرای یک نقشه و توطئه بودند. بسیاری از روایت‌پردازی‌هایی که بعدها شکل گرفت و تا امروز نیز توسط برخی معممینی که در واقع مقلد همان خط فکری انجمن سلیمان‌خان میکده هستند دنبال می‌شود، حاصل همین اقدام سازمان‌یافته است. هدف این جریان آن بود که یک امر طبیعی در تجربه تاریخی عصر غیبت را به خصومت تبدیل کند و آن را به‌صورت نزاع و دشمنی جلوه دهد. نتیجه این روند آن شد که مرحوم شیخ فضل‌الله نوری رضوان‌الله‌علیه، که به‌حق «شیخ شهید» نام گرفت، ناچار شد بدیهیات را دوباره توضیح دهد و از خود دفاع کند و مرحوم صاحب عروه چنان فضای تندی علیه خود دید که مجبور شد برای حفظ جان خویش به پناه عشایر عرب برود.

* دوگانه های کاذهبی که دنبال جدایی حوزه های علمیه قم و نجف است

در حالت طبیعی، چنین دوگانه‌هایی شکل نمی‌گیرد. همان‌گونه که در زمان حاضر نیز شاهد تلاش‌ها و تحرکات مسموم و مرموزی در حوزه‌های علمیه قم و نجف هستیم که در پی دوگانه‌سازی میان حوزه مقدسه نجف و حوزه قم هستند؛ همچنین تلاش برای ایجاد دوگانه‌ای کاذب میان آیت‌الله العظمی سیستانی و رهبر معظم انقلاب اسلامی، آیت‌الله العظمی خامنه‌ای. این دوگانه‌ها، هرچند در نزد اهل اطلاع و بصیرت باطل و کاذب‌اند و اساساً دوگانه‌ای در واقع وجود ندارد، اما به هر حال تلاش‌هایی صورت گرفته که بازنمایی و بازتاب رسانه‌ای یافته و هدف آن‌ها ایجاد امتداد اجتماعی برای این ادعاست که گویا «دو اسلام» وجود دارد: اسلام نجف و اسلام قم.

همان‌گونه که در دوره مشروطه نیز چنین القا می‌کردند که دو اسلام داریم: اسلام صاحب عروه و اسلام آخوند خراسانی، اسلام نائینی و اسلام شیخ فضل‌الله نوری. حال آنکه اگر دو اصل اساسی را در نظر بگیریم، حقیقت مسئله روشن می‌شود. اصل نخست آن است که در فضای حوزه‌های علمیه، اختلاف در فتوا، اندیشه سیاسی و فقه سیاسی، مادامی که بر مبنای اجتهاد و با طی مقدمات علمی آن باشد، هرگز به نقار، شکاف، خصومت و فتنه منتهی نمی‌شود. اصل دوم آن است که اختلاف در مقام جَری و تطبیق نیز در شرایط عادی به نزاع، شکاف و فتنه ختم نمی‌گردد.

اینکه می‌بینیم در عصر حاضر از تکرار تجربه تلخ و فشل‌کننده نزاع‌ها و اختلافات دوره مشروطه جلوگیری شد و آن تجربه تلخ دوباره تکرار نگردید، نتیجه هوشمندی، حکمت و دقت نظر امام خمینی رضوان‌الله‌علیه بود. به همین دلیل، ما در میان بزرگان دینی مشاهده نکردیم که علی‌رغم اختلاف نظر در برخی فروع یا در برخی حوادث، موضع‌گیری‌هایی صورت گیرد که بخواهد آن حوادث تلخ تاریخی را دوباره تکرار کند. همین دقت و مراقبت در دوره رهبری آیت‌الله العظمی خامنه‌ای و نیز در دوره مرجعیت و تصدی جایگاه مرجعیت اعلا در عراق توسط آیت‌الله العظمی سیستانی ادامه یافت تا دشمن در این میدان موفق نشود. از این منظر، یکی از جنبه‌های عبرت‌آموزی تجربه مشروطه می‌تواند دقیقاً همین مسئله باشد.

* تفسیرهای متفاوت جریان های مختلفی فکری از «تنبیه الامه»

نکته بعدی که در این زمینه لازم می‌دانم عرض کنم آن است که در بازخوانی اندیشه سیاسی مرحوم نائینی، مسئله مشروطه و به‌ویژه کتاب «تنبیه‌الامه»، می‌توان نوعی فراتحلیل ارائه داد. ما با تقریرها و تفسیرهای متنوع و متکثری مواجه بوده‌ایم. مواجهه جریان‌های سیاسی و نحله‌های فکری مختلف با پدیده «تنبیه‌الامه» ـ که کتابی جریان‌ساز است ـ اشکال گوناگونی داشته است. این کتاب، در واقع لسان حوزه نجف و لسان مرجعیت نجف بوده است؛ البته نه همه مرجعیت نجف، بلکه آن طیفی که در جایگاه زعامت و رهبری قرار داشت. تقریظ مرحوم آخوند خراسانی رضوان‌الله‌علیه و ملاعبدالله مازندرانی، به‌عنوان دو مرجع برجسته نجف، بر این کتاب نیز دلالت بر همین معنا دارد که «تنبیه‌الامه» به‌منزله تریبون مرجعیت نجف معرفی شده است.

حال پرسش این است که مواجهه نحله‌ها و جریان‌های مختلف، از زمان صدور و انتشار این کتاب تا امروز، با مرحوم نائینی و پدیده «تنبیه‌الامه» چگونه بوده است؟ یکی از این مواجهه‌ها، ارائه یک تقریر الحادی از مرحوم نائینی و کتاب «تنبیه‌الامه» است. این مسئله شاید در نگاه ابتدایی متناقض به نظر برسد و این پرسش را ایجاد کند که اگر این جریان‌ها ملحد هستند، چرا به سراغ نائینی می‌آیند و اساساً آیا چنین تعبیری درست است یا نه؟ کسانی که با فضای دین‌ستیزان و هویت‌ستیزان معاصر آشنا هستند و جریان نحله غرب‌زده‌ای را می‌شناسند که ستیز با مبانی دینی نقطه آغاز و انجام آن بوده است، این مسئله را به‌خوبی درک می‌کنند.

* افرادی که در عین انکار ضروریات اسلام، از ادبیات دینی استفاده می‌کنند!

ما با افرادی مواجه هستیم که در عین انکار ضروریات اسلام، از ادبیات دینی نیز استفاده می‌کنند. این رویکرد، ریشه در همان توصیه‌ای دارد که ملکم‌خان به سرهنگ آخوندف می‌کند و به او می‌گوید باید بسیار آرام‌تر سخن بگویی؛ زیرا اگر با تندی سخن بگویی، با جامعه متدین مواجه خواهی شد. این نشان می‌دهد کسانی که کارشان به مرز انکار ضروریات دین رسیده است ـ به‌گونه‌ای که برخی آثارشان در هیچ کشور اسلامی، نه در هند، نه در مصر، نه در عثمانی و نه در جای دیگر، امکان انتشار نداشته ـ صرفاً به انکار اصول بنیادین تشیع بسنده نکرده‌اند، بلکه به انکار مسائل بنیادی اسلام نیز پرداخته‌اند.

بنابراین، در اطلاق عنوان الحاد به این جریان‌ها، نوعی اجماع وجود دارد و این‌که آنان با وجود چنین سطحی از انحراف، به سراغ ادبیات دینی می‌روند نیز امری روشن و قابل تعجب نیست؛ زیرا این جریان‌ها با جامعه‌ای متدین مواجه بودند که حرکت خود را با محوریت مرجعیت و روحانیت پیش می‌برد و ازاین‌رو ناگزیر بودند از ادبیات دینی بهره بگیرند. بر همین اساس، این جریان به‌صورت سازمان‌یافته و از پیش طراحی‌شده، با محوریت کانون‌های شبه‌ماسونی ـ از جمله اعضای انجمن باغ سلیمان‌خان ـ در پشت سر مرحوم آخوند خراسانی و مرحوم نائینی سنگر گرفت و لسان و تریبون آن‌ها، کتاب «تنبیه‌الامه» قرار داده شد.

این جریان الحادی و هویت‌ستیز و دین‌ستیز تا کجا پیش رفت؟ این جریان دین‌ستیز تا آنجا پیش رفت که به جعل فتوای ارتداد و وجوب قتل شیخ فضل‌الله نوری، آن هم به نام و از زبان مراجع، دست زد؛ یعنی هیچ حد و مرز و چارچوبی را رعایت نکرد. در همین جهت است که رهبر معظم انقلاب نیز به این نکته اشاره کرده‌اند که نقل شده کتاب «تنبیه‌الامه» توسط مرحوم نائینی جمع‌آوری شد و سپس در همان‌جا تصریح فرموده‌اند که اگر برخی می‌گویند این کار ناشی از تغییر نظر ایشان بوده است، این تحلیل ساده‌انگارانه است. معظم‌له می‌فرمایند که نمی‌توان به سادگی گفت به دلیل تغییر نظر یک فرد، کتابی جمع‌آوری شده است، بلکه این اقدام به سبب عوارض و پیامدهایی بود که این کتاب در عمل به بار آورد؛ از جمله آن‌که فضا را برای میدان‌داری جریان الحادی آماده و تند کرد.

* وجوه مشترک برداشت های جریان های الهادی و ارتجاعی از تنبیه الامه

وقتی از تقریر الحادی یا مواجهه الحادی با «تنبیه‌الامه» سخن می‌گوییم، مقصود این نیست که لزوماً این جریان‌ها در آثار و تصریحات خود مستقیماً به «تنبیه‌الامه» استناد کرده باشند، بلکه مسئله اصلی، استفاده و سوءاستفاده از نائینی و «تنبیه‌الامه» بوده است؛ مواجهه‌ای که همچنان ادامه دارد. از همین روست که می‌بینیم امروز آمریکا و انگلیس تا سطح مرجع‌سازی، یعنی مقدس‌ترین و مهم‌ترین نهاد شیعی، پیش می‌آیند و در آن دخالت می‌کنند یا دست‌کم تمایل جدی به دخالت نشان می‌دهند.

تقریر دوم، تقریر ارتجاعی از مرحوم نائینی و «تنبیه‌الامه» است. این تقریر نیز لزوماً به این معنا نیست که جریان ارتجاع مستقیماً به نائینی استناد کرده باشد، بلکه از فضای «تنبیه‌الامه»، دوگانه‌های کاذب و اختلافات تصنعی یا تشدیدشده‌ای که در آن فضا شکل گرفت، سوءاستفاده می‌کند. به‌عنوان نمونه، این‌که برخی بخواهند میان رساله «ولایت فقیه» امام خمینی رضوان‌الله‌علیه و رساله «تنبیه‌الامه» دوگانه‌ای مصنوعی بسازند و بگویند آن کتاب در فضای تقیه و در شرایطی نوشته شده که اساساً در ذهن نویسندگان آن، تشکیل حکومت مطرح نبوده است، و سپس آن را در برابر اندیشه ولایت فقیه قرار دهند.

* جریان های باطل برای موجه جلوه دادن خود، پشت سر بزرگان سنگر می‌گرفتند

به بیان دیگر، تلاش می‌شود از عصر ولایت فقیه و عصر امام خمینی، جامعه به آن سطح محدود تنبیه‌الامه و به قدر مقدور بازگردانده شود؛ یعنی از صد به ده تنزل داده شود، همان دهی که آرزوی این جریان‌ها بوده است. این یک حرکت و یک تقریر ارتجاعی است که چند طیف از آن بهره می‌برند. یک طیف، جریان تحجر در حوزه قم در عصر نهضت امام خمینی بود که با اصل و اساس حکومت دینی مشکل داشت و با آن مخالفت می‌کرد. اینان چون خود از وجاهت فقهی و حوزوی لازم برخوردار نبودند، برای موجه جلوه دادن مواضع خود، پشت سر بزرگان سنگر می‌گرفتند و علیه نهضت امام موضع‌گیری می‌کردند.

این معنا درباره مرحوم آقای نائینی، بیشتر در نجف رواج داشت؛ جایی که جریان ارتجاع و خط تحجر نجف، با تکیه بر موضع‌گیری‌ها و کتاب «تنبیه‌الامه» مرحوم نائینی، به تخریب فکر سیاسی و مبارزه‌ای می‌پرداخت که نماد آن شیخ فضل‌الله نوری رضوان‌الله‌علیه بود.

محور دیگری نیز در بحث تقریر ارتجاعی از مرحوم نائینی قابل تصور است و آن تلاش برخی افراد برای اثبات مشروعیت یک ساختار سیاسی منهای ولایت، منهای فقاهت و منهای روحانیت، و نسبت دادن این دیدگاه به نائینی است؛ در حالی که مرحوم نائینی تصریحات روشنی در مسئله ولایت فقیه و حکومت اسلامی دارد. بخشی از این تصریحات در خود «تنبیه‌الامه» ـ به‌ویژه در محکمات آن ـ وجود دارد و بخش دیگری از آن، همان‌گونه که خود ایشان تصریح کرده‌اند، حذف شده و در آثار دیگر ایشان قابل پیگیری است.

* رساله «کشف الاسرار» درست ترین مواجهه با تنبیه الامه

من منکر وجود برخی متشابهات در «تنبیه‌الامه» که زمینه چنین خوانش ارتجاعی‌ای را فراهم کند، نیستم؛ بله، چنین متشابهاتی وجود دارد، اما این متشابهات باید با نگاه استنباطی و اجتهادی به محکمات اندیشه نائینی بازگردانده شود. این محکمات نیز نمی‌تواند خارج از محکمات اندیشه شیعی باشد.

به اعتقاد بنده، یکی از نخستین و صحیح‌ترین تقریرها و مواجهه‌های درست با تنبیه‌الامه، رساله «کشف اسرار» امام خمینی است. این اثر نیز در فضایی مشابه، یعنی در شرایطی فتنه‌آلود و در دوره‌ای از تقیه و با محدودیت‌های خاص نگاشته شده است. در «کشف اسرار»، همان‌گونه که نائینی در «تنبیه‌الامه»، امام نیز لسان کل حوزه نجف و قم است؛ به این معنا که محکماتی که در «تنبیه‌الامه» وجود دارد، نه دیگران می‌توانند آن را انکار کنند و نه خود نائینی رضوان‌الله‌علیه می‌تواند خارج از ارتکاز هزارساله حوزه شیعی سخنی بگوید.

اگر متشابهاتی خارج از این ارتکاز وجود داشته باشد، قطعاً باید به محکمات بازگردانده شود. این یک بحث فنی است؛ همان‌گونه که فقها در فروع فقهی خود نیز دقیقاً همین روش را به کار می‌گیرند. این، توضیحی در باب خوانش ارتجاعی است.

* برداشت التقاطی از سوی کسانی که شاگرد حوزه نیستند

مواجهه سوم، خوانش یا تقریر التقاطی از «تنبیه‌الامه» و مرحوم نائینی است. این خوانش شامل کسانی می‌شود که اگر بخواهیم نگاه خوش‌بینانه داشته باشیم، از نظر سواد حوزوی و فقهی فقیرند؛ امری که بررسی سوابق حوزوی آنان نیز همین معنا را تأیید می‌کند، زیرا اساساً تحصیل جدی در حوزه علمیه نداشته‌اند. این افراد لفاظی و اصطلاح‌سازی را خوب بلدند و گاه در فضای رسانه‌ای نیز عناوین و القابی به آنان داده می‌شود، اما در واقع شاگرد حوزه نبوده‌اند.

اگر بخواهیم این نگاه را حمل بر صحت کنیم، می‌توان گفت که به دلیل التقاط روش‌شناختی و فقدان قوه استنباط و قوه قدسیه اجتهاد، به این مسیر افتاده‌اند. اما اگر بخواهیم تفسیر دیگری ارائه دهیم ـ که درباره برخی از این افراد، قرائنی نیز آن را تأیید می‌کند ـ می‌توان به نمونه‌هایی اشاره کرد؛ از جمله حضور برخی از این طیف در همایش‌های خارجی و حمایت آن‌ها از رژیم صهیونیستی در حدود بیست سال پیش. این‌ها قرائن و نشانه‌هایی است که امکان قضاوت صریح‌تر و در سطحی بالاتر را درباره آن‌ها فراهم می‌کند.

حاصل این تقریر و تفسیر التقاطی از مرحوم نائینی، تولید فقه لیبرال و تکمیل چرخه لیبرالیسم فقهی بر اساس اثر گران‌سنگ «تنبیه‌الامه» است. این رویکرد، از بزرگ‌ترین ظلم‌ها و اجحاف‌ها در حق مرحوم نائینی به شمار می‌آید؛ زیرا کسانی که این خط را دنبال می‌کنند، در واقع عمیق‌ترین نظریه را در مخالفت با حکومت اسلامی، ولایت فقیه و نظام جمهوری اسلامی می‌سازند و خطرناک‌ترین بدیل تئوریک را در برابر نظام اسلامی شکل می‌دهند. طبیعتاً کسانی که این خط را افشا می‌کنند ـ البته با ادبیات استدلالی و منطقی، چراکه مسئله بسیار شفاف و روشن است ـ بزرگ‌ترین خدمت را پیش از همه به خود مرحوم نائینی انجام می‌دهند.

* نگاه رهبر انقلاب برگرفته از مواجهه اجتماعی از اندیشه میرزای نائینی است

مواجهه بعدی، مواجهه و تقریر اجتهادی از اندیشه مرحوم نائینی رضوان‌الله‌علیه است. یکی از پیشگامان تقریر اجتهادی از اندیشه نائینی و کتاب «تنبیه‌الامه»، امام خمینی رضوان‌الله‌علیه هستند. لازم می‌دانم به فرازهایی از سلسله درس‌های ولایت فقیه امام در نجف اشرف در سال ۱۳۴۸ اشاره کنم، جایی که امام، مرحوم نائینی را از خود می‌دانند و خود را در یک افق مشترک با ایشان تعریف می‌کنند. اگر این معنا مدنظر قرار گیرد، تقریر و تفسیر مقام معظم رهبری از مرحوم نائینی نیز چندان عجیب نخواهد بود و اصلاً جای شگفتی ندارد.

به این معنا که در اینجا یک توصیف دقیق اتفاق افتاده است. ما نه نیازی داریم که شخصیت‌ها را مصادره کنیم و نه قصد چنین کاری داریم. یک فقیه، مرحوم شیخ فضل‌الله نوری، از حیث شخصیت علمی در تراز مرحوم نائینی است؛ همان‌گونه که میرزا حبیب‌الله رشتی تعابیر بلند درباره ایشان دارد. جالب آن‌که اشتهار فقهی و اصولی شیخ فضل‌الله تقریباً پانزده سال قبل از اشتهار اصولی مرحوم نائینی حاصل شده است.

آقای نائینی پس از ارتحال مرحوم آخوند خراسانی حلقه درس خارج خود را آغاز کردند، در حالی که شیخ فضل‌الله نوری از همان ابتدا شخصیت درجه یک علمی و فقهی بود؛ این نکته بسیار مهمی است.

امام خمینی در بحث ولایت فقیه خود، در صفحات ۷۵ و ۷۶ درس‌ها، می‌فرمایند: «از روایت برمی‌آید که تصدی منصب قضا با پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله یا وصی اوست؛ و فقهای عادل، به حسب تعیین ائمه، منصب قضا را دارا هستند و این منصب از مناصب فقهای عادل است، اختلافی نیست؛ برخلاف مسئله ولایت که برخی مانند مرحوم نراقی و از متاخرین، مرحوم نائینی، تمام مناصب و شئون اعتباری امام را برای فقیه ثابت می‌دانند.» این مطلب، که در بنیه الطالب و در حاشیه مکاسب، جلد دو، صفحه ۳۲۵ تصریح شده است، همان نکته‌ای است که نشان می‌دهد یک فقیه چگونه با اندیشه و آثار فقیه دیگر، با اسلوب اجتهادی مواجه می‌شود و به محکمات اندیشه او ارجاع می‌دهد.

* امام خمینی(ره) میرزای نائینی را در افق مشترک مسئله ولایت می بینند

بدین ترتیب، امام خمینی، مرحوم نائینی را در افق مشترک مسئله ولایت می‌بینند و سایرین را در مقابل قرار می‌دهند. ایشان همچنین می‌فرمایند: «همان‌طور که قبلاً عرض کردم، موضوع ولایت فقیه چیز تازه‌ای نیست که ما آورده باشیم.» این جمله پاسخ به اجحاف‌هایی است که تلاش می‌کردند مسئله ولایت فقیه را به‌عنوان یک ابتکار بدیع جلوه دهند.

سپس امام خمینی به مثال‌هایی از تاریخ فقاهت اشاره می‌کنند؛ از جمله حکم مرحوم میرزای شیرازی در حرمت تنباکو و اقدامات مرحوم میرزای دوم محمدتقی شیرازی که حکم جهاد دادند، و نیز نقل قول‌های مرحوم کاشف‌الغطا. ایشان همچنین به متاخرینی مانند مرحوم نراقی اشاره می‌کنند که تمام شئون رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله را برای فقها ثابت می‌دانستند و مرحوم نائینی نیز بر اساس روایت عمر بن حنظله، این معنا را استنباط می‌کردند.

امام خمینی، با استشهاد به استدلال مرحوم نائینی از روایت عمر بن حنظله، نشان می‌دهند که چگونه فقهای برجسته، حتی در مواجهه با اختلاف‌نظرها، با اجتهاد و استدلال به محکمات اندیشه نائینی توجه دارند. این یکی از نقاط برجسته تقریر اجتهادی از اندیشه مرحوم نائینی است که مقام معظم رهبری نیز ادامه داده و دعوت به بازخوانی آن کرده‌اند.

* کنگره میرزای نائینی جلوی برخی ظلم ها به ایشان را گرفت

زحمات و خدماتی که در این کنگره کشیده شد، واقعاً شایسته تقدیر است. چند اتفاق مهم رخ داد: یکی انتشار آثار مرحوم نائینی، دیگری چاپ نسخه‌ای با کیفیت از خود «تنبیه‌الامه» و برخی آثار مثبت و مهم دیگر. اما یکی از مهم‌ترین برکات این کنگره، فراهم آوردن فضایی بود که مقام معظم رهبری تحلیل جامعه را درباره مرحوم نائینی ارائه دادند، که جمع‌بندی جدیدی است و نیازمند بازخوانی و توجه بیشتر است. این تحلیل، به ما نقشه‌ای از تاریخ جامعه مشروطه، از جمله آنچه در صدمین سال مشروطه مطرح شد، ارائه داد.

همچنین، این کنگره کمک کرد تا برخی ظلم‌هایی که به مرحوم نائینی شده بود، روشن و راه‌های انحراف بسته شود. در برخی آثار منتشرشده در خلال کنگره، تاملاتی درباره اندیشه سیاسی مرحوم نائینی ارائه شده است که البته جنبه علمی دارند. پیشنهاد می‌شود فضایی فراهم شود تا با همان نگاه تقریر اجتهادی، این آثار نیز همراه با حضور متولی کنگره و نویسندگان مقالات، مورد نقد و بررسی قرار گیرد و بازخوانی اجتهادی از اندیشه مرحوم نائینی صورت پذیرد.

* برخی صرفا اندیشه های خود را بر تنبیه الامه تحمیل می کنند

حجت‌الاسلام یعقوبی: در مواجهه با متون تاریخی، تفاوتی ندارد که این متن انجیل باشد، قرآن کریم یا متنی مانند «تنبیه الامه». در واقع، دو نحوه اساسی برای برخورد و بهره‌گیری از متون تاریخی وجود دارد.

نحوه اول، روشی است که فلاسفه‌ای مانند گادامر و هایدگر ارائه داده‌اند، که تحت عنوان هرمنوتیک فلسفی شناخته می‌شود. در این روش، بازخوانی متون تاریخی و قدیمی بر اساس مفروضات ذهنی مفسر صورت می‌گیرد؛ یعنی مفسر یا شخصی که می‌خواهد تاویل انجام دهد، با توجه به پیش‌فرض‌های ذهنی خود به متن تاریخی مراجعه می‌کند و آن را مورد استفاده قرار می‌دهد. این نوع مواجهه، اگر به متون اندیشه سیاسی مانند آثار مرحوم نائینی تسری یابد، ممکن است موجب تحمیل دیدگاه‌های شخصی مفسر بر متن شود.

نحوه دوم، روشی است که فلاسفه‌ای مانند شلایرماخر و دیلتای مطرح کرده‌اند. این فلاسفه بر این باورند که برای فهم یک متن تاریخی، باید خود متن را به همراه زمینه‌ها و قرائن موجود در آن شناخت و تحلیل کرد، نه اینکه صرفاً آن را با مفروضات ذهنی خود تفسیر کنیم.

استادی داشتیم که می‌فرمودند: «متون مرده نیستند که بتوان آن‌ها را به دلخواه تغییر داد، «میت بین الید غسال» نیستند که بتوان به هر شکلی از آن بهره برد. متون زنده هستند و حرف می‌زنند، فقط باید از آن‌ها استنطاق کرد.»

متأسفانه بسیاری از تحلیل‌هایی که در این نشست مطرح شد، مبتنی بر مفروضات ذهنی و تاویل‌های شخصی افراد است؛ یعنی این افراد به جای آنکه بفهمند مرحوم نائینی چه فرمود، اندیشه‌ها، انگیزه‌ها و خواسته‌های خود را بر متن «تنبیه الامه» تحمیل می‌کنند.

تعبیر «محکمات اندیشه مرحوم نائینی» تعبیر بسیار دقیقی است. واقعیت آن است که مرحوم نائینی دارای محکمات و اصول است و اگر همین محکمات مبنای بحث قرار گیرد، چیزی جز اندیشه سیاسی ناب اسلامی حاصل نخواهد شد؛ این حقیقت غیرقابل انکار است.

* از نظر میرزای نائینی ولایت شامل تمامی نظامات سیاسی اسلامی می شود

مرحوم نائینی در کتاب خود صراحتاً بیان می‌کنند که علما در بحث ولایت نظرات و دیدگاه‌های مختلفی دارند، اما خود ایشان تصریح می‌کنند که ولایت یک ولایت عام است که شامل تمامی نظام‌های سیاسی اسلامی می‌شود. یعنی مرحوم نائینی نظام سیاسی اسلام را ابتدا در امامت و سپس در ولایت فقیه، و در صورت فقدان شرایط، در حکومت مشروطه و حتی حکومت مومن فاسق می‌بیند. این موضوع نشان می‌دهد که شرایط اجتماعی و سیاسی امت اسلامی در اجرای ارزش‌ها و قواعد دینی مؤثر است و هرگونه تفاوت بین نظریات فقیهانی مانند شیخ فضل‌الله نوری و مرحوم نائینی، غالباً مربوط به عرصه اجرا و شرایط حاکم بر جامعه است، نه ماهیت اندیشه اسلامی.

بنابراین، وقتی شرایط برای تحقق کامل ارزش‌ها وجود نداشته باشد، ممکن است به حکومت مومن فاسق نیز برسیم؛ اما این دیگر «حکومت اسلامی» اطلاق نمی‌شود و نباید آن را با نظام سیاسی اسلامی خلط کرد. در این زمینه، مرحوم نائینی با استدلال‌های فقهی نشان می‌دهند که در شرایط محدود، باید به اجرای مقدور شریعت اکتفا کرد.

در نگاه پیشرو به گذشته، باید این نکته را مدنظر داشت که نگاه امروز خود را بر متن تاریخی تحمیل نکنیم. می‌توانیم از متون گذشته به درستی بهره ببریم و پلی برای امروز بسازیم، اما این پل زدن نباید منجر به تفسیری شود که معارض با نظر و مقصود نویسنده متن باشد.

این روش، مواجهه‌ای صحیح و اجتهادی با متون تاریخی است و تضمین می‌کند که برداشت ما از اندیشه مرحوم نائینی، با محکمات و اصول فکری ایشان منطبق باشد و تحریف نشود.

* میرزای نائینی تنها یک اندیشه نیست، قطعه ای از تاریخ سیاست دینی است

حجت‌الاسلام مظاهری: این هشدار اهمیت دارد، زیرا نوع نگاه پیشروانه به گذشته—چه اندیشه‌ها، چه شخصیت‌ها و چه اتفاقات—نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. اما اجازه دهید توضیح بدهم: گاهی اوقات ما صحبت از یک «اندیشه» می‌کنیم، اما مسئله صرفاً اندیشه نیست. مرحوم نائینی یک «اندیشه» به‌تنهایی نیست، او یک قطعه از تاریخ سیاست دینی است.

سیاست دینی تاریخی دارد که بخشی از آن اندیشه‌ای و بخشی دیگر عملیاتی است؛ یعنی موضع‌گیری‌ها و اقدامات صورت گرفته. مجموع این‌ها را من تاریخ سیاست دینی می‌نامم و معتقدم نقطه اوج این تاریخ، انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی است. بنابراین، اصلاً قصد تفکیک صرفاً اندیشه‌ای ندارم؛ ما از یک تاریخ سخن می‌گوییم. وقتی از تاریخ صحبت می‌کنیم، دیگر بحث تحمیل معنا ندارد؛ آنچه رخ داده است، بالفعل اتفاق افتاده است.

میرزای نائینی نمی‌تواند بدون توجه به سنت فقه و فقاهت، خارج از این سنت صحبت کند. ممکن است یک روحانی در دوره مشروطه حرفی بزند که خارج از سنت فقه و فقاهت باشد، چون آن روحانی شاگرد مکتب اسلامی نیست، اما نائینی خارج از این سنت قادر به سخن گفتن نیست، زیرا لسان و ادبیات لازم را ندارد.

من معتقدم که اگر این تاریخ سیاست دینی به انقلاب اسلامی منجر نمی‌شد، باید سؤال می‌کردیم که چرا. این تاریخ، تاریخ پویا و پویایی است که قدم به قدم تکمیل می‌شود و به نقطه اوج خود می‌رسد. نگاه تجزیه‌گرا و ارتجاعی همان نگاهی است که موتور محرک این تاریخ را خاموش می‌کند و پویایی آن را از بین می‌برد؛ این نگاه، تاریخ را به اندیشه‌ها و مواضع خرد می‌کند، در حالی که مجموعه این عناصر یک کل منسجم را تشکیل می‌دهد—تاریخ سیاست دینی که جز به انقلاب نمی‌تواند به چیز دیگری منجر شود.

لذا این تحلیل صرفاً یک نظریه نیست؛ این افق نگاه نائینی است: انقلاب اسلامی، افق مشروطه مشروعه است و مشروطه اسلامیه. این نکته نه فقط در مورد نائینی، بلکه درباره سایر علما نیز صدق می‌کند. یعنی اگر مرحوم حائری یا آخوند خراسانی جای امام بودند، همان کاری را می‌کردند که امام کرد، و اگر نائینی جای امام بود، همان کاری را انجام می‌داد که امام انجام داد. بنابراین، امام و انقلاب اسلامی افق تنبیه الامه هستند.

* تفاوت عملکرد امام خمینی(ره) و میرزای نائینی

حجت‌الاسلام کاوندی: مرحوم نائینی در عصر مشروطه، به‌عنوان نظریه‌پرداز اندیشه سیاسی اسلام ایفای نقش کرد؛ کاری که حتی مرحوم آخوند خراسانی انجام نداد و به تعبیر مقام معظم رهبری، آخوند از فرمایشات نائینی استفاده کرد.

در نظریه‌پردازی مرحوم نائینی، یک نکته مهم این است که او نگاه جامعه‌شناسانه داشت؛ یعنی استعداد جامعه را سنجید و سطح ممکن از اندیشه سیاسی خود را در همان شرایط به اجرا درآورد. به عبارتی، او سلطنت مشروطه را قدر مقدور شکل داد.

اما تفاوت این است که حضرت امام خمینی آمدند و یک صیرورت اجتماعی ایجاد کردند، یک ارتقای واقعی که استعداد جامعه را بالا برد؛ هم در نظریه‌پردازی سطح بالاتری از اندیشه سیاسی اسلام را عینیت بخشیدند—به‌صورت مشخص در بحث ولایت فقیه—و هم مناسبات را مدیریت کردند تا تجربه تلخ مشروطه تکرار نشود. این اقدام امام، جامعه سیاسی جدیدی ایجاد کرد که قابلیت حمل روح بالاتری از اسلام را داشت و فراتر از یک اندیشمند اسلامی، به‌عنوان اندیشمند سیاسی زعامت کرد.

نکته دیگری که در خصوص جریان ارتجاع وجود دارد، تلاش آن‌ها برای بازگرداندن این صیرورت و ارتقای جامعه به عقب است؛ یعنی حرکت قهقرایی برای خنثی کردن پیشرفت اجتماعی و سیاسی صورت گیرد.

انتهای پیام/

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha