سه‌شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۸:۲۵
ریشه فتنه و اغتشاشات اخیر/  هزینه مقاومت، بسیار کمتر از تسلیم در برابر فشارهای آمریکا و اسرائیل است

حوزه/ هزینه مقاومت، با وجود هزینه‌های ظاهری، بسیار کمتر از تسلیم سرخم کردن در برابر فشارهای آمریکا و اسرائیل است؛ این در حالی است که داخل کشور، قوای سه‌گانه موظف به اصلاح عملکرد برای پاسخگویی به اعتراضات به حق مردم هستند.

به گزارش خبرگزاری حوزه، حجت الاسلام والمسلمین احمد عابدی استاد درس خارج حوزه، به تحلیل وقایع  اخیر و سرمنشاء اغتشاشات پرداخته است که در ادامه سخنان این استاد حوزه را می خوانید:

بسم الله الرحمن الرحیم

در تبیین حوادث اخیر رخ داده در کشور، ابتدا لازم است به یک روایت تاریخی اشاره شود تا مفهوم اصلی این رویدادها روشن‌تر شود. این روایت، به ماجرای شهادت زید بن علی بن الحسین بازمی‌گردد. زید شهید، از شخصیت‌های برجسته و مورد احترام است؛ چنانکه در کتب رجال، وی را به دلیل انس عمیق با قرآن کریم، با لقب «حلیف القرآن» می‌شناسند. شهادت ایشان در سال ۱۲۰ هجری قمری رخ داد.

در زمان وقوع درگیری‌ها و ستیز میان زید و حکومت اموی، فردی در میانه نبرد از زید پرسید: «نظر شما در خصوص واقعه سقیفه چیست؟»

شهادت زید تقریبا صد تا صد و ده سال پس از واقعه سقیفه روی داده بود، زید پاسخ داد: «فعلاً بجنگید، پس از اتمام نبرد، نظر خود را اعلام خواهم کرد.»

پس از مدتی درگیری، تیری به پیشانی زید اصابت کرد و او با همان تیر به شهادت رسید. در زمانی که تیر هنوز در پیشانی زید بود و از دنیا نرفته بود، زید گفت: «أین السائل» آن فردی که سوال پرسیده بود، کجاست؟

آن شخص خود را معرفی کرد. زید در پاسخ به او فرمود: «این تیری که در پیشانی من مشاهده می‌کنی، همان تیری است که در واقعه سقیفه پرتاب شد؛ و الان به پیشانی من خورده است!

در سقیفه، نه جنگی شد نه تیری پرتاب شد نه درگیری شد، فقط حرف زدند، اما اتفاقی که در سقیفه رقم خورد باعث شد که این تیر به پیشانی زید بخورد!

در فتنه اخیر هم که یک عده به شهادت رسیدند و یک عده کشته شدند به خاطر تیری است که در گذشته زده شده بود و الان منجر به کشته یا شهید شدن این افراد گردیده است.

به عنوان مثال، چند سال پیش برخی با شعار «نه غزه، نه لبنان» مخالفت خود را اعلام می‌کردند؛ این شعار، حکم آن تیری را داشت که امروز به پیشانی عده‌ای اصابت کرده است.

همچنین، در گذشته افرادی به طور مدام به روحانیون و طلاب علوم دینی فحاشی کردند، و نظام و اصل ولایت فقیه را زیر سؤال می‌بردند و مردم را نسبت به انقلاب بدبین می‌کردند، آن حرف‌ها، حکم پرتاب آن تیر را داشت.

اکنون که طلاب و ائمه جمعه به شهادت می‌رسند، مشخص می‌شود آن تیری که بیست سال پیش پرتاب شد، امروز اصابت کرده است.

در روایات آمده است که برخی افراد در روز قیامت مشاهده می‌کنند که در نامه اعمالشان قتل ثبت شده است. هنگامی که اعتراض می‌کنند که «والله نامه اعمال من نیست، من کسی را نکشته‌ام!» به آن‌ها گفته می‌شود: «شما سخنی گفتی که در جای دیگر نقل شد و نتیجه آن سخن، باعث کشته شدن افرادی گردید؛ و گناه آن بر عهده شماست.»

وضعیت کنونی، مصداق همین امر است. برخی افراد پشت سر مراجع تقلید، حوزه علمیه، یا مسئولین سخنانی نسنجیده ایراد می‌کنند؛ عاقبت این سخنان، ختم شدن به این نتایج است.

خون این شهدا بر گردن کسانی است که آن حرف‌ها را در گذشته زده‌اند. به عبارت دیگر، در مواجهه با عاملان اصلی این وضعیت، باید مصادیق آشکار و پنهان را تفکیک کرد.

مصادیق جلی و آشکار، شامل عواملی نظیر آمریکا، صهیونیست‌ها، منافقین، و سلطنت‌طلبان هستند که قطعاً در این وقایع دخیل بوده‌اند و مقصر اصلی قلمداد می‌شوند.

اما مصادیق خفی نیز وجود دارند؛ این مصادیق همان حرف‌هایی هستند که به صورت شتابزده رد و بدل می‌شوند. متأسفانه برخی حتی از میان طلاب، کلیپی از یک روحانی که اشتباهی (سهواً یا در خطبه‌ای) مرتکب شده است را پخش می‌کنند.

این پخش و بازنشر منجر به تحریک جوانان، بدبین شدن آن‌ها، و در نهایت ارتکاب اعمال نادرست می‌شود. بنده در طول عمر خود، شخصاً هرگز اقدام به بازنشر چنین کلیپ‌هایی نکرده‌ام، زیرا به عاقبت این اقدامات آگاه بوده‌ام.

اما نکاتی را باید در نظر بگیریم که بسیار مهم است؛

نکته اول این است که باید مراقب باشیم تا خون مردم بر گردن ما نیاید و ما خود در ایجاد این وضعیت مقصر نباشیم. هر حرفی که زده می‌شود، در جای دیگری نقل قول می‌شود و ممکن است فردی را نسبت به نظام بدبین کرده و نتیجه آن به شکل‌گیری اقدامات خشونت‌آمیز تمام شود.

نکته دوم این است که وضعیت پیش آمده نوعی فتنه محسوب می‌شود. در فتنه، همگان متضرر می‌شوند و «تر و خشک با هم می‌سوزند». همان‌طور که پروردگار می‌فرماید: «وَاتَّقوا فِتنَةً لا تُصیبَنَّ الَّذینَ ظَلَموا مِنکُم خاصَّةً»، عذاب فتنه تنها دامن ستمگران را نمی‌گیرد، بلکه دود آن به چشم همگان می‌رود.

دشمن، یعنی صهیونیست‌ها، موجوداتی حقیقتاً خبیث هستند. آن‌ها ملاک حمله به یک کشور را صرفاً وجود «قدرت» در آن کشور می‌دانند؛ به این معنا که اگر کشوری دارای قدرت باشد، صهیونیست‌ها به آن حمله می‌کنند، صرف‌نظر از اینکه آن کشور با آن‌ها دشمنی داشته یا خیر.

آن‌ها معتقدند که قدرت بلامنازع باید از آنِ صهیونیست‌ها باشد. اسرائیل به تنهایی از قدرتی برخوردار نیست و در چهل و پنجاه سال اخیر، هیچ دولتی یا سازمانی جرأت نکرده است که کوچک‌ترین واکنشی نظامی در برابر آن‌ها نشان دهد، به جز جمهوری اسلامی ایران که نخستین کشوری بود که در برابر آن‌ها ایستادگی کرد.

به همین دلیل است که ایران مورد دشمنی قرار گرفته است. اگر خدای ناکرده نظام و انقلاب آسیب ببیند، نباید تصور شود که تنها کشور ما متضرر خواهد شد و وضعیت ما به سرنوشت کشورهایی چون سوریه و لیبی دچار خواهد شد؛ نخیر! بلکه به تمام کشورهای و گروه‌های مسلمان و مقاوم آسیب می‌رسد.

شیعیان در عراق نیز مصون نخواهند ماند، حوزه نجف آسیب خواهد دید. بحرین و دیگر مناطق نیز متضرر خواهند شد. مسئله صرفاً به کشور ما و مرزهای آن محدود نخواهد بود.

در زمان حضور شهید حاج قاسم سلیمانی در جبهه‌های سوریه، هدف اصلی از حضور ایشان و نیروهای ایرانی در آن منطقه، تأمین و حفظ امنیت در داخل کشور بود. با این وجود، در آن دوران برخی انتقاد می‌کردند که «چرا ایران هزینه‌های زیادی در سوریه صرف می‌کند؟».

در حالی که نتیجه آن حضور، حفظ ثبات و امنیت در کشور بود. اگر نیروهای ایران در آن زمان در سوریه نمی‌جنگیدند، امروز لازم بود در خیابان‌های تهران با همان دشمنان مقابله کنند. زمانی که نبرد در سوریه جریان داشت، کشور ایران از امنیت کم‌نظیری برخوردار بود.

در حال حاضر، ایالات متحده آمریکا دست به جنایات متعددی می‌زند. گزارش‌ها حاکی از آن است که شبهای قبل حملاتی سنگین علیه لبنان صورت گرفته است.

این حملات، خسارات زیادی به لبنان وارد کرده است. در حالی که دولت فعلی لبنان طرفدار آمریکا محسوب می‌شود، اما با این حال، از حملات گسترده مصون نمانده است!

این واقعیت نشان می‌دهد که ملاک صهیونیست‌ها و آمریکایی‌ها برای حمله، تسلیم یا مقاومت کشورها در برابر آن‌ها نیست؛ چه کشوری تسلیم شود و چه مقاومت کند، مورد تهاجم قرار می‌گیرد. چنانکه رهبر معظم انقلاب اسلامی بارها تأکید کرده‌اند: «هزینه مقاومت، بسیار کمتر از هزینه تسلیم شدن است.»

نمونه روشن این موضوع را می‌توان در وضعیت سوریه مشاهده کرد. اکنون که بخش‌هایی از آن کشور در برابر آمریکا و اسرائیل تسلیم شده‌اند، آیا وضعیت آن بهتر شده است یا در زمانی که بشار اسد در مقابل صهیونیست‌ها ایستادگی می‌کرد؟

در یک سال نخست حضور گروه‌های تروریستی نظیر داعش و جولانیان، تلفات انسانی سوریه از مجموع کشته‌های پنجاه سال حکومت حافظ اسد و بشار اسد بیشتر شد!

در تمام آن پنجاه سال، حتی یک وجب از خاک سوریه به اشغال صهیونیست‌ها درنیامد، اما اکنون مناطقی همچون قنیطره کاملاً در تصرف صهیونیست‌ها قرار گرفته است. جاده دمشق ـ بیروت، که به عنوان خط حیاتی سوریه شناخته می‌شود، زیر نفوذ اسرائیل است؛ به گونه‌ای که اکنون آنان بر بخشی از سوریه و لبنان تسلط یافته‌اند. تجربه نشان می‌دهد که هرگاه کشوری در برابر آمریکا تسلیم می‌شود، آسیب‌های بیشتری متحمل می‌گردد. مثال مشابه را می‌توان در افغانستان، عراق و حتی دیگر کشورهای منطقه مشاهده کرد.

در این میان، لازم است به وضعیت داخلی کشور اشاره شود. در جریان اعتراضات اخیر، گفته می‌شود که بخش‌هایی از این اعتراضات، ریشه در مطالبات بحق مردم دارد، اما آشوب‌گری و تخریب، بدون تردید اقدامی از سوی دشمنان است.

با این وجود، تنها محکوم کردن اغتشاشات کافی نیست. دولت، قوه قضاییه و مجلس باید علاوه بر محکوم کردن آشوب، در جهت رفع ریشه‌های نارضایتی مردم نیز گام بردارند. وقتی مسئولین می‌گویند: «اعتراض‌ها بحق است» فقط گفتن این جمله که کفایت نمی‌کند، باید در عمل نیز اقدام مؤثری صورت گیرد.

به عنوان مثال، قوه قضاییه موظف است پدیده‌هایی همچون رشوه‌خواری در دادگاه‌ها را کاهش دهد. دولت باید ساختار اداری خود را اصلاح کرده و از ایجاد نارضایتی در میان مردم جلوگیری کند. مجلس نیز باید قوانینی را که به زیان مردم تصویب شده‌اند، بازبینی و اصلاح کند.

تنها تکرار جمله «اعتراض‌ها بحق است»، مشکلی را حل نخواهد کرد؛ اصلاح عملکرد سه قوه، بخش مهمی از حل مسئله است. البته این موضوعات در حوزه وظایف مسئولان نظام است و ما مردم وظایف دیگری داریم.

آنچه به ما مربوط می‌شود، حفظ آرامش کشور و تقویت روحیه ملی است‌و تخریبگری، بدون تردید اقدامی از سوی دشمنان است.

اکنون شرایط به گونه‌ای است که می‌توان از آن به عنوان «جنگ» یاد کرد، گرچه شکل آن با جنگ نظامی دهه شصت متفاوت است.

در زمان جنگ ایران و عراق، کشور درگیر یکی از سخت‌ترین نبردهای قرن بود. شوروی در آن دوران یک ابرقدرت تمام‌عیار و بی‌رحم محسوب می‌شد و در کنار آمریکا از صدام پشتیبانی می‌کرد.

ما در جنگ از ۴۰ کشور اسیر گرفتیم. از کشورهای مختلف از جمله اردن، سودان و ایتالیا، یعنی بیش از چهل کشور از صدام حمایت می‌کردند.

با این حال، در نهایت به لطف الهی و با توسل به حضرت ولی‌عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف، ایران پیروز شد و صدام شکست خورد.

بنابراین در جنگ با عراق با اینکه دو ابرقدرت بزرگ آن زمان از عراق حمایت کرد و ایران هم قدرت نظامی نبود، ایران پیروز شد و صدام شکست خورد. امروز که دیگر آمریکا ابرقدرتی خود را از دست داده و ایران هم جزو قدرت‌های نظامی شده به امید خداوند شکست رو بر دشمن را شکست می‌دهیم.

روایت معروفی از یکی از فرماندهان ارتش صدام وجود دارد. او پیرمردی سالخورده بود که با عصا راه می‌رفت، اما از فرماندهان برجسته عراق محسوب می‌شد. وی زمانی در منطقه «کانال ماهی» و حوالی شلمچه حضور داشت و سپس به اروندرود رفت. هنگامی که با عصای خود به سمت سیم‌های خاردار اشاره می‌کرد، می‌گفت: «هیچ نیرویی نمی‌تواند از اینجا عبور کند. چگونه ایرانی‌ها توانستند از کانال ماهی عبور کنند؟ ما منطقه پنج‌ضلعی و موانع خورشیدی ساخته‌ایم که هیچ ارتشی قادر به عبور از آن نیست. ایرانی‌ها چگونه از این خطوط گذشتند و پیروز شدند؟» اگر شوروی قرار بود با صدام بجنگد شکست می‌خورد!

این سخن نشان می‌دهد که پیروزی ایران در آن زمان، نشانه عنایت الهی و امداد غیبی بود. آن خدای یاری‌رسان، امروز نیز همان خدای دیروز است و امام زمان علیه‌السلام نیز همچنان ناظر و حامی است. از این رو، جای نگرانی نیست؛ زیرا قدرت دشمنان نه تنها افزایش نیافته بلکه ضعیف‌تر نیز شده است.

وظیفه ما در شرایط کنونی، حفظ آرامش در میان مردم و تقویت امنیت در کشور است. هرچند احتمال حمله نظامی از سوی آمریکا مطرح می‌شود، اما در صورت وقوع، وسعت آن محدود خواهد بود؛ شاید صرفاً چند نقطه را بمباران کنند تا وانمود شود که «اقدامی انجام داده‌اند»، اما در واقع توان انجام هیچ عملیات گسترده‌ای را ندارند. مردم نیز ستون اصلی ثبات کشور هستند. همان مردمی که انقلاب را به پیروزی رساندند، همچنان آن را دوست دارند و در سختی‌ها نیز پشتیبان نظام خواهند بود.

در این میان، حمایت از نیروهای نظامی و انتظامی وظیفه‌ای همگانی است. نقل شده است که مرحوم آیت‌الله صافی گلپایگانی، از مراجع تقلید برجسته، در دیدار با سردار اشتری فرمانده نیروی انتظامی فرمودند: «ای کاش من نیز پلیس بودم.» این اظهار نظر از یک مرجع تقلید، بیانگر ارزش و دشواری مسئولیت نیروهای انتظامی است. امروز مأموریت این نیروها بسیار مهم‌تر از گذشته است و حمایت از آنان، وظیفه‌ای شرعی و ملی به شمار می‌آید.

هرچند در خلال ناآرامی‌ها تعدادی از هم‌وطنان کشته شدند، اما بنابر گزارش‌ها، طرح دشمنان هدفی بسیار گسترده‌تر داشته است. گفته می‌شد برنامه‌ریزی کرده بودند تا حدود هشتصد هزار نفر در این ناآرامی‌ها کشته شوند؛ در حالی که با تدبیر و مدیریت رهبر معظم انقلاب، تعداد تلفات به چند هزار نفر محدود شد. این امر نعمتی بزرگ است و باید خداوند را بابت آن شکرگزار بود. قدرشناسی از ولایت فقیه و رهبر معظم انقلاب، و دعا برای تداوم امنیت کشور در ماه‌های مبارکی همچون شعبان، وظیفه‌ای همگانی است. چراکه بی‌تردید، دعاها و توسل‌ها در حفظ کشور و آرامش جامعه تأثیر مستقیم دارند.

برای شنیدن و دانلود صوت اینجا را کلیک کنید.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha