جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۳:۴۷
صوت قرآن در دنیا تا همنشینی با صاحبان قرآن در آخرت

حوزه/ هنوز نمی‌دانستم چه کسی در این خانه کوچک اینهمه بزرگی و پاکی را در دل خود پنهان کرده؛ در نهایت وقتی مقابل قاب عکس او ایستادم، همه چیز روشن شد، شهید امیر باقری.

به گزارش خبرگزاری حوزه از اصفهان، شب بود، ۸ بهمن ۱۴۰۴؛ سکوت کوچه‌ها، تنها با نور کم‌سوی لامپ‌ها و سایه‌های درختان شکسته، فضا را مرموز کرده بود.
به خانه‌ای رفتیم که هیچ تصویری از صاحب آن ندیده بودم؛ هرچه جست‌وجو کردم، نه عکس، نه فیلم، نه حتی نشانه‌ای کوچک؛ همه‌چیز مبهم بود و همین مبهم بودن، حس کنجکاوی را در دلم شعله‌ور می‌کرد.
از سر کوچه کسی منتظرمان بود؛ بعد فهمیدم مسئول پایگاه بسیج محله آل‌محمد اصفهان است.

صوت قرآن در دنیا تا همنشینی با صاحبان قرآن در آخرت


با لبخندی آرام و مهربان ما را راهنمایی کرد؛ محو این استقبال شدم؛ آرامشی در برخوردشان بود که هیچگاه در مهمانی یا جمع دیگری تجربه نکرده بودم.
وقتی وارد خانه شدیم، تک‌تک اعضای خانواده با لبخندهایی دلنشین، به ما سلام کردند و دعوت کردند روی مبل بنشینیم و همین لحظه اول، حس کردم وارد فضایی متفاوت شده‌ام که احترام و محبت، حتی بیشتر از انتظارم، موج می‌زد.
خواهری کنارم نشست و از برادری می‌گفت که انگار هنوز در میانشان نفس می‌کشید؛ مهربان بود، ساده‌زیست بود، بی‌تظاهر و با روحی آرام و قدرتمند.
خانه ساده بود؛ فرش‌های معمولی، مبل‌های ساده، کتاب‌ها و وسایل محدود، همه حکایت از زندگی‌ای بی‌تکلف داشتند؛ چشمانم آرام آرام به قاب تصویری افتاد؛ جوانی با نگاه نافذ که حتی در قاب عکس هم حضوری پرقدرت داشت.


خواهرش از غم فراق لحظه‌ای تاب نمی‌آورد و برادرش، که لحظات آخر زندگی او را دیده بود، آرام و بی‌وقفه گریه می‌کرد؛ هنوز نمی‌دانستم این همه پاکی و بزرگی، چگونه در چنین فضای کوچک جمع شده است.
از طاقچه‌ها و گوشه‌های خانه، هر چیز داستانی برای گفتن داشت؛ نوار کاست‌های صوت قرآن، فرش‌های تکه‌تکه سالن، کتاب‌هایی که گوشه و کنار جمع شده بودند؛ همه چیز حکایت از زندگی‌ای ساده، بی‌تظاهر و سرشار از معنویت داشت.
همسر برادرش در حالی که اشک می‌ریخت، گفت: صبح‌ها برای نماز بیدار می‌شد و حتی وقتی نبود، رادیوی قرآن همیشه روشن بود؛ دل من برای صدای درب اتاقش تنگ شده است.
حس کردم با کسی روبه‌رو شده‌ام که زندگی‌اش، حتی در کوچک‌ترین جزئیات، سرشار از معنویت و شجاعت بوده است.
من هنوز محو سادگی این خانه نقلی و کوچک بودم و خواستم اتاق او را ببینم؛ تصور می‌کردم اتاق او همان اتاق بزرگ کنار سالن بود؛ وارد حیاط شدیم و درب انباری کوچک باز شد.
خواهرش گفت: «اینجاست.»

صوت قرآن در دنیا تا همنشینی با صاحبان قرآن در آخرت


من و تمام عکاس‌هایی که برای تصویربرداری آمده بودند، خشک‌مان زده بود.
مگر می‌شود؟
اینجا؟
انباری کوچکی که تنها جای یک نفر بود؛ پاهایم از سرما سرد شد و بدنم میلرزید؛ کف زمین، تشکی ساده و پتویی کهنه پهن شده بود؛ روی دیوارها، قاب عکس شهدا، قرآنی که هنوز باز بود و رادیویی که همواره قرآن پخش می‌کرد، تنها وسایل آنجا بودند.
همین؛ تمام زندگی او همین بود.
در میان گفتگو با خانواده، خاطراتی از مهربانی و شجاعتش شنیدم؛ از بیدار شدن برای نماز، از دعاهای پنهان و آرامش همیشگی‌اش، از مهربانی‌اش با همه و حتی با کوچک‌ترین موجودات.
می‌گفتند: «او کسی بود که آزارش به مورچه هم نمی‌رسید.»
همه این‌ها، آرام آرام تصویر مردی را شکل می‌داد که کوچک‌ترین لحظه‌های زندگی‌اش، پر از معنویت، پاکی و شجاعت بود؛ مردی که حتی زندگی ساده و بی‌تظاهرش، بزرگ‌ترین درس‌ها را به ما می‌آموخت.
هنوز نمی‌دانستم او کیست.

صوت قرآن در دنیا تا همنشینی با صاحبان قرآن در آخرت


هنوز نمی‌دانستم چه کسی در این خانه کوچک، این همه بزرگی و پاکی را در دل خود پنهان کرده است.
و در نهایت، وقتی مقابل قاب عکس او ایستادم، همه چیز روشن شد؛ این جوان ساده‌زیست، شجاع و مؤمن، کسی نبود جز شهید امیر باقری؛ همان که در فتنه اخیر، توسط اغتشاشگران صهیونی، مورد اصابت مستقیم گلوله قرار گرفت و در ۲۲ دی‌ماه، در میان خیل عظیم مردم، در گلستان شهدای اصفهان به خاک سپرده شد.
او الگویی از زندگی ساده، شجاعانه و پرمعنا است؛ الگویی که هر گوشه‌ی خانه‌اش، از اخلاق و ایمان او حکایت می‌کرد.

صوت قرآن در دنیا تا همنشینی با صاحبان قرآن در آخرت

صوت قرآن در دنیا تا همنشینی با صاحبان قرآن در آخرت

صوت قرآن در دنیا تا همنشینی با صاحبان قرآن در آخرت

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha