سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۹:۴۲
حلقه مفقوده تربیت سیاسی: چرا برخی والدین از تربیت سیاسی نوجوانان غافل‌اند؟

حوزه/ در جنگ ترکیبی و هجوم فرهنگی دشمن، خانواده اولین خط دفاع است. تربیت سیاسی نوجوانان، سپری در برابر جنگ نرم دشمن است. والدین و مربیان با آموزش، گفت‌وگو، شناخت دشمن، تحلیل حوادث و تقویت هویت و امید، نسل جوان را از انفعال و وسوسه حفظ می‌کنند و آن‌ها را مسئول، آگاه و مقاوم در سرنوشت کشور می‌سازند.

به گزارش خبرگزاری حوزه، در عصری که جنگ از مرزهای خاکی فراتر رفته و به عمق باورها و اندیشه‌های نسل جوان رسیده است، خانواده به‌عنوان نخستین خط دفاع در برابر هجوم فرهنگی دشمن نقش بی‌بدیلی دارد. اما پرسش اصلی اینجاست: آیا والدین و مربیان برای این نبرد سخت و پیچیده مجهز و آماده‌اند؟

آموزش «تربیت سیاسی نوجوان؛ سلاحی برای نبرد نرم» نقشه‌ای عملی و گام‌به‌گام است که توسط حجت‌الاسلام محمد مهدی الهی‌منش کارشناس تربیتی و روانشناسی در این جلسه وبینار ارائه می‌گردد.

بسم‌الله الرحمن الرحیم؛ واقعیت ماجرا این است که دشمن ما شبانه‌روزی تلاش می‌کند. اگر ما نیروهای انقلابی، جهادی و متدین به‌صورت شبانه‌روزی کار نکنیم و همه‌ی وجود خود را در این عرصه وارد نکنیم، نمی‌توانیم در این کارزار پیروز شویم.

در روز عاشورا، پیروزی از آنِ امام حسین (ع) بود، زیرا آنانی که در کنار ایشان ایستادند، همه‌ هستی خود را فدا کردند. در هشت سال دفاع مقدس نیز پیروز شدیم، زیرا انسان‌هایی آمدند که همه‌ی وجود خود را در میدان گذاشتند. یک نفر تنها یک صدا دارد؛ با یک گل، بهار نمی‌آید. مگر آن گل اصلی که ان‌شالله بیاید و بهار را به همه‌جا ببرد.

منظورم این است که شما عزیزان، پدران و مادران، می‌توانید نقش مؤثری ایفا کنید تا نقشه‌های دشمن را خنثی نمایید. مهم‌ترین نقشی که می‌توانید داشته باشید، این است که آموزش ببینید و وقت بگذارید. چقدر دردناک است که چندین هزار نوجوان، درگیر فتنه‌ای شوند که دشمن با وسوسه‌هایش در فضای مجازی گسترش می‌دهد و این‌گونه آسیب ببینند.

حلقه مفقوده تربیت سیاسی: چرا بسیاری از والدین از تربیت سیاسی غافل‌اند؟

دیروز با دوستانم گفت‌وگو می‌کردم که به زندان رفته و برخی از این نوجوانان بازداشت‌شده را دیده بودند. گفتند سن همه‌ی آن‌ها بین چهارده تا هجده سال است. نوجوانی که در پانزده‌شانزده‌سالگی حتی یک‌بار بازداشت شود و چند شب را در زندان بگذراند، این اتفاق قطعاً بر آینده‌ی او تأثیر می‌گذارد.

بله، می‌توانستیم پیشگیری کنیم. چرا نکردیم؟ فردا در برابر خداوند و وجدان خود مسئولیم.

راه‌حل چیست؟

اولاً، آموزش ببینیم.

ثانیاً، برای فرزندانمان وقت بگذاریم.

ثالثاً، پدران و مادرانی که بی‌خیال و بی‌تفاوت هستند را بیدار کنیم. باید این صدا را به گوش آنان برسانیم، آن‌ها را به این مجموعه، به این خانواده، به این آموزش‌ها وصل کنیم تا مبادا کودک یا نوجوانی، به خاطر بی‌خبری والدینش، فردا روزی از پشت میله‌های زندان سر درآورد.

حلقه مفقوده تربیت سیاسی: چرا بسیاری از والدین از تربیت سیاسی غافل‌اند؟

برای تحلیل و درک اینکه چرا برخی نوجوانان فریب می‌خورند و در دام انحراف می‌افتند، به تبیین ویژگی‌های دوران نوجوانی می پردازیم:

ده ویژگی اصلی نوجوان:

۱. هیجان و ریسک‌پذیری بالا

۲. اثرپذیری زیاد از جو (زود جوگیر شدن)

۳. تمایل شدید به دیده شدن و قهرمان‌بودن

۴. اعتراض و پرسشگری زیاد

۵. عقلانیت ضعیف (توسعه نیافته)

۶. ایده‌آل‌گرایی و آرمان‌خواهی (دنبال قله‌های بلند)

۷. احساس بن‌بست سریع

۸. تمایل شدید به عضویت در گروه، دسته و تیم

۹. روحیه ظلم‌ستیزی پررنگ

۱۰. انرژی زیاد و سرشار

تأکید بر مدیریت انرژی نوجوان:

این انرژی سرشار نوجوانی، اگر به‌درستی مدیریت، هدایت و از آن استفاده نشود، مانند آبی است که پشت یک سد جمع شده. اگر نتوانیم آن را مهار کنیم و از انرژی آن بهره ببریم، تبدیل به سیل ویرانگری خواهد شد که هم به خود نوجوان و هم به اطرافش آسیب می‌زند.

مشکل اصلی و حلقه مفقوده:

ما در فضای تربیتی خود یک نقص عمده داریم. این نقص چیست؟ مانند این است که پدر و مادرها، معلمان و مربیان – حتی آن‌هایی که دغدغه‌ی تربیت دارند به دین، درس و اخلاق بچه‌ها توجه می‌کنند، اما یک بُعد اساسی از تربیت را فراموش کرده‌اند. آن بُعد، تربیت سیاسی است.

همّ و غم بسیاری از مادران این است که فرزندشان درس‌خوان باشد.

همّ و غم معلم این است که بچه‌ها مودب و بااخلاق باشند.

مدارس مذهبی دغدغه دارند که دانش‌آموزان درس‌خوان و با حجاب باشند.

اما سؤال اینجاست: چقدر دغدغه دارند که نوجوانان و جوانان:

- در نقشه‌های دشمن نیفتند؟

- دوست و دشمن را به درستی بشناسند؟

- بتوانند به حل مشکلات کشور کمک کنند؟

- طراحی‌ها و توطئه‌های دشمن را بشناسند و در دام آن گرفتار نشوند؟

متأسفانه معمولاً به این جنبه کمتر توجه می‌شود. این همان حلقه مفقوده تربیت است که قصد داریم امروز در مورد آن صحبت کنیم.

حلقه مفقوده تربیت سیاسی: چرا بسیاری از والدین از تربیت سیاسی غافل‌اند؟

یک تصور غلط رایج:

تصور اشتباه بسیاری درباره «سیاست» این است که آن را چیزی جدای از زندگی خود می‌دانند. می‌گویند: «این دعواهای جناحی در فضای مجازی و... به من مربوط نیست. ما زندگی خودمان را می‌کنیم؛ اعتکاف می‌رویم، روزه می‌گیریم، جشن‌های اعیاد شعبان را برپا می‌کنیم.»

اما برادر و خواهر من! آیا واقعاً می‌توانی از سیاست جدا باشی؟ خواهی یا نخواهی، تو در وسط یک ماجرای سیاسی قرار داری. سیاست، تصمیم‌گیری درباره سرنوشت جامعه‌ای است که تو در آن زندگی می‌کنی. بی‌تفاوتی نسبت به آن، به معنای پذیرش هر سرنوشتی است که دیگران برایت رقم می‌زنند. بنابراین، تربیت سیاسی به معنای آگاه‌سازی و توانمندسازی نسل جوان برای درک دقیق فضای جامعه، تشخیص حق از باطل، و ایفای نقش مسئولانه در سرنوشت خویش و کشور است. این یک ضرورت انکارناپذیر برای مصون‌ماندن از دام‌های دشمن و ساختن آینده‌ای روشن است.

دین و زندگی ما، از سیاست جدا نیست

سیاست یعنی حکومت و شیوه اداره جامعه.

سیاست یعنی روابط انسان‌ها با یکدیگر در سطح کلان.

سیاست یعنی ارتباط کشورها با هم و نقشه‌هایی که برای منافع خود می‌کشند.

سیاست یعنی همان دشمنی که دور تا دور کشورمان پایگاه نظامی ایجاد کرده و روز و شب در انتظار فرصتی برای ضربه زدن به ماست.

سیاست یعنی آن فتنه‌ای که همین چند روز پیش اتفاق افتاد.

آیا وقتی آن فتنه رخ داد:

- امنیت ما به هم نخورد؟

- کسب و کارمان دچار اختلال نشد؟

- آرامشمان برهم نخورد؟

- خانواده‌مان دچار تشویق و نگرانی نگردید

در چنین شرایطی، چگونه می‌توانی بگویی «من نمی‌خواهم سیاسی باشم»؟

آیا می‌توانی چشم‌هایت را ببندی، گوش‌هایت را بگیری، تلویزیون را خاموش کنی، به خیابان‌ها نگاه نکنی و اخبار را دنبال نکنی؟ این کار ممکن نیست.

سیاست، نفسِ زندگی جمعی ماست. بی‌تفاوتی نسبت به آن، به معنای رها کردن سرنوشت خود و خانواده‌مان در دستان دیگران است. تربیت سیاسی، یعنی آموزش «بینش» و «هوشیاری» به نسل جوان، تا بتوانند این فضا را درک کنند، نقشه‌های دشمن را بشناسند، و از ارزش‌ها و منافع خود در برابر تهدیدها محافظت نمایند. این یک واجب فراموش‌شده در تربیت امروز ماست. درست مثل یک دعوای بزرگ که طرف مقابل می‌خواهد همه را درگیر کند، اگر شما نیایید و صف خود را انتخاب نکنید، اگر فقط تماشاچی باشید، دیر یا زود خودشان به سراغ شما می‌آیند و بدترین آسیب را به شما می‌زنند.

پس تربیت سیاسی چیست؟ من می‌خواهم همین را به زبان ساده برایتان توضیح دهم. منظورم تعریف‌های آکادمیک و کتابی نیست، بلکه تعریفی خودمانی و قابل فهم برای هر پدر و مادری با هر سطح سواد است.

تربیت سیاسی یعنی این که: کشور خودت، نقاط قوت کشورت، دشمنت و نقشه‌هایش را بشناسی.

ما کشوری داریم که در یک جغرافیای به شدت مهم قرار گرفته است. این خاورمیانه، به خاطر نفت، معادن، آبراه‌های حیاتی و مسیرهای ترانزیتی که در آن است، در طول تاریخ همیشه محل دعوا و تقابل قدرت‌ها بوده است. ما روی یک موهبت بزرگ و در عین حال یک خط آتش نشسته‌ایم.

بنابراین، تربیت سیاسی فرزندمان یعنی اینکه به او بیاموزیم:

- ما کجای این نقشه جهانی قرار داریم؟

- چه ثروت‌ها و امکاناتی در این خاک وجود دارد که چشم طمع دیگران به آن دوخته شده؟

- دشمنان این ملت و این نظام چه کسانی هستند و برای ضربه زدن به ما چه نقشه‌هایی می‌کشند؟

- چگونه می‌توانیم از این خاک، این استقلال و این آرمان‌ها دفاع کنیم؟

این آگاهی، «سلاح» نوجوان و جوان ما در برابر فتنه‌ها و جنگ نرم دشمن است. اگر او این جغرافیا و این بازی بزرگ را نفهمد، مانند کسی است که با چشمان بسته در میدان مین راه می‌رود. تربیت سیاسی، یعنی باز کردن چشمان او به روی این واقعیت‌ها.

حلقه مفقوده تربیت سیاسی: چرا بسیاری از والدین از تربیت سیاسی غافل‌اند؟

تربیت سیاسی یعنی اینکه دقیقاً این واقعیت‌ها را درک کنیم. یعنی:

اول، جغرافیا و موقعیت خود را بشناسیم: ما در بهترین نقطه دنیا قرار داریم؛ منطقه‌ای که به دلیل منابع، مسیرها و موقعیت راهبردی آن، همیشه مورد طمع و درگیری بوده است. اگر در گوشه‌ای دورافتاده از جهان بودیم، شاید کسی به ما نظر نمی‌کرد. اما ما در قلب طوفان ایستاده‌ایم. مثل کسی که در گران‌قیمت‌ترین محله شهر زندگی می‌کند، طبیعی است که سارقان و غارتگران چشم به دارایی او داشته باشند. اگر چشم‌هایمان را ببندیم و سکوت کنیم، آن‌ها بی‌خیال نمی‌شوند؛ بلکه هر روز با بهانه‌ای جدید، برای تصاحب خانه و زندگی ما نقشه می‌کشند.

نمونه‌های آن را در اطرافمان می‌بینیم: اسرائیل چرا به فلسطین و غزه حمله می‌کند؟ سوریه چرا سال‌هاست در آتش جنگ می‌سوزد؟ عراق و افغانستان چرا صحنه ناامنی شده‌اند؟ و از همه مهم‌تر، چرا ایران تحت شدیدترین فشارها و تحریم‌ها قرار دارد؟ پاسخ در همین موقعیت راهبردی و منابع ما نهفته است.

دوم، اهداف نظام و حکومت خود را بشناسیم: تربیت سیاسی یعنی بدانیم این حکومتی که از سال ۱۳۵۷ برپا شده، برای چه آرمان‌ها و اهدافی ایستاده است. چرا مقاومت می‌کند؟ چه ارزش‌هایی را نمایندگی می‌کند؟ و در مقابل چه دشمنانی ایستاده است؟ اگر این اهداف را نشناسیم، مانند کسی هستیم که در جنگ، پرچم و مأموریت خود را نمی‌شناسد و نمی‌داند برای چه می‌جنگد.

متأسفانه گاهی حتی کسانی که دغدغه دارند، در این بخش دچار اشتباه می‌شوند. آن‌ها ممکن است بپرسند: این همه سختی و فشار برای چیست؟ تربیت سیاسی پاسخ این پرسش را می‌دهد: برای حفظ استقلال، برای دفاع از حق، برای نپذیرفتن سلطه بیگانگان، و برای ساختن جامعه‌ای بر پایه ارزش‌های خودی.

در یک جمله: تربیت سیاسی یعنی هوشیاری و آگاهی از جایی که در آن ایستاده‌ای، از دشمنانی که می‌خواهند آن را از تو بگیرند، و از آرمان‌هایی که باید برایشان بایستی. این آگاهی، مهم‌ترین سپر نوجوانان و جوانان ما در برابر طوفان‌های فتنه و جنگ نرم دشمن است.

متأسفانه این یک تصور سطحی و ناقص است که گاهی برخی به آن دچار می‌شوند. انقلاب اسلامی فقط و فقط برای نفت ارزان یا رفاه مادی بیشتر شکل نگرفت. اگر کسی چنین تصوری دارد، درک ناقصی از ماهیت و آرمان‌های انقلاب دارد.

شعارهای اصلی انقلاب را نگاه کنید:

- الله اکبر

- لا اله الا الله

- استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی

این شعارها چه می‌گویند؟ آیا معنای آن‌ها این است: «هرچه بیشتر بخورم، ماشینم گران‌تر باشد، خانه‌ام بزرگ‌تر شود»؟ هرگز.

ما برای «الله» جنگیدیم.

برای پرچم توحید ایستادیم.

به دنبال استقلال بودیم تا زیر سلطه هیچ قدرت استعماری نباشیم.

به دنبال برقراری نظامی مبتنی بر اسلام و عدالت بودیم.

آری، رفاه و پیشرفت مادی نیز بخشی از اهداف بود، اما آن قله نبود.

قله اصلی، بندگی خدا، رشد معنوی و تعالی انسان بود.

حلقه مفقوده تربیت سیاسی: چرا بسیاری از والدین از تربیت سیاسی غافل‌اند؟

به کشورهای پیشرفته دنیا، مانند آمریکا نگاه کنید:

- آیا از نظر تکنولوژی، ثروت و رفاه مادی پیشرفته نیستند؟ چرا، هستند.

- اما انسانیت در آن‌ها گم شده است.

- یک مشت غارتگر دور هم جمع شده‌اند، کشوری را غارت می‌کنند، با پول آن سلاح می‌سازند و به کشور بعدی حمله می‌برند. امروز ونزوئلا، فردا سوریه، پس‌فردا گرینلند را تهدید می‌کنند و دائم در حال گسترش طمع و سلطه خود هستند.

آیا ما می‌خواستیم چنین باشیم؟ آیا آرمان انقلاب، تبدیل شدن به یک قدرت استعماری و غارتگر بود؟

قطعاً نه.

ما به دنبال «تعالی انسانی، عدالت، استقلال و بندگی خدا» بودیم. می‌خواستیم الگویی متفاوت از تمدن بشری ارائه دهیم؛ تمدنی که در آن ثروت، ابزاری برای خدمت به انسان و تعالی اوست، نه ابزاری برای سلطه و غارت دیگران. رفاه، زمانی ارزشمند است که در مسیر عدالت و معنویت قرار گیرد، نه اینکه خودش هدف نهایی باشد. این همان تفاوت بنیادین بین نگاه مادی غرب و نگاه توحیدی انقلاب اسلامی است.

تربیت سیاسی یعنی انتقال همین عمق نگاه و همین آرمان‌های بلند به نسل جدید؛ تا بدانند برای چه ارزش‌هایی ایستاده‌اند و چه چیزی را می‌خواهند حفظ کنند.

به عنوان مثال: ما فرزندمان را به مدرسه می‌فرستیم تا یاد بگیرد، رشد کند، علم و اخلاق بیاموزد. اگر در پایان سال، فقط مشغول پز دادن با لوازم التحریر، بازی و خوراکی باشد و از درس و تربیت خبری نباشد، حتماً به او اعتراض می‌کنیم که: «من تو را برای این چیزها به مدرسه نفرستاده بودم! هدف اصلی فراموش شده است.»

انقلاب و نظام جمهوری اسلامی نیز دقیقاً همین گونه است. هدف اصلیِ شکل‌گیری آن، «ساختن انسان‌های متعهد، باایمان، مستقل و عدالت‌خواه» بود. هدف، رسیدن به «قله بندگی و معنویت» در کنار پیشرفت و عدالت بود. اقتصاد، رفاه و ثبات، ابزارها و نتایج این مسیر هستند، نه هدف نهایی.

وقتی اهداف اصلی را فراموش کنیم، ارزیابی‌مان یک‌بُعدی و اشتباه می‌شود. فقط نوسانات قیمت دلار و گرانی را می‌بینیم و فریاد برمی‌آوریم که «خاک بر سر این نظام!». اما باید پرسید:

- آیا این نظام تنها برای کنترل قیمت‌ها آمد؟

- آیا ما فقط برای داشتن زندگی مرفه‌تر انقلاب کردیم؟

البته که مشکلات اقتصادی مهم است و باید با تمام قوا برای حل آن‌ها تلاش کرد. من نیز مانند شما از گرانی و مشکلات معیشتی رنج می‌برم و دغدغه حل آن را دارم. اما نکته اینجاست که اگر هدف اصلی را فراموش کنیم، حتی اگر اقتصاد هم به ظاهر رونق بگیرد، ممکن است انسانیت و آرمان‌هایمان را از دست بدهیم.

کشورهای ثروتمند بسیاری هستند که ثروت دارند، اما انسانیت ندارند. آن‌ها مدام در حال غارت دیگران و گسترش ظلم هستند. آیا ما می‌خواهیم مانند آن‌ها شویم؟

تربیت سیاسی یعنی همین: به نسل جوان بیاموزیم که هدف اصلی چیست. باید بدانند ما برای «الله» و «استقلال»و «عدالت» قیام کردیم. اقتصاد و رفاه، باید در خدمت این اهداف باشد، نه اینکه خودش به تنها هدف زندگی تبدیل شود.

اگر تنها معیار ارزیابی ما، قیمت کالاها و وضعیت مادی باشد، مانند آن دانش‌آموزی هستیم که فقط به لوازم التحریرش می‌نازد و از درس و تربیت غافل است. هر دو مهم هستند، اما اولویت با رشد انسان و تحقق آرمان‌های انقلاب است.

هدف اصلی: انسان شدن

همه‌ی اینها رفاه، ارزانی، ماشین، مسکن، ازدواج آسان—فقط مقدمه‌ای هستند برای رشد معنوی، روحی و اخلاقی. اینها نباید به هدف نهایی تبدیل شوند. متأسفانه گاهی چنان درگیر مقدمات می‌شویم که اصلاً مقصد اصلی را فراموش می‌کنیم.

مسئله‌ای مهم: تضاد میان منافع مادی و ارزش‌های اسلامی

گاهی می‌شنویم که کسی فریاد می‌زند: «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران! چرا پول‌های ما را در غزه و لبنان خرج می‌کنی؟» اما باید پرسید:

- آیا قرار نیست انسان و مسلمان باشیم؟

- مسلمان بودن یعنی دفاع از مظلوم یا بی‌تفاوتی؟

- آیا اسلام گفته اگر دفاع از مظلوم هزینه دارد، از جیب خودت خرج نکن و همه چیز را برای خودت نگه دار؟

- آیا دین به ما اجازه داده است فقط در رفاه خود غوطه‌ور شویم و به فریاد دیگران گوش ندهیم؟

هیچ‌کس به دلیل دوری جغرافیایی از دایره مسئولیت اخلاقی و دینی ما خارج نمی‌شود.اسلام مرزهای جغرافیایی را برای دفاع از حق و مظلوم نمی‌شناسد.

تعریف تربیت سیاسی: مسئولیت‌پذیری به جای غر زدن

تربیت سیاسی دو بخش اصلی دارد:

۱. شناخت مشکلات کشور به جای انکار یا چشم‌پوشی از آنها.

۲. پیدا کردن نقش و وظیفه خود در حل این مشکلات به جای شانه خالی کردن و غر زدن.

مشکلات کشور زمانی حل می‌شوند که همه دست به دست هم دهند. اگر ۸۰ تا ۹۰ درصد مردم فقط بنشینند و غر بزنند و مسئولیت را فقط بر دوش ۱۰ تا ۲۰ درصد بیندازند، هیچ‌گاه مشکلات حل نخواهد شد.

تربیت سیاسی یعنی تبدیل شدن از یک «تماشاچی عاصی» به یک «بازیگر مسئول» در سرنوشت کشور.

مسئولیت مشترک مردم و حکومت

بسیاری از مشکلات اقتصادی و اجتماعی ما ریشه در رفتارهای خودمان دارد. رهبری بارها تأکید کرده‌اند:

* استفاده از کالای داخلی، آیا گوش کردیم؟

* پرهیز از اسراف و تجمل‌گرایی، آیا عمل کردیم؟

* رحم و گذشت نسبت به هموطنان، آیا رحم می‌کنیم؟

متأسفانه اغلب برعکس عمل می‌کنیم. زمانی که احساس کمبود می‌کنیم، به جای رعایت حقوق دیگران، همه به ذخیره‌سازی افراطی روی می‌آوریم:

- اگر به دو مرغ در ماه نیاز داریم، ده تا می‌خریم.

- اگر به یک گونی برنج نیاز داریم، بیست گونی انبار می‌کنیم.سپس با گرانی مواجه می‌شویم و فریاد برمی‌آوریم: «چرا گران شد؟!» غافل از اینکه این گرانی، حاصل رفتار خودمان است. مشکل اقتصاد تنها با دولت حل نمی‌شود؛ نیاز به همکاری مردم و حکومت دارد. کشورهایی مانند چین، با همکاری عمومی، تحمل سختی‌ها، مصرف بهینه و زندگی ساده به پیشرفت رسیدند. آن‌ها از کالای داخلی استفاده کردند، در مسکن کوچک زندگی کردند و مصرف انرژی را مدیریت کردند.

نمی‌توانیم از یک سو هرگونه اسراف و مصرف بی‌رویه‌ای داشته باشیم و از سوی دیگر انتظار داشته باشیم دولت همه چیز را ارزان و بدون مشکل در اختیارمان قرار دهد.حتی معضلی مانند آلودگی هوا نیز تنها تقصیر دولت نیست؛ وقتی می‌توانیم با وسایل نقلیه عمومی سفر کنیم، ولی ترجیح می‌دهیم تنها با خودروی شخصی تردد کنیم، سهم خود را در ایجاد این مشکل نادیده گرفته‌ایم.

فرصت امروز: آغاز تربیت سیاسی

اکنون بهترین فرصت برای حرکت به سمت تربیت سیاسی است.

حوادث اخیر را باید به فال نیک گرفت و از آنها به نفع خود بهره برد.

تربیت سیاسی یعنی:

* پذیرش مسئولیت شخصی در قبال مشکلات کشور.

* تغییر سبک زندگی بر اساس آرمان‌های انقلاب.

* همکاری با حکومت به جای انتظار یک‌طرفه.

اگر همه با هم همکاری نکنیم، نباید انتظار معجزه داشته باشیم آغاز تغییر، از خود ما است.

یادش گرامی، حاج قاسم سلیمانی، آن سردار بزرگوار، جمله‌ای ماندگار دارد:

«میزان فرصتی که در بحران‌ها وجود دارد، در خود فرصت‌ها نیست.» یعنی هر بحران، دو روی دارد: یک روی آن «بحران»است و روی دیگرش فرصت.

حلقه مفقوده تربیت سیاسی: چرا بسیاری از والدین از تربیت سیاسی غافل‌اند؟

جنگ هشت‌ساله یک بحران بزرگ بود؛ اما فرصتی شد تا امروز به قدرت نظامی و موشکی مستقل دست یابیم.جنگ در سوریه با داعش، بحرانی سخت بود؛ اما فرصتی شد تا نسل جدیدی از رزمندگان در میدان واقعی ساخته شوند و دشمن بهتر شناخته شود.فتنه‌های متعدد اخیر نیز بحران‌اند، اما فرصتی‌اند برای آنان که بخواهند از آن بهره ببرند.

شرط بهره‌گیری از بحران چیست؟

به شرط آنکه نترسیم و نترسانیم.

متأسفانه در بحران‌ها برخی فریاد برمی‌آورند: «بدبخت شدیم! همه چیز تمام شد! نظام سقوط کرد!»

اینان نه می‌توانند بحران را مدیریت کنند، نه می‌توانند از فرصت‌های نهفته در آن بهره ببرند.

الگوی عملی توکل و آرامش در بحران‌ها

آنچه به مسلمانان در میدان نبرد توحید عملی می‌آموزد، آرامش رسول خدا(ص) در جنگ بدر است:

سیصد و سیزده نفر، پیاده و بی‌سلاح، در مقابل بیش از هزار جنگجوی مجهز.

اما پیامبر(ص) آرامش خود را از دست نداد، زیرا تکیه‌گاهش خدا بود. مردم در عمل، توحید را می‌آموزند. یا داستان موسی(ع) و بنی‌اسرائیل، هنگامی که به رود نیل رسیدند و لشکر فرعون از پشت سر نزدیک می‌شد. در آن لحظه‌ی بحرانی، وقتی همگان فریاد زدند: «ما گرفتار شدیم!»، موسی(ع) در دل بحران، فرصت تربیت ساخت و گفت:

«کَلَّا إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهْدِینِ» آری، پروردگار با من است و مرا راهنمایی می‌کند و آنگاه راه گشوده شد.

آیا این معجزه تنها برای پیامبران بود؟ هرگاه مومنان دست در دست هم دهند و حقیقتاً بر خدا توکل کنند، خداوند در دل بحران‌ها، راه‌ها و فرصت‌ها را می‌گشاید.

بحران‌ها پایان راه نیستند؛ آزمون‌های الهی و فرصت‌های پنهان برای رشد و تعالی هستند،کلید گشایش این فرصت‌ها، ایمان، وحدت، توکل و عمل جهادی است.اگر این درس را بیاموزیم، هیچ بحرانی نمی‌تواند ملت ما را از مسیرش منحرف کند.

خداوند حاج‌قاسم سلیمانی را رحمت کند. او روایت می‌کرد که در جنگ ۳۳ روزه لبنان، هنگامی که رژیم صهیونیستی با تمام قوا در حال کوبیدن حزب‌الله بود و فاجعه غنا رخ داد آن‌جا که مردم بی‌پناه در پناهگاهی بمباران شدند و زنان و کودکان به خاک و خون کشیده شدند حضرت آقا (مقام معظم رهبری) او را با پیامی ویژه نزد سید حسن نصرالله فرستادند.

حاج‌قاسم با شرایط امنیتی بسیار سخت، سیدحسن را یافت و پیام را رساند:

«حضرت آقا می‌فرمایند: صبور باشید. این جنگ برای شما سخت است، اما پیروزی شما در آن رقم می‌خورد؛ همچون جنگ احزاب. و پس از این پیروزی، قدرتی بزرگ در منطقه خواهید یافت.»

و چنین شد. حزب‌الله آن جنگ را پیروزمندانه پشت سر گذاشت، به شکلی گسترده در منطقه توسعه یافت، جایگاهش رفیع شد و سیدحسن نصرالله به عنوان نماد مقاومت در جهان عرب شناخته شد.

آیا فتنه اخیر، جنگ احزاب زمانه ما نبود؟

قطعاً بود.

آیا این فتنه، زمینه‌ساز رشد و تعالی بیشتر جمهوری اسلامی نیست؟

باوری عمیق داشته باشید: هست.

دشمنان با تمام قوا نقشه کشیدند:

- انواع احزاب و گروه‌ها را بسیج کردند.

- هزاران اغتشاشگر آموزش‌دیده را به خیابان‌ها آوردند.

- با وحشیانه‌ترین روش‌ها به جان و مال مردم افتادند.

بسیاری از کشورها در برابر چنین هجمه‌ای سقوط می‌کنند، اما امروز دشمنان به عجز خود اعتراف می‌کنند:

«این جمهوری اسلامی چه قدرتی دارد؟ باز هم نتوانستیم آن را زمین بزنیم! این مردم چه شجاعتی و چه بصیرتی دارند؟!»باور کنیم: ما به یک ابرقدرت مقاومتی تبدیل شده‌ایم و امروز جهان از اقتدار ما سخن می‌گوید. هر بحران، فرصتی است برای ظهور اراده الهی و شکوفایی ظرفیت‌های این ملت. این راه، راه نورانی مقاومت و پیروزی است.

هویت‌یابی و عزت نفس: سنگ بنای تربیت سیاسی

بدبخت آن انسانی که خود را باور ندارد. اگر ملتی احساس خاک‌برسری کند، شک نکنید که بدترین اتفاقات برایش رقم خواهد خورد. این حس در نوجوانی اگر شکل بگیرد، او را به سوی انحراف و اعتیاد سوق می‌دهد. تربیت سیاسی، پیش از هر چیز، یعنی انتقال «عزت نفس» و «هویت ملی-دینی» به نسل جوان. باید به آنان بیاموزیم که کیستیم، از کدام ریشه‌های تابناک برخاسته‌ایم و در کجای تاریخ ایستاده‌ایم.

تبدیل بحران به فرصت: وقتی فرزند وسوسه شد

اگر در فتنه‌ای مانند اخیر، فرزندتان دچار وسوسه شد، به آشوبگران پیوست یا در خانه هم‌صدا با آنان شد، این یک بحران است، اما در دستان شما می‌تواند به یک فرصت طلایی تبدیل شود. شرط آن، برداشتن گام‌های درست و بهره‌گیری از اصول تربیت سیاسی است.

پنج گام عملی برای تربیت سیاسی فرزندان:

گام اول: بازخوانی هویت (ما که هستیم؟)

داستان سرزمینمان، قهرمانان واقعی‌اش، آرمان‌هایی که برایش شهید دادیم و جایگاه امروزمان در جهان را برایشان روایت کنید. این کار حس تعلق و غرور ایجاد می‌کند.

گام دوم: شناخت دشمن (دشمن ما کیست و چه می‌خواهد؟)

بدون مبالغه و با استدلال، نقشه‌ها، جنگ نرم، فتنه‌انگیزی‌ها و اهداف دشمن را برایشان شرح دهید. از او بپرسید: «به نظرت چرا آنها می‌خواهند جوانان ما را گمراه کنند؟»

گام سوم: تحلیل حوادث (چرا این اتفاق افتاد؟)

همراه فرزندتان، علل ریشه‌ای حوادثی مانند فتنه اخیر را واکاوی کنید. از او بخواهید خودش تحلیل کند. این کار قوه تفکر و بصیرت او را تقویت می‌کند.

گام چهارم: تعیین نقش (سهم من چیست؟)

به او بیاموزید که تماشاچی بودن گناه است. از او بپرسید: «حالا که می‌دانی دشمن چه می‌کند، فکر می‌کنی تو، به عنوان یک جوان ایرانی و مسلمان، چه مسئولیتی داری؟» او را به عمل مثبت (مثلاً فعالیت فرهنگی، مطالعه، کمک به محله) تشویق کنید.

گام پنجم: توکل و امید (راه نهایی کجاست؟)

به او بیاموزید که در میدان‌های سخت، تنها تکیه‌گاه، خداوند است. داستان مقاومت‌هایی مانند جنگ ۳۳ روزه یا دفاع مقدس را مرور کنید که چگونه توکل و وحدت، بحران را به پیروزی بدل کرد. به او امید به آینده و باور به پیروزی نهایی حق را تزریق کنید.

تربیت سیاسی، پروسه‌ای آگاهانه و مداوم است که فرزند شما را از یک منفعل یا وسوسه‌شده، به یک فعال آگاه، مسئول و مقاوم تبدیل می‌کند. این پنج گام، چراغ راه شما در این مسیر است.

بله، پیروزی در گرو «تربیت سیاسی راستین» است

اگر می‌خواهید در این بحران و هر آزمون دیگر، نه تنها پیروز، که سازنده آینده‌ای روشن باشید، چاره‌ای جز پرداختن به تربیت سیاسی عمیق و مبتنی بر واقعیت ندارید. قلب این تربیت، گفتگوی صادقانه و مستند با نسل جوان درباره تاریخ است.

نسل امروز:

- پهلوی را نمی‌شناسد.

- مشروطه را درک نکرده.

- کودتای ۲۸ مرداد برایش نامفهوم است.

- سال ۴۲ و قیام خونین پانزده خرداد را به یاد ندارد.

- ساواک و شکنجه‌گاه‌هایش را ندیده.

- روزهای آتش و ایثار انقلاب را لمس نکرده.

- رنج و حماسه هشت سال دفاع مقدس را در نیافته.

حلقه مفقوده تربیت سیاسی: چرا بسیاری از والدین از تربیت سیاسی غافل‌اند؟

وظیفه ما چیست؟

باید بنشینیم و با آنان گفتگو کنیم. نه خطابه، بلکه گفتگو. با هم کتاب تاریخ بخوانیم از منابع مستند و معتبر.

واقعیت‌ها را بی‌پرده، اما عالمانه و منصفانه روایت کنیم و فضایی برای پرسش و تحلیل آنان بگشاییم.

اثر این کار چیست؟

ناخودآگاه خواهید دید که نگاه و بینش فرزندانتان دگرگون می‌شود. آنگاه است که دروغ‌های دشمن که تمام تلاشش را می‌کند تا حقایق را بپوشاند و دروغ را جایگزین کند در برابر این آگاهی، خرد می‌شود.

رسالت من و شما، به عنوان والد، معلم، مربی و روحانی:

۱. آشکارسازی واقعیت‌هایی که دشمن می‌خواهد نسل امروز هرگز نفهمد.

۲. افشای دروغ‌هایی که می‌خواهد به خورد نسل جوان دهد و نشان دادن حقیقت.

این، همان سلاح بصیرت است. اگر این سلاح را به دست نسل جوان بسپاریم، آنگاه نه تنها در این بحران، که در همه میدان‌های نبرد آینده، پیروز مطلق خواهیم بود. این، همان تربیت سیاسی اصیل است: نه شعار، که شناخت؛ نه تحمیل، که تفهیم.

برای شنیدن صوت کامل این جلسه از وبینار روی لینک کلیک کنید

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha