به گزارش خبرگزاری حوزه، دعای جوشن کبیر از ادعیه شاخص و معتبر شیعه است که در آثاری چون اقبال الاعمال و مصباح المتهجد نقل و در مفاتیح الجنان جایگاهی برجسته یافته است. این دعا در شبهای قدر اهمیت ویژه دارد و محور آن، ذکر«خَلِّصنا مِنَ النار»، رهایی از آتش و آمرزش الهی است.
یَا سَیِّدَ السَّاداتِ، یَا مُجِیبَ الدَّعَواتِ، یَا رَافِعَ الدَّرَجَاتِ، یَا وَلِیَّ الْحَسَناتِ، یَا غَافِرَ الْخَطِیئاتِ، یَا مُعْطِیَ الْمَسْئَلاتِ، یَا قابِلَ التَّوْباتِ، یَا سَامِعَ الْأَصْواتِ، یَا عَالِمَ الْخَفِیِّاتِ، یَا دَافِعَ الْبَلِیِّاتِ
در دعای جوشن علاوه بر اینکه مضامین مهمی وجود دارد، یک آهنگ و نوای موزونی هم وجود دارد. مثلاً در این فراز در انتهاء همه اسماء کلمهای آمده که جمع مونث سالم است یعنی با الف و تاء ختم میشود. این باعث میشود که موقع خواندن یک آهنگ و وزن هماهنگی داشته باشد.
* یَا سَیِّدَ السَّاداتِ
ای آقای آقاها. بنابر دستور زبان عربی کلمه «سادات» جمع الجمع است به این معنا که «سادات» جمع «سادة» و خود «سادة» جمع « سَیِّد» است. « سَیِّد» هم از ریشه «سُودَد» و به معنای «آقائی و بزرگی» است.
سید کیست؟
یکی از موارد کاربرد «سیّد» جایی است که در جمعی یک نفر از همه بهتر و یا در رأس باشد. مثلاً به رئیس قبیله سَیِّد میگویند و یا مثلاً اگر یک نفر در میان شاعران بهترین باشد به او سَیِّدالشعراء میگویند. «سیدالشهداء» لقب حضرت اباعبدالله۷ از همین باب است. تا قبل از اینکه امام حسین۷ شهید بشوند سیدالشهداء لقب حضرت حمزه بود. تا آن زمان او در واقع شهیدی بود که در اوج مظلومیت به شهادت رسیده بود. شهادت بسیار دردناکی داشت و در عین حال هم یک چهره سرنوشتسازی بود. یعنی هم خودش به لحاظ مصیبت و مظلومیت بزرگ بود هم شهادتش بزرگ بود. بعد اباعبدالله۷ به این لقب ملقب شدند که دیگر تا آخر هم دیگر سید الشهداء ایشان خواهند بود.
استعمال دیگر «سیّد» در مورد کسانی است که از نسل بنی هاشم هستند یا در میان آنها به طور خاصتر کسانی که از نسل حضرت زهرا۳ «بنیفاطمه» باشند. در فقه گاهی احکام سیادت مربوط به کل بنیهاشم است، گاهی مربوط به نسل پیامبر که از طریق حضرت فاطمه۳ است.
خداوند، منبع همه کمالات
سیادت خیلی وقتها میتواند بر اساس فضائل باشد، گاهی اوقات هم ممکن است به خاطر احترامی باشد که شخصی در یک جمع دارد. اما چیزی که مهم است این است که اگر ما در هر طیفی بهترین یا بالاترین را در نظر بگیریم، مافوق بهترینها و برترینها خداوند متعال است. خیلی هم واضح است، چون هر کس هر کمال و فضیلتی دارد از آنِ خداوند متعال است. او منبع همه کمالات و خوبیها اوست هر چه هست از اوست. پس او «سَیِّدَ السَّادات» است.
معمولا ما انسانها سعی میکنیم با نزدیک شدن به بزرگان به چیزی برسیم. حالا آن کسی که دنبال علم است میخواهد به علما نزدیک بشود. آن کسی که دنبال دیانت و معنویت است، به انسانهای مؤمن و متقی نزدیک میشود. کسی که دنبال پول است، سعی میکند به کاسبها و تاجران موفق وصل شود، اگر کسی علاقه به هنرپیشگی دارد میخواهد به هنرپیشهها نزدیک شود. اگر شما به هر دلیلی فکر میکنید با انتساب و نزدیک شدن به بزرگان در هر زمینه و رشتهای میتوانید بزرگ شوید بدانید که آن کسی که در درجه اول باید به او نزدیک بشوید و بزرگ بزرگان است خداوند متعال است.
* یَا مُجِیبَ الدَّعَواتِ
ای کسی که به درخواستها و صدازدنها پاسخ میدهد، ولو اینکه در آن واحد همه او را صدا بزنند. ما اگر آدم خیلی مهربانی هم باشیم در آن واحد نمیتوانیم به چند نفر جواب بدهیم، به خصوص اگر یکی این طرف دنیا باشد و دیگری آن طرف دنیا. یکی این زبان را دارد، یکی زبان دیگری را. تا ذهنمان از یکی به دیگری منتقل شود طول میکشد و سخن دیگری تمام شده است. مشکل با تعدد اشخاص یا موضوعات و زبانها تشدید میشود. اما خداوند متعال نه تنها دعوت را اجابت میکند بلکه دعوتها را اجابت میکند. در یک لحظه هر کسی، از هرگوشه دنیا او را صدا بزند او اجابت میکند: ﴿ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ﴾[۱] و این هیچ حد و مرزی هم ندارد.
* یَا رَافِعَ الدَّرَجَاتِ
ای بالابرنده درجات. «درجه» بمعنای رتبه است. رتبه ممکن است رتبه های امور معنوی باشد، امور علمی باشد، رتبه در تقرب به خدا باشد، رتبه در میان جامعه باشد، محبوبیت باشد، محترم بودن باشد. «درجه» عام است. در قرآن مجید «درجه» معمولا برای امور معنوی و مراتب بهشت استفاده شده است و برای رتبه در امور منفی «دَرَک» استفاده میشود. مثلاً در مورد منافقین میفرماید: ﴿إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ﴾.[۲] اما خود کلمه «درجه» عام است و میشود در امور منفی و مثبت هر دو استعمال شود. روشن است که اینجا منظورمان چیزهای زیر صفر یا منفی نیست که مثل درکات جهنم باشد که مثلاً کسی یک درجه زیر صفر است و دیگری هزار درجه زیر صفر است مانند منافقین که در پایینترین درکه هستند. یا در «رَافِعَ الدَّرَجَات» درجات مثبت و کمالی منظور است.
خب حالا آن کسی که چه در امور واقعی و کمالات و چه حتی در امور ظاهری و دنیوی مثل پول، شهرت، کسب و کار، حتی در صدا و آواز و هنرپیشگی، هرجا درجهای اگر بخواهد بالا برود، او باید کمک کند، او باید تایید کند، او باید اقدام کند، خداوند متعال است. پس ما باید سرمایهگذاری اصلیمان را آنجا بکنیم. البته کارهای لازم آن زمینه را هم انسان لازم است انجام بدهد، ولی هیچ وقت نباید کاری خلاف رضای خدا انجام بدهد چون تصمیم گیرنده اصلی اوست. مثل این می ماند که مثلاً شما با یک کارمندی در یک ادارهای صحبت میکنید اما نباید خلاف رضایت رئیس کاری انجام بدهید چون بالاخره در نهایت او باید تایید بکند. عالَم هم مثل دنیا نیست که مثلاً گاهی ممکن است کسی که رتبه پائینی دارد کاری انجام بدهد و مافوق خبردار نشود. در عالم هر چیزی که اتفاق میافتد حاضر و مرئی و مسموع الهی است. چنان که قرآن تکیه میکند که خدا «سمیع» و «بصیر» است، همه چیز را میبیند و میشنود برای اینکه ذهنیت ما را اصلاح کند که فکر نکنیم که چون خداوند متعالی است پس ممکن است چیزهایی در عوالم پائین از او مخفی بماند. خیر چنین چیزی نیست. او همه جا حاضر است و حتی از نیات درون قلب ما هم خبر دارد.
همت بلند دار
یکی از چیزهایی هم که ما باید توجه کنیم این است که در امور معنوی و در امور اخروی و در خود بهشت ما به درجات بالا باید نظر بیندازیم. ما نباید به حداقل کفایت بکنیم و بگوییم حالا من به بهشت بروم همین دمِ درب بهشت، کنار کفشها هم به من جا بدهند جای من خوب است. نخواستن مراتب بالاتر نشان از عدم معرفت و عدم ارزیابی صحیح است.
ببینید کسی که واقعا یک رشته علمی را دوست دارد، حالا مثلاً ریاضی است، فیزیک است، شیمی است، فلسفه است، فقه است، هرچه هست، اگر کسی واقعا اهل آن رشته باشد، واقعا اهل ریاضی باشد، اهل فیزیک باشید، اهل فلسفه باشد، به حداقل راضی میشود؟ اگر کسی باشد که به آن علاقه ندارد، به زور باید امتحانی بدهد و نمرهای بگیرد و به کارهای دیگرش برسد، به حداقل راضی میشود، میگوید بابا یک نمره ای به ما بدهید تا ما برویم. اما کسی که اهل آن رشته است شما اگر به او ۹۰ هم بدهی و بگویی یک درجه دیگر میتوانی بروی بالا، میگوید: بله لطفا کمک کنید آن را هم یاد بگیرم. من میخواهم ببینم کتاب جدید یا مقاله جدیدی هست. من نمیتوانم به آنچه میدانم اکتفا کنم، چرا؟ چون علاقه دارد. حالا کسی که اهل فضائل است، اهل محبت الهی است، اهل معرفت است، اهل بهشت است هیچ وقت نمیتواند به حداقل راضی شود. بله از این باب که بگوییم ما لیاقتش را نداریم خب این یک بحث دیگری است. اما همتمان باید بلند باشد، دنبال مراتب بالاتر باشیم. آن وقت اگر شما آن مراتب بالاتر را دنبال کنید تلاشتان را هم بیشتر میکنید و اگر خدایی نکرده به آنجا هم نرسیدید لااقل به یک مرتبه پایینتر آن در خود همان بهشت می رسید.
شاید این داستان را شنیده باشید. میگویند، طلبهای پیش پدرش درس میخواند. پدرش هم عالم وارستهای بود. یک روز پدرش از او پرسید شما میخواهی چه بشوی؟ سرمشق و الگویت چه کسی است؟ پسر در جواب گفت: من میخواهم مثل شما بشوم. پدرش را خیلی دوست داشت. هم عالم بود و وارسته و هم استادش بود. گفت میخواهم مثل شما بشوم. پدرش گفت: من میخواستم در مسیر امام صادق۷ بروم، حالا نه اینکه مثل امام صادق۷ بشوم ولی الگوی من امام صادق۷ بوده و حالا این شدهام! حالا تو اگر الگویت من باشم دیگر ببین چه میشوی. اگر انسان به نمره قبولی راضی بشود چه بسا همان را هم نمیگیرد. اما اگر بگوید من باید بهترین نمرهها را بگیرم حالا ممکن است نمره خوبی بگیرد. و اگر خیلی تلاش کند شاید همان بالاترین نمره را هم بگیرد. اما اگر کسی به حداقل اکتفا کند و آن را هدف گیری کند، معمولا بیشتر از آن نمیشود و چه بسا همان را هم نگیرد.
پس درجات مهم است. ما باید دنبال درجات بالاتر باشیم. همت باید بلند باشد. علو همت باشد. مثل آن جمله زیبای پیامبر که میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ مَعَالِیَ الأُمُور»[۳] خداوند کارهای بزرگ را دوست دارد. باید کارها با اتقان و زیبایی انجام شود. البته نه با ریخت و پاش و تجمل. اما در فضائل دیگر محدودیت نیست. خب، حالا کلید ارتقاء به درجات عالی دست کیست؟ قطعا کلید دست خداوند متعال است. لذا باید رابطهمان را با او درست کنیم و مطابق خواست او حرکت کنیم.
* یَا وَلِیَّ الْحَسَناتِ
ای کسی که کارهای خوب و حسنه در ولایت اوست، تحت رعایت و تحت تدبیر و عنایت اوست. اگر میخواهید حسنه انجام بدهید یا دیگران با شما ارتباط خوب و مناسب داشته باشند، حسنات از دیگران دریافت کنید و خودتان هم به دیگران و حتی خودتان ظلم نکنید و کار خوب انجام دهید، ولیاش اوست.
اکثر مومنان مشرکند
ببین دعا در واقع دارد چه کار میکند؟ دارد از هزار تعبیر و هزار راه استفاده میکند تا این را برای ما جا بیندازد که آقا غیر از خدا خبری نیست. میخواهد ما را از شرک نجات بدهد. قرآن میفرماید:
﴿وَ مَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ﴾[۴]
مؤمنان هم اکثرشان مشرکند. حالا البته بت نمیپرستند، ولی شرک خفی دارند. به هزار جا امید داریم. حالا یکی از آنها هم خداست. گاهی متدینان در محاسباتش اصلاً خدا نمیآید. معروف است روزی مرحوم شیخ جعفر شوشتری روی منبر گفت: مردم، من امروز میخواهم سخنی بر خلاف گفته تمام انبیا و اولیاء بگویم! مردم تعجّب کردند. چشمها باز شد، دهانها باز شد ببینند ایشان چه میگوید. بعد ایشان فرمود: تمام انبیا و اولیاء مردم را به توحید دعوت کردهاند، ولی من میخواهم شما را به شرک دعوت کنم. همه انبیاء و اولیا میگفتند کار را فقط برای خدا انجام دهید، امّا اینقدر کار خراب شده است که من به شما میگویم خدا را نیز در کارهایتان شریک کنید! شما که موّحد نمیشوید و دل را مخصوص خدا نمیکنید دست کم، گوشهای از دلتان را به خدا بسپارید، دربست دل را به غیر خدا ندهید.
اینقدر که ما به امور مادی، واسطهها، پارتی، روابط و تبلیغات تکیه میکنیم اصلاً خدا را در محاسبات می آوریم؟ اگر هم میآوریم در کدام ردیف است؟ ردیف اول است؟ ردیف دوم است؟ اما برای مؤمن واقعی خدا در رأس همه چیز است. در راس هرم است. هر چیزی هم که خدایی نباشد اصلاً بیرون میرود. چیزهایی که خدایی باشد مثلاً من باید خودم را معرفی کنم، من باید آدم خوبی باشم، مودب باشم، رفیق داشته باشم، روابط عمومیام خوب باشد، و ... تا آن مقداری که رضای الهی است ذیل رأس هرم قرار میگیرد. غیر از آن هم باشد حذف میشود. این مؤمن واقعی است. اما ما چقدر این گونه هستیم؟ دعای جوشن کبیر میخواهد از هر دری وارد شود و توحید را بیاورد و روزنهها را بر شرک ببندد تا انسان موحد واقعی بشود. هدف اصلی همه ما باید توحید باشد.
* یَا غَافِرَ الْخَطِیئاتِ
ای کسی که بخشنده خطاها هستی. اگر شما خطایی، اشتباهی، گناهی کردید همیشه جای بازگشت هست. شیطان مدام میخواهد ما را مأیوس کند، بگوید دیگر گذشت، پیر شدهای، دیر جنبیدی، تمام شد، رهایش کن. حالا دیگر وقت توبه تمام شده است، خوش باش. همان طوری که بودی ادامه بده. میخواهد ما را در همان وضعیت نگهدارد. اما با خداوند متعال هیچوقت دیر نمیشود. با خداوند متعال هیچ بن بستی وجود ندارد. نه یک خطا، خطیئات هم باشد می بخشد:
﴿قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنْفُسِهِمْ لاتَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ﴾[۵]
به بندگان من که بر خودشان ستم کردند، زیاده روی کردند، حقها و حریمها را رعایت نکردند، بگو که از رحمت خدا ناامید نشوید، خداوند تمام گناهان را می بخشد. تمام را میبخشد. یعنی کسی که واقعا پشیمان شود و توبه کند همه گناهانش بخشیده میشود. حالا بعضیهایش ممکن است جبرانهایی لازم داشته باشد، اما گناه بخشیده شده است. حالا باید نماز قضا بخواند و روزه قضا بگیرد و خمس بدهد و مال کسی را ضایع کرده است آنها را جبران کند ولی خدا هم آن مقداری که حق خودش بوده همان موقع پشیمانی بخشیده است و به توبهکار فرصت میدهد تا صداقت خودش را ثابت کند. نمیگوید هر وقت این کارها را انجام دادی تو را می بخشم. میگوید من به تو اعتماد میکنم. تو الان قلبت شکسته توبهات را قبول میکنم. برو آنها را هم جبران کن. حالا اگر آنجا رفت و کوتاهی کرد و در واقع آن پیمانش را به هم زده است، در واقع خودش توبه خودش را خراب کرده است وگرنه خداوند همان موقع می بخشد. اگر هم صادقانه توبه کرد و نتوانست همه خطاها را جبران کند و مثلاً عمرش کفاف نداد یا زمینه جبران نبود، باز هم او را میآمرزد.
* یَا مُعْطِیَ الْمَسْئَلاتِ
ای عطا کننده درخواستها. قبلا گفتیم خداوند مجیب دعوات است هر کس صدا بزند جواب میدهد. اینجا هم میگوییم هر خواستی هم که داشته باشند میدهد. ما هم دعا داریم و اجابت و هم مسئلت داریم و عطا. در حدیث قرب نوافل میفرماید:
إِنْ دَعَانِی أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِی أَعْطَیْتُه[۶]
اجابت برای دعوت است. وقتی کسی را صدا میزنیم و او میگوید بله یا میگوید لبیک این میشود جواب یا اجابت. بعد اگر درخواستی هم داشته باشیم و آن درخواست را به ما بدهد آن میشود عطا و بخشش. پس خداوند «مُعْطِیَ الْمَسْئَلات» هست. درخواستهای متنوع و متعددی هم داشته باشیم، عطا میکند.
در خواست از خدا حد ندارد
شما به در خانه هر کسی غیر از خدا و اولیا خدا بروید تا یک حدی میتوانید درخواست کنید. اول یک چیز میخواهید، بعد دوتا، سه تا و چهارتا. بعد از آن دیگر نه شما میتوانید و نه رویتان میشود و نه او حوصله دارد. اما خداوند متعال آنقدر کریم است که هر چه بیشتر از او بپرسید به او نزدیک تر میشوید. هر چه بیشتر بروید در خانه او را بزنید تازه بیشتر تحویلتان میگیرد. هر چه بیشتر اصرار کنید، بیشتر اعلام نیاز کنید، یک لیست هزار صفحهای از خواهشهای خودتان درست کنید، دعای مکارم الاخلاق، دعای ابوحمزه و مناجات شعبانیه را بخوانید و تک تک موارد را قصد کرده و از او واقعا بخواهید تازه مقربتر میشوید. چون خداوند میداند بهترین چیزی که به ما کمک میکند اصلاً همین در خانه او رفتن است. ما هم که معمولا متاسفانه تا حاجت نداشته باشیم در خانه او نمی رویم. پس حداقل همین حاجتها را هر چه بیشتر از او بخواهیم تا اینطوری بیشتر در آن خانه باشیم. در نظر بگیرید کسی دارد از شدت سرما یخ میزند. مدام به او میگویند: بیا داخل! میگوید نه همین جا خوبم. خودش هم نمیفهمد دارد یخ میزند. دیدید مثل قورباغه که وقتی یواش یواش گرم میشود متوجه نمیشود تا یک دفعه به جایی میرسد که نمیتواند تکان بخورد. ما متوجه نمیشویم داریم یخ میزنیم. حالا رفتیم درب خانه که بگوییم یک خورده به ما چوب بده، یک خورده آتش بده ما خودمان را گرم کنیم. او هم میخواهد ما را آنجا نگه دارد که ما گرم بشویم چون میداند اگر بیرون برویم کار خراب میشود. مدام میخواهد ما را آنجا نگه دارد.
از روایات استفاده میشود یکی از اسباب تأخیر در اجابت دعا و دادن حاجات این است که خداوند حاجات کسانی را که صدایشان را دوست دارد دیرتر میدهد. زیرا این صدا برخاسته از صدق و فروتنی با ارزش است و بیش از هر کس به نفع صاحب صدا میباشد. خداوند میخواهد این صدا ادامه پیدا کند. پس هر چه مسئله داریم هر چه درخواست و سوال داریم بپرسیم خجالت هم نکشیم بلکه بدانیم که او اصلاً دوست دارد که ما بیشتر درب خانه اش برویم. چون او به سعادت ما علاقه دارد، به نجات ما علاقه دارد و میداند راه رسیدن به سعادت و نجات همین است.
* یَا قابِلَ التَّوْباتِ
ای کسی که توبهها را قبول میکند. شبیه این را ما در «غَافِرَ الْخَطِیئات» صحبت کردیم. ما گاهی برای یک گناه چندین بار توبه میکنیم و متاسفانه گاهی توبه خودمان را می شکنیم، دوباره پشیمان میشویم، دوباره توبه میکنیم این میشود توبهها. علاوه بر آنکه گناهان مختلف هم هست که هر کدام باز توبه خودش را دارد. آن هم میشود توبهها. همینطور انسانهای مختلف گناه میکنند آن هم میشود توبهها. پس اینکه جمع به کار برده شده حداقل سه جهت میتواند داشته باشد: قبولی توبههای افراد متعدد، قبولی توبههای هر شخص برای گناهان متعدد و قبولی توبههای متعدد یک فرد برای گناههای خاص.
خداوند توبه کننده را دوست دارد
خداوند متعال قبولی توبه را بدون اینکه برایش مشکلی داشته باشد برای خود قرار داده است. مثل ما نیست که گاهی یک کسی که به ما بدی کرده احساس میکنیم اگر بخواهیم او را ببخشیم گویا یک چیزی را از دست میدهیم، انگار یک خسارتی میکنیم. میگوییم، این همه به من بدی کرده من او را ببخشم؟ ما متاسفانه این گونه فکر میکنیم اما یک انسان بزرگوار، یک انسانی که هم خودش در یک افق بالاتری هست که با این قضیهها به این راحتی احساس خطر نمیکند و هم سعادت آن فرد خطاکار را دوست دارد خوشحال هم میشود که آن شخص به اشتباه خودش پی ببرد و پشیمان بشود. چه بسا اگر بتواند خودش ترتیبی بدهد که به طور غیر مستقیم کسی برود و با او صحبت کند که او برگردد و عذرخواهی کند چون اگر بدون عذرخواهی ببخشد ممکن است او اشتباهش را تکرار کند. اما خداوند متعال که حتی قابل مقایسه با این انسانهای بزرگوار هم نیست. نه گناهان ما به او آسیبی میزند، نه اطاعت و بندگی ما به او نفعی می رساند. همهاش هرچه هست برای نفع خود ما و انسانهای دیگر است، لذا به خاطر نفع خود ما نه تنها توبه را قبول میکند بلکه خودش دعوت به توبه هم کرده است. همانطور که در دعاهای امام سجاد۷ در صحیفه سجادیه آمده است:
أَنْتَ الَّذِی فَتَحْتَ لِعِبَادِکَ بَاباً إِلَی عَفْوِکَ وَ سَمَّیْتَهُ التَّوْبَة[۷]
خود خداوند بابی در دستگاه خودش به عنوان باب توبه گشوده است و خودش هم دعوت کرده و گفته است توبهکاران از این درب وارد شوند. کسانی که فکر میکنند مرتکب خطایی نشدهاند نمیتوانند از این درب استفاده کنند. در واقع یکی از ساز و کارهای تربیتی در دستگاه الهی همین است که افراد خطاکار به خطای خودشان پی برده و توبه کنند. مشخص است وقتی خدا خودش این را طراحی کرده و خودش هم دعوت کرده حالا اگر کسی صادقانه توبه کند نه تنها آن را قبول میکند، بلکه اصلاً توبه کار را دوست دارد:
﴿إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ﴾[۸]
خداوند گناه را دوست ندارد. اما گناهکاری را که توبه کرده و به خطای خودش اعتراف میکند، را دوست دارد. ﴿التَّوَّابِینَ﴾ یعنی کسانی که زیاد توبه میکنند. البته نه اینکه مدام گناه میکنند و توبه میکنند. بلکه یعنی توبه را به نحو کامل، به نحو دقیق و به نحو جامع نسبت به همه گناهانشان انجام می دهند. خلاصه خداوند توبه را دوست دارد. به تعبیر امیرالمؤمنین۷ «استغفار مقام بلندمرتبگان است».[۹
* یَا سَامِعَ الْأَصْواتِ
ای شنونده صداها. خداوند همه صداها را می شنود. صدای نعره ظالم را می شنود. ناله آن مظلوم را هم میشنود. ممکن است ظالم فکر کند فریاد او بر سر مظلوم و اهانتهایش را کسی نمیفهمد؟ خدا میشنود. پس اگر کسی فکر کند میتواند بدون سر و صدا ظلمی بکند، گناهی بکند، خطایی بکند، در اشتباه است، خدا همه را میفهمد.
اگر هم شما گرفتاری دارید مشکلی دارید خدا را صدا زدید ولی فکر کنید شاید خدا نمیشنود، شاید خدا توجه نکند، این هم اشتباه است. همه چیز را مطلع است و می شنود. حتی بالاتر، خدا نالهها و صداهای ما را و لو به شکل تکوینی باشد، میشنود. مثلاً بچه در شکم مادر هم دارد خدا را صدا میزند، آن نوزادی که گریه میکند هم دارد خدا را صدا میزند. خدا همه را متوجه میشود. هیچ صدایی از او پنهان نیست.
وقتی حضرت موسی از طرف خداوند متعال مأمور شد تا همراه حضرت هارون برود با فرعون صحبت بکند، خب، حضرت موسی نگرانیهای متعددی داشت. یکی از نگرانیهایش هم این بود که فرعون خیلی آدم مستکبر، مستبد و تندی بود. حضرت موسی به خدا گفت من میترسم که او زیاده روی کرده و طغیان کند: ﴿نَخَافُ أَنْ یَفْرُطَ عَلَیْنَا أَوْ أَنْ یَطْغَی﴾.[۱۰] نه اینکه از جان خودش میترسید. او نگران بود اصلاً کل کار خراب بشود. یعنی همان اول فرعون یک برخورد تند بکند و کلا این ماموریت را از بین ببرد. خداوند چه فرمود؟ خداوند فرمود: ﴿لاتَخَافَا إِنَّنِی مَعَکُمَا أَسْمَعُ وَأَرَی﴾[۱۱] نترسید، تو و هارون نزد فرعون بروید. من با شما هستم. میشنوم و میبینم. فکر نکنید من فقط شما را می فرستم. من هم با شما هستم. از یکی از اساتید نکته ظریف و قشنگی شنیدم. ایشان میگفت خداوند اول به حضرت موسی و هارون فرمود: ﴿اذْهَبَا إِلَی فِرْعَوْنَ﴾ بروید به سوی فرعون! ولی در ادامه میفرماید: ﴿فَأْتِیَاهُ فَقُولا إِنَّا رَسُولا رَبِّکَ﴾[۱۲] یعنی اول میفرماید: «نزد فرعون بروید» و بعد میفرماید: «نزد وی بیایید». یعنی من که به شما میگویم بروید، خودم هم آنجا منتظر شما هستم. البته خدا نقل مکان نمیکند. این را برای فهم ما بیان میکند یعنی اینکه الان من با شما هستم آنجا هم که بروید هستم. آنجا هم ﴿أَسْمَعُ وَأَرَی﴾، تنها نیستید.
خلاصه خداوند «سَامِعَ الأَصْواتِ» است. صدای هر کسی، به هر زبانی، در هر موقعیتی، چه ظالم و چه مظلوم، و چه مطیع و چه گناهکار، همه را میشنود. این برای ظالمین هشدار است و برای مظلوم، برای گرفتار، برای حاجتمند، نوید و بشارت.
* یَا عَالِمَ الْخَفِیِّات
ای کسی که از همهی امور پنهان اطلاع داری.
رذیلههای پنهان
اگر دقت کنید ما از درون خودمان هم خیلی وقتها خبر نداریم، ما حتی خودمان را هم درست نمی شناسیم. گاهی اوقات فکر میکنیم در ما فلان رذیله وجود ندارد. آن وقت در یک موقعیتی که پیش میآید کاری میکنیم که خودمان هم تعجب میکنیم. این چه عملی بود که من انجام دادم، این چه حرفی بود که من زدم؟! مثلاً من هیچ وقت فکر نمیکردم حسودم اما رفتار نادرست من با فلانی به جز حسد چه توجیهی دارد؟ من فکر نمیکردم آدم خودخواهی باشم ولی این کاری که کردم از روی خودخواهی بود. من فکر نمیکردم برای من نظر مردم اینقدر مهم باشد که بخواهم به خاطر آنها کار اشتباهی انجام بدهم، فکر میکردم کارهایم خالص است. تازه اگر متوجه بشویم.
ما از آن لایههای پیچ در پیچی که در نفسمان وجود دارد، خبر نداریم. روز قیامت همه اینها گشوده میشود و همه چیز آشکار میشود: ﴿یَوْمَ تُبْلَی السَّرَائِرُ﴾.لنگر[۱۳] اما در دنیا خیلی بعید است که انسان متوجه مشکلات درونی خودش شود، مگر یک کسی واقعا نفس خودش را واکاوی کند، سالیان سال کشیک نفس خودش را بکشد، مراقبه داشته باشد، محاسبه داشته باشد. چنین کسی ممکن است به یک جاهایی برسد وگرنه نفس خیلی پیچیده است.
داستان معروفی است. میگویند فردی حدود سی سال همیشه در صف اول نماز جماعت شرکت میکرد و پشت سر امام جماعت میایستاد. یک بار دیر رسید و مجبور شد در صفهای آخر بایستد. همین مسئله باعث شد او احساس خجالت و شرمندگی عجیبی بکند. بعد از این ماجرا او در خودش تأمل کرد و متوجه شد حداقل قسمتی از دلیل اینکه دائما اول وقت در نماز شرکت میکرده و در صف اول میایستاده است برای این بوده که آبرویی کسب کند یا حداقل آبرویش آسیب نبیند. یعنی گاهی انسان سالهای سال خبر ندارد چه چیزی در درون خود داشته است.
از آن طرف، بعد از سالیان سال ممکن است خبر دار شوی که الحمدلله وضعت خوب بوده است. مرحوم آیت الله شیخ محمد حسین اصفهانی غروی معروف به کمپانی از اساتید بزرگ حوزهی علمیه نجف و استاد مرحوم آیت الله خویی بود. ایشان تاجرزاده و از خانوادهای ثروتمند بود. اما به همه چیز پشت کرد و به نجف رفت و به تحصیل علم پرداخت. حکایتی از یکی از آشنایان او نقل شده که میگوید، «روزی حاج شیخ را دیدم که در راه منزل، وسط کوچه خم شده بود و داشت پیازهایی که روی زمین ریخته بود جمع میکرد و در همین حال میخندید. من به ایشان کمک کردم و ایشان هم پیازها را جمع کرد و بهسوی منزل رفت. عرض کردم: معلوم است که پیازها از گوشه قبای شما ریخته، ولی علت خنده شما را نفهمیدم. حاج شیخ جواب داد: وقتی در جوانی برای تحصیل وارد نجف شدم، خیلی ثروتمند بودم. روزی مقابل ضریح امیرالمؤمنین۷ ایستاده، مشغول زیارت بودم که بند تسبیح قیمتیام پاره شد و دانههای تسبیح که هر کدام یک دینار قیمت داشت، روی زمین ریخت. من به سبب عزت نفس یا شاید هم خودخواهی، حاضر نشدم که بنشینم و دانهها را جمع کنم. اما امروز که پیازها روی زمین ریخت، ابداً برای من مشکل نبود که آنها را از روی زمین جمع کنم. علت خنده من همین بود که وقتی داشتم پیازها را جمع میکردم یاد ماجرای جوانی افتادم. الحمدلله و شکر خدا که امروز جمعآوری پیازهای ریخته شده برای من آسان است».
ان شاء الله که کارهای ما هم اینگونه باشد که هرچه میگذرد متوجه شویم که رشد کرده و صفات خوبی را کسب کردهایم. تا انسان غربال نشده باشد و با گرفتاریها به چالش کشیده نشده باشد، درونش شناخته نمیشود. مثل یک حوضچه و یا استخرهای طبیعی که به مرور زمان گل و لای، جلبک و آشغالهای مختلف در آن جمع میشود. اگر مدتی آب آن حرکتی نکند تدریجا آب روی استخر زلال و شفاف میشود. اما اگر مثلاً با یک چوب آن را حرکت بدهند و لایههای زیرین هم به حرکت در بیاید، آب گل آلود میشود. نفس ما هم همینطور است. در حالت عادی یک طور است. در حالتهایی که در چالش و تنش و بحران و گرفتاری است ممکن است طور دیگری باشد. البته آدمهایی که همیشه خراب هستند منظورم نیست. اما حتی بعضی از آنهایی که در حالت عادی آدمهای خوبی هستند، به کسی ظلم نمی کنند، صبورند، حوصله دارند، مهربانند، عمق وجودشان معلوم نیست. اگر در یک شرایط بحرانی قرار بگیرند و مضطرب یا عصبانی بشوند معلوم نیست چه رفتاری از خودشان نشان میدهند. گاهی حتی در شرایطی مثل اینکه پشت چراغ قرمز و ترافیک در گرمای آفتاب قرار بگیرد و ماشینش هم کولر نداشته باشد، دیرش هم شده، میبینیم همین آدمی که خیلی با اخلاق و آداب رانندگی میکرد شروع میکند به بوق زدن و ناسزا گفتن به دیگران. نمیخواهم بگویم همه این طور هستند. اما بسیاری از انسانها این گونه هستند که یک سطحی دارند که فقط تا آن سطح را میتوانند مراقبت کنند و این سطح در هنگام آزمایشها معلوم میشود. امام حسین۷ فرمودند:
إِنَّ النَّاسَ عَبِیدُ الدُّنْیَا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ یَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّیَّانُون[۱۴]
برای همین یکی از کارهایی که مدیریتهای پیشرفته انجام میدهند این است که سعی میکنند که مردم به وضعیت بحرانی نرسند و الا در همین جوامع اگر چهار روز بنزین گران شود، برق قطع بشود معلوم نیست همینجور افراد با اخلاق رانندگی کنند و کار کنند و رعایت بکنند و فروشگاه ها را خالی نکنند و چیزهای دیگری که ممکن است پیش بیاید.
پس یکی از چیزهایی که باید به آن توجه کنیم امور پنهانی است. وضع ظاهری ما مثل نحوه لباس پوشیدن و اعمالی که ظاهر هستند مثل سلام کردن و نماز خواندن مهم هستند و باید رعایت شوند: چه فردی و چه در سطح اجتماع. اما از لایههای درونی و جودمان نباید غافل شویم. در عین حال راجع به دیگران هم زود قضاوت نکنیم. نه اینکه زود افراد را به عرش ببریم و نه اینکه چهار تا چیز بد دیدیم فکر کنیم که دیگر اینها صفرند، تهی هستند. نه شاید آن بنده خدا در مشکلی افتاده، در بحرانی افتاده، من هم جای او بودم همینطور عمل میکردم. نه خیلی زود تأیید کنیم نه زود رد بکنیم. به خودمان مشغول باشیم. از فرمایشات امیرالمؤمنین۷ است که «طُوبَی لِمَنْ شَغَلَهُ عَیْبُهُ عَنْ عُیُوبِ النَّاسِ»[۱۵] خوشا به حال کسی که عیبهایش او را از عیوب دیگران غافل کند.
پس خداوند «عَالِمَ الْخَفِیِّات» است. همه امور پنهانی رامیداند. همه روزنههای امید، همه روزنههای مشکلات، از کجاها ما ممکن است آسیب ببینیم، از کجا ممکن است دچار مشکل بشویم، مشکل شخصی، خانوادگی، اجتماعی و سیاسی همه را میداند. همه آنچه برای ما پنهان است برای او آشکار و روشن است.
* یَا دَافِعَ الْبَلِیِّاتِ
ای دفع کننده بلاها وابتلاها. بلا به معنای آزمایش است و گاهی از باب مناسبت به معنای گرفتاری و مشکل هم بکار می رود. خداوند متعال نه تنها خیرات را به ما متوجه میکند و به سمت ما سوق میدهد بلکه بدیها و شرور را هم از ما دور میدارد. اینطور نیست که خداوند متعال و به تبعش نظام عالم که در سایه ربوبیت الهی است ما را بی پناه و بی سپر در مقابل بلاها قرار داده باشد. انواع و اقسام مکانیسمهای دفاعی برای همه انسانها و به خصوص انسانهای مؤمن وجود دارد که آنها را از خیلی از بلاها بدون اینکه حتی خودشان هم متوجه بشوند حفظ و حمایت میکند.
اراده تکوینی و اراده تشریعی
البته باید توجه داشت که این مسئله منافاتی با اعتقاد به «توحید افعالی» خداوند متعال ندارد. بنابر توحید افعالی ما خداوند را رب این عالم میدانیم وهمه چیز را به خداوند نسبت میدهیم. یعنی ما قائل به ثنویت و دوگانگی در الوهیت نیستیم که خوبیها را به خداوند و بدیها را به نیروی مستقل دیگری در کنار خداوند نسبت بدهیم. چنین چیزی نیست. همهی عالم تحت تدبیر الهی است. ما پروردگار خوبیها و پروردگار بدیها نداریم. همه چیز به خدا برمی گردد. این یک مطلب درستی است و در کتاب عدل الهی هم شهید مطهری این مفصل توضیح دادهاند. پس همه چیز به خدا نسبت داده میشود.
این مطلب درستی است. اما نباید تصور شود هر مشکل و گرفتاری که برای کسی پیش آمد رضا و خواست الهی برای او بوده است که در نتیجه او خودش را به گونهای در مقابله با خداوند ببیند. توحید افعالی یک حقیقت است. اما در این عالم نظامات متعددی وجود دارد که گاهی اوقات یک اتفاق میافتد که خود خداوند متعال هم به آن راضی نیست. علما در قالب اراده تکوینی و اراده تشریعی این را توضیح میدهند. مثلا آیا شهادت اباعبدالله۷ به اراده الهی بود یا خیر؟ پاسخی هم که امام سجاد۷ در مجلس ابن زیاد به او دادند از همین باب است. ابن زیاد از امام پرسید، اسم شما چیست؟ حضرت فرمودند، علی بن الحسین. ابن زیاد گفت، علی بن حسین را که خدا کشت. امام فرمودند، نه من برادری داشتم به اسم علی که افراد مردم او را کشتند. ابن زیاد دوباره گفت، بلکه خدا او را کشت. امام در جواب او این آیه را تلاوت کردند: ﴿اللَّهُ یَتَوَفَّی الأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا﴾.[۱۶] درست است مرگ و زندگی همه به دست خداست، اما او میخواهد از این استفاده کند که یعنی خواست و رضای خدا بوده که برادرت کشته شود، ولی امام این را نفی کردند. قطعا کشتن امام خلاف رضای الهی بوده و موجب سخط و غضب الهی میشود. اما در عین حال کسی نمیتواند بدون اذن الهی جان کسی را بگیرد. پس اراده تکوینی هست اما اراده تشریعی نیست.
مثال دیگری میزنم که مطلب روشن شود. مثلاً من از باب امتحان و آزمایش به فرزند خودم که به سن رشد و تشخیص رسیده است اطلاعات و آموزشهای لازم را هم میدهم. الگو هم به او معرفی کنم. بعد مقداری پول به او میدهم و از او میخواهم که با آن پول چیز مفیدی مثل کتاب بخرد و به او هشدار میدهم که آن پول را برای مثلاً خرید سیگار که مضر است استفاده نکند. پس آموزش به او داده شده، پول هم به او داده شده، دستش هم باز گذاشته شده است. به این معنا که او قدرت، امکان و اختیار این را دارد که کتاب بخرد و یا اینکه پول را مصرف خرید سیگار بکند. حالا او اگر کتاب خرید بیشتر امتیاز به من برمیگردد چون من این امکان را به او دادم. اما اگر سیگار خرید همه ملامت به خود او برمیگردد، چون با اینکه من قدرت و امکان خرید یک چیز مضر را به او دادم ولی او به سن تشخیص رسیده بود و من آموزش لازم را هم به او داده بودم. من میخواستم برای مصلحت بزرگتری او را بیازمایم و ببینم میتواند روی پای خودش بایستد یا نه؟ اصلاً خودش به خودش اطمینان پیدا کند، خودش احساس بزرگی کند. اگر من تمام مدت او را کنترل کنم نمیتواند رشد کند.
پس بین دو چیز نباید خلط بشود: یکی اینکه هرچیزی اتفاق میافتد از دایرهی اراده تکوینی، قدرت و ربوبیت الهی بیرون نیست، اما در عین حال امکان دارد چیزی باشد که خلاف اراده تشریعی و رضای الهی است. خیلی وقتها مشکلات و گرفتاریهایی که اتفاق میافتد به دلیل کوتاهی و سهل انگاری است که دیگران داشتهاند. مثلاً یکی از دوستان ما هنگام تولد فرزندش پرستار سهل انگاری میکند و کودک به زمین میافتد و در اثر ضربه شدیدی که میبیند توانایی جسمیاش را در حد زیادی از دست میدهد. الان آن کودک حدود چهل سال دارد و در این مدت رنج زیادی کشیده است. خوب این که خواست الهی نبوده که او مشکل پیدا کند و رنج بکشد. آن پرستار کوتاهی کرده است. اما این دنیا یک نظام و سیستم کلی دارد. اگر یک کسی بی دقتی کند به دیگران هم ممکن است ضربه بزند. مثلاً اگر کسی بیدقتی کند و در یک ساختمان چند طبقه، آپارتمانش آتش بگیرد. امکان دارد که آتش به آپارتمانهای دیگر هم سرایت بکند. در این صورت باعث این مشکل بیدقتی یک انسان بوده است و نه خواست و رضای الهی. مثال دیگر آن رانندهای است که با دقت وهوشیاری رانندگی نمیکند و در نتیجه به رانندههای دیگر و مسافرین و عابرین صدمه میزند.
نظام این دنیا، نظام سبب و مسبب است. اما آخرت فرق میکند. این نکته مهمی است. در بهشت کسی نمیتواند به دیگری ضربه بزند چون با اراده تدبیر میشود و همه هم اراده شان اراده خیر است. کار بد کسی نمیتواند در دیگری اثر کند چون نه کار بدی وجود دارد و نه اراده بدی. غفلت هم وجود ندارد. اما دنیا که بهشت نیست. در دنیا انسانها هم میتوانند اراده بدی بکنند هم میتوانند با غفلت ما را دچار مشکل بکنند. به علاوه اینکه خود نظام طبیعت هم دارای خیلی محدودیتهاست. محل تنازع است. خیلی چیزها به اندازه کافی نیست. مثلاً اگر ما یک رودخانهای در دل یک شهری داشته باشیم همه مردم شهر نمیتوانند بروند کنار رودخانه خانه بسازند چون فضا کافی نیست و تنازع پیش میآید.
به هرتقدیر توحید افعالی یک بحث است، این هم که ما بگوییم همه چیزی که اتفاق می افتد خداوند به آن راضی است و خشنود است و او خواسته است که ما اینطور بشویم این یک بحث دیگری است. این دو نباید با هم خلط بشود. آن چیزی که ما متوجه میشویم و خیلی هم روشن است، هم از ادلهی عقلی میشود فهمید و هم از قرآن و روایات، این است که از خداوند متعال فقط خوبی میآید:
﴿مَا أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ﴾[۱۷]
هر خوبی به که به شما میرسد از خداست. بدیهای اخلاقی، گرفتاریها و شرور هم یا سیئات اخلاقی است که مسبب آن خود انسانها هستند:
﴿وَ مَا أَصَابَکَ مِن سَیِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِکَ﴾[۱۸]
یا شرور طبیعی است که آن هم یا دلیلش کارهای اشتباه خود انسانهاست:
﴿ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ﴾[۱۹]
و یا اگر انسان در آن نقشی نداشته باشد از لوازم نظام همین عالَم است؛ از ضعفهای خود عالم طبیعت است که در عین حال فرصتهایی را برای پیشرفت ما فراهم میکند. پس خداوند باعث شرور و نقایص نیست.
این همان چیزی است که ما در دعای ماه رجب میگوییم:
یَا مَنْ أَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ کُلِّ شَرّلنگر[۲۰]
فرشتگان نگهبان
نکته جالب این است که علاوه بر اینکه از طرف خداوند متعال فقط خیر میآید و دیگر اینکه ما موجودی نداریم که بخواهد در مقابل خداوند متعال بایستد و یک قطب منفی در مقابل قطب مثبت باشد و در عالم یک دوگانگی باشد، غیر از همه اینها، یک سلسله مکانیسمهای دفاعی هم وجود دارد که توسط آن خداوند متعال انسانها را حمایت میکند و البته در مورد انسانهای مؤمن این حمایت بیشتر و قویتر میشود. خداوند میفرماید:
﴿إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا﴾لنگر[۲۱]
درباره مکانیسم دفاعی و حمایتی که برای همه انسانها وجود دارد خداوند متعال در قرآن در ضمن آیه یازده سوره رعد سخن گفته است:
﴿لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ﴾[۲۲]
یک مامورانی هستند که اینها پی در پی، از پیش رو و از پشت سر قرار می گیرند و او را حفظ می کنند. در ادامه آیه میفرماید:
﴿إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتیَ یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ وَ إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلا مَرَدَّ لَهُ﴾[۲۳]
فکر نکنید که چون محافظانی وجود دارد پس اگر دیگر هرجایی هر کاری بکنید هیچ مشکلی پیش نمیآید. شما خودتان هم مسئولیت دارید و باید سعی کنید که سرنوشت خودتان را درست رقم بزنید و از آن طرف هم اگر خود خدای متعال به خاطر این کارهای خطای شما و از حد گذراندن بخواهد شما را مجازات کند، هیچ چیز مانع آن نیست. پس مسئولیت خودتان را باید بشناسید یک، احتمال مجازات هم وجود دارد دو، اما محافظانی هم برای شما گذاشته شده است، البته برای انسانهای عادی و نه برای مجرمین.
خب در ذیل این آیه مفسرین بحثهای زیادی کردهاند. روایاتی هم در مورد این آیه نقل شده که به برخی از آنها اشاره میکنیم. امام صادق۷ میفرماید:
مَا مِنْ عَبْدٍ إِلَّا وَ مَعَهُ مَلَکَانِ یَحْفَظَانِهِ فَإِذَا جَاءَ الأَمْرُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَلَّیَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ أَمْرِ اللَّهِ[۲۴]
ما شاهد این قضیه هستیم که یک نوزاد از زمانی که به دنیا میآید تا وقتی که بخواهد بزرگ شود چه خطراتی را پشت سر میگذارد. یک لحظه اگر پدر و مادرش غافل بشوند بلایی سر خودش میآورد، امکان دارد خودش را بسوزاند یا زخمی کند، چاقو بردارد و در چشمش فرو کند و .... اما چطور میشود که اکثر بچهها سالم هستند؟ آدم واقعا برایش سوال میشود.
یا مثلاً خودمان که با ماشین به مسافرت میرویم در جاده صدها ماشین از کنار ما میگذرند. کافی است یکی از این رانندهها در رانندگیاش دقت نکند و تصادفی ایجاد شود و ما صدمه ببینیم. روی حساب احتمالات باشد احتمال اینکه ما سالم به مقصد برسیم خیلی کم است، اما خیلی خطرات از ما دور میشود و اکثرا ما سالم به مقصد میرسیم.
از این روشنتر خود شما شاید تجربه کرده باشید گاهی مثلاً آدم دارد رانندگی میکند یک مرتبه میخواهد به سمت دیگری بپیچد اما حواسش نیست که آینه را چک کند بعد یک مرتبه میبیند ماشینی آمد و از کنار او رد شد اما تصادفی رخ نداد. یا مثلاً در حال رانندگی در جاده راننده خوابش میگیرد و یا حواسش پرت میشود و تا کنار جاده ماشین منحرف میشود اما قبل از اینکه از جاده خارج شود ناگهان تکانی میخورد و یک مرتبه متوجه میشود و به مسیر اصلی برمیگردد. اینها از کجاست؟ من نمیخواهم بگویم همهاش این طور است اما قطعا یک مقدار خیلی زیادی از آن به دلیل این حفاظت هایی است که از ما میشود.
حدیث دیگری در این باب از امام علی۷ نقل شده است که ایشان میفرماید:
إِنَّ مَعَ کُلِّ إِنْسَانٍ مَلَکَیْنِ یَحْفَظَانِه فَإِذَا جَاءَ الْقَدَرُ خَلَّیَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَه[۲۵]
با هر انسانی دو فرشته هستند که او را حفظ می کنند. اگر امر خداوند بیاید، مثلاً قرار بشود که این طرف فوت بکند، تصادف بکند، در واقع آن دو فرشته دیگر او را رها می کنند چون همه چیز هماهنگ و نظاممند است. وقتی قَدَر و امر الهی بیاید آن دو تا فرشته او را رها می کنند تا تصمیم نهایی و اصلی اجرا بشود. اینطور نیست که این فرد چون دوتا فرشته همراهش هست نه مریض بشود، نه صدمه ببیند، نه تصادف کند و نه فوت بکند، بلکه این روال طبیعی و اصلی است و ممکن است یک اموری باشد که بر این روال اصلی غلبه کند.
همچنین در حدیث دیگری در نهج البلاغه وقتی امیرالمؤمنین۷ راجع به فرشتگان و اصناف مختلف و گروههای مختلف فرشتگان صحبت می کنند میفرماید:
وَ مِنْهُمُ الْحَفَظَةُ لِعِبَادِهِ[۲۶]
خلاصه این یک مسئلهای است که به لحاظ قرآنی و روایی برای ما جا افتاده است که خداوند نه تنها به ما صدمه نمیزند -نعوذ بالله- بگوییم خدا من را دچار سرطان کرده یا دچار ویروس کرده حتی ما را رها هم نمیکند. مگر میشود یک پدر دلسوز، مادر دلسوز بچهاش را رها کند؟ آن وقت خدا چطور میشود ما را رها کند؟ مگر محبت خدا به ما کمتر است؟ منتها او یک خدای حکیمی است. میلیاردها انسان، نسل بعد از نسل، باید در این سیستم بیایند و بروند و او باید مراقب همه باشد و نمیشود دلش فقط برای ما بسوزد. مثلاً فرض کنید مادری که میتوانست نسل بعد از نسل با بچههایش زندگی کند شاید به آن راحتی نمیشد حتی آن بچه هزار سالهاش هم بمیرد. این بچه بعد از هزار سال یا هشتصد سال مثلاً زمینگیر شده ولی مادر دلش نمیآمد او را از خود دور کند. خب این نه به او لطف بود نه به دیگران لطف بود، نه میشد اصلاً زندگی کرد. خدا دلسوزی ها را دارد اما حکمت هم دارد وصلاح کلی را هم میداند و ما را محافظت هم میکند.
امام باقر۷ در تفسیر همین آیه سوره رعد میفرماید که ملائکی هستند که به فرمان خدا انسان را حفظ می کنند از اینکه در چاهی سقوط کند یا دیواری بر او بیفتد یا حادثهی دیگری برای او پیش بیاید تا زمانی که مقدرات حتمی فرار رسد. در این هنگام آنها کنار میروند و او را تسلیم حوادث می کنند. در این حدیث جزئیات بیشتری هم بیان شده من جمله اینکه فرشتگانی که مأمور حمایت انسان هستند به صورت نوبتی کار میکنند. دو فرشته در شب و دو فرشته در روز که به طور متناوب به این وظیفه حمایت و مراقبت از انسان می پردازند.[۲۷] فرشتگان خاص هستند، نوبتشان هم عوض میشود و نوع حمایتهایی که انسان در روز و یا در شب نیاز دارد همه مشخص است.
بر این اساس است که امام زین العابدین۷ به خداوند عرض میکند که خدایا ما نمیدانیم بیشتر باید برای آنچه که به ما دادهای شکر کنیم یا آن چیزهایی که از ما دور نگه داشتهای. ما اگر هم شکر بکنیم برای آن چیزهایی که داریم شکر میکنیم. شما مثلاً برای اینکه سالم رسیدی خانه شکر می کنی اما اینکه مثلاً بگویی که آن ماشین می خواست به من بزند، آن جا ممکن بود من بیفتم، آنجا ممکن بود برق مرا بگیرد، اینها را شما نمیدانید که چه بلاهایی، چه بیماریهایی، چه دشواریهایی، چه دشمنی هایی را پشت سر گذاشتید. الحمدلله شما هنوز دارید سالم راه می روی اما نمیدانید که چه چیزهایی را خدا از شما دور کرد. اگر ما بدانیم شاید باید آنها را بیشتر شکر کنیم. اگر یک چیز خوبی گرفتیم ده چیز بد هم یا صد چیز بد هم از ما دور شده است.
فاصله معرفت شناختی از خدا
یک نکته مهمی که مناسب است اینجا به آن اشاره کنم این است که خداوند متعال در این عالم به گونهای عمل میکند که وجود خودش و دخالت خودش را خیلی آشکار نکند. یعنی یک فاصله معرفت شناختی از ما میگیرد. به لحاظ وجود شناختی هیچ فاصلهای وجود ندارد ولی به لحاظ معرفت شناختی فاصلهای میگیرد تا زمینه آزمایش باشد، یعنی اگر کسی بخواهد وجود خدا را انکار کند امکانش وجود داشته باشد، به خلاف قیامت. در قیامت وجود خداوند و حکمرانی او کاملا آشکار است. از هر کسی بپرسید: ﴿لِمَنِ الْمُلْکُ﴾ حکومت برای کیست؟ میگوید: ﴿لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّار﴾[۲۸] برای خداوند یکتای قهّار است. اما در دنیا خداوند به گونهای خودش را غائب میکند تا شما پیدایش کنید. اگر بخواهید پیدایش کنید در همه جا او را حاضر میبینید تا آنجایی که امام حسین۷ در دعای عرفه فرمود:
مَتَی غِبْتَ حَتَّی تَحْتَاجَ إِلَی دَلِیل
تو اصلاً کی غائب بودی که نیاز به دلیل و نشانه داشته باشی. اگر هم کسی بخواهد زیر بار نرود همه معجزات هم که اتفاق بیفتد زیر بار نمیرود. اما خداوند متعال این زمینه آزمایش و امتحان را میگذارد وگرنه اگر خداوند صبح تا شب فرشتهها را میفرستاد تا در خانه مردم را بزنند و نیازهای آنها را برآورده کنند شاید ۹۹ درصد مردم ایمان میآوردند. اما فائده نداشت.
پس باید در عین اینکه به اندازه اتمام حجت، دلیل و نشانه باشد، آن قدر هم نباید دخالت و حضور الهی آشکار باشد که دیگر برای اکثر افراد امتحان معنا نداشته باشد. این یک نکته است. البته نکتههای دیگر هم هست. مثل اینکه نظم عالم مختل میشود. اگر قرار باشد که هر وقت زلزله میشود افراد خبردار بشوند، اگر فقط مؤمنان خبردار بشوند یک مشکل است، اگر همه هم قرار باشند متوجه شوند باز مشکل است. این دیگر باعث میشود بشریت را تنبلی و جهل میگیرد. بخشی از اینکه دانشمندان و پزشکان همه تلاش میکنند به دلیل احتمال خطر و به خاطر حاجات است. حاجت مادر اختراعات است. اگر ما خیالمان راحت بود که هر موقع قرار است اتفاقی بیفتد ما قبلش متوجه میشویم نمیشد. اما جالب است در حیوانات که مثل ما نمیتوانند از علم و تکنولوژی برای دفاع از خودشان استفاده کنند آنها را خدا زوردتر خبردار میکند. گاهی قرار است زلزله بشود حیوانات زودتر متوجه میشوند و فرار میکنند. چون آنها قرار نیست آزمایش بشوند یا قصه معروفی که خواجه نصیرالدین طوسی دارد که خوب ایشان رصد خانه درست کرده بود استاد علم هیئت بود. کتاب دارد. یک چوپانی آمد و خواجه نصیرالدین تعجب کرد او میخواهد زیر سقف برود. به او گفت من در آسمان هیچ نشانهای از باران نمیبینم چوپان گفت من از رفتار سگم میفهمم که قرار است باران بیاید. بعد هم باران آمد. معلوم شد آن سگ با غریزه خدادادیاش از آن عالمی که علم هیئت میداند بیشتر متوجه میشود. چون آنها زمینه امتحان ندارند و لازم نیست پیشرفت در تکنولوژی بکنند لذا خداوند به آنها زودتر میفهماند. اگر دقت کنید ما در میان تمام حیوانات، غرائز و احساساتمان در مجموع از همه ضعیف تر است. هر حیوانی بچهاش در یک زمان کوتاهی میتواند سرپا بایستد و خودش را اداره کند ولی انسان از همه حیوانات دیگر دیرتر میتواند سرپای خودش باشد. اینها همه یک سیستم کامل حکیمانهای است که خداوند متعال درست کردهاست و خلاصه هم حضور دارد و هم خودش را تحمیل نمیکند.
پس یا دافع البلیات یک مفهوم بسیار ریشه دار اسلامی و قرآنی است که ما باید همیشه مورد توجه قرار دهیم.
[۱] سوره غافر آیه ۶۰. ترجمه: «بخوانید مرا تا شما را اجابت کنم».
[۲] سوره نساء آیه ۱۴۵. ترجمه: «منافقان در پائین ترین مرحله دوزخ قرار دارند».
[۳] ابن أبی جمهور، محمد بن زین الدین، عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، ج ۱، ص ۶۷.
[۴] سوره یوسف آیه ۱۰۶. ترجمه: «و بیشترشان به خدا ایمان نمی آورند مگر آنکه برای او شریک قرار می دهند».
[۵] سوره زمر آیه ۵۳.
[۶] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج ۲، ص ۳۵۲. ترجمه: «اگر مرا بخواند جواب میدهم و اگر از من چیزی بخواهد به او اعطا میکنم».
[۷] قسمتی از مناجات تائبین. ترجمه: «تویی که به روی بندگانت دری به سوی بخششت گشودی و آن را توبه نامیدی»،
[۸] سوره بقره آیه ۲۲۲. ترجمه: «خدا کسانی را که توبه میکنند دوست دارد».
[۹] شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة(للصبحی صالح)، حکمت ۴۱۷، ص ۵۴۹. متن اصلی حدیث: «الاسْتِغْفَارُ دَرَجَةُ الْعِلِّیِّین»
[۱۰] سوره طه آیه ۴۵. ترجمه: «ما میترسیم که او آسیبی به ما برساند یا آنکه سرکشی کند».
[۱۱] همان آیه ۴۶. ترجمه: «مترسید، من همراه شمایم، میشنوم و میبینم».
[۱۲] همان آیه ۴۷. ترجمه: «پس پیش بیایید و بگویید: «ما فرستادگان پروردگار توایم».
[۱۳] سوره طارق آیه ۹.
[۱۴] ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، ص ۲۴۵. ترجمه: «به راستی که مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبان آنهاست، تا جایی که دین وسیله زندگی آنهاست، دین دارند و چون در معرض امتحان قرار گیرند، دینداران کم میشوند».
[۱۵]دیلمی، حسن بن محمد، إرشاد القلوب إلی الصواب، ج ۱، ص ۱۱۷.
[۱۶] مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص: ۱۱۶. متن اصلی حدیث:
وَ عُرِضَ عَلَیْهِ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ۷ فَقَالَ: لَهُ مَنْ أَنْتَ؟ فَقَالَ: أَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ. فَقَالَ: أَلَیْسَ قَدْ قَتَلَ اللَّهُ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ؟ فَقَالَ لَهُ عَلِیٌّ۷: قَدْ کَانَ لِی أَخٌ یُسَمَّی عَلِیّاً قَتَلَهُ النَّاسُ. فَقَالَ لَهُ ابْنُ زِیَادٍ: بَلِ اللَّهُ قَتَلَهُ. فَقَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ۸: ﴿اللَّهُ یَتَوَفَّی الأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها﴾ (زمر:۴۲)
[۱۷] سوره نساء آیه ۷۹. ترجمه: «هرخوبی که به انسان می رسد از خداست».
[۱۸] همان. ترجمه: «آنچه از بدی به تو میرسد از ناحیه خود تو است».
[۱۹] سوره روم آیه ۴۱. ترجمه: «به سبب آنچه دستهای مردم فراهم آورده، فساد در خشکی و دریا نمودار شده است، تا بعضی از آنچه را که کردهاند به آنان بچشاند، باشد که بازگردند.»
[۲۰] «ای آن که هر خیری را از او امید دارم و از خشمش در هر شرّی ایمنی جویم».
[۲۱] سوره حج آیه ۳۸. ترجمه: «خداوند از کسانی که ایمان آوردهاند دفاع میکند».
[۲۲] سوره رعد آیه ۱۱. ترجمه: « برای او فرشتگانی است که پی در پی او را به فرمان خدا از پیش رو و از پشت سرش پاسداری می کنند».
[۲۳] سوره رعد آیه ۱۱. ترجمه: «خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر آنکه آنها خود را تغییر دهند، و هنگامی که خدا اراده سوئی به قومی (به خاطر اعمالشان) کند هیچ چیز مانع آن نخواهد شد».
[۲۴] عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیّاشی، ج۲، ص: ۲۰۵. ترجمه: «هیچ عبدی نیست مگر اینکه با او دو فرشته هستند که او را محافظت می کنند»
[۲۵] شرح رضی، نهج البلاغه(للصبحی صالح)، ص: ۵۰۵.
[۲۶] شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة(للصبحی صالح)، ص: ۴۱. ترجمه: «بعضی از فرشتگان حافظان بندگان خدا هستند».
[۲۷] قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی،، ج۱، ص: ۳۶۰. متن اصلی حدیث:
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ۷ فِی قَوْلِهِ ﴿لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ﴾ یَقُولُ: بِأَمْرِ اللَّهِ مِنْ أَنْ یَقَعَ فِی رَکِیٍّ أَوْ یَقَعَ عَلَیْهِ حَائِطٌ أَوْ یُصِیبُهُ شَیْءٌ حَتَّی إِذَا جَاءَ الْقَدَرُ خَلَّوْا بَیْنَهُ وَ بَیْنَهُمْ یَدْفَعُونَهُ إِلَی الْمَقَادِیرِ وَ هُمَا مَلَکَانِ یَحْفَظَانِهِ بِاللَّیْلِ وَ مَلَکَانِ بِالنَّهَارِ یَتَعَاقَبَانِه
[۲۸] سوره غافر آیه ۱۶.










نظر شما