شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۰:۰۰
وفاداری و صبر حضرت خدیجه(س)؛ الگویی جاویدان برای مؤمنان است

حوزه/ حجت الاسلام عرب‌ زاده، کارشناس دینی با اشاره به سالروز وفات حضرت خدیجه (س)، این بانوی بزرگوار را مصداق کامل تقوا و ایثار خواند و با استناد به روایتی از ولادت حضرت زهرا (س)، صبر و ایمان ایشان در سخت‌ترین شرایط را ستود.

حجت الاسلام محمدعلی عرب زاده، از مبلّغین شهرستان آمل، در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری حوزه در ساری، با اشاره به فرا رسیدن سالروز وفات حضرت خدیجه کبری (س) اظهار داشت: این بانوی بزرگوار اسلام، شخصیتی بی‌بدیل است که حق حیات معنوی بر گردن تمام مسلمانان دارد. امّ المؤمنین خدیجه کبری (س) در دوران جاهلیت و تاریکی، با تمام وجود در خدمت نبی مکرّم اسلام (ص) بود و با ایثار و فداکاری، نقشی ماندگار در تاریخ اسلام ایفا کرد.

کارشناس دینی افزود: حضرت خدیجه (س) نخستین بانویی بود که به رسول الله (ص) ایمان آورد و تا آخرین لحظه حیات، همراه و پشتیبان آن حضرت بود. رسول خدا (ص) درباره ایشان فرمودند: «او اولین کسی بود که به من ایمان آورد و در سخت‌ترین شرایط، در کنار من بود.» این وفاداری و صبر در دوران محاصره اقتصادی شعب ابی‌ طالب، آن هم توسط بانویی که پیش از ازدواج به «طاهره» و «امیرة قریش» معروف بود، نشان می ‌دهد که تقوا و ایمان چگونه انسان را به اوج ایثار و از خودگذشتگی می‌ رساند .

مبلّغ شهرستان آمل ابراز داشت: خداوند در قرآن کریم می‌ فرماید: «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ؛ گرامی‌ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست.» حضرت خدیجه (س) مصداق کامل این آیه بود. او تمام ثروت و هستی خود را در راه خدا و پیامبر(ص) هزینه کرد و الگویی جاودان برای همه مؤمنان در طول تاریخ شد.

حجت الاسلام عرب زاده یادآور گردید: پیامبر اکرم (ص) در حدیثی گهربار می‌فرمایند: «الصَّبْرُ نِصْفُ الْإِیمَانِ»؛ صبر نصف ایمان است . همچنین امیرالمؤمنین علی (ع) می‌فرمایند: «الصَّبْرُ مِنَ الْإِیمَانِ کَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ؛ جایگاه صبر نسبت به ایمان، مانند سر نسبت به بدن است.» همان‌گونه که بدن بدون سر پایداری ندارد، ایمان نیز بدون صبر دوام نخواهد آورد .

وی افزود: کتاب امالی شیخ صدوق (ره) به نمونه ای از صبر و شکیبایی حضرت خدیجه (س) اشاره دارد؛ در اولین روایت مجلس هشتاد و هفتم از این کتاب شریف به ماجرای ولادت حضرت زهرا (س) اشاره دارد. در این روایت آمده است که بعد از ازدواج رسول الله (ص) با خدیجه کبری (س)، زنان مکّه از آن بانوی مکرّمه کناره می گیرند و حتی بر او سلام هم نمی کنند؛ در آن ایام، تسکین خاطر حضرت خدیجه (س) که وحشت را از او بزداید، حضرت زهرا (س) بود که در جنین مادر، با او صحبت می کرد. در این روایت آمده است:

«المجلس السابع و الثمانون‏ یوم الجمعة لسبع خلون من رجب سنة ثمان و ستین و ثلاثمائة

1- حَدَّثَنَا الشَّیْخُ الْجَلِیلُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُوسَی بْنِ بَابَوَیْهِ الْقُمِّیُّ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَیْهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْخَلِیلِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی بَکْرٍ الْفَقِیهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ النَّوْفَلِیِّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ یَزِیدَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی عَنْ زُرْعَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ ع کَیْفَ کَانَ وِلَادَةُ فَاطِمَةَ فَقَالَ نَعَمْ إِنَّ خَدِیجَةَ لَمَّا تَزَوَّجَ بِهَا رَسُولُ اللَّهِ هَجَرَتْهَا نِسْوَةُ مَکَّةَ فَکُنَ‏ لَا یَدْخُلْنَ‏ عَلَیْهَا وَ لَا یُسَلِّمْنَ عَلَیْهَا وَ لَا یَتْرُکْنَ امْرَأَةً تَدْخُلُ عَلَیْهَا فَاسْتَوْحَشَتْ خَدِیجَةُ لِذَلِکَ وَ کَانَ جَزَعُهَا وَ غَمُّهَا حَذَراً عَلَیْهِ فَلَمَّا حَمَلَتْ بِفَاطِمَةَ کَانَتْ فَاطِمَةُ ع تُحَدِّثُهَا مِنْ بَطْنِهَا وَ تُصَبِّرُهَا وَ کَانَتْ تَکْتُمُ ذَلِکَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص فَدَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَوْماً فَسَمِعَ خَدِیجَةُ تُحَدِّثُ فَاطِمَةَ فَقَالَ لَهَا یَا خَدِیجَةُ مَنْ تُحَدِّثِینَ قَالَتِ الْجَنِینَ الَّذِی فِی بَطْنِی یُحَدِّثُنِی وَ یُؤْنِسُنِی قَالَ یَا خَدِیجَةُ هَذَا جَبْرَئِیلُ یُخْبِرُنِی [یُبَشِّرُنِی‏] أَنَّهَا أُنْثَی وَ أَنَّهَا النَّسْلَةُ الطَّاهِرَةُ الْمَیْمُونَةُ وَ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی سَیَجْعَلُ نَسْلِی‏ مِنْهَا وَ سَیَجْعَلُ مِنْ نَسْلِهَا أَئِمَّةً وَ یَجْعَلُهُمْ خُلَفَاءَهُ فِی أَرْضِهِ بَعْدَ انْقِضَاءِ وَحْیِهِ فَلَمْ تَزَلْ خَدِیجَةُ عَلَی ذَلِکَ إِلَی أَنْ حَضَرَتْ وِلَادَتُهَا فَوَجَّهَتْ إِلَی نِسَاءِ قُرَیْشٍ وَ بَنِی هَاشِمٍ أَنْ تَعَالَیْنَ لِتَلِینَ مِنِّی مَا تَلِی النِّسَاءُ مِنَ النِّسَاءِ فَأَرْسَلْنَ إِلَیْهَا أَنْتِ عَصَیْتِنَا وَ لَمْ تَقْبَلِی قَوْلَنَا وَ تَزَوَّجْتِ مُحَمَّداً یَتِیمَ أَبِی طَالِبٍ فَقِیراً لَا مَالَ لَهُ فَلَسْنَا نَجِی‏ءُ وَ لَا نَلِی مِنْ أَمْرِکِ شَیْئاً فَاغْتَمَّتْ خَدِیجَةُ ع لِذَلِکَ فَبَیْنَا هِیَ کَذَلِکَ إِذْ دَخَلَ عَلَیْهَا أَرْبَعُ نِسْوَةٍ سُمْرٍ طِوَالٍ کَأَنَّهُنَّ مِنْ نِسَاءِ بَنِی هَاشِمٍ فَفَزِعَتْ مِنْهُنَّ لَمَّا رَأَتْهُنَّ فَقَالَتْ إِحْدَاهُنَّ لَا تَحْزَنِی یَا خَدِیجَةُ فَأَرْسَلَنَا رَبُّکِ إِلَیْکِ وَ نَحْنُ أَخَوَاتُکِ أَنَا سَارَةُ وَ هَذِهِ آسِیَةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ وَ هِیَ رَفِیقَتُکِ فِی الْجَنَّةِ وَ هَذِهِ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ هَذِهِ کُلْثُومُ أُخْتُ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ بَعَثَنَا اللَّهُ إِلَیْکِ لِنَلِیَ مِنْکِ مَا تَلِی النِّسَاءُ فَجَلَسَتْ وَاحِدَةٌ عَنْ یَمِینِهَا وَ أُخْرَی عَنْ یَسَارِهَا وَ الثَّالِثَةُ بَیْنَ یَدَیْهَا وَ الرَّابِعَةُ مِنْ خَلْفِهَا فَوَضَعَتْ فَاطِمَةَ طَاهِرَةً مُطَهَّرَةً فَلَمَّا سَقَطَتْ إِلَی الْأَرْضِ أَشْرَقَ مِنْهَا النُّورُ حَتَّی دَخَلَ بُیُوتَاتِ مَکَّةَ وَ لَمْ یَبْقَ فِی شَرْقِ الْأَرْضِ وَ لَا غَرْبِهَا مَوْضِعٌ إِلَّا أَشْرَقَ فِیهِ ذَلِکَ النُّورُ وَ دَخَلَ عَشْرٌ مِنَ الْحُورِ الْعِینِ کُلُّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ مَعَهَا طَسْتٌ مِنَ الْجَنَّةِ وَ إِبْرِیقٌ مِنَ الْجَنَّةِ وَ فِی الْإِبْرِیقِ مَاءٌ مِنَ الْکَوْثَرِ فَتَنَاوَلَتْهَا الْمَرْأَةُ الَّتِی کَانَتْ بَیْنَ یَدَیْهَا فَغَسَلَتْهَا بِمَاءِ الْکَوْثَرِ وَ أَخْرَجَتْ خِرْقَتَیْنِ بَیْضَاوَیْنِ أَشَدَّ بَیَاضاً مِنَ اللَّبَنِ وَ أَطْیَبَ رِیحاً مِنَ الْمِسْکِ وَ الْعَنْبَرِ فَلَفَّتْهَا بِوَاحِدَةٍ وَ قَنَّعَتْهَا بِالثَّانِیَةِ ثُمَّ اسْتَنْطَقَتْهَا فَنَطَقَتْ فَاطِمَةُ ع بِالشَّهَادَتَیْنِ وَ قَالَتْ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ أَبِی رَسُولُ اللَّهِ سَیِّدُ الْأَنْبِیَاءِ وَ أَنَّ بَعْلِی سَیِّدُ الْأَوْصِیَاءِ- وَ وُلْدِی سَادَةُ الْأَسْبَاطِ ثُمَّ سَلَّمَتْ عَلَیْهِنَّ وَ سَمَّتْ کُلَّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ بِاسْمِهَا وَ أَقْبَلْنَ یَضْحَکْنَ إِلَیْهَا وَ تَبَاشَرَتِ الْحُورُ الْعِینُ وَ بَشَّرَ أَهْلُ السَّمَاءِ بَعْضُهُمْ بَعْضاً بِوِلَادَةِ فَاطِمَةَ ع وَ حَدَثَ فِی السَّمَاءِ نُورٌ زَاهِرٌ لَمْ تَرَهُ الْمَلَائِکَةُ قَبْلَ ذَلِکَ وَ قَالَتِ النِّسْوَةُ خُذِیهَا یَا خَدِیجَةُ طَاهِرَةً مُطَهَّرَةً زَکِیَّةً مَیْمُونَةً بُورِکَ فِیهَا وَ فِی نَسْلِهَا فَتَنَاوَلَتْهَا فَرِحَةً مُسْتَبْشِرَةً وَ أَلْقَمَتْهَا ثَدْیَهَا فَدَرَّ عَلَیْهَا فَکَانَتْ فَاطِمَةُ (ع) تَنْمِی فِی الْیَوْمِ کَمَا یَنْمِی الصَّبِیُّ فِی الشَّهْرِ وَ تَنْمِی فِی الشَّهْرِ کَمَا یَنْمِی الصَّبِیُّ فِی السَّنَةِ»

وی افزود: محمد باقر کمره ای در ترجمه این روایت آورده است: «روز جمعه بیست و هشتم رجب 368 مفضل بن عمر می گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم: «زایش فاطمه (ع) چگونه بوده است؟» فرمود: «چون خدیجه به رسول خدا شوهر کرد، زنان او را ترک کردند و نزد او نرفتند و بر او سلام ندادند و نگذاشتند زنی نزد او رود. خدیجه به وحشت افتاد از تنهائی و بی تابی و اندوهش مایه نگرانی بر او بود؛ و چون به فاطمه آبستن شد، در شکمش که بود با او صحبت می کرد و او را تسلّی می داد و این راز را از رسول خدا نهان می‏داشت.

یک روز رسول خدا (ص) وارد شد و شنید خدیجه سخن می‏ کند با فاطمه، فرمود ای خدیجه با که سخن می ‏گوئی؟ گفت با این بچه که در شکم دارم با من سخن می گوید و انس می کند. فرمود: «ای‏ خدیجه این جبرئیل است که به من خبر می دهد این بچه دختر است و همان نسل پاک با میمنت است و خدای تعالی نژاد مرا از او مقرّر کند و از نژادش امامانی برآورد و آنها را در زمین خود خلیفه سازد پس از انقضاء وحیش» خدیجه همیشه بر این حال بود تا زائیدنش رسید و دنبال زنان قریش و بنی هاشم فرستاد که از من چون زنان دیگر پذیرائی کنید؛ جوابش دادند که در تزویج با محمد یتیم فقیر ابی طالب مخالفت ما کردی و ما نیائیم و از تو پذیرائی نکنیم. خدیجه از این جواب اندوهناک شد و در این میان چهار زن گندم گون بلند بالا مانند زنان بنی هاشم بر او وارد شدند و از آنها در هراس شد، یکی از آنها گفت: «ای خدیجه غم مخور که ما فرستاده پروردگاریم نزد تو و خواهران توئیم من ساره‏ام و این آسیه دختر مزاحم که رفیق تو است در بهشت و این مریم دختر عمران و این کلثوم خواهر موسی بن عمرانست خدا ما را فرستاده که از تو پذیرائی کنیم مانند زنان.» یکی سمت راستش نشست و یکی سمت چپش و سومی برابرش و چهارمی پشت سرش فاطمه باک و پاکیزه متولد شد و چون بزمین آمد نوری از او درخشید تا بهمه خانه‏های مکه پرتو افکند و جایی از شرق و غرب زمین نماند مگر آنکه در آن تابید و ده تن حور العین که هر یک طشت و ابریق بهشتی داشتند، وارد شدند و آب از کوثر آوردند و به زنی که برابرش بود، دادند و او را با آب کوثر شست و دو پارچه سفیدتر از شیر و خوشبوتر از مشک و عنبر برآورد و او را در یکی از آنها پیچید و با دیگری سر و رویش را بست و زبان به دهنش گذاشت و فاطمه گفت: «گواهم که جز خدا معبود حقی نیست و پدرم رسول خدا (ص) و سید انبیاء است و شوهرم سید اوصیاء و فرزندانش سادات اسباط». سپس به آنها سلام کرد و نام آنها را گفت و آنها باور کردند و خندیدند و حوریان خرسند شدند و به هم بشارت دادند و اهل آسمان بهم بشارت دادند به ولادت فاطمه، در آسمان نوری تابید که فرشتگان پیش از آن ندیده بودند و آن زنها گفتند: «ای خدیجه او را پاک و پاکیزه برگیر که زکیه است و میمونه است و مبارک است خودش و نسلش». شاد و خرم او را گرفت و پستان به دهانش نهاد و باو شیر داد فاطمه در هر روز به اندازه یک ماه بزرگ می شد و در یک ماه به اندازه یک سال.» (الأمالی (للصدوق)/ ترجمه کمره‏ای، ص: 593)

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha