به گزارش خبرگزاری حوزه، به مناسبت شهادت رهبر فرزانه انقلاباسلامی حضرت آیت الله العظمی امامخامنهای با حجتالاسلام والمسلمین روح الله حریزاوی قائم مقام سازمان تبلیغات اسلامی پیرامون مکتب فکری و عملی، و ابعاد مختلف علمی، معنوی، سیاسی و مبارزاتی امام شهیدمان به گفتوگو نشستیم که آن را در ادامه می خوانید:
درک مکتب فکری و عملی قائد شهیدمان حضرت آیتالله العظمی امام خامنهای مستلزم شناخت ارکان اصلی شخصیت ایشان است. به نظر شما، مهمترین رُکنی که به مثابه محور این مکتب، سایر ابعاد را به هم پیوند میدهد، چیست؟!
بسم الله الرحمن الرحیم. با عرض تسلیت شهادت ولی امر مسلمین حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای عزیزتر از جانمان.
مهمترین رکن محوری مکتب فکری و عملی قائد شهیدمان حضرت آیتالله العظمی امامخامنهای(ره) که تمامی ابعاد علمی، معنوی، سیاسی و مبارزاتی ایشان را به یکدیگر پیوند داده و انسجام میبخشد، «تکلیفمداری جهادی در بستر ولایت فقیه با تکیه بر حکمت عملی» ایشان است. این محوریت، نشان میدهد که ایشان نه تنها یک متفکر با عمق بینش ایمانی منحصر به فرد بودند، بلکه یک فقیه مصلح و رهبری فوقالعاده عملگرا بوده که تفکرشان همواره در خدمت تحقق عینی آرمانهای الهی بود.
ایشان ولایت فقیه را فراتر از یک اصل ساختاری صرف میدانستند؛ بلکه آن را ظرفی فعال و پویا میدیدند که اسلام را از مجموعهای از اعتقادات و عبادات منفصل، به یک «مکتب حیاتبخش و حکومتی» تبدیل میکند که وظیفه ذاتی آن، اصلاح جامعه و پیادهسازی احکام دین در عرصه عمل است. این پیوند بنیادین بین علم و دانش و رفتار و عمل، باعث میشود که دانش ایشان به ابزاری برای هدایت تبدیل شود، در حالی که ریشه همه این فعالیتها در سلوک معنوی و تقوای راسخ ایشان قرار دارد.
این نگاه تکلیفمحور، رهبری را همواره به سمت مقاومت فعال سوق داده است؛ مقاومت در برابر استکبار صرفاً یک تاکتیک سیاسی نیست، بلکه یک تکلیف شرعی و ضرورت وجودی برای حفظ نظام اسلامی محسوب میشود. در نتیجه، این روحیه جهادی، ایشان را قادر میساخت که در مواجهه با پیچیدهترین چالشهای زمانه، از جمله نفوذ و تحریمها، به جای تن دادن به جمود فکری، با استناد به اصول ثابت دینی و بهرهگیری از اجتهاد پویا، راهکارهای نوین و عملیاتی مانند «اقتصاد مقاومتی» و «جهاد تبیین» را به عنوان تکالیف ضروری زمانه تعریف و جهتدهی نمایند.
بنابراین، نقطه اتصال و جوهره مکتب ایشان، تعهد مطلق به تحقق آرمانهای اسلام در واقعیتهای چند لایه و پیچیده، با محوریت ولایت و در قالب یک حرکت مستمر جهادی و تکلیفمحور بود.

شما به ابعاد شخصیتی ایشان اشاره کردید. آیا این دستهبندیها یک همافزایی دارند؟ لطفاً توضیح دهید که چگونه بُعد معنوی ایشان، بر عمق سیاسی و مدیریتیشان سایه افکنده است؟
در میان ابعاد گوناگون علمی، معنوی، سیاسی، مبارزاتی و حتی رهبری ایشان، یک همافزایی ساختاری و تأثیر متقابل عمیق حکم فرماست، بهطوری که هیچیک بهتنهایی قابل تعریف نیست، اما کانون اصلی که بر عمق ساحت سیاسی و مدیریتی معظم له سایه افکنده و آنها را ژرفا بخشیده است، بعد معنوی ایشان محسوب میشود؛ بعد معنوی که شامل توکل، زهد در دنیا و تعهد راسخ به مبانی دینی است، دو توانمندی حیاتی در ساحت سیاست به ایشان اعطا میکند: صبر راهبردی و نفوذ کلام ذاتی.
بُعد معنوی به مثابه فیلتر و زیربنای تمام تصمیمات سیاسی عمل میکند و یک استحکام درونی و صداقت پایدار به رهبری میبخشید که تصمیمات را از محاسبات صرفاً مادی و تزلزلهای ناشی از فشارهای سنگین سیاسی (مانند تحریمها یا فتنهها) دور میساخت و به ایشان صبر راهبردی میداد تا دچار کوتاهمدتنگری نشود و در اصول بنیادین انقلاب حتی در برابر فشارهای جهانی ثبات قدم داشته باشد. این ریشه ایمانی، سطح هوش سیاسی ایشان را ارتقا داده بود و به بصیرت نافذی تبدیل کرده بود که امکان تشخیص «اولویت اصلی انقلاب» و «نیت واقعی دشمن» را فراهم میساخت، به طوری که راهبریهای ایشان صرفاً استراتژی سیاسی نبودند، بلکه مبتنی بر پشتوانه ایمانی و تکلیفمحور بودند.
همچنین بُعد معنوی، که با زهد و سادهزیستی همراه بود، نفوذ ذاتی و ارتباطی عمیق و صادقانه با مردم ایجاد میکرد، به نحوی که تصمیمات سیاسی ایشان با پذیرش عمیق قلبی مواجه میشد، زیرا مردم در سیره ایشان ارتباط با مبدأ را حس میکردند و همین امر باعث میشد توصیههای مدیریتی از سطح دستور اداری فراتر رفته و به سطح یک فراخوان ملی و ایمانی تأثیرگذار تبدیل گردد و در نهایت، بُعد معنوی به عنوان قطبنمایی دائمی عمل کند که جهتگیری کلان حرکت رهبری را همواره بر اساس تکالیف الهی تنظیم و تثبیت نماید.
در دوره پیش از انقلاب اسلامی، فعالیتهای علمی و مبارزاتی چگونه پایههای اصلی تفکر سیاسی و انقلابی ایشان را بنا نهاد؟ نقش تدریس و سخنرانیهای آن دوران در شکلگیری بعد علمی و فکری مکتب چه بود؟
پایههای اصلی تفکر سیاسی و انقلابی ایشان در دوره پیش از انقلاب، محصول یک فرآیند همافزا و چندلایه بود که در آن فعالیتهای علمی و مبارزاتی به شکلی جداییناپذیر یکدیگر را تقویت میکردند؛ این دوران، دوره «تولید نظریه از دل تجربه زیسته» بود. از یک سو، فعالیتهای مبارزاتی و مواجهه مستقیم با ساختار استبدادی پهلوی، نظریههای ایشان را از حالت صرفاً آکادمیک خارج کرده و آنها را تحت محک تجربه عملی قرار داد، بهطوری که هر تئوری باید قابلیت پیادهسازی در دنیای واقعی و مقاومت در برابر فشار را از خود نشان میداد و این امر عمق و پختگی سیاسی ایشان را شکل داد و بذر «تئوری ولایت فقیه در عمل» را کاشت؛ تفکری که معتقد بود حاکمیت اسلامی نیازمند مبانی علمی قوی برای مقابله با ایدئولوژیهای لیبرال و کمونیستی در آینده است.
از سوی دیگر، بستر علمی ایشان، بهویژه تسلط بر فقه، اصول و فلسفه، بنیان محکمی برای تفسیر صحیح تحولات سیاسی و ایدئولوژیک روز فراهم ساخت؛ این بنیان علمی موجب شد که ایشان صرفاً تحت تأثیر مکاتب فکری رایج قرار نگیرند و بتوانند یک چارچوب فکری مستقل و اسلامی برای مبارزه ارائه دهند.
در این میان، نقش تدریس و سخنرانیهای آن دوران در شکلگیری بُعد علمی و فکری مکتب محوری است؛ این جلسات در واقع، محلی برای تبیین عملی اصول ولایت فقیه و ضرورت انقلاب اسلامی بود. ایشان با روشی بدیع، مبانی تئوریک نظریه سیاسی اسلام را در قالب درس خارج فقه و جلسات عمومی بیان میکردند که این عمل دو کارکرد اساسی داشت: اول، تولید و پالایش مبانی فکری که محتوای فقه حکومتی را غنیتر کرده و چارچوبی برای «نقد رادیکال نظام سلطه» فراهم میساخت، و دوم، آموزش کادر فکری انقلاب؛ بهگونهای که این سخنرانیها (مانند جلسات تفسیر قرآن که بعدها زمینهساز تولید کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» شد) نظریه را از قالب خشک کتابهای مرجع خارج کرده و آن را به یک گفتمان زنده، قابل فهم و فراگیر برای نسل جوان انقلابی تبدیل نمود.
در نتیجه، تفکر سیاسی ایشان بر اساس اتصال مستحکم میان عمق علمی (تفسیر و تئوریپردازی) و ضرورت عمل انقلابی (مبارزه و پایداری) بنا نهاده شد.
پس از پیروزی انقلاب و در سنگرهای مختلف (مانند نمایندگی امام در شورای عالی دفاع یا ریاست جمهوری)، بعد رهبری و مدیریت بحران ایشان چگونه ظهور و تکامل یافت؟ مهمترین درس رهبری ایشان از سیره امام خمینی(ره) در این دوره چه بود؟
تکامل بُعد رهبری و مدیریت بحران حضرت آیتالله العظمی امام خامنهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در سنگرهای حساس و متعددی چون نمایندگی امام و ریاست جمهوری، نمایانگر انتقال موفق یک میراث عظیم به یک رهبری پویا و زمینهساز بود که در این دوره محک عملیاتی شدن اندیشهها و تبدیل شدن ایشان به معمار ساختار نوین نظام رقم خورد.
در این دوران، رهبری ایشان عملاً با «مواجهه عملی با مدیریت انقلابی و ضد استکباری» تعریف شد؛ در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، این مدیریت بر مبنای حفظ اقتدار انقلابی در برابر توطئههای داخلی و خارجی و همچنین هدایت یک نیروی نظامی نوظهور در برابر چالشهای بزرگ منطقهای شکل گرفت که نیازمند تلفیق دانش نظامی با بصیرت سیاسی بود و در دوره ریاست جمهوری، این مدیریت در مواجهه با بحرانهای ساختاری دوران جنگ تحمیلی، نظیر بازسازی و تثبیت ارکان نظام در برابر شکافهای سیاسی داخلی، به اوج رسید و نشان داد که ایشان توانایی هدایت یک جریان فکری در ساختار اجرایی و تقنین را داراست.
مهمترین درس رهبری ایشان از سیره امام خمینی(ره)، که در مدیریت بحرانهای سخت مانند جنگ تحمیلی یا فتنههای گوناگون داخلی و خارجی علیه نظام و انقلاب تبلور یافت، «اصل نهراسیدن از هزینه کردن جایگاه رهبری برای حفظ آرمانها و اتکا به نیروی مردم و حفظ وحدت ملی حول محور ولایت» بود.
حضرت آقا نشان دادند که رهبری در بحران یعنی مرزبندی شفاف با دشمن خارجی و در عین حال، مدیریت هوشمندانه اختلافات داخلی برای جلوگیری از تشتت قوا؛ بهعبارت دقیقتر، ایشان به ما آموختند که رهبری حقیقی آن است که حاضر باشد برای حفظ خط مستقیم انقلاب، سلامت نظامی، و منافع بلندمدت امت اسلامی، در مقابل فشارهای سنگین داخلی و خارجی بایستد و از حاشیهسازیها یا تطمیعها نترسد، چرا که معیار قضاوت در مکتب امام، همواره رضایت الهی و پایبندی به اصول بوده است، نه محبوبیت مقطعی در میان گروههای مختلف سیاسی. و با نوع شهادت مظلومانه و عین حال مقتدرانه خویش و در کنار خانوادهشان مهر تأییدی بر این ادعا میزدند و برای همیشه نامشان را در تارک تاریخ جاودانه کردند.
دوران رهبری ایشان پس از امام خمینی(ره) با بزرگترین چالشهای داخلی و بینالمللی همراه بوده است. در این برهه، چگونه بُعد مبارزاتی ایشان (به معنای مقابله با جبهه استکبار و حفظ اصول انقلاب) تجلی یافته است؟!
دوران رهبری و زعامت امام شهید حضرت آیتالله العظمی امام خامنهای پس از ارتحال امام خمینی(ره)، به راستی آزمونی تاریخی بود که در آن بعد مبارزاتی ایشان با تعریفی گستردهتر، استراتژیکتر و جامعتر، به شکلی مستمر و پویا ظهور و تجلی یافت، بهویژه در مواجهه با چالشهای داخلی و بینالمللی.
این بُعد مبارزاتی دیگر صرفاً به فعالیتهای نظامی-امنیتی محدود نبود، بلکه به یک «مبارزه تمامعیار تمدنی و استراتژیک» تبدیل شد که اصول انقلاب را در سه ساحت کلیدی حفظ و پیش میبرد؛ فرهنگ، اقتصاد و سیاست.
در عرصه بینالمللی، تجلی این بُعد در تثبیت و تعمیق گفتمان مقاومت در برابر جبهه استکبار جهانی، به ویژه ایالات متحده آمریکا، نمود پیدا کرد. این مبارزه با هویتبخشی به «جبهه مقاومت» در منطقه، دفاع قاطع از حقوق ملتهای مظلوم، و ایستادگی بر سر اصول هستهای و منطقهای، به نمایش گذاشته شد. رویکرد «عزت و استقلال» به عنوان یک اصل غیرقابل مذاکره، ترجمه مستقیم همان روحیه مبارزاتی دوران پیش از انقلاب در ساختار کلان بینالمللی است که هدف آن جلوگیری از نفوذ فکری و سیاسی دشمن در عمق نظام است.
در عرصه داخلی، این بُعد مبارزاتی به شکل «مدیریت هوشمندانه فتنهها و مقابله با جریان سازمان یافته نفوذ» تجلی یافت؛ رهبری ایشان در برابر فتنههای سیاسی داخلی و مقابله با تئوریهای نفوذ فرهنگی و سیاسی که سعی در تغییر باورهای بنیادین انقلاب داشتند، نمودی از همان روحیه انقلابی بود که هرگز در برابر انحرافات از اصول، مصالحه نکرد.
در این میان، ظهور مفاهیمی چون «اقتصاد مقاومتی» تلاشی برای خنثیسازی ابزار اصلی دشمن یعنی فشار اقتصادی بود؛ این رویکرد نشان میدهد که مبارزه صرفاً دفاع نیست، بلکه یک برنامه فعال برای خودکفایی در برابر نفوذ است. بنابراین، در تمام دوران رهبریشان، بعد مبارزاتی ایشان به «رهبری استراتژیکِ حفظ گفتمان، ساختار و اصول انقلاب در برابر همه تهدیدات نرم و سخت» تبدیل شده بود.
به عنوان سوال پایانی اگر قرار باشد یک جمله کلیدی برای جمعبندی مکتب فکری حضرت آیتالله العظمی امام خامنهای عزیز در ارائه خود به جهان اسلام بفرمایید، آن جمله چه خواهد بود؟
اگر قرار باشد یک جمله کلیدی برای جمعبندی مکتب فکری امام شهیدمان به جهان اسلام ارائه شود، آن جمله باید عمق نظری و شیوه عملی مکتب ایشان را همزمان منعکس سازد. به نظر بنده این جمله میتواند این باشد: «اسلام سیاسی پویا، مبتنی بر اجتهاد معاصر، که هدف آن تحقق عزت اسلامی در سایه توکل و حضور میدانی مردم در برابر سلطه جهانی است» و این تحقق، تنها با اجرای اصول عدالت و استقلال تحت پرچم ولایت فقیه میسر خواهد شد.
این مکتب نه تکرار گذشته است و نه تسلیم در برابر وضع موجود؛ بلکه یک برنامه عملی برای پیشرفت بر پایه اصول اسلامی و در عین حال رهایی از یوغ استعمار جهانی است. این جمعبندی، بر دو ستون اساسی تفکر ایشان استوار است: محتوای دین یا به عبارت دیگر اسلام ناب و همچنین شیوه اجرای آن که همان ولایت فقیه است. محوریت دادن به «اسلام سیاسی پویا» به معنای رد هرگونه قرائت سطحی، سکولار یا التقاطی از دین است که از عرصههای اجتماعی و حکومتی فاصله میگیرد.
این تأکید، مسلمانان را به بازگشت به مبانی اصیل اسلام فرا میخواند که در آن، عدالت اجتماعی و نفی هرگونه سلطه و وابستگی یک ضرورت ذاتی است. اما کلید تحقق این آرمان، که بُعد عملی و استراتژیک مکتب را روشن میسازد، قرار گرفتن تحت لوای «ولایت فقیه» است؛ این اصل تضمین میکند که اجرای احکام و برقراری عدالت، نه بر مبنای آرای متغیر مردم یا مصالح زودگذر قدرتها، بلکه بر اساس مبنای ثابت و فقیه زمان صورت پذیرد که خود را متعهد به تکالیف شرعی میداند.
بنابراین، این مکتب، اسلام را نه صرفاً یک چارچوب اعتقادی، بلکه یک پروژه مستمر حکومتی میداند که هدف نهایی آن، رهایی امت اسلامی از وابستگی و اجرای عدالت الهی در پرتو رهبری معصومگونه فقیه جامعالشرایط است؛ این رهبری، همان کانونی است که عزت اسلامی را از طریق توکل به خدا و حضور توام باهمت مردمی در برابر سلطه جهانی تضمین میکند.
انتهای پیام/











نظر شما