خبرگزاری حوزه | تهران، شهری که بزرگترین رازدارِ تاریخ معاصر ایران است؛ زیرِ رگهای این خاک، مانند همه شهرهای وطن، خاطرات بسیاری از رفت و آمد گاهبهگاه پادشاهان، اشغالگران، استعمارپذیران و البته مردانی استوار نقش بسته است. هیاهوی خیابانها و شلوغی کودکانش را تاب میآورد و دستدرازیِ ستمپیشگان و ناپاکان را پس میزند. تهران امروزه در یکی از سرنوشتسازترین دورههای خودش قرار گرفته است!
جنگِ رمضان، هیاهویِ تازهی دشمنان است، تا بار دیگر، مردمِ آزمودهی این سرزمین را بیازماید و برگ زرین دیگری به کتاب تاریخ این کشور، اضافه کند؛ هرچند این نبرد در طلیعهی ناجوانمردانهی خود، از دانشآموزان پسر و دختر گرفته تا مردانِ مرد این خاکِ مقدس را آسمانی کرد؛ اما خون آنها به ویژه خونِ رهبر شهید عزیز، رگهای گرفتهی شهر را باز کرد تا حماسهها یکبهیک بروز یابند.
در کنار بازوهای سیاسی و نظامی، قلبِ وطن یعنی مردم نیز به صحنه آمدند تا خوابِ خوش دشمنان را آشفته کرده و نقشههای چندین سالهی آنها را نقش بر آب کنند؛ هر گروه از این مردم، خود نقشی از حماسه و عزت است؛ در این میان در سفری چندروزه با طلابِ جهادگر حوزه علمیه تهران و سایر حوزههای کشور بودم که در هنگامهی خوف و خطر، یاریگرِ نیروهای امدادی بودند. در واقع آن کمکی که بیگانگان، وعدهاش را داده بودند، توسط ایشان به مردم میرسید.
نمیتوان فعالیتهای آنان را در حیطهی خاصی جایداد، هرجایی که نیاز به کمک باشد، ایشان در کنار سایر مردم هستند و در این مجالِ کوتاه، بخشی از آنچه که دیدم را روایت میکنم.
آواربرداری
موشک تروریستی، بینِ خانههای مسکونی و مکانهای دولتی و نظامی تفکیک نمیکنند؛ فرقی میانِ مکتبی و غیر مکتبی، انقلابی و غیرانقلابی، معترض و غیر معترض نمیگذارند؛ هرجای این میهن پایین میآیند، امید یک خانواده را میگیرند؛ این چند روزه، در برخی از این محلها حاضر شدم؛ طلبهها هم مانند سایر نیروهای امدادی، حضور پررنگی داشتند؛ یکی از مهمترین فعالیتها، آواربرداری در محلهها و خانههای مسکونی آسیبدیده بود.
دردناکترین صحنهی این مکانها، خانوادههایی هستند که چشمانتظار ایستادهاند تا از عزیزشان خبری برسد؛ گاهی جستوجوها روزها طول میکشد؛ بارها یک روحانی یا نیروی امدادی را میدیدم که به پیکر شهیدی رسیده بود اما توانِ اعلام آن را به خانوادهاش نداشت؛ گاهی خودِ این نیروهای امدادی از وضعیتِ پیکرهای شهدا، عنان صبر از کف داده و اشکِ چشم، روی خاکِ صورتشان خط میانداخت. آواربرداری از صبح، تا وقتی که نور و امکان فعالیت باشد بی درنگ ادامه دارد؛ صحنههایی آکنده از غم، خشم، امید و هزاران حسّ متناقض را میتوان دید.
تجمعات مردمی
طلبههای جهادی را نمیتوان در یک ساعت یا یکجا به صورت جمعی دید؛ به قول خودشان کارِ جهادی، وقت و ساعت ندارد؛ هر کسی که از صبح در جایی مشغول به فعالیت است، شبهنگام نیز یا گروهی را برای تجمع ساماندهی میکند و یا به همراه مردم، در تجمعات خیابانی و کاروانهای خودرویی شرکت میکند؛ با طلبهها و روحانیهای جهادی که صحبت میکردم متوجه شدم بسیاری از ایشان در شهری یا روستایی در ایام ماه رمضان تبلیغ دین میکردند و با تشخیص وظیفهی مهمتر، مکان تبلیغی خود را عوض کرده و به کارگری و میدانداری در این روزها مشغول شدهاند و البته وظیفهی تبلیغی را در تجمعات و مساجد و گروههای مجازی پیگیری میکنند.
خدمات پشتیبانی
روحیهی جهادگران، آنها را ترغیب میکند که در خط اول جهاد حضور داشته باشند، عدهای نیز به جهاد پشتیبانی از نیروهای ایستوبازرسی و جهادی مشغولاند؛ یکی از مهمترین آنها تأمین وعدههای سحری و افطاری است که با حضور گستردهی نیروهای جهادی در میدان، کاری بسیار پر زحمت است؛ هرچند هدایای مردمی بسیاری برای این منظور به قرارگاههای جهادی میرسد، اما آشپزی و مدیریت مواد غذایی و رساندن آن به جهادگران، بر عهدهی گروهی از داوطلبان است؛ با گروهی از جهادگران حوزوی در یکی از قرارگاهها صحبت میکردم که متوجه شدم در آشپزخانه هر سحر و افطار سه هزار پرس غذا طبخ، بستهبندی و توزیع میکنند. البته غذاها بسیار ساده است؛ به گروه ما در این چند روز، ساندویچ املت، لوبیاپلو، عدس پلو، سوپ، قورمهسبزی و شلهزرد رسید که البته شلهزرد را در وقت افطار یکی از همسایهها آورده بود. برخی مردم نیز به صورت ثابت هر شب تعدادی غذا به قرارگاهها میرساندند.
کمک به بازسازی منازل
یکی از دلگرمکنندهترین گروهها، طلاب و امدادگرانی بودند که پس از انجام یک حمله تروریستی، به محل حادثه رفته و به مردم در بازسازی و تمیز کردن منازل اطراف کمک میکردند؛ خانههای اطراف محل اصابت معمولا به آسیبهای جزئی دچار میشوند؛ موج انفجار باعث شکستن شیشهها، ریختن گچ دیوارها، افتادن وسائل منزل، تخریب درها و پنجرهها و ... میشود. این گروه اگر چه زحمت جسمی بسیار زیادی دارند، اما از رنج دیدن صحنههای دلخراش ضجههای بازماندگان و پیکرهای شهدا، در اماناند. به جز مواردی نادر در برخورد اول، معمولا با خوشرویی مواجه شده و زحمتشان با تشکر و قدردانی مردم در هر خانه به پایان میرسد. فعالیت ایشان، با محوریت خدمترسانی شهرداری مناطق مختلف تهران، متنوع است؛ در ساعات اولیه خانه را از خاک و شیشههای شکسته و ... پاک کرده تا قابل سکونت شود، در اقدامات بعدی گاهی به صورت موقت، پلاستیکهایی را به جای شیشههای شکسته نصب میکنند که خانهها از سرما در امان باشد و سپس به نصب شیشه و تعمیر درها و ... نیز میپردازند.
ایست و بازرسی
در راستای تأمین امنیت مردم، برخی از طلبهها در ایست و بازرسیها مشغول به خدمت هستند. این افراد با نظارت بر اوضاع امنیتی، ضامن آرامش و امنیت در مناطق مختلف میشوند. با توجه به حملههای اخیر تروریستها به تورهای ایست و بازرسی، این یکی از خطرآمیزترین پستهای خدمت است. حضور ایشان، برای کشف جاسوسان و کنترل موارد مشکوک، بسیار مفید بوده است.
حضور در معراج شهدا و بهشتزهرا
حضورِ جهادگران، در هر کدام از پستهایی که طرح شد مخلصانه و فداکارانه است؛ اشکِ چشمشان، خاک سروصورتشان، خستگیِ مفرطشان در هنگام استراحت و دلتنگیشان برای خانوادههایشان گواهِ این ماجرا است. اما در میان همه، گروهی که در معراجالشهدا و بهشت زهرا خدمت میکنند، به صورت ویژه سختی میکشند. مواجههی مستقیم با بدن شهدا برای جابهجایی، غسل، کفن کردن و مواجهه با خانوادههای داغدار، توانی میخواهد که ممکن است از عهدهی بسیاری برنیاید؛ خاطرات طلابی که در این سنگر جهادی حضور دارند را در مستند «کمکها رسید» خواهید دید.
فعالیتها به حدی گسترده است که نمیتوان همهی فروغ آن را انعکاس داد؛ آنچه که قابل روایت است، عزم راسخ همه ملت شانهبهشانه و در کنار هم، برای رد شدن از این بحران است؛ امیدی که میان ارس تا کارون جاری شده است و استواری که از دامنهی زاگرس و البرز تا قله تفتان و صخرههای مرجانی ساحل خلیج فارس و دریای عمان در مردم وجود دارد، همه اینها نوید میدهد که پیروزی نزدیک است؛
دوباره لبخندها مهمان لب این ملت خواهند شد و مردانِ جهادگر این روزها، به دامن خانوادهشان بازمیگردند اما تاریخ، این شکوه و عظمت را ارج مینهد و برای آیندگان برگی برای افتخار دارد.
محمدحسن ضیاءالدینی










نظر شما