چهارشنبه ۵ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۳:۵۹
روایت ایستادگی؛ از کلاس درس تا آسمان شهادت

حوزه/ در میان هیاهوی جنگ و خونریزی، نسل نوپای این مرز و بوم، درس‌های مدرسه را با مکتب ایثار عوض کرد تا نشان دهد چگونه کودکانه‌ترین قامت‌ها، استوارترین سربازانِ میدانِ حق علیه باطل می‌شوند.

خبرگزاری حوزه | روایت ایستادگی دهه هشتادی و نودی ها در برابر ظلم از آن‌جا آغاز شد که گروهی از دانش‌آموزان، با کیف‌هایی بر دوش و قلبی سرشار از شور و شوق برای آموختن، در کنار هم قرار گرفته بودند. آن‌ها رهسپار مدرسه بودند تا الفبای زندگی را بیاموزند، اما در میانه‌ی این راه، ظالم‌ترین مردم این روزگار، بی‌آنکه رحمی به دل داشته باشند، آتش جنگ و تروریسم را بر جانشان فرود آوردند. در آن لحظه تلخ، پیکرهای پاک آن‌ها در کنار هم به خون غلتید و شهادت، درس نهایی‌ای شد که استاد بی‌رحمِ جنگ به آنان آموخت.

آن واقعه تلخ، تنها پایان زندگی آن دانش‌آموزان نبود، بلکه آغاز غم‌افزایی و وحدت دوچندان هزاران هزار خانواده‌ای شد که در طول تاریخ، فرزندان دلبند خود را در راه دفاع از حق و میهن از دست داده‌اند.

این داغداری، تا به امروز ادامه دارد و هر روز، شاهد وحدت و در کنار هم ایستادن مردم برای پاک کردن ظلم و فساد هستیم و تکرار مظلومیت کودکان و زنان بی‌گناه این سرزمین توسط دشمنان کینه‌توز همچنان ادامه دارد.

روایت ایستادگی؛ از کلاس درس تا آسمان شهادت

اما در دل این غم‌ها، چیزی تغییر کرده است. دیگر کودکان دانش‌آموز امروزی، با دیدن این ظلم‌ها، دستانشان را به گره کرده‌ای از اراده و عزم تبدیل کرده‌اند. آن‌ها دیگر تنها شاگردان مدرسه نیستند؛ آن‌ها سربازانی کوچک اما مصمم‌تر از قبل هستند که با درس‌هایی از ایثار و پایداری که از خون شهیدان آموخته‌اند، برای جنگیدن با ظلم به میدان‌ها می‌آیند. آن‌ها می‌دانند که راه ادامه دارد و باید با قامتی افراشته‌تر از پیش، پاسداران خون پاکان و دوستانی شهیدشان باشند.

دانش‌آموزانی که روزی با دفتر و خودکار به مدرسه می‌رفتند تا رویاهای کودکانه‌شان را رنگ‌آمیزی کنند، اینکه در میادین و خیابان ها فریاد مرگ بر آمریکا مرگ بر اسرائیل و مرگ بر منافق سر می‌دهند

*از کلاس درس تا آسمان شهادت

اما دشمنان کینه‌توز، که نه به قانون انسانی پایبندند و نه به رحم و خدا ایمان دارند، تا کنون 243 دانش آموز و معلم را به شهادت رسانده اند.

در حملات اخیر وحشیانه امریکایی اسرائیلی محمد حسن و خانواده‌ اش در ظلمی آشکار به شهادت رسیدند دشمن خائن خانه‌ی امن آنان را ویران کردند و آتش بی‌رحمی را بر جان این خانواده فرود آوردند.

آن دانش‌آموزِ قهرمان، که آموخته بود در برابر ظلم سر خم نکند، این بار در کنار اعضای خانواده‌اش، در آتشِ حمله‌ی ددمنشانه‌ی دشمن به شهادت رسید.

اکنون او یک شهید است که خونش، رسواییِ تمام‌عیار برای مدعیان دروغین حقوق بشر شد. او و خانواده‌اش، با آن استخوان‌های شکسته و جان‌های پروازکرده، گواهی می‌دهند که دشمن چه بی‌رحم است و چه آسان کودکان و زنان را به خاک و خون می‌کشد.

امروز در روزهایی که قلب شهر با عطر نوروز و نوید بهار زنده بود، هوای شهر، گویی در سوگی عمیق فرو رفت. آسمان، همانند دل‌های شکسته مردمی که از هر سو آمده بودند.

در گوشه این شهر در میان انبوه جمعیت، پیکرهای پاک دو فرشته کوچک، محمدحسن و خواهر و خانواده اش را به خانه ابدی بدرقه کردیم بر دستان مردمانی که آمده بودند تا شکوه ایستادگی را به تصویر بکشند. سکوت شهر، که با اشک‌ها و زمزمه دعای پیروزی و فرج مولایمان درهم آمیخته بود، گواهی بود بر بزرگی روحی که از کالبدشان پرواز کرده بود. شهر، در این روز، بیش از همیشه، حس می‌کرد که چه گوهرها در دل خود پرورانده است.

روایت ایستادگی؛ از کلاس درس تا آسمان شهادت

محمدحسن جان… تو، با دستان کوچکی که هنوز الفبای عشق و مردانگی را می‌آموختی، درس بزرگی به ما دادی. نام تو، که با واژه‌ی «شهادت» گره خورد، نه تنها در دفتر خاطرات مدرسه، که در دل تک‌تک ما حک شد؛ چراغی شد برای راهی که قرار است برویم. آموختی که شجاعت، تنها به قامت بلند نیست؛ گاه در سینه کوچک کودکی است که میراث پدر را با خون خود آبیاری می‌کند.

تو و خانواده‌ات، مانند تمام دانش آموزان شهید دیگرنه تنها باعث سربلندی این سرزمین، که اسوه‌ی ایثار شدید. جان عزیزتان، فداکاری‌تان، زخمی عمیق اما پر افتخار بر دل این دیار نهاد. این سرزمین، هرگز فداکاری شما را از یاد نخواهد برد؛ نامتان، راهتان، و عشقی که برای ایران در دل داشتید، جاودانه خواهد ماند.

یاد شما، همچون خاطره‌ای گذرا و نسیمی پر از عطر دل‌انگیز، در فضاهای مدرسه، در صدای همکلاسی‌ها، و در ذهن معلمانی که دیگر حضور گرمتان را باور نخواهند کرد، جاری خواهد ماند. شما زنده‌اید، چرا که عشق، راه و ایثارتان، زنده است و تا ابد در جان این سرزمین جاری خواهد ماند.

*نامه معلم به دانش آموز شهیدش

نامه ای به مقصد بهشت

گیرنده : محمد حسن نصر

فرستنده: معلم دلتنگ و دلشکسته

سلام بر دانش آموز شهیدم

امروز جای تو با معلمت عوض شد.

آقا محمد حسن جانم توباشهادتت

به ما آموختی درس ایستادن،

درس مرد بودن و بزرگ شدن،

درس میهن وغرور وسربازی،

درس با خون حریف گرگ شدن.

زنگ تفریحت با فرشتگان است.

چقدر زیبا فرشتگان به دورت می چرخند

وچقدر زیبا نامت را صدا می زنند.

کارنامه ی قبولیت چقدر زود با مهر شهادتت صادر و به دستان خدا امضا گردید.

محمد حسن قهرمان وقشنگم شهادت بر تو وپدر ومادر قهرمان، مادر بزرگ فداکار، خواهر عزیز ونازنینت مبارک باد.

محمدحسن نازنینم خوش به سعادت تو ولی حالا ما چه کنیم با جای خالی تو.... عزیز جانم حالا که در مدرسه بهشت قبول شدی

مدرسه ی معراج اندیشه،کلاس اول مهتاب، دوستانت و آموزگار فدوی را فراموش نکن وبرایمان دعا کن .

آموزگار کلاس اول: خانم فدوی

روایت ایستادگی؛ از کلاس درس تا آسمان شهادت

* دلنوشته مدیریت دبستان معراج اندیشه برای دانش‌آموز شهید محمدحسن نصر آزادانی

برای چهارمین بار است که گوشی موبایلم را برمی‌دارم تا پیام تسلیتی برای دانش‌آموز شهیدم بنویسم،ولی اشک‌های حلقه‌زده در چشمانم دیدم را تار کرده است و دست لرزانم قدرت فشردن کلیدهای گوشی را ندارد…

اصلاً پیام تسلیت را برای چه کسی بنویسم وقتی تمام خانواده‌اش را نیز همراه با خود برده است …!!

ولی بغض گلویم را فرو می‌برم و با درد قلبم برای او نامه‌ای می‌نویسم. این بار جای نویسنده و گیرنده عوض شده است.

چند ماه پیش که تازه داشت مشق الفبا می‌کرد و درس «او» را یاد می‌گرفت، برای مدیر نامه‌ای نوشته بود.

با چشمان درشت مشکی و لبخند همیشگی‌اش نامه‌ی زیبایش را به من داد. دست کوچکش را درون ظرف شکلات برد ولی هنوز شکلات را برنداشته چندین بار تشکر کرد؛ انگار یاد گرفته بود که زودتر از موعد وظایفش را انجام دهد.

و من از او خواستم با درس خواندن آینده‌ساز کشورش باشد و فرد مفیدی برای میهن بشود. به خودم هم گوشزد کردم که خدمتگزار او باشم. و چه کسی تصور می‌کرد که او قرار است خیلی زودتر از این حرف‌ها… با همین دستان کوچک ، الفبای نصفه‌ونیمه و اندام کوچک خود، دینش را به کشور و هم‌میهنانش ادا کند؟

نمی‌دانستم او با خون پاک و خوش‌رنگش به جنگ دشمنان وطن می‌رود و درس آزادی و آزادگی را به ما می‌آموزد…

محمدحسن عزیزم؛ حالا همه‌چیز عوض شده است…

تو باید دستگیر و معلم ما شوی و در روز محشر شفاعتمان کنی. بدان که ما تا آخر عمر مدیون تو خواهیم بود .

محمدحسن جان

از تو چند دفتر و کتاب ، یک نیمکت خالی ، پیک نوروزی که فرصت ندادند انجامش دهی ، نامه‌ای که تا ابد بر قاب دیوار اتاق من می‌ماند و داغی که به دل‌هایمان گذاشتی به یادگار ماند.

مزار تو قطعاً تکه‌ای از بهشت است که از این به بعد برای عقده و گره‌گشایی کنار آن خواهم نشست. دست‌هایم را برای اجابت دعا، به سوی تو دراز خواهم کرد؛ باشد که با لبخند پر از معنایت دعاهایم را اجابت کنی.

فرازنده مهر مدیریت دبستان

روایت ایستادگی؛ از کلاس درس تا آسمان شهادت

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha