پنجشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۵:۵۳
شهید در عالم برزخ، از حیات ویژه‌ای برخوردار است

حوزه/ حجت الاسلام و المسلمین انفرادی گفت: شهید از حیات ویژه برخوردار است و نزد خداوند متعال به‌سر می‌برد و روزی و ارتزاق آنان عنداللهی است.

حجت الاسلام و المسلمین سید محمد جواد انفرادی، از مبلّغان شهرستان آمل در گفت وگو با خبرنگار خبرگزاری حوزه در ساری، با اشاره به نبرد تاریخی ایران و استکبار جهانی اظهار داشت: آیه های قرآن کریم بر زنده بودن شهیدان در راه خدا گواهی داده است.

وی افزود: در سوره مبارکه آل عمران می خوانیم: «ولاتَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللهِ اَمواتاً بَل اَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقون * فَرِحینَ بِما آتاهُمُ اللهُ مِن فَضلِهِ ویَستَبشِرونَ بِالَّذینَ لَم یَلحَقوا بِهِم مِن خَلفِهِم اَلاّ خَوفٌ عَلَیهِم ولا هُم یَحزَنون * یَستَبشِرونَ بِنِعمَةٍ مِنَ اللهِ وفَضلٍ واَنَّ اللهَ لایُضیعُ اَجرَ المُؤمِنین؛ و هرگز گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شدند مرده‏اند، بلکه زنده‏اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‏شوند. (۱۶۹) در حالی که خدا به آنچه از بخشش و احسان خود به آنان عطا کرده شادمانند، و برای کسانی که از پی ایشانند و هنوز به آنان نپیوسته‏اند [و سرانجام به شرف شهادت نایل می‏شوند] شادی می‏کنند، که نه بیمی بر آنان است ونه اندوهگین می‏شوند. (۱۷۰) [شهیدان‏] به نعمت و فضلی از سوی خدا و اینکه خدا پاداش مؤمنان را تباه نمی‏کند، شادمان و مسرورند. (۱۷۱)»

حیات برزخی برتر شهید

کارشناس دینی ابراز داشت: در فرهنگ قرآن حکیم مرگ به معنای تحوّل و دگرگونی که سایه شوم آن، بشر را هراسناک کرده است، در رویارویی انسان از بین می رود و هضم خواهد شد؛ یعنی انسان مرگ را می میراند؛ نه آنکه مرگ انسان را نابود کند. تعبیر «کُلُّ نَفسٍ ذائِقَةُ المَوت» غیر از تعبیر «کلّ نفسٍ یَذوقُها الموت» است، بنابراین انسان مرگ را می چشد و آن را هضم می کند و از بین می برد نه به عکس. بر این اساس، حیات پس از مرگ برای همگان، قطعی است و به شهید اختصاص ندارد، هرچند حیات برزخی شهید والاتر است.

وی افزود: زنده بودن شهید بدین معنا نیست که صرفاً پس از مرگ حیات دارد و در قیامت زنده می شود یا در برزخ زنده است؛ زیرا اصل حیات برزخی برای همگان هست و همگان دارای حیات برزخی و حیات قیامت اند بلکه معنایش زندگی ویژه برزخی است که شهیدان هم اکنون از آن برخوردارند؛ یعنی از لحاظ درجه برتر از سایر مؤمنان اند که حیات برزخی داشته و در برزخ که روضه ای از ریاض بهشت است متنعّم اند.

حجت الاسلام و المسلمین انفرادی گفت: علاّمه طباطبایی (ره) اشاره دارند به اینکه ماتریالیست ها با تصوّر خوشنام شدن و مانند آن خود را دلگرم می کنند، در حالی که دلخوش کردن به عناوینی چون خوشنامی، شهرت به فداکاری و امثال اینها برای کسانی که مرگ را پایان زندگی می دانند و به برزخ و معاد و زندگی پس از مرگ اعتقادی ندارند، نمی تواند مبنای معقولی داشته باشد. هر که مُردن را نابودی بپندارد و با این حال به موهوماتی مانند خوشنامی و زنده ماندن در خاطره ها دل خوش دارد، مانند معتقدان به نحوست عدد سیزده، خود را اسیر خرافات کرده است، زیرا همان گونه که او با مرگ نابود شده است، کسانی که خاطرات او را به یاد دارند نیز با مرگ از بین می روند. گذشته از آنکه برای معدوم، «زنده باد» گفتن اثری ندارد، زیرا وی نه مسرور می شود و نه متأثّر. زنده بودن شهید تنها به معنای آگاه بودن از اسرار آخرت هم نیست؛ چون این نیز به شهید اختصاص ندارد، بلکه شهید حیاتی ویژه دارد. البته هر که در حدّ و مقام شهید باشد، چنین زندگانی را بعد از مرگ خواهد داشت.

وی با اشاره به فراز «... بَل اَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقون» خاطرنشان کرد: کلمه «أحیاء» وصف برای شهیدان است و از آنجا که «أحیاء» مشتق است و استعمال مشتق نسبت به متلبّس در حال، حقیقت است و نسبت به متلبّس در گذشته اختلافی است و نسبت به متلبّس در آینده مجاز است، می توان گفت که قدر متیقّن از حیات، همان حیات برزخی است که تلبّس به آن در حال است و نسبت به غیر آن، یا مجازی است یا اختلافی. حیات شهیدان، عند الله واقعی است نه عندِ علمی، که مرسوم در کتاب هاست؛ مثلاً گفته می شود فلان مطلب نزد فلانی مثبت یا منفی است.

سازگاری قتل و حیات

کارشناس دینی با تأکید بر سازگاری آیات مورد بحث در قتل با حیات، خاطرنشان کرد: آیه های مزبور در سوره مبارکه آل عمران و آیات دیگر شبیه این آیه کریمه، کسانی را که واقعاً به قتل رسیده اند و عنوان مقتول کاملاً بر آنها صادق است، «حَی» می خوانند: «ولاتَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللهِ أمواتاً بَل أحیاء»؛ چون قتل و حیات متقابل اند و جمع دو متقابل با وحدت تمام جهت محال است، از این رو سازگاری شان با تعدّد نشئه امکان پذیر است؛ یعنی به لحاظ دنیا، مقتول، و به لحاظ برزخ، حیّ است.

قرب معنوی شهید

حجت الاسلام والمسلمین انفرادی ابراز داشت: شهیدان زنده اند و نزد خدا به سر می برند و روزی و ارتزاق آنان عنداللهی است؛ «أحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقون». تعبیر «عِندَ رَبِّهِم» به قرب معنوی اشاره دارد نه مکانی؛ همان قربی که اهل تقوا از آن برخوردارند: «إنَّ المُتَّقینَ فی جَنّاتٍ ونَهَر ٭ فی مَقعَدِ صِدقٍ عِندَ مَلیکٍ مُقتَدِر»؛ «ولَهُ مَن فِی السَّماوات والأرض ومَن عِندَهُ لایَستَکبِرونَ عَن عِبادَتِهِ ولایَستَحسِرون»، زیرا ذات اقدس خداوندی از مکان و مانند آن منزّه است: «وهُوَ مَعَکُم أینَ ما کُنتُم واللهُ بِما تَعمَلونَ بَصیر»

وی با اشاره به کلام برخی از مفسران یادآور گردید: برخی مفسّران پنداشته اند روح، مادی و جسمِ رقیقِ هوایی است، و در عین حال عبارت «عِندَ رَبِّهِم یُرزَقون» را بر قرب معنوی حمل کرده و گفته اند: منظور قرب مسافت نیست، زیرا این اوصاف مربوط به اجسام است و خداوند از اوصاف اجسام منزّه است.

مبلّغ شهرستان آمل افزود: در مقام پاسخ باید گفت که اگر روح جسم رقیق باشد، قربی که برای او مطرح است، جز قرب مکانی و جسمی نیست و باید اوصاف و اعراض جسم رقیق و کمالات آن نظیر رنگ، بو و آثار دیگر چون جا و مکان مشخّص را داشته باشد و خلاصه تمامی اوصاف آن باید جسمانی باشد و قهراً دو طرف چنین اضافه های محسوس و جسمانی ای حتماً جسم اند، در حالی که خداوند از جسم بودن منزّه است، بنابراین تنها موجود مجرّد از جسمیّت می تواند به خداوند قرب معنوی داشته باشد. غرض آنکه از اوصاف هر چیزی می توان حکم موصوف را فهمید و بر همین اساس چون اوصاف علمی و عملی روح مجرّدند، روح نیز باید مجرّد باشد. به دیگر سخن، چون وصفْ قائم به موصوف است، اگر وصفی از جسمانیّت منزّه بود، حتماً موصوف آن نیز مبرّا از تجسّم است. بر همین اساس، همان گونه که اندیشه عقلی از اوصاف عقل نظری و گویای تجرّد روح است، اراده و محبّت و اخلاص و نیّت و عاطفه و مانند آن نیز از اوصاف عقل عملی و نشان تجرّد موصوف خود هستند، پس روح یقیناً باید مجرّد باشد؛ همچنین اوصافی مانند معرفت خدا، تقوا، عدل و شهادت هرگز جسمانی نیستند و این امور را هرگز نمی توان با ابزار مادی تشریح کرد و سنجید، چنان که هیچ حکمی از احکام ماده، مانند انقسام و...، بر علم حمل نمی شود و وقتی علم با این ویژگی صفت روح است، روح نیز باید مجرّد باشد.

وی در ادامه پاسخ اظهار داشت: روح انسان، مستقل و بدون حلول در بدن مادی می تواند وجود داشته باشد. به نقل شیخ بهایی از حضرت امیر مؤمنان (ع) که رابطه جسم و روح را به پیوند لفظ و معنا تشبیه فرموده اند، معنا روحِ لفظ است و لفظ، جسمِ معنا؛ امّا نه معنا در لفظ حلول کرده و نه لفظ با معنا یکی شده است. روح نیز نه در بدن حلول کرده و نه با آن متّحد شده است. بدن مثالی نیز چنین است.

کارشناس دینی ابراز داشت: روح فعّالیّت های مادی خود را با استعمال بدن انجام می دهد و این دلیل مادی بودن روح نیست، زیرا روح هرچند در مرحله نازل کارهای مادی را با بدن انجام می دهد، در مراحل برتر، کارها و صفت های مجرّد دارد که بدون بدن محقق اند و همان نشان تجرّد روح است؛ مثلاً روح به لقاء الله می رسد و چون خداوند مجرّد محض است، لقای وی نیز منزّه است، پس روح نیز باید مجرّد باشد، وگرنه لقای خدا مادی خواهد بود. به سخن دیگر، «عند الرّب» بودن وصف روح است و وقتی وصف چیزی مجرّد بود، خود آن چیز هم باید مجرّد باشد.

وی خاطرنشان کرد: روح در هر نشئه‌ای از نشئه‌های سه‌گانه دنیا، برزخ و قیامت کبرا بدنی متناسب با آن نشئه دارد. روح در مقام تدبیر و فعل به بدن تعلّق دارد و آن را اداره می کند و اگر تعلّق روح به بدن دیگر قوی تر شود، ارتباطش با بدن قبلی قطع می شود و آن بدن می میرد.

وی گفت: تمام آنچه شهید به آن می رسد، مصون از زوال است، چون «عند الله» است و هر چه نزد خداست، ثابت است: «وما عِندَ اللهِ باق». تقدیم ظرف «عِندَ رَبِّهِم» بر فعل «یُرزَقون» مفید اهتمام است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha