خبرگزاری حوزه | سعید مستغاثی، کارگردان و کارشناس سینما و تلویزیون در گفتوگو با خبرگزاری حوزه با بیان اینکه آنچه در جریان نبرد چهلروزه رخ داد بسیاری از برآوردهای سیاسی و نظامی رایج در جهان را زیر سؤال برد، اظهار کرد: اگر امروز تحلیلها و نوشتههای کارشناسان خارجی را مرور کنیم بهخوبی میبینیم که اغلب آنان اساساً چنین سطحی از ایستادگی را برای ایران متصور نبودند. تصور غالب در محافل راهبردی این بود که کشور در برابر فشار همزمان چند قدرت بزرگ دوام چندانی نخواهد داشت و شاید تنها چند روز بتواند مقاومت کند. اما روند وقایع به شکل دیگری پیش رفت و نهتنها این پیشبینیها تحقق نیافت، بلکه صحنه تحولات به گونهای تغییر کرد که طرف مقابل خیلی زودتر از انتظار به فکر مذاکره و پایان دادن به درگیری افتاد. به گفته وی، حدود ده روز پس از آغاز جنگ نشانههایی از تغییر موضع در جبهه مقابل دیده میشد و همین مسئله نشان داد که محاسبات اولیه آنان درباره توان مقاومت ایران تا چه اندازه نادرست بوده است.
وی افزود: در آغاز درگیریها دشمن با همه ظرفیتهای نظامی و رسانهای خود وارد میدان شد و تلاش کرد با مجموعهای از اقدامات سنگین، فضای کشور را دچار شوک کند. از عملیات مستقیم نظامی گرفته تا حمله به برخی مراکز غیرنظامی و تلاش برای ایجاد فشار روانی در جامعه، همگی در همین چارچوب قابل تحلیل است. هدف اصلی این بود که با وارد کردن ضربههای پیاپی در مدت کوتاهی نوعی فروپاشی داخلی ایجاد شود. با این حال، آنچه در عمل رخ داد کاملاً متفاوت بود؛ زیرا نهتنها چنین اتفاقی رخ نداد بلکه در بسیاری از موارد انسجام اجتماعی افزایش یافت و همین مسئله محاسبات اولیه مهاجمان را بر هم زد.
این فیلمساز ادامه داد: آنچه باعث شد این معادله به سود ایران تغییر کند، ترکیبی از دو عامل مهم بود؛ نخست توان و آمادگی نیروهای نظامی و دوم همراهی و حضور مردم در صحنه. به اعتقاد من این دو عامل جدا از یکدیگر قابل تحلیل نیستند و در واقع در کنار هم معنا پیدا میکنند. وقتی جامعه احساس کند که در یک موقعیت سرنوشتساز قرار گرفته است، واکنش آن صرفاً محدود به نهادهای رسمی نمیشود و مردم نیز خود را بخشی از این فرآیند میدانند. همین پیوند میان بدنه اجتماعی و نیروهای دفاعی سبب شد فشارهای خارجی نتواند به هدف اصلی خود که ایجاد شکاف داخلی بود دست پیدا کند.
این کارشناس سینما با اشاره به اینکه چنین وضعیتی معمولاً نتیجه تصمیمهای مقطعی نیست، تصریح کرد: به نظر میرسد آنچه در این جنگ مشاهده شد حاصل یک روند طولانی از آمادگی و برنامهریزی بوده است. طی سالهای گذشته بارها درباره ضرورت آمادگی در برابر تهدیدهای خارجی صحبت شده و در بخشهای مختلف کشور نیز تلاشهایی برای تقویت این آمادگی صورت گرفته است. این آمادگی تنها به حوزه نظامی محدود نبوده و به تدریج نوعی فرهنگ مقاومت نیز در جامعه شکل گرفته است؛ فرهنگی که در لحظه بحران توانست خود را نشان دهد.
کارگردان مجموعه مستند «آرماگدون» ادامه داد: توجه در این جنگ حضور مستمر مردم در صحنه بود. در بسیاری از شهرها مردم در طول هفتههای متوالی در برنامهها و تجمعات مختلف شرکت کردند و این حضور محدود به چند روز یا چند مناسبت خاص نبود. استمرار این وضعیت نشان میدهد که جامعه وارد نوعی همبستگی عمومی شده بود. از نگاه تاریخی نیز چنین سطحی از مشارکت اجتماعی در شرایط جنگی کمتر مشاهده شده است و همین مسئله اهمیت آن را دوچندان میکند.
مستغاثی با بیان اینکه تحلیل دقیق این پدیده به زمان نیاز دارد، گفت: برای درک کامل آنچه رخ داد باید ابعاد مختلف اجتماعی، فرهنگی و روانی جامعه مورد بررسی قرار گیرد. معمولاً در مطالعات تاریخی، بررسی چنین رویدادهایی سالها طول میکشد تا دادهها جمعآوری و روایتهای مختلف تحلیل شود. بنابراین طبیعی است که در سالهای آینده پژوهشهای بیشتری درباره این دوره انجام شود تا تصویر روشنتری از آن به دست آید.
وی در ادامه با اشاره به بازتاب چنین رویدادهایی در عرصه فرهنگ و هنر بیان کرد: تجربه تاریخی نشان میدهد که جنگها و مقاومتهای ملی معمولاً به سوژههای مهمی برای سینما، تلویزیون و ادبیات تبدیل میشوند. با این حال در ایران تا سالهای گذشته فاصله میان وقوع یک رویداد مهم و بازتاب آن در آثار هنری نسبتاً زیاد بود. به عبارت دیگر، هنر ما بهویژه در حوزه سینما و تلویزیون واکنش سریع چندانی نسبت به تحولات اجتماعی نشان نمیداد. با این حال در سالهای اخیر نشانههایی از تغییر در این روند دیده شده است. بهویژه پس از وقایع سال ۱۴۰۴ و جنگ دوازدهروزه، برخی فیلمها و پروژههای تلویزیونی با فاصله زمانی نسبتاً کوتاهی شکل گرفتند و حتی به مرحله اکران رسیدند. این مسئله نشان میدهد که بخشی از بدنه سینمای ایران تلاش کرده است فاصله میان واقعیتهای اجتماعی و روایت هنری را کمتر کند.
این سینماگر با اشاره به تجربههای گذشته سینمای ایران گفت: در تاریخ سینما معمولاً ساخت آثار درباره رویدادهای جنگی زمان قابل توجهی میبرد. حتی در نمونههای داخلی نیز چنین بوده است. برای مثال برخی فیلمهایی که درباره عملیاتها یا رویدادهای دوران دفاع مقدس ساخته شدند، چند سال پس از وقوع آن حوادث تولید شدند. بنابراین در مقیاس سینمایی، فاصله زمانی دو یا سه ساله کاملاً طبیعی تلقی میشود. با این حال در مورد تحولات اخیر شاهد سرعت بیشتری در شکلگیری پروژههای هنری بودهایم. اینکه در فاصله چند ماه نخستین طرحها و پروژههای سینمایی و تلویزیونی درباره این رویدادها مطرح شد، اتفاقی نسبتاً کمسابقه است. حتی برخی سریالها تلاش کردهاند بهطور مستقیم به فضای همین درگیریها و مقاومتهای مردمی بپردازند و همین موضوع نشان میدهد که بخشی از هنرمندان به اهمیت ثبت این تجربه تاریخی توجه کردهاند.
وی در بخش دیگری از سخنان خود به واکنش جامعه هنری نسبت به این جنگ اشاره کرد و گفت: در جریان این رویداد، مسئلهای که برای بسیاری از مردم جلب توجه کرد سکوت برخی چهرههای شناختهشده فرهنگی و هنری بود. این در حالی است که همان افراد در گذشته نسبت به موضوعات کوچکتر موضعگیریهای پررنگی داشتند و حتی درباره مسائل جزئی بیانیه صادر میکردند. اما در برابر رخدادهایی که ابعاد انسانی گستردهای داشت، واکنش چندانی از سوی آنان دیده نشد. در طول این چهل روز اتفاقات تلخ فراوانی رخ داد؛ از جمله حمله به مراکز غیرنظامی، مدارس و بیمارستانها و حتی شهادت تعدادی از دانشآموزان. در بسیاری از کشورهای جهان چنین رویدادهایی معمولاً با واکنش گسترده هنرمندان و فعالان فرهنگی همراه میشود. با این حال در فضای هنری ایران، بخشی از چهرههای مشهور ترجیح دادند سکوت کنند یا دستکم موضعگیری روشنی نداشته باشند.
مستغاثی در پایان بیان کرد: اگر شرایط برای فعالیت این نسل جدید فراهم شود، احتمال دارد در سالهای آینده شاهد تحولی جدی در سینمای ایران باشیم. سینما زمانی میتواند با مخاطبان ارتباط واقعی برقرار کند که بتواند تجربههای مهم جامعه را روایت کند. بنابراین هرچه فاصله میان واقعیتهای اجتماعی و تولیدات هنری کمتر شود، امکان شکلگیری آثار ماندگار نیز بیشتر خواهد شد.
انتهای پیام










نظر شما