خبرگزاری حوزه | برای تثبیت جایگاه ابرقدرتی، رسانههای کشورمان باید از نقش «سخنگوی رسمی» خارج شده و به «روایتگر خلاق و جهانی» تبدیل شوند. کلید موفقیت، ترکیب قدرت سخت(دستاوردهای واقعی کشور) با قدرت نرم (روایت جذاب، انسانی و جهانی) است.
برای اینکه کشورمان بتواند به عنوان یک «ابرقدرت» مطرح و تثبیت شود، نیازمند گذار از «پتانسیلهای خام» به «قدرتهای عملیاتی» هستیم. این مسیر نیازمند اقدامات کلان و راهبردی در چند محور اصلی است:
۱. تحول اقتصادی و گذار از «نفتمحوری» به «دانشمحوری»
تنوعبخشی ساختار اقتصادی: کاهش شدید وابستگی به درآمدهای نفتی و گاز و حرکت به سمت اقتصاد دانشبنیان، صنایع پیشرفته، پتروشیمیهای با ارزش افزوده بالا و خدمات فنی-مهندسی.
توسعه کریدورهای ترانزیتی: تبدیل ایران به «پل ارتباطی» اصلی بین شرق و غرب (کریدور شمال-جنوب و شرق-غرب) و تبدیل شدن به هاب لجستیکی و انرژی منطقهای.
جذب سرمایه و فناوری: ایجاد محیطی شفاف و امن برای جذب سرمایهگذاری خارجی و انتقال تکنولوژیهای روز دنیا، بهویژه در حوزههای هوش مصنوعی، انرژیهای تجدیدپذیر و زیستفناوری.
۲. ارتقای قدرت نظامی و امنیتی با رویکرد «بازدارندگی هوشمند»
خودکفایی در صنایع دفاعی: حفظ و توسعه توانایی تولید تسلیحات پیشرفته (پهپاد، موشک، سامانههای پدافندی) برای تضمین امنیت ملی و ایجاد بازدارندگی مؤثر.
دیپلماسی امنیتی: تبدیل شدن به ضامن امنیت منطقهای و ارائه الگویی برای مدیریت بحرانهای منطقهای، بهطوری که همسایگان و قدرتهای جهانی برای ثبات منطقه به ایران نیاز داشته باشند.
۳. سرمایهگذاری استراتژیک بر «قدرت نرم» و «روایتگری»
تولید محتوای جهانی: سرمایهگذاری کلان در سینما، ادبیات، هنر و مستندسازی برای معرفی فرهنگ غنی و مدرن ایران به جهان، فراتر از کلیشههای سیاسی.
دیپلماسی عمومی: استفاده از ظرفیتهای دیاسپورا (ایرانیان خارج از کشور)، نخبگان علمی و ورزشکاران برای بازنمایی چهرهای مثبت و پیشرو از ایران.
آموزش و زبان: گسترش آموزش زبان فارسی و فرهنگ ایران در جهان و جذب دانشجویان و نخبگان از کشورهای منطقه و فرامنطقه.
۴. توسعه زیرساختهای علمی و فناوری (هوش مصنوعی و فضا)
استقلال فناورانه: دستیابی به خودکفایی در فناوریهای حیاتی مانند تراشه، هوش مصنوعی، انرژی هستهای صلحآمیز و ماهوارههای پیشرفته.
جذب نخبگان: ایجاد اکوسیستمی جذاب برای بازگشت نخبگان ایرانی و جذب دانشمندان خارجی، و جلوگیری از فرار مغزها.
۵. دیپلماسی فعال و چندجانبهگرایی
تنوعبخشی به روابط: عدم وابستگی به یک بلوک خاص و تقویت روابط متوازن با قدرتهای بزرگ (چین، روسیه، اروپا، آمریکا) و همسایگان.
رهبری در سازمانهای منطقهای: ایفای نقش محوری در سازمانهایی مانند اوپک، اوپک+، و سازمانهای امنیتی منطقهای برای تأثیرگذاری بر تصمیمات کلان جهانی.
۶. اصلاحات ساختاری و حکمرانی خوب
شفافیت و مبارزه با فساد: ایجاد محیطی شفاف برای کاهش ریسکهای
سرمایهگذاری و افزایش اعتماد عمومی و بینالمللی.
توسعه سرمایه انسانی: اصلاح نظام آموزشی و تربیتی برای تربیت نیروی انسانی خلاق، نوآور و توانمند که موتور محرک ابرقدرتی باشد.
مسیر ابرقدرتی ایران، یکشبه طی نمیشود و نیازمند ثبات سیاسی، استمرار در اجرا و همافزایی تمام بخشهای کشور است. کلید موفقیت، ترکیب منابع طبیعی عظیم با استعداد انسانی و تکنولوژی پیشرفته در قالب یک روایت جذاب برای جهان است. بدون این سه رکن (منابع، انسان، تکنولوژی) و بدون توانایی روایتگری، پتانسیلها به قدرت واقعی تبدیل نخواهند شد.
نخبگان و ادبیات سیاسی تراز ابرقدرتی
در ادبیات تخصصی روایتگری ابرقدرتی، مسئولان، نخبگان و رسانهها بر روی چند شاخص کلیدی و اولویتدار تمرکز دارند که نشاندهنده گذار از «پتانسیل» به «قدرت واقعی» است. این شاخصها عبارتند از:
۱. توانایی «تعریف واقعیت»:
اولین و مهمترین شاخص، توانایی کشور در تعیین «دستور کار جهانی» است. یعنی کشور باید آنقدر قدرتمند باشد که جهان درباره موضوعاتی که او تعیین میکند صحبت کند، نه اینکه صرفاً در واکنش به اخبار دیگران واکنش نشان دهد.
۲. استقلال استراتژیک و خودکفایی:
روایتگران بر این نکته تأکید دارند که ابرقدرت واقعی، کشوری است که در بحرانهای جهانی (مانند تحریم، جنگ یا کمبود انرژی) وابسته به دشمنان نباشد. روایت «خودکفایی» در فناوری، انرژی و غذا، پایه اصلی اعتماد به نفس ملی و بینالمللی است.
۳. قدرت نرم و جذابیت فرهنگی:
شاخصی که نشان میدهد آیا مردم جهان «دوست دارند» با این کشور باشند یا «میترسند» از آن. روایتگری موفق بر روی صادرات فرهنگ، هنر، سبک زندگی، زبان و ارزشهای اخلاقی تمرکز دارد تا کشور را به یک «الگوی مطلوب» تبدیل کند.
۴. تأثیرگذاری در نهادهای بینالمللی:
توانایی کشور در شکلدهی به قوانین، استانداردها و تصمیمات سازمانهای جهانی (مانند سازمان ملل، صندوق بینالمللی پول، آژانسهای انرژی). ابرقدرت کشوری است که قوانین بازی را مینویسد، نه اینکه فقط بازیگر باشد.
۵. ثبات و پیشبینیپذیری:
در روایتهای نخبگانی، ابرقدرت بودن با «ثبات» گره خورده است. کشور باید به عنوان یک بازیگر قابل اعتماد و پایدار در معادلات جهانی شناخته شود که میتوان بر روی آن حساب کرد، حتی در شرایط بحرانی.
۶. رهبری در حل بحرانهای منطقهای و جهانی:
توانایی کشور در ارائه راهحل برای مشکلات پیچیده جهانی (مانند تغییرات اقلیمی، امنیت انرژی، یا درگیریهای منطقهای). وقتی جهان برای حل یک مشکل به سمت یک کشور خاص میآید، آن کشور در حال تثبیت جایگاه ابرقدرتی خود است.
نکته کلیدی برای نخبگان و رسانهها:
موفقیت در روایتگری زمانی حاصل میشود که این شاخصها صرفاً به صورت «ادعا» بیان نشوند، بلکه با «شواهد عینی» (دستاوردهای علمی، قراردادهای بینالمللی، نفوذ فرهنگی) و «داستانهای انسانی» (تجربههای موفق افراد) ترکیب شوند تا در ذهن مخاطب جهانی به عنوان یک «واقعیت» تثبیت گردند.
مردم یک کشور ابرقدرت
و در یک کشور ابرقدرت یا کشوری که در مسیر ابرقدرتی قرار دارد، مردم تنها «مصرفکنندگان» قدرت نیستند، بلکه سرمایه انسانی و بازو
اجرایی آن قدرت محسوب میشوند. شاخصهای کلیدی که مردم این جوامع باید دارا باشند، عبارتند از:
۱. سواد رسانهای و تفکر انتقادی
اهمیت: در عصر جنگهای اطلاعاتی، مردم باید بتوانند روایتهای واقعی را از شایعات و جنگ روانی دشمنان تشخیص دهند.
ویژگی: توانایی تحلیل اخبار، شناسایی منابع معتبر و عدم تأثیرپذیری کورکورانه از تبلیغات خارجی یا داخلی. آنها «دفاعکنندگان» هوشمند از حقیقت هستند.
۲. اعتماد به نفس ملی و هویت مستقل
اهمیت: ابرقدرتی نیازمند مردمی است که به تواناییهای کشورشان باور دارند و هویت خود را در گروِ تقلید از دیگران نمیدانند.
ویژگی: داشتن حس غرور ملی مبتنی بر دستاوردهای واقعی (نه توهم)، و در عین حال داشتن نگاهی باز و جهانی که از یادگیری از دیگران هراسی نداشته باشد.
۳. نوآوری و روحیه کارآفرینی
اهمیت: اقتصاد ابرقدرتی بر پایه دانش و نوآوری است، نه منابع طبیعی.
ویژگی: مردم باید «حلکننده مسئله» باشند. داشتن ذهنیت خلاق، ریسکپذیری منطقی برای راهاندازی کسبوکارهای جدید، و تلاش برای خلق ارزش افزوده در سطح جهانی.
۴. مسئولیتپذیری اجتماعی و اخلاق حرفهای
اهمیت: قدرت یک کشور تا حد زیادی به کیفیت تعاملات داخلی و شفافیت آنها بستگی دارد.
ویژگی: رعایت قانون، پرهیز از فساد، تعهد به کیفیت کار، و حس تعلق به سرنوشت مشترک. مردمی که میدانند «خوبیِ من» به «قدرتِ ما» گره خورده است.
۵. سواد جهانی و تسلط بر زبانهای بینالمللی
اهمیت: برای نفوذ در عرصه جهانی و انتقال روایت، مردم باید بتوانند با جهان ارتباط برقرار کنند.
ویژگی: تسلط بر زبانهای اصلی دنیا، آشنایی با فرهنگهای مختلف، و توانایی کار در تیمهای چندفرهنگی. آنها «سفیران غیررسمی» کشور در جهان هستند.
۶. تابآوری و سازگاری با تغییر
اهمیت: مسیر ابرقدرتی پر از چالش، تحریم و بحرانهای جهانی است.
ویژگی: توانایی حفظ آرامش و عملکرد در شرایط سخت، و انعطافپذیری برای یادگیری مهارتهای جدید در دنیای در حال تغییر.
۷. مشارکت فعال در عرصه عمومی
اهمیت: ابرقدرتی نیازمند همبستگی و مشارکت همگانی است، نه فقط دستور از بالا.
ویژگی: مشارکت در تصمیمگیریهای محلی و ملی، نظارت بر عملکرد مسئولان، و استفاده از ظرفیتهای مدنی برای پیشبرد اهداف کلان کشور.
مردم یک کشور ابرقدرت، مردمی آگاه، خلاق، بااعتمادبهنفس و مسئولیتپذیر هستند. آنها باور دارند که «قدرت» تنها در دست دولت نیست، بلکه حاصل تلاش روزانه میلیونها نفر است که با مهارت و اخلاق خود، وزن کشور را در ترازوی جهانی سنگینتر میکنند. بدون این شاخصهای انسانی، حتی با داشتن منابع عظیم، کشور نمیتواند به جایگاه ابرقدرتی دست یابد.
حجت الاسلام خدابخش عبدلی










نظر شما