خبرگزاری حوزه | تاریخ جنگهای معاصر یک درس مهم دارد: گاهی دشمن ابتدا با ابزار رسانهای، یک کشور یا رهبر را بهصورت اغراقآمیز قدرتمند نشان میدهد و سپس در میدان واقعی آن را شکست میدهد. این بزرگنمایی رسانهای میتواند باعث خطا در محاسبات سیاسی و نظامی شود.
نمونه تاریخی: عراق و صدام
در جریان حمله آمریکا به عراق، رسانههای بینالمللی تصویری از صدام حسین ساختند که گویی فرماندهای شکستناپذیر است. این تصویر آنقدر پررنگ شد که حتی در داخل ایران نیز برخی مسئولان و تحلیلگران دچار اشتباه محاسباتی شدند و پیشنهاد ائتلاف با عراق را مطرح کردند. در حالی که نسبت واقعی قدرت نظامی میان آمریکا و عراق حدود ۱ به ۳۰ بود. این فاصله عظیم در قدرت، زیر سایه تبلیغات رسانهای نادیده گرفته شد و نتیجه آن سقوط سریع بغداد و فروپاشی کامل ارتش عراق بود.
چرا بزرگنمایی قدرت خطرناک است؟
برخی تحلیلگران خارجی امروز از قدرت بیرقیب ایران سخن میگویند و رقبای آن را ناتوان معرفی میکنند. اما چنین روایتهایی میتواند یک تله استراتژیک باشد. این تله از چند مسیر عمل میکند:
کوری استراتژیک: اگر یک کشور باور کند شکستناپذیر است، ممکن است ضعفهای واقعی خود را نادیده بگیرد.
توجیه برای حمله: بزرگنمایی قدرت یک کشور میتواند به رقبای آن کمک کند تا در افکار عمومی جهان، آن کشور را بهعنوان تهدیدی جدی معرفی کنند و اقدام نظامی یا فشار بیشتر را توجیه کنند.
خطای محاسباتی در تصمیمگیری: اگر تصمیمگیران به تصویر رسانهای از قدرت خود تکیه کنند، ممکن است اقداماتی انجام دهند که با واقعیت توازن قدرت همخوانی ندارد و پیامدهای سنگینی به دنبال خواهد داشت.
• مرز باریک بازدارندگی و اغراق
بازدارندگی واقعی بر پایه محاسبات دقیق نظامی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی شکل میگیرد. اما زمانی که این بازدارندگی با تبلیغات اغراقآمیز و احساسات ملیگرایانه جایگزین شود، خطر «نارسیسیسم ملی» یا خودشیفتگی استراتژیک به وجود میآید؛ وضعیتی که در آن یک کشور توان واقعی خود را بیش از حد تصور میکند.
جمعبندی
تعریف و تمجید رسانههای خارجی از قدرت یک کشور لزوماً نشانه احترام یا حمایت نیست؛ گاهی میتواند بخشی از یک بازی راهبردی باشد. قدرت واقعی را باید در توازن واقعی نیروها، توان اقتصادی و وضعیت زندگی مردم سنجید، نه در روایتهای رسانهای و تحلیلهای اغراقآمیز.
علی اکبر مظاهری










نظر شما