خبرگزاری حوزه | در روزگاری که صفآراییها از میدانهای نبرد فیزیکی به عرصههای شناختی و افکار عمومی کشیده شده است، دشمنان بیرونی تمام توان رسانهای، روانی و اطلاعاتی خود را برای تضعیف یک هدف راهبردی به کار بستهاند: «اعتماد عمومی». در چنین شرایطی، متأسفانه شاهد آن هستیم که برخی در داخل کشور، نه تنها بازی خطرناک در زمین طراحیشدهی بیگانگان را باور ندارند، بلکه با اشتیاق و حرارتی عجیب به آن دامن میزنند. سالهاست که الگویی تکراری و به شدت مخرب در فضای سیاسی و اجتماعی این سرزمین جاری است؛ الگویی مبتنی بر تخریب چهره به چهره، اتهامزنیهای پیدرپی و بیاساس، و معرفی هر مسئول فعلی یا پیشین به عنوان «عامل بیگانه»، «خائن» یا «نفوذی». این روش، نه تنها هیچ نسبتی با دلسوزی و اصلاحگری ندارد، بلکه سقوطی آزاد و حسابشده در دام دوقطبیسازیِ ویرانگر دشمن است.
وقتی هر روز، در فضای ملتهب رسانهای، نامی تازه در فهرست بلندبالای متهمان قرار میگیرد-از چهرههای شاخص دهههای گذشته گرفته تا فرماندهان جانبرکف میدانهای جنگ و دیپلماتهای ارشد- نتیجهی آن پالایش و تطهیر نظام مدیریتی کشور نیست، بلکه «عادیسازی بیاعتمادی» در ذهن و روان جامعه است. افکار عمومی که هر روز میشنود اولی متهم به جاسوسی است، دومی به خیانت متهم شده و سومی یک نفوذی است، بهتدریج دچار یک فروپاشی شناختی میشود. در این نقطه، پرسشی مهلک در ذهن شهروندان شکل میگیرد: «آیا در این ساختار اصلاً کسی سالم مانده است؟» این پرسش و ناامیدیِ برآمده از آن، دقیقاً همان نقطهی طلایی است که دشمنان این ملت سالها برای رسیدن به آن برنامهریزی و سرمایهگذاری هنگفت کردهاند.
شیطنت رسانهای دشمن را نباید یک اتفاق ساده یا سطحی پنداشت. معارضان، دستگاههای امنیتی-رسانهای غرب و رژیم صهیونیستی، مدتهاست که پروژهای منسجم و هدفمند را برای «شایعهپراکنی» و مهندسی افکار عمومی طراحی کردهاند. آنها با بهرهگیری هوشمندانه از الگوریتمهای شبکههای اجتماعی، تأسیس شبکههای خبری جعلی، و حتی به کارگیری نیروهای نفوذی در فضای مجازی، تلاش میکنند تا هر روز یک هدف جدید و یک سرمایهی انسانی جدید را نشانه بگیرند. تاکتیک آنها در عین سادگی، به شدت خطرناک و ویرانگر است: القای این باور قطعی که سیستم از درون دچار پوسیدگی شده، تمامی مسئولان غرق در فساد یا جاسوسی هستند و اساساً هیچ روزنه امیدی برای اصلاح امور وجود ندارد.
در چنین بستر غبارآلودی، کسانی که در داخل کشور به تخریب شخصیتها میپردازند و در وفاداری خادمان ملت تشکیک ایجاد میکنند، خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا از سر جهل، تبدیل به ابزار دست و پیادهنظام همین پروژهی شوم میشوند. در جنگهای نوین، دشمن نیازی ندارد که خود مستقیماً به هر مسئولی تهمت بزند؛ کافی است بذر مسموم بیاعتمادی را در جامعه بکارد و سپس به تماشا بنشیند تا ببیند چگونه برخی «خودیهایِ» ناآگاه، با تعصبات کورکورانه، آن را آبیاری میکنند. این همان «جنگ روایتها» است؛ نبردی بیصدا که در آن هر پیام اتهامآمیز در شبکههای اجتماعی، هر تحلیل بیسند و مدرک، و هر شایعهای که بدون راستیآزمایی بازنشر میشود، همچون گلولهای است که مستقیماً به قلب سرمایهی اجتماعی کشور شلیک میگردد.
در این میان، باید مرزی پررنگ و غیرقابل عبور میان نقد و تخریب رسم کرد. باید بارها و بارها تأکید کرد که نقدِ کارگزاران حکومت و نظارت بر عملکرد آنها، نه تنها حق طبیعی مردم، بلکه مسئولیت قطعی آگاهان و نخبگان جامعه است. نقدِ مستدل، مبتنی بر اسناد متقن، بررسی مصداقها و ارائه راهکارهای عملی، همان موتور محرکهای است که نظام را پویا، سالم و پاسخگو نگه میدارد. اما «ترور شخصیت» مقولهای کاملاً متفاوت است. نسبت دادن اتهامات سنگین بدون ادلهی قانونی، پیوند زدنِ نام خادمان به جاسوسی، و ذبح کردن چهرههای انقلابی و کارآمد با برچسبِ «عامل بیگانه»، هیچ سنخیتی با نقد مصلحانه ندارد و تنها به تقویت دوقطبیِ کاذب «خودیِ خالص» و «دیگریِ خائن» میانجامد.
امروز، بیش از هر برههی دیگری در تاریخ معاصر، ایران نیازمند حفظ و تقویت «انسجام داخلی» است. تحریمهای ظالمانه اقتصادی، تهدیدهای مستمر نظامی، جنگ ترکیبی و شناختی رسانهای، و پمپاژ سیستماتیک ناامیدی، همگی یک هدف غایی را دنبال میکنند: جدایی انداختن میان صفوف ملت و حاکمیت. در چنین بزنگاه تاریخی، هرکس که به ماشین تخریب چهرههای ملی و انقلابی سوخت برساند-چه از سر ناآگاهی و چه با نیت سوء- عملاً در صف دشمنان ایران ایستاده است. کسی که امروز فرمانده فقید مقاومت را تخریب میکند، فردا دیپلمات ارشد کشور را میکوبد و پسفردا ارکان تقنینی و اجرایی را نشانه میگیرد، در میدان جنگ روایتها هیچ دستاوردی جز تعمیق شکافها و تضعیف همبستگی ملی نخواهد داشت.
انسجام اجتماعی تنها یک شعار زیبای احساسی نیست؛ بلکه یک «ضرورت راهبردی» و سپر دفاعی برای بقای کشور در برابر طوفانهای سهمگین تبلیغاتی است. ارتقای سواد رسانهای، هوشیاری در برابر شیطنتهای شبکهای، تشخیص دقیق مرز میان نقد دلسوزانه و تخریب ویرانگر، و پرهیز جدی از بازی در زمین طراحیشدهی دشمن، رسالت امروز تکتک ماست. بهای غفلت و بیتوجهی به این هشدار، بسیار سنگین خواهد بود: از دست رفتنِ کامل اعتمادِ ملی و پیروزیِ نهایی پروژهی شوم «در جمهوری اسلامی یک نفر آدم سالم پیدا نمیشود»؛ همان پروژهای که بدخواهان این آب و خاک، سالهاست تمام امکانات خود را برای تحقق آن بسیج کردهاند.
علیرضا مکتبدار










نظر شما