به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه از ارومیه، علی بابازاده از طلاب مدرسه علمیه امام صادق (ع) نقده در یادداشتی به دیدار طلاب، اساتید و مدیران این مدرسه علمیه با خانواده شهید علی دشتی اشاره کرده است و آنچه در ادامه میخوانید، روایت این طلبه از آن دیدار صمیمانه است:
در روزهای پس از جنایت اخیر رژیم اشغالگر قدس در عملیات موسوم به «جنگ رمضان» که منجر به شهادت جمعی از سربازان و مدافعان میهن اسلامی در نقده و حومه شد، گروهی از طلاب و مسئولان مدرسه علمیه امام صادق (ع) نقده تصمیم گرفتند به رسم ادای دین و دلجویی، پای دردِ دل خانوادههای همه شهدا بنشینند. آنچه در ادامه میآید، روایت چهارم از این دیدارهاست؛ روایتِ خانه شهیدی که تصویر نشستهاش با لباس سربازی، این روزها بر تارک خاطرهها درخشیده است: شهید «علی دشتی».
در یک سرمای استخوانسوز که از فراز کوههای اشنویه میوزید، قدم به خانه شهید علی دشتی گذاشتیم. در، باز بود و پدر با لباس مشکی که نشان از کوهی از اندوه داشت، اما با لبی خندان و قلبی آرام، پیشواز آمد. این همان معاملهای است که پدران و مادران شهدا با خدای خود بستهاند؛ معاملهای بیباخت. وارد خانه شدیم، فضایی آکنده از بوی عطر و سکوتی معنادار. قاب عکس «علیجان» بر در و دیوار نصب شده بود؛ گویی مادر نمیخواست حتی یک لحظه، تصویر فرزند از برابر دیدگانش دور شود.
مادر شهید بیشتر ساکت بود و در خود فرو رفته. چه کسی میتواند اندازه آن جهان از دسترفته را بسنجد؟ علی بیست سال بیشتر نداشت. تازه بهار زندگی را پشت سر میگذاشت. دیپلم انسانی گرفته و مصمم بود پس از پایان خدمت، راهی دانشگاه شود. اما تقدیر، نقش دیگری برایش رقم زده بود.
نکته شگفتانگیز ماجرا، داوطلبانه بودن تمام گامهای او تا شهادت است. علی دو ماه آموزشی را گذرانده بود و تنها پنج روز بود که برای خدمت به شهر خودش، نقده، بازگشته بود. اما او از همان ابتدا عجلهای عجیب برای حضور در خط مقدم داشت. جمله معروفش به پدر این بود: «باید برم، دوستانم آنجا منتظرند».
و اما رمز شهادت او در همان حوالی حوزه بسیج ثارالله و پادگان ولیعصر (عج)، روایتی شنیدنی دارد. آن روز، نوبت نگهبانی علی نبود. سربازی که باید سر پست میایستاد، به دلیل بیماری پدرش ناچار به ترک یگان شد. از علی پرسید: «حاضری جاش بایستی؟» علی هم با همان روحیه مردانگی، پذیرفت. صبح همان روز، موشک آمد و علی دشتی، داوطلبانه به آرزوی دیرینهاش رسید.
پدر روایت میکند: «علی ورزشکار بود و در رشته جوجیتسو کمربند مشکی داشت. اصلاً اهل باخت نبود. هم در ماه رمضان به دنیا آمد و هم در ماه رمضان به شهادت رسید.» این همنشینی با ماه ضیافت الهی، برای مؤمنان، خود نشانهای از کرامت است.
اما شاید دلنشینترین بخش این دیدار، خوابی باشد که مادر از علی دیده است. مادر شهید با چشمانی که همچنان بوی بیداری از شهادت میداد، تعریف کرد: «علی در خواب آمد و میخندید. گفت: مامان، نشسته بودیم و حرف میزدیم که ناگهان هدف اصابت قرار گرفتیم. ولی تو نگران نباش. ما هیچ دردی حس نکردیم. مامان، ما رو زدند... ولی جایمان خیلی خوب است.» این جمله را مادر با آهی جانکاه تکرار کرد و همه حاضران، زمزمهکنان صلواتی فرستادند.
پدربزرگ شهید نیز خاطرهای اخلاقی از او بازگو کرد که نشان از بلوغ معنوی این سرباز جوان داشت: «علی اهل مشاجره با مادر نبود. وقتی بحث کمی گرم میشد، میگفت: مامان، اگر به تو تندی کنم، جواب خدا را چه بدهم؟»
در پایان این دیدار، مدیر مدرسه علمیه امام صادق (ع) نقده، با ابلاغ سلام آیتالله اعرافی مدیر حوزههای علمیه کشور و حجتالاسلام و المسلمین محمدی مدیر حوزه استان آذربایجان غربی و اهدای تابلوی یادبود و هدایایی متبرک، مجلس را با صلوات خاتمه داد.
شهید علی دشتی در سحرگاه یازدهم اسفندماه ۱۴۰۴ – مصادف با ماه مبارک رمضان – بر اثر جنایت رژیم منحوس صهیونیستی و همدستی آمریکای جنایتکار، به کاروان شهیدان پیوست. او به عموی شهید خود «حسنعلی دشتی» ملحق شد و بیصبرانه به سوی مقتدای خود، مظلومترین شهید عالم، حضرت امیرالمؤمنین علیبنابیطالب (ع) شتافت.











نظر شما