خبرگزاری حوزه | در ایام پس از جنگ 40 روزه رمضان و سکوت صحنه نبرد و بازشدن فضای مذاکره با آمریکا، دوگانه «تداوم نبرد» و «مسیر مذاکره»، فراتر از یک بحث سیاسی، به یک چالش معرفتی تبدیل شده است. پرسش اینجاست: مرز دقیق میان «تدبیر واقعبینانه صحنه نبرد» و «عقبنشینی ناشی از توهم قدرت دشمن» کجاست؟
این پرسش از آنجا مهم می شود که اگر دستگاه محاسباتی تصمیم گیران مبتنی بر منطق مادی و عقل ابزاری به صحنه نبرد نگاه کند ممکن است در برآورد قدرت دشمن و خود دچار خطای شناختی شود. آنجا که قدرت را در مؤلفه های کمّی چون تعداد نیرو، میزان تسلیحات دشمن و سرمایه های مالی آن خلاصه کند. ودر سوی دیگر با نگاه به وضعیت جبهه خود از حیث میزان آمادگیهای نظامی و مسائل اقتصادی و اجتماعی چون: مشکلات معیشتی، تحریم، نوسانات ارزی و ... ، تصمیم به پایان نبرد یا عدم ورود به نبرد با دشمن را تدبیری عقلانی و مبتنی بر حکمت به حساب آورد. اما این درست همان نقطهای است که از منظر فهم توحیدی از مناسبات عالم منافات دارد. لذا رجوع به موارد مشابه چون دو موقعیت مشورتی حضرت امیر علیه السلام در نهج البلاغه میتواند در این برهه حساس یادآور درسهای شیعی و اسلامی برای ما باشد.
حضرت علی (ع) در دو مقطع حساس، زمانی که خلیفه دوم در برابر دو ابرقدرت زمان (ایران و روم) دچار تردید شده بود، قاعده ای ارائه دادند که دقیقاً علیه این خطای محاسباتی است. در خطبه ۱۳۴، وقتی سخن از نبرد با روم است، امام (ع) در فرامتن محتوای مشورتی، آن خطای معرفتی را گوشزد کرده و پیشاپیش متذکر منطق محاسباتی الهی در چنین موقعیتهایی می گردند. ایشان به خلیفه یادآور میشوند که گمان نکند منطق پیروزی بر محوریت شخص او یا قدرت ظاهری بنا شده، و یا شکست احتمالی صرفاً به خاطر کثرت دشمن و ادوات مادی آنهاست بلکه رمز پیروزی در این است که: «خداوند برای اهل اسلام ضامن شده است که حدود و نواحیشان را حفظ کند، و نواقصشان را بپوشاند، و آن خداوندی که آنها را یاری کرد در زمانیکه اندک بودند و نمی توانستند انتقام بکشند، و آنها را از مغلوب شدن بازداشت در حالتی که کم بودند و توانائی دفاع نداشتند، زنده است و هرگز نمی میرد» پس رمز پیروزی ضمانت الهی بر پیروزی جبهه حق در برابر دشمنان است نه میزان آمادگی و قدرت ظاهری مسلمانان.
همچنین همین مضمون در خطبه ۱۴۶ نیز تکرار میشود که «پیروزی و شکست اسلام به فراوانی لشکر و اندکی آن نبود،آن دین خداست که خدایش پیروز کرد،و ارتش حق است که آن را مهیّا نمود و یاری داد،....تا رسید به آنجا که باید برسد،و طلوع کرد تا جایی که باید طلوع کند.ما را از جانب حق وعده پیروزی است،و خداوند وفاکننده به وعده خویش است،و لشکرش را یاری می دهد».
نیز در پاسخ به نگرانی از جمعیت انبوه سپاه ایران، امام (ع) بر یک اصل راهبردی تأکید میکنند«وَ أَمَّا مَا ذَکَرْتَ مِنْ عَدَدِهِمْ...» اما آنچه درباره کثرت عددشان گفتی ما در زمان پیامبر با لشگر انبوه با کفّار نمی جنگیدیم،بلکه با نصرت و یاری خداوند وارد کارزار می شدیم.
نکته ظریف اینجاست که امام (ع) نمیخواهند واقعیتِ قدرت دشمن را انکار کنند، بلکه میخواهند «غرق شدن در قدرت مادی» را نقد کنند. از منظر توحیدی، وقتی انسان تنها به «ناو» و «تحریم» و «تعداد جنگنده» خیره میشود، دچار نوعی فلجِ تحلیلی میشود. این نگاه، نام خود را «واقعگرایی» میگذارد، اما در حقیقت اسیر یک خطای شناختی است که واقعیت را تنها در لایه فیزیکی آن میبیند.
البته این به معنای بیتدبیری نیست، علی (ع) در همان خطبهها، نیز از لزوم حفظ رهبری و پرهیز از به خطر انداختن جان فرمانده اصلی سخن می گویند. پس عقلانیت توحیدی، جمعِ میان «تدبیر زمینی» و «توکل آسمانی» است.
امروز که فشارها مضاعف شده، وسوسه «عقبنشینی برای حفظ وضع موجود» بیش از همیشه به چشم میآید. اما تجربه نشان داده است که دشمن، وقتی عقبنشینی را ناشی از «ترس و خطای محاسباتی» ما ببیند، پیشروی خود را متوقف نمیکند. مرز میان «تدبیر واقعبینانه بر مدار عزت» و «عقبنشینی توهمآلود» در همینجاست: اگر مبنای تصمیم، ترس از قدرت مادی دشمن و نادیده گرفتن وعده حق باشد، این یک خطای راهبردی است. اما اگر با حفظ عزت و تکیه بر نصرت الهی، راهکاری برای مدیریت نبرد اندیشیده شود، این همان سیره علوی است.
عبدالله صفری










نظر شما