خبرگزاری حوزه | وقتی شخصیتی مثل جان مرشایمر ـ که از مهمترین نظریهپردازان مکتب رئالیسم در روابط بینالملل است ـ میگوید جنگ با ایران میتواند بزرگترین اشتباه تاریخ سیاست خارجی آمریکا باشد، این حرف را باید جدی گرفت. مرشایمر از آن دسته تحلیلگرانی نیست که بر اساس هیجان یا فضای رسانهای حرف بزند؛ او با منطق قدرت و موازنه در نظام بینالملل تحلیل میکند. دقیقاً از همین زاویه است که میگوید واشنگتن وارد یک مسیر اشتباه و پرهزینه شده است.
واقعیت این است که مسئله اصلی آمریکا در مواجهه با ایران، یک خطای محاسباتی بزرگ است. در واشنگتن سالها تصور میکردند همان الگویی که در عراق، لیبی یا برخی کشورهای دیگر به کار بردند، در مورد ایران هم جواب میدهد؛ یعنی ترکیبی از فشار اقتصادی، تهدید نظامی و عملیات روانی برای شکستن اراده سیاسی یک کشور. اما ایران اساساً یک معادله متفاوت است. این کشور هم از نظر ظرفیتهای دفاعی و هم از نظر ساختار سیاسی و اجتماعی، قابل مقایسه با آن نمونهها نیست.
جمهوری اسلامی طی دهههای گذشته دقیقاً بر پایه یک راهبرد مشخص حرکت کرده: افزایش توان بازدارندگی و گسترش عمق راهبردی در منطقه. نتیجه این راهبرد این شده که هرگونه درگیری با ایران، دیگر یک جنگ ساده و محدود نخواهد بود؛ بلکه به سرعت میتواند به یک بحران گسترده منطقهای تبدیل شود که هزینههای آن برای آمریکا بسیار سنگین است. همین واقعیت باعث شده بسیاری از استراتژیستهای غربی به این نتیجه برسند که گزینه نظامی علیه ایران بیشتر از آنکه راهحل باشد، یک تله راهبردی است.
از طرف دیگر، تفاوت مهم ایران و آمریکا در نوع نگاه به زمان است. سیاست در آمریکا به شدت تحت تأثیر انتخابات و رقابتهای داخلی است؛ یعنی تصمیمها اغلب با افق کوتاهمدت گرفته میشوند. اما در ایران نگاه راهبردی بلندمدتتر است. همین تفاوت باعث میشود در یک تقابل فرسایشی، طرفی که صبر و ظرفیت بیشتری دارد دست بالا را پیدا کند.
در مجموع، هشدار مرشایمر در واقع اعترافی از درون فضای فکری غرب است: فشار و تقابل با ایران نهتنها اهداف آمریکا را محقق نمیکند، بلکه میتواند به یک شکست راهبردی بزرگ برای واشنگتن تبدیل شود؛ شکستی که اعتبار قدرت آمریکا در سطح جهانی را هم زیر سؤال میبرد.
سعید سپاهی










نظر شما