خبرگزاری حوزه | دینداری مفهومی پیچیده است که دارای مترادف های مختلفی مانند ایمان، باور، تقوا و قدیسیت است و هر کدام از آنها به جنبه ای از دینداری توجه می دهد.
همچنین وجود نگرش های مختلف در بررسی دینداری، موجب شده است تا در علوم مختلف، به گونه های متفاوتی به آن نگریسته شود؛ مثلا در الهیات برای توضیح دینداری بر «ایمان» تاکید می شود، در حالی که در جامعه شناسی به مظاهر بیرونی دینداری مانند عضویت در گروه ها و شرکت در مراسمات مذهبی توجه می شود.
به علاوه، دینداری پدیده ای چند بُعدی است و می توان دینداری را در عرصه های مختلف فکری، ایدئولوژیکی، آیینی و تجربی مورد واکاوی قرار داد. با توجه به این ابعاد، ممکن است شخص در یکی از ابعاد دیندار باشد ولی در ابعاد دیگر چنین نباشد، مثل کسی که در مراسم های مذهبی و آیینی شرکت نمی کند اما از لحاظ فکری و ایدئولوژیکی دیندار بوده و بر اساس تجربیات شخصیِ مذهبی زندگی می کند، یا برعکس، شخصِ دیندار در مراسمات مذهبی حضوری پررنگ دارد اما از لحاظ فکری و ایدئولوژیکی، اعتقادات دینی درستی ندارد.
بنابراین دینداری پدیده ای صفر و صدی نیست، بلکه می تواند در جنبه های مختلف مورد شدت و ضعف قرار گیرد. اگر در بررسی وضعیت دینداری تنها به یک یا چند جنبه بسنده شود و همان معیار ارزیابی قرار گیرد، تحلیل به دست آمده مبتلا به مغالطه کنه و وجه بوده و فاقد وجاهت علمی است.
مظاهر دینداری
این ایام که تجمعات بزرگی در حمایت از نظام اسلامی، رهبری و مجاهدین اسلام برگزار می شود، شاهد حضور اقشاری هستیم که ظاهر آنها تناسب کاملی با دینداری ندارد، اما تمام قد برای دفاع از ارزش های اسلامی در خیابان حضور دارند.
نسبت به این افراد باید دقت داشت که گرچه برخی احکام شرعی را مراعات نکرده اند، اما آنها همچنان دیندار هستند و با حضور و حمایت خود از نظام اسلامی، به نصرت دین خدا رفته اند. لذا نباید حتی در دل نسبت به آنها احساس دشمنی داشت چرا که مطابق با آیات قرآن کریم، دشمنی و برائت تنها باید نسبت به کسانی باشد که آنها دشمن خداوند هستند؛ همچنان که حضرت ابراهیم تنها زمانی نسبت به عموی بت پرستِ خود تبری جست که معلوم شد او دشمن خداست: فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ (توبه، 114)
حال با عنایت به فراز و فرودهایی که در دینداری وجود دارد، فرمایش رهبر شهیدمان را بازخوانی می کنیم تا تفاوت دینداری فردی و کنش گری ایمانی روشن شود:
«شاید [در میان] کسانی که مثلاً صد سال پیش زندگی میکردند، ایمانهای قرصی در بین مردم متدیّن وجود داشت لکن جلوهی عملی نداشت. شما ملاحظه کنید شیخ فضلالله نوری با آن عظمت را، ملّای به آن بزرگی را، اینجا وسط تهران به دار کشیدند، آن کسی هم که او را به دار کشید یک ارمنی بود -یک افسرِ ارمنیِ ایرانی؛ یعنی غیر مسلمان بود- عدّهای هم گوشه کنار یک اشکی ریختند، امّا هیچ حرکتی انجام نگرفت؛ با اینکه آن وقت رضاخانی هم سر کار نبود که حالا بگوییم مثلاً حکومت دیکتاتوریِ آنچنانیای بود؛ یعنی تحرّک وجود نداشت. حالا این را مقایسه کنید با این شهیدِ طلبهی همدانی ما؛ یک طلبهی همدانی، در خیابان با مظلومیّت به شهادت رسید؛ شما دیدید همدان چه غوغایی شد برای تشییع او! چه انعکاسی در ایران پیدا کرد؟ همه احساس همدردی کردند، همه احساس علاقه کردند؛ اگر آن جنازهی مطهّر در تهران یا در مشهد یا در اصفهان یا در تبریز تشییع میشد، همین جور اجتماع عظیمی به وجود میآمد؛ امروز مردم این جوری هستند. حالا یک عدّهای تبلیغ میکنند که مردم از دین فاصله گرفتهاند؛ نخیر، به هیچ وجه این جوری نیست. ما آن زمان را هم دیدهایم، آن زمان هم طلبه بودیم».
محمد عباسی










نظر شما