به گزارش خبرگزاری حوزه، حجتالاسلام امین اسدپور، استاد حوزه علمیه و محقق و پژوهشگر علوم اسلامی، نکاتی را با موضوع «عقلانیت اجتماعی انقلاب اسلامی بعد از شهادت سیدالشهدای جمهوری اسلامی ایران، شهید امام خامنهای» مطرح کرده است که تقدیم شما فرهیختگان میگردد.
عقلانیت اجتماعی انقلاب اسلامی؛ از بنیانگذاری تا بعثت مردم
بسم الله الرحمن الرحیم
عقلانیت اجتماعی انقلاب اسلامی، بهویژه در برهه پس از شهادت امام خامنهای، مقولهای است که نیازمند تأملی ژرف و همهجانبه میباشد. این عقلانیت ریشه در مکتب معرفتی، فلسفی و سیاسی دارد که توسط امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) بهعنوان بنیانگذارِ این نظام فکری، پیریزی شد.

استاد شهید مرتضی مطهری و شهید امام خامنهای (رضوان الله تعالی علیهما)، هر دو از تلامذه امام راحل و نیز از شاگردان برجسته علامه طباطبایی و آیتالله بروجردی به شمار میرفتند. این سه استاد مشترک، مدرسهٔ معرفتی، سبک اجتهادی و نگاه اجتماعی-سیاسی این دو متفکر بزرگ را تأمین کردند و زمینهساز اشتراک نظر ایشان در بسیاری از مباحث اندیشهای گردیدند.
بر اساس آنچه از این اساتید بزرگوار اندوخته شده بود، ایشان در بستر حرکت سیاسی و اجتماعی امام راحل، وارد جبهه مبارزاتی شدند و مروج «دستگاه محاسبه کنشگرانهای» گشتند که همان عقلانیت انقلابی است. هنگامی که این عقلانیت را «اجتماعی» مینامیم، بدین معناست که این دستگاه محاسباتی و منطق کنش، بسط اجتماعی یافته و به گفتمان غالب، زمزمه عمومی، مطالبه همگانی و ساخت کنش انقلابیِ جمعی تبدیل شده است.
این عقلانیت اجتماعی، یکبار در انقلاب عظیم اسلامی سالهای ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ ظهور و بروز گسترده یافت و جهانیان را به حیرت واداشت. سپس به همت متفکرین انقلاب اسلامی از جمله خود امام امت، شهید مطهری، شهید مفتح، شهید باهنر و شهید بهشتی به سازه و ساختار نظام مقدس جمهوری اسلامی تبدیل شد. در متن قانون اساسی، بهویژه در مشروح مذاکرات تدوین آن، به روشنی میتوان دید که چگونه این عقلانیت به زیرساخت طراحی نظام اجتماعی و سیاسی تبدیل گردید. فصلهای مختلف قانون اساسی، از اصول کلی تا حقوق ملت، همگی بازتاب این طراحی اندیشمندانه است.
پس از پیروزی انقلاب و در سایهٔ حاکمیت قانون اساسی، نهادهایی همچون جهاد سازندگی، بسیج مستضعفین، نهضت سوادآموزی، کمیته امداد، بنیاد مسکن و سپاه پاسداران شکل گرفتند. این نهادها، هر یک به سهم خود، ضمانتهایی برای مصون ماندن و حفظ عقلانیت انقلاب اسلامی با بسط اجتماعی آن محسوب میشوند.
اما پس از ارتحال امام راحل و پایان دفاع مقدس، عقلانیتهای گوناگونی کوشیدند تا عقلانیت انقلاب اسلامی را تحریف، تقلیل یا مصادره کنند. در این برههٔ حساس، امام خامنهای بود که همچون پاسبان اصلی این عقلانیت، از اسلام ناب، مکتب معرفتی امام، و مجموعه آرمانها و ارزشهای بنیادین انقلاب صیانت کرد. اگر شهید مطهری را بسطدهنده و تئوریسین انقلاب بدانیم چنانکه خود امام راحل و رهبری شهید بدان معترف بودند، به حق میتوان گفت که رهبری شهید، معلم، پاسبان و تئوریسین بقا، پیشرفت و توسعهٔ عقلانیت انقلاب اسلامی بودند.
ایشان در تمام دوران مبارزات، ساحت معلمی اندیشه خود را رها نکردند. در مشهد، پس از تبعید امام راحل و بازگشت ایشان، عملاً به «خمینی مشهد» بدل شدند و در مسجد امام حسن مجتبی، مسجد کرامت، و هر کوی و برزن که شرایط مساعد میدیدند، به تعلیم و ترویج معارف ناب اسلام و انقلاب پرداختند. پس از پیروزی انقلاب، با شهادت آقای مطهری، امام راحل ایشان را به عنوان جانشین ایشان معرفی کردند و مأمور حضور در محیطهای دانشجویی و روشنفکری ساختند. خطبههای نماز جمعه تهران نیز به بسط اجتماعی این عقلانیت یاری رساند و حلقه اتصالی میان ساحت امامت امام راحل و کنشگری عمومی مردم گردید.
در دوره ۳۷ ساله زعامت و ولایت ایشان از ۱۳۶۸ تا اسفند ۱۴۰۳ رهبری شهید هم به مثابه مولد و نظریهپرداز، هم گفتمانساز، و هم مُروّج اندیشهها حضور یافتند. ایشان بر گردن نسلهای متعدد، حق استادی و تعلیم دارند و بسیاری از ما، تمام «مسلمانی» خود را مرهون امام راحل و امام خامنهای هستیم.
در وقایع پس از شهادت امام خامنهای که خود ایشان یک ماه پیش از شهادت از «بعثت مردم» سخن گفتند آن آتشی که در قلب نبی اکرم زبانه میکشد، گویی به جامعه نیز رسوخ کرد. خون رهبر شهید، باعث بعثت عمومی و اجتماعی مردم شد. در این بعثت همگانی، نخبگان، نظریهپردازان و فعالان فرهنگی باید این نفحهٔ الهی را جدی بگیرند. چنانکه تعبیر مشهور میگوید: «فی أیَّامِ دَهرِکُم نَفَحاتُ رَحمَةِ رَبِّکُم، ألا فَتَعَرَّضوا لَها».
این خیزش عمومی، که مهمان چند صباحی ماست، بار دیگر عقلانیت اجتماعی انقلاب اسلامی را با همه مؤلفههایش، از مبانی و ارزشها تا آرمانها تحقق بخشید. برخلاف برخی برداشتها که گمان میکردند چالشها و مشکلات باعث کمفروغ شدن عقلانیت انقلاب شده است، در این بعثت، همه سطوح و لایههای آن دوباره ظهور یافت. گویی انقلاب عظیم سال ۱۳۵۷ را باز تجربه میکردیم، این بار نه در برابر طاغوت شاهنشاهی، بلکه در برابر طاغوت استکبار و نظم سلطهٔ جهانی.
به تعبیر زیبای رهبر عزیز انقلاب (مد ظله العالی) خود مردم راهبر و امام این امت شدند، خود مردم امامت و راهبری کردند. بار دیگر، مردم از امام شهید خود که «معلم همه نسلهای انقلاب» بود، آموخته بودند که چگونه این وجه معلمی و رهبری را عهدهدار شوند. خون مقدس امام شهید، امت را چنان برانگیخت که امت خود، هدایت جریان انقلاب اسلامی را به دست گرفت و آینده انقلاب را برای سالها و دههها بیمه کرد.
اکنون بر عهدهٔ ما است که نخست، خود را در معرض این کنش خیرهکنندهٔ امت قرار دهیم و ذهن و ضمیر خود را برای فهم و روایت این پدیده تنظیم کنیم. این مردم که چنین پای عهد خود با امام راحل و امام شهید ایستادهاند، میتوانند همه چالشها و معضلات پیش روی انقلاب را حل و فصل کنند؛ به شرط آنکه به آنان میدان داده شود و عرصه تعریف گردد.
در ادبیات انقلاب اسلامی نیز، الگویی متفاوت از حکمرانی پدید میآید: نقش اصلی کنشگری بر عهدهٔ خود مردم است و حاکمیت، بسترساز، تسهیلگر، تنظیمگر و تعریفکنندهٔ میدانهای مختلف کنشگری مردم در فرهنگ، اقتصاد، سیاست و امنیت میباشد. بسیج عمومی مردم زمانی به میدان میآید که ساختار حاکمیت را از خود تلقی کند و آن را مانع نبیند.
نکتهٔ دیگر، مسئلهپژوهی و شناسایی چالشهای پیشِ روی این بعثت عظیم است. نخبگان و جمعهای فرهیختگی باید بیندیشند که این خیزش در نقطهٔ پایان جنگ، در حین جنگ، در شرایط پس از جنگ، با چه مسائل واقعیای مواجه خواهد شد. سپس باید میدان کنش و فعالیت برای عموم مردم خلق گردد.
و باید از میراث اندیشهٔ امام شهید در راستای مکتب امام راحل و اسلام ناب، صیانت و حفاظت کنیم. همان نقشی که خود رهبری شهید نسبت به امام راحل ایفا کردند و ۳۷ سال نگذاشتند یاد و اندیشههای ایشان فراموش شود. امروز، ما نیز باید در مقام صیانت و معلمی اندیشههای نورانی امام شهید باشیم و با روایتی درست، متقن و اجتهادی صحیح، از تحریف و انحراف این میراث گرانسنگ جلوگیری کنیم.
برای دانلود و شنیدن صوت اینجا را کلیک کنید.










نظر شما