پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۳:۵۶
توصیه‌هایی برای مدیریت هیجان خانواده در مواجهه با بحران‌ها / مقابله با جنگ رسانه‌ای از درون خانواده آغاز می‌شود

حجت‌الاسلام والمسلمین قدوسی با بیان اینکه خانواده محور اصلی مقابله با جنگ شناختی و رسانه‌ای است، گفت: ایجاد معنای مشترک، همدلی و تجربه‌های عاطفی مشترک، مهم‌ترین عوامل حفظ انسجام خانواده در شرایط جنگ رسانه‌ای است.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه، حجت‌الاسلام والمسلمین سیدابوالفضل قدوسی، مشاور و روانشناس حوزوی در نشست آنلاین «مهارت‌های خانواده در مواجهه با رسانه‌های معاند» از سلسله نشست‌های مجازی جنگ و قرارگاه خانواده، که امروز چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵ برگزار شد، با اشاره به تفاوت جنگ رسانه‌ای امروز با تبلیغات سنتی گذشته گفت: رسانه‌های جدید تنها ذهن انسان را هدف قرار نمی‌دهند، بلکه احساس امنیت، امید، آرامش، اعتماد و حتی هویت افراد را مورد هجمه قرار می‌دهند.

وی با تبیین مفهوم «جنگ روایت‌ها» گفت: امروز نزاع اصلی بر سر اصل وقایع نیست، بلکه بر سر تفسیر و روایت حوادث است و همین مسئله موجب شکل‌گیری دوپارگی هویتی، اضطراب و فاصله میان واقعیت زندگی و ذهن مخاطبان، به ‌ویژه نوجوانان و جوانان، شده است.

روانشناس حوزوی در ادامه با تشریح مکانیزم‌های روانی نفوذ رسانه بر خانواده، به موضوعاتی همچون مثلث‌سازی رسانه، شرم سمی، احساس محرومیت نسبی، جنگ شناختی، اعتیاد به چک کردن اخبار و دوگانگی شخصیت در فضای مجازی پرداخت و تأکید کرد: خانواده برای مصون ماندن از این آسیب‌ها باید ساختار عاطفی و روانی خود را تقویت کند.

حجت‌الاسلام والمسلمین قدوسی، حضور واقعی والدین، گفتگوی امن، پرهیز از تحقیر متقابل، تفکیک خبر از هیجان و تفسیر، تنظیم هیجانات و ایجاد معنای مشترک در خانواده را از مهم‌ترین راهکارهای مقابله با جنگ رسانه‌ای دانست و خاطرنشان کرد: خانواده‌ای که تجربه‌های مشترک عاطفی و معنوی داشته باشد، رسانه را به ابزاری در خدمت خانواده تبدیل می‌کند، نه عاملی برای سلطه بر آن.

مشروح مطالب ارائه‌شده از سوی کارشناس نشست را در ادامه از نظر می‌گذرانید:

مقدمه و تبیین مسئله

من به ‌عنوان مقدمه، ابتدا لازم می‌دانم کمی درباره موضوعی که قرار است پیرامون آن صحبت کنیم توضیح بدهم و بعد، ان ‌شاءالله مباحث را در چند سطح و چند لایه مختلف دنبال خواهیم کرد. اولین مسئله‌ای که باید به آن توجه کنیم این است که وقتی از «مهارت‌های خانواده در مواجهه صحیح با رسانه‌های معاند» صحبت می‌کنیم، دقیقاً مسئله واقعی ما چیست؟ این نکته بسیار مهمی است؛ چون اگر صورت مسئله را درست نشناسیم، طبیعتاً راهکارهای ما هم دقیق و مؤثر نخواهد بود.

ما امروز در شرایطی زندگی می‌کنیم که جنگ رسانه‌ای با تبلیغات کلاسیک و سنتی گذشته تفاوت جدی پیدا کرده است. در گذشته، تبلیغات بیشتر به این صورت بود که پیامی به مخاطب منتقل می‌شد و هرکس در معرض آن قرار می‌گرفت، ممکن بود تحت تأثیر آن قرار بگیرد. اما امروز ما با نوعی جنگ رسانه‌ای مواجه هستیم که دیگر فقط ذهن و فکر انسان را هدف قرار نمی‌دهد، بلکه احساس امنیت، امید، اعتماد، آرامش و حتی هویت انسان را مورد هدف قرار داده است. یعنی اکنون با یک جنگ تمام‌عیار مواجه هستیم؛ جنگی که همه ابعاد زندگی انسان را در بر می‌گیرد.

جنگ روایت‌ها و دوپارگی هویتی

اگر بخواهیم دقیق‌تر بیان کنیم، رسانه‌ها امروز فقط خبر نمی‌دهند و صرفاً اطلاعات جابجا نمی‌کنند، بلکه احساس بودن، احساس زندگی کردن و حتی احساس زنده بودن را به انسان منتقل می‌کنند. این نکته بسیار مهمی است. کلیدواژه «جنگ روایت‌ها» دقیقاً در همین نقطه خودش را نشان می‌دهد. وقتی از جنگ روایت‌ها صحبت می‌کنیم، دعوا بر سر اصلِ یک واقعه نیست، بلکه اختلاف بر سر نحوه تفسیر آن واقعه است. یعنی دو روایت متفاوت از یک اتفاق شکل می‌گیرد و این روایت‌ها با یکدیگر درگیر می‌شوند. در واقع، جنگ امروز، جنگ میان دو نوع تفسیر از یک واقعیت است.

ما در فضای جامعه نمونه‌های متعددی از این جنگ رسانه‌ای را در بستر خانواده مشاهده می‌کنیم. برای مثال، نوجوانی را در نظر بگیرید که تحت تأثیر فضای مجازی، احساس تنهایی و عوامل مختلف دیگر، به فضای مجازی پناه برده است. وقتی با او صحبت می‌کنیم، می‌بینیم میان آنچه در ذهنش انباشته شده و واقعیت زندگی بیرونی‌اش، فاصله و تضاد زیادی وجود دارد. گاهی ما از این وضعیت با عنوان «دوپارگی هویتی» یاد می‌کنیم؛ یعنی هویتی که بخشی از آن در فضای آفلاین و بخشی دیگر در فضای آنلاین شکل گرفته است.

حتی در ماجرای قطعی اینترنت نیز با جوانانی روبرو شدیم که می‌گفتند: «اصلاً نمی‌دانم باید چه کار کنم. چرا اینترنت قطع شده؟» و مدام از دیگران می‌پرسیدند که آیا اینترنت دارند یا نه. این وضعیت، بخشی از اقتضائات دوران جوانی است؛ اما وقتی وارد فضای خانواده می‌شود و اختلاف میان والد و فرزند را فعال می‌کند، مسئله پیچیده‌تر می‌شود و حل آن نیز دشوارتر خواهد شد.

مسئله اصلی خانواده در مواجهه با رسانه

بنابراین، ما با فضایی مواجه هستیم که در آن جنگ روایت‌ها در حال وقوع است و میان فضای آنلاین و آفلاین شکاف جدی وجود دارد. در کنار این مسئله، جامعه نیز با چالش‌های متعددی روبرو است و موضوع فقط جنگ یا رسانه نیست. اگر بخواهیم صورت مسئله را از نظر علمی دقیق تعریف کنیم، باید بگوییم چالش اصلی خانواده «دشمن‌شناسی» نیست. خیلی وقت‌ها افراد می‌گویند باید در فضای مجازی دشمن را مشخص کنیم، مرز میان خودی و غیرخودی را تعیین کنیم و بگوییم با چه کسانی ارتباط داشته باشیم یا نداشته باشیم. اما در مسئله خانواده، در شرایط جنگ رسانه‌ای و مدیریت فضای مجازی، چالش اصلی چیز دیگری است و آن «حفظ مرجعیت عاطفی خانواده» است.

به عبارت دیگر، نتیجه حفظ مرجعیت عاطفی خانواده این است که اعضای خانواده بتوانند به یک روایت مشترک از وقایع بیرونی برسند. ما باید صورت مسئله را درست ببینیم. اینکه بگوییم فضای مجازی خوب است یا بد است، یا درباره آزادسازی اینترنت و مسائل مشابه بحث کنیم، بیشتر به حوزه سیاست‌گذاری و مدیریت کلان جامعه مربوط می‌شود و مسئولان و مدیران جامعه باید درباره آن تصمیم بگیرند و راهکارهای مناسبی ارائه دهند؛ راهکارهایی که هم جامعه از نظر علمی عقب نماند و هم از نظر معنوی بتواند در مسیر صحیح حرکت کند. اما وقتی درباره خانواده صحبت می‌کنیم، مسئله اصلی ما این است که این فضا چه تأثیری بر خانواده می‌گذارد و خانواده چگونه باید با آن مواجه شود. بنابراین، موضوع اصلی بحث ما «حفظ مرجعیت عاطفی خانواده» و «ایجاد روایت مشترک در خانواده» است که در نهایت، نتیجه آن حفظ سلامت روان خانواده خواهد بود.

مکانیزم‌های روانی نفوذ رسانه بر خانواده

نکته دوم، بحث درباره مکانیزم‌های روانی نفوذ رسانه بر خانواده است. ما باید ببینیم رسانه از چه مسیرهایی بر روان افراد و روابط خانوادگی اثر می‌گذارد. یکی از مهم‌ترین مفاهیمی که در روان‌شناسی خانواده با آن مواجه می‌شویم، مسئله «مثلث‌سازی با رسانه» یا «رسانه به ‌عنوان عضو سوم رابطه» است. گاهی در برخی خانواده‌ها، رسانه جای فرد غایب یا ضعیف خانواده را می‌گیرد. به بیان دیگر، بعضی افراد به رسانه پناه می‌برند. این همان چیزی است که در روان‌شناسی خانواده به آن «مثلث‌سازی» گفته می‌شود؛ یعنی فرزند وارد رابطه‌ای سه‌ضلعی می‌شود که اضلاع آن عبارت‌اند از: فرزند، رسانه و روایت بیرونی.

در چنین وضعیتی، فرد باید هم با فضای مجازی تعامل داشته باشد و هم با روایت‌های بیرونی. این اتفاق معمولاً زمانی رخ می‌دهد که در خانواده خلأ عاطفی وجود داشته باشد؛ مثلاً پدر حضور مؤثر نداشته باشد، رابطه عاطفی ضعیف باشد یا فرد احساس کند دیده نمی‌شود و مورد توجه قرار نمی‌گیرد. در این شرایط، رسانه به ‌تدریج جایگزین عاطفی والدین می‌شود و وقتی پدر و مادر نتوانند پناهگاه روانی فرزند باشند، فضای مجازی به پناهگاه او تبدیل می‌شود.

پس اولین مکانیزم اثرگذاری رسانه بر خانواده، همین مثلث‌سازی است. وقتی فرد رابطه عاطفی خود را با رسانه برقرار می‌کند و تحلیل واقعیت‌های بیرونی را از مسیر رسانه دریافت می‌کند، طبیعتاً روابط او با خانواده نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد و آسیب‌پذیری او بیشتر می‌شود.

شرم سمی و تخریب هویت

دومین مکانیزم روانی رسانه، ایجاد احساس منفی نسبت به هویت دینی، ملی و خانوادگی است. در اصطلاح روان‌شناسی، این مسئله بر پایه «شرم سمی» یا «حیای سمی» شکل می‌گیرد. رسانه تلاش می‌کند فرد را نسبت به هویت دینی، ملی و خانوادگی خودش بی‌اعتماد کند و احساس بدی نسبت به خودش در او ایجاد کند. بخشی از این فرایند از طریق مقایسه اجتماعی مداوم اتفاق می‌افتد. در فضای مجازی، دائماً سبک زندگی‌های لوکس، تفریحات پر زرق ‌و برق، مهمانی‌های خاص و زندگی‌های تجملی نمایش داده می‌شود و فرد به ‌تدریج نسبت به زندگی و داشته‌های خودش احساس ناامیدی پیدا می‌کند.

در کنار این مسئله، حمله به ارزش‌های دینی و ملی نیز وجود دارد و نتیجه نهایی آن، تخریب کرامت نفس انسان است. انسانی که دائماً خود را با دیگران مقایسه می‌کند و احساس می‌کند از دیگران عقب‌تر است، کم ‌کم عزت نفس خود را از دست می‌دهد. وقتی کرامت نفس انسان آسیب ببیند، زمینه بسیاری از آسیب‌های دیگر نیز فراهم می‌شود.

احساس محرومیت نسبی و ناپایداری هیجانی

یکی دیگر از مکانیزم‌های مهم رسانه، ایجاد احساس «محرومیت نسبی» است؛ یعنی این احساس که «همه خوشبخت‌اند جز ما». این احساس به ‌تدریج باعث شکل‌گیری خشم، احساس بی‌عدالتی، نارضایتی شدید و کاهش تحمل در افراد می‌شود. وقتی فرد دائماً با تصاویری از خوشبختی فانتزی و غیر واقعی مواجه می‌شود، احساس می‌کند زندگی خودش بی‌ارزش است و همین مسئله، ناپایداری هیجانی ایجاد می‌کند. امروز بخشی از جنگ رسانه‌ای دقیقاً بر کاهش تحمل روانی و اجتماعی جامعه متمرکز شده است.

دوگانگی شخصیت در فضای مجازی

موضوع مهم دیگر، «دو پارگی هویتی» است. در فضای مجازی، افراد گاهی برای خودشان شخصیت دیگری می‌سازند. در روان‌شناسی به این وضعیت «اسپلیتینگ» یا جداسازی گفته می‌شود. فرد در فضای واقعی شخصیتی مقید، کنترل‌شده و مذهبی دارد، اما در فضای آنلاین به فردی جسور، رها و بی ‌قید تبدیل می‌شود. این دوگانگی، به ‌تدریج نوعی نفاق درونی ایجاد می‌کند. فرد می‌گوید: «این فقط فضای مجازی بود»؛ در حالی که همین تفکیک باعث می‌شود مرزهای اخلاقی، دینی و اجتماعی به ‌راحتی شکسته شوند.

بسیاری از آسیب‌های اخلاقی و خیانت‌های عاطفی نیز از همین نقطه آغاز می‌شوند. فرد تصور می‌کند هویت آنلاین او از هویت واقعی‌اش جداست، در حالی که انسان سالم باید در فضای واقعی و مجازی یک شخصیت واحد داشته باشد.

جنگ شناختی و اعتیاد خبری

یکی دیگر از مکانیزم‌های مهم رسانه، جنگ شناختی است. فضای مجازی معمولاً واقعیت‌ها را بزرگ‌نمایی یا کوچک‌نمایی می‌کند. گاهی خطرها را فاجعه‌آمیز نشان می‌دهد و گاهی برعکس، آنها را کاملاً بی‌اهمیت جلوه می‌دهد. مشکل اصلی این است که حجم بسیار زیادی از اطلاعات وارد ذهن انسان می‌شود، اما این اطلاعات ساختار ندارند. وقتی انسان با انبوهی از اطلاعات ساختارنایافته مواجه می‌شود و توان تحلیل آن‌ها را ندارد، ذهن او دچار آشفتگی می‌شود و نتیجه آن، فاجعه‌سازی ذهنی است.

در مقاطعی از جنگ تحمیلی اخیر، بعضی جوان‌ها تصور می‌کردند همه چیز نابود شده و هیچ امیدی باقی نمانده است؛ در حالی که این برداشت، حاصل بمباران اطلاعاتی و ناتوانی در تحلیل آن بود. یکی از پیامدهای مهم این وضعیت، «اعتیاد به چک کردن خبر» است. فرد مدام اخبار جنگ، سیاست، اقتصاد و بحران‌ها را دنبال می‌کند و تصور می‌کند اگر همه چیز را بداند، احساس امنیت بیشتری خواهد داشت؛ در حالی که معمولاً نتیجه معکوس می‌شود و اضطراب و فرسودگی روانی او افزایش پیدا می‌کند.

آسیب‌شناسی سبک مواجهه خانواده‌های مذهبی

نکته مهم دیگر، آسیب‌شناسی سبک مواجهه خانواده‌های مذهبی با فضای مجازی است. ما معمولاً سه سبک مخرب را در این خانواده‌ها مشاهده می‌کنیم. سبک اول، سبک سخت‌گیرانه و افراطی است که همه‌ چیز را صرفاً با زبان حرمت و ممنوعیت کنترل می‌کند. نتیجه این سبک، پنهان‌کاری، فاصله عاطفی و شکل‌گیری شخصیت دوگانه در فرزندان است.

سبک دوم، سبک رهاساز و تسلیم‌شده است؛ یعنی خانواده‌ای که عملاً میدان را به رسانه واگذار کرده و می‌گوید: «دیگر نمی‌شود کاری کرد.» این رویکرد نیز پیام خطرناکی به فرزند منتقل می‌کند و آن اینکه رسانه از خانواده قوی‌تر است.

سبک سوم، ظاهرگرایی دینی است که شاید خطرناک‌ترین نوع مواجهه باشد. در این سبک، خانواده فقط به حفظ ظاهر مذهبی اهمیت می‌دهد؛ مثلاً می‌گوید نمازت را بخوان، ظاهرت را حفظ کن و آبروی خانواده را نگه دار، اما به جهان ذهنی، عاطفی و فکری فرزند توجهی ندارد. نتیجه چنین تربیتی، ایمانی سطحی و شکننده است که در اولین بحران فرو می‌ریزد.

تنظیم ساختار خانواده

اما سؤال اصلی این است که خانواده چگونه می‌تواند در برابر این وضعیت مقاومت کند؟ اولین سطح مداخله، «تنظیم ساختار خانواده» است. باید این اصل را در ذهن داشته باشیم که روابط واقعی، همیشه ارزشمندتر و عمیق‌تر از روابط مجازی هستند. خانواده‌ای که ساختار سالم، شفاف و منسجم دارد، کمتر تحت تأثیر رسانه قرار می‌گیرد.

یکی از مهم‌ترین عناصر این ساختار، حضور واقعی والدین است. بسیاری از آسیب‌های رسانه‌ای ناشی از تنهایی است. وقتی فرزند احساس کند پدر و مادر در زندگی او حضور واقعی ندارند، طبیعتاً برای پر کردن خلأ عاطفی به فضای مجازی پناه می‌برد.

نکته مهم دیگر، وجود مرزهای سالم در خانواده است. بعضی خانواده‌ها بیش از حد در هم ‌تنیده‌اند و بعضی دیگر بیش از حد از هم جدا و گسسته‌اند. خانواده سالم، خانواده‌ای است که هم ارتباط عاطفی در آن وجود داشته باشد و هم حریم افراد حفظ شود.

موضوع مهم دیگر، توزیع درست قدرت در خانواده است. اگر پدر و مادر دائماً با یکدیگر اختلاف داشته باشند و هرکدام قانون جداگانه‌ای اجرا کنند، ساختار خانواده آسیب می‌بیند و رسانه راحت‌تر می‌تواند نفوذ کند. در نگاه دینی نیز مسئله «ولایت در خانواده» مطرح است؛ یعنی اعضای خانواده از پدر تبعیت می‌کنند، اما این تبعیت از سر عشق، اعتماد و احترام است، نه اجبار.

تنظیم هیجان و رابطه در خانواده

دومین سطح مداخله، تنظیم هیجان و رابطه در خانواده است. یکی از مهم‌ترین تکنیک‌ها در این زمینه، «گفتگوی تنظیم‌کننده شرم» است. رسانه دائماً به نوجوان یا خانواده مذهبی القا می‌کند که «تو عقب‌مانده‌ای، نمی‌فهمی و از دنیا بی‌خبری». این احساس شرم، به پنهان‌کاری و دوگانگی شخصیت منجر می‌شود.

در چنین شرایطی، والدین باید بتوانند فضای امنی برای گفتگو ایجاد کنند. فرزند باید بتواند احساسات، سؤال‌ها و تردیدهایش را بدون ترس از تحقیر بیان کند. ما قرار نیست هر رفتاری را تأیید کنیم، اما باید شخصیت فرزند را بپذیریم. این همان چیزی است که روان‌شناسان از آن با عنوان «تفکیک شخصیت از رفتار» یاد می‌کنند.

تکنیک مهم دیگر، «پاسخ آهسته» است. دشمن می‌خواهد در خانواده واکنش‌های آنی، عصبی و هیجانی شکل بگیرد؛ زیرا در واکنش‌های سریع، بخش منطقی مغز ضعیف می‌شود و هیجان‌هایی مثل خشم و ترس کنترل را به دست می‌گیرند. به همین دلیل توصیه می‌شود هنگام مواجهه با اخبار یا بحث‌های تحریک‌کننده، چند ثانیه مکث کنیم، آرام شویم و بعد پاسخ بدهیم.

یکی دیگر از آسیب‌های مهم خانواده‌ها، «تحقیر متقابل» است. گاهی والدین به فرزند می‌گویند: «تو چیزی نمی‌فهمی»، و فرزند هم والدین را «متحجر» خطاب می‌کند. وقتی این چرخه تحقیر فعال شود، مرزهای روانی خانواده فرو می‌ریزد و رسانه موفق می‌شود انسجام خانواده را نابود کند.

مرزبندی میان هراس‌افکنی و اطمینان‌بخشی

موضوع مهم دیگر، مرزبندی میان «هراس‌افکنی» و «اطمینان‌بخشی صادقانه» است. بعضی خانواده‌ها همه ‌چیز را گل ‌و بلبل نشان می‌دهند و واقعیت‌ها را انکار می‌کنند؛ در نتیجه فرزند اعتمادش را از دست می‌دهد. بعضی دیگر نیز دائماً فاجعه‌سازی می‌کنند و اضطراب را افزایش می‌دهند. راه درست این است که واقعیت‌ها را صادقانه بیان کنیم؛ هم نقاط قوت را بگوییم و هم خطرها را، اما در کنار آن امید و قدرت مدیریت جمعی را نیز تقویت کنیم.

تفکیک خبر، هیجان و تفسیر

نکته بسیار مهم دیگر، تفکیک میان «خبر»، «هیجان» و «تفسیر» است. بسیاری از مشکلات زمانی ایجاد می‌شود که این سه موضوع با هم مخلوط می‌شوند. خبر یک واقعیت بیرونی است، هیجان احساس درونی ماست و تفسیر، برداشت و تحلیل‌ها از آن اتفاق است. وقتی این سه از هم جدا شوند، خانواده بهتر می‌تواند هیجان‌ها را مدیریت کند و درباره تفسیرها گفتگوی منطقی داشته باشد.

ایجاد معنای مشترک در خانواده

در نهایت، آخرین سطح مداخله، «ایجاد معنای مشترک در خانواده» است. خانواده باید بتواند درباره خدا، زندگی، رنج، امید، مرگ و آینده، به یک فهم مشترک برسد. وقتی خانواده معنای مشترک داشته باشد، رسانه نمی‌تواند به‌ راحتی انسجام روانی آن را از بین ببرد.

یکی از مهم‌ترین راه‌های ایجاد این معنا، ساختن تجربه‌های مشترک عاطفی و معنوی در خانواده است؛ تجربه‌هایی مانند گفتگوهای واقعی، عبادت جمعی، تفریح سالم، همکاری و همدلی. در چنین خانواده‌ای، رسانه دیگر مرکز معنا و هویت نخواهد بود، بلکه صرفاً یک ابزار خواهد بود؛ ابزاری که خانواده آن را مدیریت می‌کند، نه اینکه خودش تحت سلطه آن قرار بگیرد.

انتهای پیام

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha