به گزارش خبرگزاری حوزه، روزی أحنَفبنقیس بر معاویه وارد شد و در برابر او، غذاها و شرابهای گوناگون گذاشتند، اشک در چشمان أحنَفبنقیس حدقه زد.
معاویه میپرسد: «چرا گریه میکنی؟» أحنف میگوید: «از علی در شگفتم.»
معاویه پرسید: «چگونه؟»
احنف پاسخ میدهد: هنگام افطار بر علی علیهالسلام وارد شدم. به من فرمودند: برخیز و با حسن و حسین علیهم السلام غذا بخور.
سپس به نماز ایستادند و پس از نماز، از کیسهای که همراه داشت و در آن را محکم بسته بود، نانِ جو بیرون آوردند.
به ایشان گفتم: ای امیرمؤمنان، من از تو بُخل به یاد ندارم؛ اما نانِ جو را چنان در کیسه بستهای که هیچ بخیلی چنین نمیکند!
فرمودند: در کیسه را از سرِ بخل نبستهام؛ لیکن از آن میترسم که حسن و حسین علیهم السلام نان مرا به روغن آغشته کنند و نرم سازند!
به ایشان گفتم: آیا اگر چنین کنند حرام است؟ فرمودند: بر پیشوایان حق واجب است که در خوراک و پوشاک، به تهیدستترین رعایای خود تأسی کنند و با چیزی که در توان ایشان
نیست، خود را از آنان برتر قرار ندهند. اگر تهیدستی به ایشان نگریست، از حال خویش خشنود گردد و اگر توانگریِ ایشان را دید، بر سپاسگزاری و فروتنیاش افزوده شود.
منبع: تذکرةالخواص، ص 110










نظر شما