خبرگزاری حوزه | این روزها صحنه نبرد ایران با جبهه آمریکا و اسرائیل حال و هوای غریبی دارد. نه آتشبسی امضا شده و نه توپخانهای گلولهای شلیک میکند. وضعیتی که تحلیلگران به آن میگویند «نه جنگ، نه صلح»؛ سکوتی که بیشتر از سر و صدای انفجارها اعصاب را خرد میکند. سوالی که ذهن همه را مشغول کرده این است: این سکوت، مقدمه یک صلح و آرامش باثبات است یا اتفاقات دیگری در راه است؟
پاسخ این پرسش را نه در میزهای مذاکره، که باید در عمق میدان یک نبرد تاریخی جستجو کرد.
ماجرا فراتر از جغرافیای تنگه هرمز است
اصل این درگیری، دعوا بر سر چند سانتریفیوژ یا خطوط کشتیرانی نیست. به تعبیر صریح رهبر شهیدمان، ما در دل یک «تقابل تمدنی» نفس میکشیم. همان نبرد همیشگی حق و باطل که تاریخ اسلام نمونههای زندهاش را بارها به خود دیده. به پیامبر رحمت (ص) نگاه کنید؛ وقتی آوازه گفتمان توحیدی در مدینه پیچید و دلها را فتح کرد، شمشیرها از غلاف بیرون آمد. چرا؟ چون جبهه باطل هرگاه دو صحنه را همزمان مقابل خود میبیند، دست به ماشه میبرد: اول، قدرتمند شدن گفتمان حق با سرعتی هراسانگیز. دوم، مشاهده روزنههایی از ضعف در صفوف حقطلبان. این ترکیب خطرناک، جبهه باطل را به این جمعبندی میرساند که «الان وقتش است، قبل از اینکه دیر شود».
خیال خامی که دشمن را به میدان کشاند
اما تفاوت جنگ تحمیلی امروز با غزوات صدر اسلام در یک نقطه ظریف نهفته است. جنگهای پیامبر (ص) را ضعف «عِده و عُده» به مسلمانان تحمیل کرد؛ سپاهی کوچک با تجهیزاتی ناچیز در برابر لشکرهای زرهپوش قریش. امروز اما قصه فرق دارد. جمهوری اسلامی در اوج قدرت نظامی و بازدارندگی راهبردی خود ایستاده است. موشکها، پهپادها، نیروهای میدانی و عمق نفوذ منطقهایاش زبانزد است. پس چه شد که دشمن جرات کرد و پا به میدان گذاشت؟
پاسخ دردناک اما روشن است: دشمن نه بر اساس «ضعف واقعی» ما، که بر اساس «ضعف درکشده»اش از ما تصمیم گرفت. تصویری که دشمن از تحولات داخلی، شکافهای اجتماعی، التهابات خیابانی و نوسانات اقتصادی ایران در ذهن خود ساخت، ملغمهای بود از چند واقعیت محدود و هزاران توهم و آرزو. دشمن خودش را قانع کرد که گفتمان انقلاب سست شده، ستونهای نظام ترک برداشته و زمان ضربه آخر فرا رسیده است. این یک خطای محاسباتی مرگبار بود، اما دقیقاً همین خیال خام بود که ماشه این جنگ را چکاند.
دو گرگ مست در رأس قدرت
هیچ پدیده پیچیدهای تکعاملی نیست. اما اگر بخواهیم یک عامل را در میان انبوه دلایل وقوع این جنگ در این مقطع خاص پررنگ ببینیم، باید انگشت اشاره را به سمت همزمانی عجیب حضور ترامپ در کاخ سفید و نتانیاهو در نخستوزیری اسرائیل بگیریم. دو شخصیت با روحیات منحصربهفرد خودشان؛ یکی شیفته معاملههای بزرگ و نمایشهای رسانهای، و دیگری گرفتار توهمات مذهبی و بقای سیاسی. پیوند این دو، پنجرهای از فرصت را برای تندروهای هر دو طرف گشود. پنجرهای که تا لحظه بسته شدنش، خطر هر آنِش هست.
چرا این روزها شعلههای جنگ خاموش شده؟
اما این سکوت فعلی از کجا آمده؟ آیا گرگها گیاهخوار شدهاند؟ واقعیت این است که این آتشبس شکننده، محصول «صلحطلبی» دشمن نیست، محصول یک اجبار میدانی و یک ضرورت بینالمللی است. اول اینکه دشمن در همان روزهای نخست دریافت که محاسباتش غلط بوده و هزینهای که پرداخته بسیار بیشتر از سودی است که خیال میکرد. دوم و شاید مهمتر، چشمان جهان به یک اتفاق بزرگ دوخته شده: جام جهانی فوتبال به میزبانی آمریکا. تصور کنید در میانه این رویداد عظیم، غرب آسیا منفجر شود و قیمت نفت آسمان را بشکافد. این برای کاخ سفید و شخص ترامپ فاجعهای سیاسی است که تاوانش را در انتخابات خواهد داد. پس این سکوت، یک «تنفس تاکتیکی» است از سر ناچاری، نه یک عقبنشینی راهبردی از سر منطق.
پایان سخن: جرأت را باید از آنها گرفت
تا لحظه خروج این دو از گردونه قدرت، هر روز امکان شعلهور شدن دوباره جنگ وجود دارد. تنها عاملی که این خطر را خنثی میکند، «ارسال پالس قدرت» از سوی ماست. هر نشانهای از تزلزل در میدان، هر تردیدی در گفتمان، هر شکافی در انسجام داخلی، بلافاصله توسط چشمهای تیزبین دشمن رصد شده و به پرونده «فرصت جدید برای حمله» اضافه میشود. برعکس، هر روزی که ایران خاکریزهای دفاعی، اقتصادی و فکری خود را مستحکمتر کند، جرأت را از چشمان دشمن میگیرد. سکوت امروز میدان، نه از ترس ما، که از تردید و بهت دشمنی است که تازه فهمیده دست به چه ریسک احمقانهای زده است. این تقابل تمدنی تمامشدنی نیست، اما میتوان با قدرتی هوشمند، صورت آتشین آن را به عقب راند و مجال نفس کشیدن گرفت.
توسعه چشمانداز حضور میدانی
با توجه به پیشبینی از روی قرائن و شواهد و تجربه میدانی ناشی از عملکرد جنگی نتانیاهو و ترامپ و با لحاظ شخصیت خاص این دو خونآشام، که ما را به این نتیجه در مورد تداوم یا عدمتداوم جنگ و تجاوز به کشورمان میرساند که هر آن و لحظهای حتی بعد از قویترین و پرتضمینترین پیمانهای صلح، امکان شروع جنگ توسط آنان، علیه کشورمان میباشد و احتمال جدی دیگری که در حد یقینی میباشد فعال کردن گسلهای اغتشاشات و اعتراضات خشن، مانند آنچه که در ۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ شاهد بودیم بنابراین راهحل کارساز و اطمینانبخش و مایوسکننده برای دشمنان این خواهد بود که در عین آمادهباش کامل نظامی تا پایان دوره ریاستجمهوری ترامپ و یا پایان دوره این زوج منحوس و پلید یعنی ترامپ و نتانیاهو، بایستی خیابانها و میادین در تسخیر پرچم مقدس جمهوری اسلامی و پرچمداران جانفدای ایران اسلامی عزیز، قرار داشته باشد.
البته همچنانکه بارها تاکید کردهایم در خصوص پایان بخشیدن به این حیات نامبارک و شوم و با استفاده از ظرفیت فتک، در صورت امکان، میتوان از این وضعیت گذاری و پرنوسان که همه برنامهها و برنامهریزیهای ملی و حتی بینالمللی را تحت تاثیر قرار میدهد عبور کرد. همچنانکه دشمنان نابکار با حذف فیزیکی سرداران و دلاورمردان و مدافعان امن و امنیت کشور و منطقه، به دنبال تحقق اهداف توسعهطلبانه، استکباری و استثماریشان در ایجاد خاورمیانه جدید یا اسرائیل بزرگ بوده و هستند.
ضمن اینکه مسئولان کشور در همه قوا و سازمانها، بایستی از اجرای سیاستها و برنامههایی که موجب برانگیختگی اجتماعی و مشروعیتبخشی به اعتراضات و اغتشاشات باشد به شدت پرهیز کنند و خاطیان مدیریتی اعم از ترکفعلکنندگان و خطاکاران و خائنان را با اجرای دقیق و عادلانه و سریع، احکام و قوانین جزایی اسلامی، به مجازات رسانده و موجب دلگرمی و امیدبخشی به آحاد مردم عزیز کشورمان شوند.
اما نکته بسیار مهمی که این نوشتار درصدد انعکاس آن میباشد اینکه، با توجه به تبیینی که انجام شد و با توجه به ضرورت حفظ حضور مردم در میادین تا زمانی که نفس سیاسی دو زوج شوم، کودککش و اپستینی پایان یافته باشد، ضرورت دارد افق حضور مردم در بلندمدت دیده شود.
بایستی برنامهریزان فرهنگی و دستاندرکاران مدیریت حضور مردمی، با روشها و برنامههای مختلف،از طریق صدا و سیما و دیگر کانالهای ارتباط و اطلاعرسانی به مردم، چشمانداز حضور را تا حداقل دو سال آینده،ترسیم و تصویرسازی کنند.
صاحبان تریبون و اهل قلم و هنر که مدنظر رهبر معظم انقلاب در پیام اخیرشان به مناسبت پاسداشت زبان فارسی هم بود نقش مهمی در این توسعه چشمانداز و افق حضور و نیز کیفیت بخشی به آن را دارند.
حجت الاسلام خدابخش عبدلی










نظر شما