خبرگزاری حوزه | اول اینکه طی سالهای گذشته، افراد و نهادهای مختلفی مأمور شدند تا روابط ایران و چین را بهعنوان یک پرونده راهبردی پیش ببرند؛ مأموریتی که قرار بود سطح مناسبات تهران و پکن را از همکاریهای معمول فراتر برده و به شراکتی پایدار و استراتژیک تبدیل کند. با این حال، هر یک از نمایندگان پیشین به دلایل مختلف نتوانستند این پرونده را به سرانجام مطلوب برسانند. از این منظر، سپردن این مأموریت به محمدباقر قالیباف، بهویژه در وضعیت کنونی، حامل پیام مهمی است؛ چراکه امروز بیش از هر زمان دیگری، ایران به بازتعریف و تقویت روابط خود با چین نیاز دارد.
۲. سیاست خارجی ایران را میتوان ذیل مفهوم «عملگرایی اضطرار» فهم کرد؛ به این معنا که هرگاه کشور در تنگنای سیاسی یا اقتصادی قرار میگیرد، رویکردها از سر اضطرار، واقعبینانهتر و عملگراتر میشوند. تعیین نمایندگان ویژه برای پروندههایی چون چین نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. اما تجربه نشان داده که با عبور از وضعیت اضطراری، این مأموریتها نیز به تدریج به حاشیه رانده میشوند و استمرار خود را از دست میدهند. امید آن است که اینبار، با توجه به شرایط پیچیده کشور و ضرورت تحول در سیاست خارجی، این مسیر به یک تصمیم مقطعی محدود نشود.
۳. در پرونده چین، صرف اراده تهران کافی نیست؛ آنچه اهمیت تعیینکننده دارد، نوع نگاه پکن به ایرانِ پساجنگ و جایگاهی است که برای تهران در معادلات آینده خود تعریف میکند. چین امروز بیش از هر چیز براساس محاسبه منافع بلندمدت تصمیم میگیرد. بنابراین، یکی از مهمترین وظایف قالیباف باید این باشد که با انسجام، برنامهریزی و دیپلماسی فعال، بتواند بر نگاه و سیاست چین نسبت به ایران اثر بگذارد و این رابطه را از سطح شعار و توافقات کلی، به مرحلهای عملیاتی و پایدار برساند.
۴. برای موفقیت چنین مأموریت مهمی، صرف تعیین یک نماینده ویژه کافی نخواهد بود. ضروری است یک کمیته فرابخشی و چابک برای پیشبرد روابط ایران و چین شکل بگیرد؛ ساختاری که هم در تهران و هم در پکن دفتر فعال داشته باشد و بتواند پروژهها، مذاکرات و دستورکارهای مشترک را بهصورت مستقیم، مستمر و حرفهای در دو پایتخت دنبال کند. بدون ایجاد چنین سازوکاری، این مأموریت نیز ممکن است به سرنوشت بسیاری از طرای نیمهتمام گذشته دچار شود.
۵. رابطه با چین فقط یک پرونده اقتصادی نیست؛ بلکه بهتدریج به بخشی از معادله امنیت ملی و موازنه قدرت ایران تبدیل شده است. یعنی موفقیت یا شکست این رابطه، صرفاً بر تجارت و سرمایهگذاری اثر نمیگذارد، بلکه بر جایگاه منطقهای و آینده امنیت ملی ایران هم تأثیر مستقیم دارد.
۶. چین در سیاست خارجی بسیار محافظهکار و مبتنی بر محاسبه هزینه ـ فایده عمل میکند. پکن تا زمانی که از ثبات تصمیمگیری در تهران مطمئن نشود، وارد تعهدات بزرگ و بلندمدت نخواهد شد. بنابراین، مهمترین پیام ایران به چین باید ثبات در تصمیمگیری باشد.
۷. یکی از چالشهای همیشگی روابط تهران و پکن، نبود یک روایت منسجم در داخل ایران درباره چین است. بخشی از ساختار سیاسی به رابطه راهبردی با چین نگاه مثبت دارد و بخشی دیگر همچنان با تردید به این مسیر مینگرد. قالیباف اگر بتواند نوعی اجماع داخلی حول پرونده چین ایجاد کند، عملاً نیمی از مسیر را طی کرده است.
۸. تجربه سالهای اخیر نشان داده که چین در روابط خارجی خود بیشتر به کشورهای دارای برنامه توسعه روشن اعتماد میکند تا کشورهایی که صرفاً در شرایط تحریم و تهدید به سمت شرق متمایل میشوند. بنابراین، موفقیت این مأموریت در گرو آن است که ایران بتواند تصویری باثبات، قابل پیشبینی و توسعهمحور از خود ارائه دهد.
بنابراین روابط با چین نباید صرفاً واکنشی به تنش با غرب تعریف شود. اگر این رابطه فقط بهعنوان جایگزین غرب دیده شود، پکن نیز آن را موقتی و تاکتیکی تلقی خواهد کرد.
۹. قالیباف به دلیل سابقه اجرایی و شناختش از پروژههای عمرانی و اقتصادی، شاید بیش از بسیاری از چهرههای سیاسی بتواند زبان مشترک اقتصادی با چینیها ایجاد کند؛ چراکه پکن معمولاً با مدیرانی که توان اجرای پروژه و تصمیمگیری عملیاتی دارند، راحتتر همکاری میکند.
۱۰. در نهایت، شاید مهمترین مسئله این باشد که ایران باید از مرحله «اعلام و امضای توافقها» عبور کند و وارد «مرحله اجرای توافقها» شود. در سالهای گذشته، تعداد تفاهمنامهها و بیانیهها کم نبوده، اما آنچه تعیینکننده است، تبدیل این اسناد به پروژههای واقعی، سرمایهگذاری ملموس و همکاری پایدار است.
مصطفی نجفی










نظر شما