به گزارش خبرگزاری حوزه از اصفهان، عبور از زیر قرآن، تنها یک سنتِ بدرقه نیست؛ یک پیمان است. لحظهای که قامتِ عزیزی از زیر سایه کلمات خدا میگذشت، گویی او را به دستِ وکیلِ مطلق میسپرد. آنجا، آستانه درِ خانه، مرز میانِ دلتنگی و توکل بود. قرآن، سقفی بود از جنسِ نور که در برابرِ آهن و حادثه، از جانِ عزیزِ خانه، نگاهبانی میکرد.

چرا قرآن؟
در اندیشه شیعی و فرهنگ اصیل ایرانی، قرآن، عروةالوثقی یا همان ریسمان محکم الهی است. گرفتنِ قرآن بالای سرِ یک نفر، در واقع بازخوانیِ نمادینِ آیه «واعتصموا بحبل الله» است.
فلسفه این کار، پناه بردن به اسمِ اعظم است. وقتی کسی از زیر قرآن میگذرد، یعنی در پناهِ اراده خدا حرکت میکند. این حرکت، نمادی از تسلیم و رضا است؛ یعنی: خدایا! من این مسافر را از حریمِ امنِ خانه به دنیای حوادث میفرستم اما او را در دژِ کلمات تو قرار میدهم. در واقع، آن جلدِ چرمیِ قرآن، چتری است که بارانِ بلا را از سرِ مسافر دور میکند و او را به سرمنزلِ مقصود میرساند.
از جبهههای سرخ تا خیابانهای سبز
اگر دیروز این آیین در خلوتِ خانهها و میانِ اشکِ چشمِ مادران برای بدرقه رزمندگان دفاع مقدس انجام میشد، امروز این قابِ زیبا، تکثیر شده است. امروز در تجمعاتِ مردمی و میادینِ شهر، دیگر تنها یک مادر نیست که برای یک فرزند قرآن میگیرد؛ بلکه ملتی هستند که برای یکدیگر قرآن به دست گرفتهاند.

صحنه بلند کردنِ قرآنها بالای سرِ یکدیگر در تجمعات اخیر، تحولی از امنیت فردی به مصونیت جمعی است. وقتی مردم در میادین، قرآن را سقفِ سرهای هم میکنند، در واقع اعلام میکنند که این سرزمین، یک خانه است و تمامِ این ملت، یک خانواده زیرِ یک سقفِ واحد به نام وحی هستند.
در زمانهای که تندبادهای حوادث و تهدیدهای بیگانگان، از حملات نظامی تا هجمههای فرهنگی، سعی در لرزاندنِ ستونهای این خانه دارند، این حرکتِ نمادین، یک دفاعِ غیرعاملِ معنوی است.

گرفتنِ قرآن بالای سرِ یکدیگر در اجتماعات، پیامی به جهان دارد: ما نه با تکیه بر گوشت و پوست، که با تکیه بر کلماتِ لایزالِ الهی ایستادهایم. این یعنی عبور از مرحله بدرقه برای رفتن به مرحلهی ماندن برای ساختن. اگر دیروز از زیر قرآن رد میشدیم تا به جبهه برویم، امروز زیر سایهی قرآن میایستیم تا بمانیم، تمدن بسازیم و فتح و ظفر را جشن بگیریم.

این دستهای برافراشته که قرآنها را چون تاجی بر سرِ جمعیت نگه داشتهاند، زیباترین فرمِ معماریِ انسانی است. این یعنی سیاستِ ما عینِ دیانتِ ماست.
امروز، آن سنتِ قدیمیِ مادرانه، به یک مانیفستِ ملی تبدیل شده است. ما آموختهایم که برای گذشتن از پیچهای تندِ تاریخ، برای روبرو شدن با دشمنی که از سایهی خود نیز میترسد، و برای رسیدن به آن فتحِ مبین که رهبرمان وعده داده است، راهی جز این نداریم: همهمان، با هم، زیرِ سایهی این کتابِ مقدس بمانیم.

آبِ پشتِ سرِ این ملت، اشکِ شوقِ فرشتگان است و دعای خیری که از حنجرهی تاریخ برمیخیزد: «بِکَ یا الله...» تا رسیدن به صبحِ پیروزی.
گزارش از حدیثه وهابی











نظر شما