چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۵:۳۲
نقش رسانه‌ها در جبران فقدان قهرمانان ملی و خلق نمادهای جدید در شرایط جنگ ترکیبی

حوزه/ مأموریت تاریخی رسانه‌ها، تبدیل فقدان به فرصت از طریق روایت‌سازی فعال، جبران خلأ نمادهای شاخص و کشف و برجسته‌سازی قهرمانان جدید برای تداوم فرهنگ قهرمان‌پروری است.

خبرگزاری حوزه | پیش‌درآمد: روایتی از یک جنگ تمام‌عیار: نهم اسفند ۱۴۰۴، صفحه‌ای تاریک اما بی‌نظیر در تاریخ انقلاب اسلامی رقم خورد. در جنگی که از دی ۱۳۹۸ با ترور مذبوحانه سردار حاج قاسم سلیمانی در فرودگاه بغداد آغاز شد، و طی آن شخصیت‌های بی‌بدیلی چون اسماعیل هنیه(در تهران)، سیدحسن نصرالله(در ضاحیه)، سیدهاشم صفی‌الدین، سرداران بزرگی همچون نیلفروشان و جمعی از فرماندهان ارشد سپاه و ستاد مشترک نیروهای مسلح و برخی دانشمندان هسته‌ای به شهادت رسیدند، دشمن صهیونی-آمریکایی در یک اقدام کوبنده و از پیش طراحی‌شده، رهبر جمهوری اسلامی ایران را به همراه شماری از اعضای خانواده و فرماندهان بلندپایه نظامی، هدف حمله مستقیم قرار داد.

این جنگ، آشکارا «جنگ علیه نمادها» بود. اما این پرسش اساسی مطرح است که چرا رژیم صهیونیستی و آمریکا این همه سرمایه‌گذاری اطلاعاتی، نظامی و امنیتی بر روی «حذف فیزیکی» چند شخصیت انجام دادند؟ پاسخ در یک مفهوم راهبردی نهفته است: قهرمانان ملی، «بیرق‌های هدایت» یک ملت در طوفان‌های فتنه هستند. و دشمن دقیقاً می‌داند که اگر این بیرق‌ها را پایین بیاورد، کاروان ملت سرگردان خواهد شد.

این یادداشت در دو گام اصلی، تدوین شده است: نخست، تبیین اهمیت و کارکرد قهرمانان ملی در فرهنگ توحیدی و تاریخ اسلام(با تأکید بر واقعه غدیر)؛ دوم، تشریح دقیق و عملیاتی «وظایف رسانه‌ها» در جبران فقدان این نمادها و جایگزینی قهرمانان جدید.

بخش نخست: قهرمان ملی؛ بیرق هدایت و آفتاب جمع

۱.غدیر؛ الگوی راهبردی «نصب نماد»

در تاریخ اسلام، هیچ حادثه‌ای به اندازه «غدیر خم» نشان‌دهنده اهمیت راهبردی «قهرمان و نماد ملی» نیست. پیامبر اکرم(ص) در آخرین حج خود، در حالی که بیش از صد هزار نفر گرد آمده بودند، دست علی(ع) را بلند کرد و فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَوْلاهُ». اما ماجرا فقط یک انتصاب خلافت نبود. پیامبر با این کار، یک «بیرق هدایت» برای آینده امت نصب کرد.

در روایت است که پیامبر(ص) پیش از این واقعه، در جاهای مختلف فرموده بود: «علیٌ مَعَ القُرآنِ وَ القُرآنُ مَعَ عَلِیٍّ، لَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ». این یعنی ارتباط ناگسستنی میان «قهرمان» و «حقیقت». هر ملتی برای زنده ماندن، به یک «حقیقت متجسد» نیاز دارد. آن حقیقت می‌تواند یک سردار، یک عالم، یک رهبر یا حتی یک مادر شهید باشد. اما کارکرد او یکی است: تبدیل کردن مفاهیم انتزاعی(عدالت، مقاومت، آزادگی) به «الگویی عینی و قابل لمس» برای توده مردم.

۲.چرا دشمن نمادها را هدف می‌گیرد؟

رژیم صهیونیستی و آمریکا، از همان ابتدای انقلاب اسلامی، به خوبی دریافته بودند که «ساختارهای حکومتی» قابل نفوذ و تهدید است، اما «نمادهای معنوی و ملی» - اگر ریشه در اعتماد عمومی داشته باشند – غیرقابل نفوذند. سه هدف اصلی دشمن از ترور فیزیکی قهرمانان:

هدف اول: ایجاد خلأ هویتی و بحران «کهنه‌پرستی»

دشمن می‌خواهد این روایت را القا کند که «نسل قهرمانان گذشته است و اکنون جبهه مقاومت از پشتوانه انسانی تهی شده است». او با حذف سردار سلیمانی، سیدحسن نصرالله و رهبر معظم انقلاب، می‌خواهد این باور را در میان نسل جوان ایجاد کند که «دیگر کسی نیست که پرچم را بالا نگه دارد».

هدف دوم: تضعیف سرمایه اجتماعی جبهه مقاومت

قهرمانان ملی، «سرمایه اجتماعی» یک ملت محسوب می‌شوند. هر ملتی که چند قهرمان واقعی داشته باشد، هزینه نفوذ و تغییر نگرش عمومی برای دشمن بسیار بالا می‌رود. با حذف فیزیکی این نمادها، دشمن قصد دارد هزینه «جذب افکار عمومی» به سمت خود را کاهش دهد.

هدف سوم: ناامید کردن پایگاه مردمی مقاومت

روانشناسی اجتماعی می‌گوید مردم وقتی ببینند نمادهایشان یکی پس از دیگری سقوط می‌کنند، دچار «آموخته‌شدن درماندگی» می‌شوند. دشمن می‌خواهد بگوید: «ببینید، ما هر که را خواستیم حذف کردیم. شما هم تسلیم شوید.» اما غافل از اینکه ملتی که با فرهنگ عاشورا رشد کرده، شهادت را پایان راه نمی‌بیند، بلکه آن را تولدی دوباره می‌داند.

بخش دوم: رسانه‌ها؛ خط مقدم جبران فقدان قهرمانان

در این بخش، به وظایف رسانه‌های ملی(صداوسیما، خبرگزاری‌ها، رسانه‌های مجازی و شبکه‌های اجتماعی) در دو عرصه «جبران فقدان نمادهای شاخص» و «کشف و معرفی قهرمانان جدید» می‌پردازیم.

الف) جبران فقدان نمادهای شاخص (رهبر، سرداران، علمای مقاومت)

۱. روایت‌سازی فعال به جای روایت‌پذیری انفعالی

بزرگترین ضربه‌ای که پس از شهادت رهبر و سرداران به ما وارد شد، «تسلط روایت دشمن» بر فضای رسانه‌ای بود.
رسانه‌های داخلی در روزها و هفته‌های اول، عمدتاً درگیر اطلاع‌رسانی خبر شهادت و برگزاری مراسم بودند و کمتر به «روایت‌سازی بلندمدت» پرداختند.

وظیفه فوری رسانه‌ها: تولید «سه روایت راهبردی» و تکرار هوشمندانه آنها در همه بسترها:

- روایت اول: «شهادت، پایان راه نیست؛ تولد یک منظومه فکری است.» (با محوریت این پیام که حاج قاسم و رهبر شهید نه فقط به عنوان شخص، بلکه به عنوان یک «مکتب» مطرح بودند.)

- روایت دوم: «نسل جدید قهرمانان در حال تکوین است.» (برای پاسخ به روایت دشمن مبنی بر خلأ رهبری)


- روایت سوم: «ترور نمادها، شکست استراتژیک دشمن است.» (تبیین اینکه چرا با هر ترور، میلیونها نفر به جرگه طرفداران مقاومت اضافه می‌شوند)

۲. بازتعریف «قهرمان» فراتر از عناوین رسمی

یکی از اشتباهات راهبردی می‌تواند تمرکز بیش از حد رسانه‌ها بر «چهره‌های نهادی و رسمی» باشد. این تمرکز، هم آسیب‌پذیری را افزایش می‌دهد و هم فاصله میان مردم و نمادها را بیشتر می‌کند.

رسانه‌ها موظفند مفهوم «قهرمان ملی» را توسعه دهند. یک مادر شهید که چهار پسر خود را در راه خدا داده، یک استاد دانشگاه که شبانه برای محرومان کلاس رایگان برگزار می‌کند، یک مهندس جوان که در صنعت موشکی گره‌گشایی کرده، یک طلبه جهادی که در مناطق زلزله‌زده بدون چشمداشت خدمت می‌کند – همه اینها قهرمانان بالقوه‌ای هستند که رسانه باید آن‌ها را به «نماد ملی» تبدیل کند.

این کار نیازمند یک «نظام پایش قهرمانان» در رسانه‌های استانی و محلی است: هر استان، هر شهر، هر بخش، باید نیروهای مؤثر و تحسین‌برانگیز خود را به رسانه ملی معرفی کند. خبرگزاری جمهوری اسلامی باید از این قهرمانان «پرونده رسانه‌ای» دائمی درست کند، نه یک گزارش مقطعی و فراموش‌شونده.

۳. تولید محتوای «زندگینامه عملیاتی» به جای «توصیف شعارگونه»

مدتهاست رسانه‌های ما درباره شهید سلیمانی و سیدحسن نصرالله کلیپ‌های شعاری و تکراری می‌سازند که نتیجه آن «خستگی و دلزدگی» مخاطب است. قهرمانان ما تشنه روایت‌های «ملموس، جزئی و عملیاتی» هستند. مردم می‌خواهند بدانند: حاج قاسم در یک بحران عملیاتی چطور تصمیم می‌گرفت؟ رهبر شهید در مواجهه با یک بحران سیاسی چه تحلیلی از شرایط داشت؟ سیدحسن نصرالله چگونه تیم خود را مدیریت می‌کرد؟

رسانه‌ها باید به سراغ «روایت‌های ناگفته» بروند. مستندهای «خط مقدم»، «روایت فتح» و «نیمه پنهان ماه» نمونه‌هایی از این نوع روایت‌پردازی موفق در گذشته بودند. اکنون نیاز به انبوهی از این آثار با کیفیت سینمایی و با زبان روز دنیا داریم. به جای هزینه‌های میلیاردی برای تولید سریال‌های ضعیف، بودجه را صرف تولید «انیمیشن» و «فیلم کوتاه مستند» با محتوای غنی و هنر مدرن کنیم.

ب) کشف، معرفی و برجسته‌سازی قهرمانان جدید

۱. طراحی «میشن قهرمان‌یابی» در رسانه‌های استانی

بزرگترین سرمایه جبهه مقاومت، «سرمایه انسانی کشف‌نشده» در گوشه و کنار کشور است. رسانه ملی باید مانند یک «رادار» عمل کند. راهکار: ایجاد «دبیرخانه دائمی قهرمان‌یابی» در صداوسیمای مراکز استانها.

این دبیرخانه با همکاری نهادهایی چون سپاه، بسیج، وزارت کشور، آموزش و پرورش، وزارت علوم و حوزه‌های علمیه، هر سه ماه یک بار فهرستی از «شخصیت‌های شاخص محلی»(در عرصه علمی، جهادی، مقاومت، محرومیت‌زدایی، تولید علم و فناوری) تهیه و پس از راستی‌آزمایی، ضمن تولید بسته رسانه‌ای از آن‌ها، آن را در شبکه سراسری بازتاب دهد.

۲. «قهرمان‌سازی سریالی»؛ نه یک بار معرفی، بلکه یک فرآیند

اشتباه قدیمی رسانه‌ها این بود که یک بار یک قهرمان را معرفی می‌کردند، بعد فراموشش می‌کردند. قهرمان‌سازی یک فرآیند است، نه یک رویداد.

رسانه باید برای هر قهرمان جدید یک «برنامه استمرار» طراحی کند:
- پخش مستند از زندگی و مبارزات او در آنتن شبکه‌های استانی
- دعوت مکرر از او به برنامه‌های زنده و تاک‌شو
- طراحی یک سریال یا فیلم سینمایی الهام‌گرفته از شخصیت او
- تولید محتوای آموزشی برای مدارس و دانشگاه‌ها بر اساس «سبک زندگی» او

۳. استفاده از ظرفیت «قهرمان‌سازی مردمی» در شبکه‌های اجتماعی

رسانه‌های رسمی به تنهایی نمی‌توانند بار این مأموریت را به دوش بکشند. باید «بسترهای مردمی» را فعال کرد. صداوسیما و خبرگزاری‌ها می‌توانند «جشنواره‌های ملی تولید محتوا با موضوع قهرمانان محلی» راه بیندازند. هر کاربر شبکه اجتماعی می‌تواند یک دقیقه ویدئو از قهرمان منطقه خود بسازد. بهترین آثار در قالب یک برنامه هفتگی با عنوان مثلاً «قهرمان من» از شبکه‌های سراسری پخش شود. این کار، دو فایده بزرگ دارد: الف) کشف استعدادهای مردمی در روایت‌گری. ب) ایجاد یک جنبش خودجوش قهرمان‌سازی که هزینه پایین و اثرگذاری بالایی دارد.

۴. ساخت «تقویم قهرمانی ملی» برای تثبیت نمادهای جدید

دشمن با «تکرار مناسبت‌های خود» (مانند هولوکاست، روز ترور سلیمانی و...) بر ذهنیت جهانی تأثیر می‌گذارد. ما هم باید برای قهرمانان جدید خود، «روزهای ملی» تعریف کنیم. نه فقط یک سالگرد، بلکه یک مناسبت عملیاتی.

برای مثال: اگر یک دانشمند جوان هسته‌ای موفق به دستاورد بزرگی شد، رسانه‌ها باید روز رونمایی از آن دستاورد را به یک «رویداد ملی» تبدیل کنند و شخصیت او را چنان برجسته کنند که برای نسل جدید یک «الگوی علمی و جهادی» شود. تقویم رسمی کشور باید سرشار از این «اعیاد قهرمانی» باشد. این مناسبت‌ها، فرصتی برای تکرار و تثبیت نمادها در حافظه جمعی فراهم می‌کنند.

نتیجه‌گیری: مأموریت تاریخی رسانه‌ها در بازسازی جبهه حق

دشمن با شهادت رهبر انقلاب(ره)، سردار سلیمانی، سیدحسن نصرالله و دهها فرمانده دیگر، تصور کرد ستون‌های خیمه مقاومت را فروریخته است. اما غافل از اینکه این خیمه بر ستون‌های مادی بنا نشده بود. این خیمه بر «ایمان مردم» و «فرهنگ قهرمان‌پروری» استوار بود.

امروز، مأموریت رسانه‌های کشور – چه رسانه ملی، چه خبرگزاری‌ها و چه رسانه‌های مجازی – یکی است: تبدیل فقدان به فرصت. با کشف، معرفی و برجسته‌سازی صدها قهرمان گمنام در شهرها و روستاها، با روایت‌های صادقانه، متفاوت و هنرمندانه از زندگی و مبارزات آنان، و با تثبیت یک نظام مردمی و پایدار «قهرمان‌سازی»، می‌توانیم به دشمن ثابت کنیم که نه تنها «بیرق هدایت» بر زمین نیفتاده، بلکه صدها بیرق تازه، در هر نقطه از این سرزمین، برافراشته شده است.

و این، بزرگترین «انتقام سخت» از کسانی است که گمان می‌کردند با حذف چند ستاره، می‌توانند آسمان جبهه حق را تاریک کنند. آسمانی که خورشید آن، نه در شخص یک ستاره، که در اراده الهی و ایمان میلیون‌ها انسان مؤمن و انقلابی است، هرگز تاریک نخواهد شد.

«وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ»
(آل عمران، ۱۶۹)

در بازه سه ماهه پس از شهادت رهبر معظم انقلاب، آثار مستند و فیلم کوتاه درباره شخصیت و سیره رهبر شهید(ره) در شبکه‌های سیما تولید شده، اما درصد کمی از این تولیدات به «معرفی قهرمانان نسل جدید» پرداخته‌اند. این یادداشت، فراخوانی برای تغییر پارادایم در سیاست‌گذاری رسانه‌ای کشور است.

حجت الاسلام خدابخش عبدلی

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha