به گزارش خبرگزاری حوزه، کشوری که تا همین شش هفت سال پیش فاقد هرگونه تجربه تاریخی در تولید و مصرف آثار سینمایی بوده، به تازگی خیز بلندی در این باره برداشته و می خواهد به قول معروف سری در بین سرها در بیاورد.
در همین سالهای اخیر و پس از شروع برنامههای اصلاحات اقتصادی و اجتماعی موسوم به «چشمانداز ۲۰۳۰»، حکومت آل سعود در عربستان به این نتیجه رسید که به منظور ارتقای نفوذ فرهنگی و بهبود تصویر بینالمللی خویش باید در حوزهی رسانه و سرگرمی سرمایهگذاری جدی انجام دهد. به همین خاطر در همین سال ها تاسیس نهادهایی همچون MBC Studios، راهاندازی جشنوارههایی نظیر "جشنواره فیلم دریای سرخ" و نیز جذب پروژههای سینمایی بینالمللی در دستور کار مسئولان عربستانی قرار گرفت.
فیلمسازی با تکیه بر دلارهای نفتی
شاید برخی رویکرد اخیر عربستان را نشانه بارزی از توسعه فرهنگی آن قلمداد کنند اما باید به این نکته کلیدی توجه داشت که با وجود هیاهوی بسیار، بخش عمده توان تولیدی این کشور متکی به سرمایه مالی هنگفت ناشی از تولید انبوه نفت است و در اینجا زیرساختهای انسانی به ویژه با چاشنی خلاقیت و توانمند بومی چندان مدخلیت ندارد.
البته نه صرفاً عربستان که برخی از کشورهای متموّل حاشیه خلیج فارس نیز در این سالها به جای اهتمام در تربیت نیروی داخلی به دنبال جذب عوامل خارجی و سرمایه گذاری در تولید فیلمهای سفارش پذیر بودهاند، کما اینکه در عرصه فوتبالی نیز چه در عربستان و چه در کشورهایی چون امارات، قطر و بحرین نیز تلاش شده با جذب ستارههای مشهور اما پا به سن گذاشتهای همچون کریستیانو رونالدو، بدین وسیله توجهات منطقهای و جهانی را به خود جلب کنند.
رویکردی که نمیتواند الگوساز باشد
این نگاه به امر توسعه چه با سویهی فرهنگی همراه باشد و چه ورزشی، طبعاً بستر قدرتمندی را برای این کشورها از منظر گفتمان الگوساز شکل نمیدهد، هر چند که شاید در فضای رسانه ای، ویترین شیک و پرزرق و برقی را برایشان رقم بزند اما در واقعیت امر نمیتواند به مصداق توسعه پایدار در ساحات فرهنگی، هنری و ورزشی تبدیل شود.
یکی از صاحب نظران سینمایی ناظر به همین بحث و با اشاره به هیاهوی رسانه ای فراوان راجع به فیلم «Desert Warrior» که اخیراً و براساس نبرد «ذیقار» میان اعراب و ایرانیان در دوره خسروپرویز ساسانی تولید شده، به کنایه گفته بود: عربستان سعودی با وجود ریخت وپاشهای بسیار، در مقطع فعلی "فیلم نمیسازد" بلکه "فیلم سفارش میدهد".
ماجرای یک فیلم پرحاشیه اما ضعیف
فیلم «جنگجوی صحرا» که به آن اشاره شد با بازی "آنتونی مکی"، "عایشه هارت" و "بن کینگزلی" با بودجه ۱۵۰ میلیون دلاری و در طول شش سال ساخته شده اما به گواه منتقدین و کارشناسان، یک اثر ضعیف به شمار می رود که در گیشه نیز شکست سختی تاکنون خورده است.
داستان این فیلم درباره یک شاهزاده عرب به نام هند است که نمیپذیرد به ازدواج "امپراتور خسرو"درآید. او به صحرا میگریزد و سارقی مرموز را مأمور میکند تا قبایل را در برابر ارتش عظیم خسرو پرویز صفآرایی کند. در برخی روایتها از «افسانه خسرو»، این امپراتور رقیبی برای پیامبر اسلام در نزدیکی مکه مجسم شده و در نسخههای دیگر یک پادشاه ایرانی است که در مصر شکست میخورد.
از سوی دیگر باید توجه داشت که این فیلم براساس نبرد «ذیقار» ساخته شده است؛ اولین جنگ تاثیرگذار میان اعراب و ایرانیان در دوره خسروپرویز ساسانی. در این جنگ، بخشی از سپاه ایران و قبایل عرب تابعِ ساسانیان در مقابل برخی از تیرههای قبیله عربِ بَکْربن وائل (از شاخههای رَبیعه بن نِزار) در دشت ذوقار قرار داشتند، که در نهایت، ساسانیان شکست خوردند. در روایت اعلامشده از داستان فیلم، خسروپرویز بهعنوان پادشاهی مستبد و خشونتطلب معرفی میشود که پس از اختلاف با نعمان بن منذر، پادشاه لخمیها، فرمان قتل او را صادر میکند. در ادامه، دختر نعمان با متحدکردن قبایل عرب در برابر سپاه ساسانی میایستد و این رویارویی به نبرد ذیقار و شکست بخشی از نیروهای ایرانی میانجامد. چنین روایتی تلاش میکند این واقعه را بهعنوان نقطهای نمادین از پیروزی اعراب بر ایران باستان بهتصویر بکشد.
بااینحال، منابع تاریخی درباره این رخداد روایتهای متعددی ارائه میدهند و بسیاری از جزئیات مطرحشده در روایت سینمایی آن قابل تشکیک است. برخی مورخان علت اختلاف خسروپرویز با نعمان را مسائل امنیتی و سیاسی میدانند، در حالی که برخی دیگر به تغییر آیین نعمان و نزدیکی او به رومیان اشاره کردهاند. افزون بر این، نبرد ذیقار در محدوده سرزمینهای تحت حاکمیت ساسانیان رخ داد و از نظر تاریخی بهعنوان نقطه عطفی تعیینکننده در تغییر ساختار قدرت منطقه شناخته نمیشود. به همین دلیل، بزرگنمایی این واقعه بهعنوان رویدادی که به زعم سازندگان اثر، چهره منطقه را برای همیشه تغییر داد، بیشتر به بازسازی روایی و نمادین شباهت دارد تا تحلیل دقیق تاریخی.
جنگ روایتها و بازنویسی تاریخ ایران
از سوی دیگر، این فیلم را میتوان در چارچوب گستردهتر "رقابت روایتها درباره تاریخ ایران" ارزیابی کرد. مواجهه با موضوع چنین فیلمی، بیش از هر چیز سؤال مهمی درباره نوع نگاه رقبای منطقهای ایران به تاریخ این سرزمین را پیش میکشد. به نظر میرسد هرگاه این بازیگران قصد دارند نسبت خود را با ایران معاصر تعریف کنند، به گذشته رجوع کرده و میکوشند تا با برجستهسازی یک مقطع خاص تاریخی، نشان دهند که حداقل در لحظهای از تاریخ توانستهاند در برابر تمدن ایران به پیروزی دست پیدا کنند.
یادمان نرفته که سال ها پیش در هالیوود فیلم "۳۰۰" تولید و اکران شد که در آن، نبرد میان امپراتوری ایران و یونان، با قرائتی خیالبافانه و کاملا خاص و در قالب تقابل نمادین شرق و غرب بازنمایی میشد. حتی اگر به دهههای قبل بازگردیم، در سال ۱۹۸۱ صدام حسین نیز سفارش ساخت فیلم "نبرد قادسیه" را داد تا یکی از رویاروییهای تاریخی میان ایران و اعراب را دستمایه روایت سیاسی زمانه خود قرار دهد.










نظر شما