دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۲۱
ایستاده در غبار؛ تحلیلی بر عبور ایران از بزرگ‌ترین تهدید وجودی قرن

حوزه/ ایران در یک سال گذشته هولناک‌ترین تهدید وجودی خود را از سر گذراند؛ تهدیدی که هدفش «تکه‌تکه کردن ایران» و پایان این تمدن بود. دشمن اگر می‌توانست تهران را هم به روزگار غزه می‌نشاند. تنها عاملی که ترمز این دیوانگی را کشید، قدرت بازدارندگی و ایستادگی فرزندان این خاک بود. ایران خسته است، اما استوار ایستاده است.

خبرگزاری حوزه | واقعیت عریان؛ بدون روتوش‌های سیاسی: اگر بخواهیم تعارفات جناحی و شعارهای توخالی رسانه‌ای را کنار بگذاریم و با متر و معیار تاریخِ سخت با هم صحبت کنیم، باید به یک واقعیت عریان اعتراف کنیم: ایران در یک سال گذشته، هولناک‌ترین تهدید وجودی خود را پس از جنگ جهانی اول از سر گذراند. این یک ادعای گزاف یا یک تحلیل اغراق‌آمیز برای تهییج افکار عمومی نیست؛ بلکه بازخوانی نقشه‌ای است که روی میز اتاق‌های فکر واشنگتن و تل‌آویو پهن شده بود و قرار بود جغرافیا و هویتی به نام «ایران» را برای همیشه از نقشه جهان پاک کند.

بسیاری از ما در میان اخبار روزمره، گرانی‌ها و دغدغه‌های معیشتی، شاید متوجه نشدیم که از چه لبه پرتگاهی عبور کردیم. ماجرا اصلاً سرِ تغییر رفتار یک حکومت یا جابه‌جایی قدرت نبود؛ ماجرا سرِ خط زدن نام ایران از تاریخ بود. اینکه امروز من و شما می‌توانیم به زبان فارسی بنویسیم و بخوانیم و سقفی به نام وطن بالای سرمان است، حاصل یک قمار بزرگ امنیتی است که ایران در آن برنده شد.

چرا ایران غزه نشد؟

یک لحظه به کارنامه بنیامین نتانیاهو و تندروهای واشنگتن در یک سال گذشته نگاه کنید. کسانی که از تبدیل کردن غزه به تلی از خاکستر و نابود کردن زیرساخت‌های حیاتی لبنان هیچ ابایی نداشتند، چرا همان سناریو را در ابعادی وسیع‌تر برای ایران پیاده نکردند؟ آیا از بیانیه‌های سازمان ملل می‌ترسیدند؟ یا دلشان برای کودکان ایرانی سوخته بود؟

پاسخ ساده و تکان‌دهنده است: نه از روی انسانیت بود و نه پایبندی به قوانین بین‌المللی. آن‌ها اگر می‌توانستند، تهران و اصفهان و شیراز را هم به روزگار غزه می‌نشاندند. تنها عاملی که ترمز این دیوانگی را کشید، برخورد به سدِ محکم و پرهزینه دفاعی ایران بود. مقاومت شرافتمندانه فرزندان این خاک در بدنه نظامی کشور، محاسبات دشمن را به هم ریخت. دشمن متوجه شد که ورود به آسمان و زمین ایران، یک بازی دو سر باخت است و هزینه شلیک هر موشک به سمت ایران، بهای سنگینی در عمق استراتژیک خودشان خواهد داشت.

نقشه‌ای کثیف‌تر از سناریوی سوریه و لیبی

کینه و نقشه‌ای که غرب و متحدانش برای ایران طراحی کرده بودند، هزار برابر پیچیده‌تر و ویرانگرتر از بلایی بود که بر سر لیبی، سوریه، عراق، افغانستان یا یمن آوردند. در لیبی ساختار دولت فروپاشید و در سوریه جنگ داخلی راه افتاد، اما در ایران، هدف نهایی «تکه‌تکه کردن ملوک‌الطوایفی» بود.

آن‌ها در اتاق‌های تاریک خود، آینده‌ای را برای ما تصویر کرده بودند که در آن، ایرانِ یکپارچه وجود خارجی نداشت. قرار بود هر گوشه از این خاکِ اهورایی، دست یک گروه تروریستی و مافیای تجزیه‌طلب بیفتد که نخ تسبیح همه‌شان در دست موساد و سیا باشد.

پشت پرده نقشه ناامن‌سازی مرزها:

بر اساس این طرح، با هماهنگی و چراغ سبز برخی همسایگان ناپایدار، قرار بود ده‌ها هزار نیروی تکفیریِ جان‌سخت و سرازیرشده از بحران‌های منطقه، به همراه تروریست‌های شناسنامه‌دار تجزیه‌طلب، مرزهای ما را بشکافند و وارد کشور شوند. هدف آن‌ها ایجاد یک حمام خون سراسری و چنان دمار برآوردن از روزگار ملت بود که جراحتش تا قرن‌ها در تاریخ ایران التیام نیابد. آن‌ها می‌خواستند ما را به جان هم بیندازند تا خودشان در بیرون گود، نظاره‌گر خودکشی یک تمدن باشند.

سپرهای انسانی و موشکی؛ وقتی محاسبات دشمن خطا رفت

اما این نقشه پلید در کجای کار قفل شد؟ درست همان‌جایی که اراده و تکنولوژی بومی نیروهای مسلح ایران وارد معادله شد. مجاهدت و از خودگذشتگی نیروهای نظامی کشور، به‌ویژه خلاقیت و جسارت هوافضای سپاه، بیداری شبانه‌روزی و فرساینده پدافند هوایی ارتش و سپاه، و سیادت نیروی هوایی و دریایی، دشمن را در اوج غرور تکنولوژیکش زمین‌گیر کرد.

تصور دشمن این بود که با چند موج حمله هوایی می‌تواند شیرازه دفاعی ایران را از هم بپاشد؛ اما وقتی دیدند موشک‌های بالستیک و هایپرسونیک ایران چگونه از لایه‌های چندگانه پدافند غربی عبور می‌کنند و پایگاه‌های فوق‌امنیتی‌شان را شخم می‌زنند، حساب کار دستشان آمد. پدافند هوایی ایران با چشمانی بیدار، آسمان را برای ریزپرنده‌ها و جنگنده‌های گران‌قیمت آن‌ها ناامن کرد. این بازدارندگیِ واقعی و ملموس بود که دشمن را از ادامه مسیر و پیاده کردن فاز دوم نقشه‌اش (یعنی ورود جریانات تروریستی به داخل کشور) کاملاً ناامید و مأیوس کرد.

بلاهت دشمن؛ مرهمی ناخواسته بر زخم‌های داخلی

حالا اگر این جنگِ اعلام‌نشده و فرساینده در این نقطه متوقف شود و به یک آتش‌بس پایدار برسد، باید با تمام وجود گفت که «خدای ایران» باز هم به داد این سرزمین رسید.

حقیقت این است که ما پیش از این درگیری مستقیم، وضعیت داخلی خوبی نداشتیم. هشت سال تحریم فلج‌کننده اقتصادی (از زمان خروج آمریکا از برجام در سال ۱۳۹۷ تا به امروز)، سفره مردم را کوچک کرده و استخوان طبقه متوسط را شکسته بود. پمپاژ ناامیدی و پروژه‌های پیچیده آشوب و جنگ روانی، شکاف‌های اجتماعی عمیقی میان جامعه و حاکمیت ایجاد کرده بود؛ گسست‌هایی که امنیت ملی ما را کاملاً آسیب‌پذیر نشان می‌داد.

اما حماقت و بلاهت استراتژیک نتانیاهو و ترامپ، درست مثل یک توفیق اجباری عمل کرد. آن‌ها با وحشی‌گری بی‌حدومرزشان در غزه و در نهایت با حمله مستقیم به خاک ایران، نقاب از چهره برداشتند. جامعه ایرانی، حتی منتقدان و معترضان داخلی، با دیدن این صحنه‌ها به یک آگاهی شهودی و تاریخی رسیدند: اینکه آغوش غرب برای ما دموکراسی نمی‌آورد، بلکه ویرانی می‌آورد. بلاهت دشمن باعث شد که جامعه بفهمد در غیاب یک دولت و ارتش منسجم، چه سرنوشت هولناکی در کمین خانه است. این‌گونه بود که حماقت صهیونیست‌ها، ناخواسته حس وطن‌دوستی و همبستگی را در رگ‌های این جامعه رنجور دوباره زنده کرد.

فصلی نو در خاورمیانه؛ دست‌ها روی ماشه

امروز که غبار جنگ تا حدی فرونشسته، تماشای موقعیت جدید ایران در منطقه بسیار تحلیل‌برانگیز است. ایران پس از دو نبرد مستقیم و بی‌واسطه با مجهزترین ارتش‌های جهان، حالا تنها کشور اسلامی است که در میدان عمل با اسرائیل جنگیده، ضربه زده، ضربه گرفته، اما تسلیم نشده است.

در روزگاری که پایتخت‌های عربی به تماشاچیان منفعل این تراژدی تبدیل شده بودند و یا در پشت پرده دست دوستی به سمت قاتلان دراز می‌کردند، این ایران بود که ابهت پوشالی ارتش اسرائیل را در هم شکست.

پیام ایران در دوران پساآتش‌بس نیز کاملاً روشن، عاقلانه و به دور از ضعف است: آتش‌بس به معنای پایان هشیاری نیست؛ دست‌ها همچنان روی ماشه است. این یعنی اگر دشمن دوباره دچار خطای محاسباتی شود و بخواهد دست از پا خطا کند، پاسخ بعدی نه یک هشدار، بلکه یک ضربه تمام‌کننده خواهد بود.

ایرانِ امروز ما، بی‌شک خسته است. زخمی است، صورتش از سیلی تحریم‌ها سرخ است و در سوگ فرزندان غیورش عزادار است. اما این پیکرِ رنجور، خم نشده و فرونریخته است. ایران امروز، با تمام دردهایش، استوار و سرسخت چون قله دماوند در پهنه جغرافیا ایستاده است.

وضعیت امروز ما، دقیقاً شبیه آن سکانس جاودانه فیلم «پاپیون» است. آنجا که قهرمانِ داستان، پس از سال‌ها شکنجه، انفرادی، گرسنگی و فرار از جزیره شیطان، در میانه اقیانوس بی‌کران روی یک گونی پر از نارگیل شناور است؛ خسته و فرسوده است، اما موج‌ها را پس می‌زند، به آسمان نگاه می‌کند و با تمام توانش فریاد می‌زند:

«آهای حرامزاده‌ها... من هنوز زنده‌ام!»

این صدای امروز ایران است به تمام بدخواهانش: ما داغ دیدیم، سختی کشیدیم، اما حذف نشدیم. این خاک، هنوز ایران است و ایران باقی خواهد ماند.

علی‌رضا مکتب‌دار

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha