به گزارش خبرگزاری حوزه از اصفهان، شب چهارم محرم، شب افرادی است که تصمیم میگیرند تماشاگر نباشند. یک طرف، حُر ایستاده؛ مردی که تا چند ساعت قبل راه را بر امام بسته بود و حالا دست روی زانویش گذاشته و از شرم، سرش را بالا نمیآورد. طرف دیگر، زینب(س) ایستاده که باید دو نوجوانش را برای رفتن آماده کند. یکی قصه بازگشت است و دیگری قصه دل کندن.
امسال اما این روضهها برای خیلیها فقط یک روایت تاریخی نیست. در بسیاری از هیئتها، وقتی نام حُر برده میشود، ذهنها به سمت روزهایی میرود که فضای کشور پر از خبر، تحلیل، شایعه و روایتهای متناقض بود. روزهایی که خیلیها نمیدانستند باید به کدام صدا گوش بدهند. درست شبیه لحظهای که حُر میان دو جبهه ایستاده بود و میدانست دیگر وقت انتخاب فرا رسیده است.
شب چهارم محرم، شبِ آدمهایی است که دیر میفهمند اما وقتی فهمیدند، میایستند؛ حتی اگر برای این ایستادن مجبور باشند همه گذشته خود را پشت سر بگذارند.
میان دو لشکر، تنها چند قدم فاصله بود اما برای حر، این چند قدم به اندازهی تمام عمر طول کشید. او سرداری بود که نان حکومت را خورده بود اما وقتی دید دست لرزانش نمیتواند افسار اسب را نگه دارد، فهمید که جای او اینجا نیست. در هیئات امسال، وقتی از حر گفته میشود، هر کسی چشمانش را میبندد به خودش و کسانی فکر میکند که در ماههای ملتهب گذشته، میانِ هیاهویِ رسانهها و واقعیتِ میدان، سرگردان بودند اما در نهایت، مثل حُر، راهِ بازگشت به خانه را پیدا کردند.
روضه حُر که تمام میشود، هیئت آرام آرام وارد روضه دیگری میشود؛ روضه مادری که باید فرزندانش را راهی میدان کند. در خیلی از مجالس امسال، درست در همین لحظه، عکس جوانان شهید کنار پرچمهای مشکی دیده میشود. مادرانی که هنوز لباس فرزندشان را نگه داشتهاند، پدرانی که هنوز شماره تلفن پسرشان را از گوشی پاک نکردهاند و خواهرانی که هر بار نام برادرشان را میشنوند، بیاختیار سرشان را پایین میاندازند.
عاشورا برای این خانوادهها فقط یک خاطره دور نیست. روضه وقتی واقعی میشود که عزیز از دست داده باشی. آن وقت دیگر عون و محمد فقط دو نوجوانِ تاریخ نیستند؛ دو جواناند که مادرشان میدانست رفتنشان بازگشتی ندارد و با این حال، مانعشان نشد.
وقتی مادر، سرباز میسازد
کمی آنطرفتر از چادرِ فرماندهی، زینب (س) ایستاده است. او نه گریه میکند و نه از تشنگیِ فرزندانش میگوید. او با دستهایِ خودش، غبار از صورتِ فرزندانش عون و محمد میشوید و کمرِ آنها را محکم میبندد اما امسال هم مادری را میبینیم که در گلزارِ شهدا، رویِ مزارِ فرزندش که در جنگ رمضان به شهادت رسیده بود، به جایِ نوحه، سورهیِ فتح میخواند. این دقیقاً جایی است که عاطفهیِ مادری در برابرِ صلابتِ آرمان، عقبنشینی میکند. زینب (س) با فرستادنِ دو نوجوانش به میدان، به تاریخ نشان داد که برایِ ماندنِ امام، باید از پارههایِ تن گذشت.
محرم ۱۴۰۵، روضه یعنی پدری که با عکسِ رهبر شهید در بغل، در صفِ اول هیئت نشسته و به جایِ شعار دادن، بیصدا اشک میریزد. روضه یعنی جوانانی که در گرما برای ایستگاههایِ صلواتی یخ جابهجا میکنند. تضادِ واقعی همینجاست؛ در حالی که دشمن فکر میکرد با وقایعِ اسفندماه، خیمهها خالی میشود، امشب جایِ سوزن انداختن در هیئات نیست. کسانی که تا دیروز از پرچم ایران روی میگرداندند، امشب در کنار هم، زیرِ یک پرچم، برایِ حُر و طفلانِ زینب (س) سینه میزنند.
محرم، بنبست ندارد. اگر حُر با آن گذشتهیِ سخت توانست به آغوشِ حسین (ع) بازگردد، پس راه برایِ هیچکس بسته نیست. پرچمِ سیاهی که بر سردرِ خانهها نصب شده، نشاندهندهیِ این است که دوباره منطقِ زینبی پیروز شده است. شب تمام میشود، اما روایتِ کسانی که انتخاب کردند تماشاگر نباشند، تازه آغاز شده است.











نظر شما