خبرگزاری حوزه | خیابانها گاه تنها گذرگاه مردم نیستند، بلکه گذرگاه خاطره، هویت، ایمان و اشکاند. تشییع مردانی چون شهید عزیزمان آقا سیدعلی حسینی خامنهای، بدرقه یک پیکر نیست؛ ورق خوردن فصلی از تاریخ یک ملت است. آری ایران عزیزمان، در چند روز آتی نه فقط با یک رهبر، که با روایتی بلند از مجاهدت، اندیشه، مقاومت و امید وداع میکند.
او فقیهی مجاهد بود؛ فقیهی که فقه را در حصار مدرسه و کتابخانه متوقف نکرد، بلکه آن را به میدان زندگی، حکومت، عدالت، امنیت، فرهنگ و تمدن کشاند و کوشید نسبت دین و زمانه را در سختترین آزمونهای تاریخ معاصر به نمایش بگذارد.
او مفسر قرآن بود؛ قرآن را نه صرفا برای تلاوت، که برای ساختن انسان، جامعه و تمدن میخواست. از آیات الهی، منطق مقاومت، کرامت، عزت، صبر، توکل و مسئولیت اجتماعی را میآموخت و سیاست را از متن وحی جدا نمیدید.
او فیلسوف انقلاب اسلامی بود؛ باور داشت که انقلاب اسلامی یک حادثه گذرا و ایستا نیست، بلکه آغاز یک حرکت پویای تمدنی است؛ حرکتی که باید از مرزهای جغرافیایی عبور کند و به افقهای نوین اندیشه، علم، معنویت و عدالت در أقصی نقاط عالم برسد، از اینرو تاکید داشت انسان انقلابی باید جهانی بیندیشد و جهانی عمل کند.
او عارفی مجاهد بود؛ عرفان را نه در انزوا، بلکه در متن مسئولیت تمدنی میجست. خلوت شبانهاش با خدا، مقدمه حضور روزانهاش در میان مردم بود و اشکهای نیمهشبش، پشتوانه تصمیمهای دشوار.
او ادیب و شاعر بود؛ با شعر نفس میکشید، با حافظ، سعدی، فردوسی، مولوی، شهریار و بیدل مأنوس بود و زبان فارسی را یکی از ستونهای هویت تاریخی ایران میدانست. سخنانش آمیخته با ظرافتهای ادبی، اشارات تاریخی و لطافتهای فرهنگی بود.
او اندیشمند فرهنگ بود؛ فرهنگ را زیربنای قدرت میدانست، نه حاشیه آن. بارها هشدار داد که اگر فرهنگ فروبریزد، اقتصاد، سیاست و امنیت نیز پایدار نخواهند ماند و اگر فرهنگ استوار شود، ملت توان عبور از سختترین بحرانها را خواهد یافت.
او سیاستمداری صبور بود؛ در بیش از سه دهه زعامت او، ایران عزیزمان روزهای پرحادثهای را پشت سر گذاشت؛ از جنگها و تحریمها تا بحرانهای منطقهای، تحولات بینالمللی، پیشرفتهای علمی و دگرگونیهای ژرف اجتماعی. موافقان، او را نماد ایستادگی میدانستند و منتقدان، عملکرد او را از منظر دیگری مینگریستند؛ اما کمتر کسی تردید داشت که نام او با یکی از اثرگذارترین دورههای تاریخ معاصر ایران گره خورده است.
او معمار مقاومت و اسوه شهدای مسیر مبارک آن چون حاج قاسم سلیمانی و سید حسن نصرالله بود؛ مقاومتی که در نگاهش صرفا یک راهبرد نظامی نبود، بلکه مکتبی فرهنگی، سیاسی و تمدنی برای حفظ استقلال، عزت و حق تعیین سرنوشت ملتها به شمار میرفت.در قاموس او، استقلال، کالایی برای معامله نبود و کرامت یک ملت، با هیچ منفعت زودگذری سنجیده نمیشد.
او معلم امید و راهبر بحرانها و معتقد حقیقی به جوانان بود؛ از جنگ تحمیلی تا تحریمهای گسترده، از فتنههای داخلی تا التهابهای منطقهای، از ترور دانشمندان تا پیچیدهترین تحولات بینالمللی، همواره در سختترین روزها، بیش از آنکه از بنبست سخن بگوید، از افق و رسیدن به قلهای سخن میگفت که باور داشت میتواند بر شانههای نسلهای آینده و نخبگان ایرانی بنا شود و معتقد بود قدرت حقیقی یک کشور، پیش از آنکه در زرادخانهها شکل بگیرد، در دانشگاهها، آزمایشگاهها، حوزههای علمیه و اندیشه جوانان ساخته میشود.
او مرد کتاب و کتابخوانی بود؛ ساعتهای طولانی مطالعه، انس با تاریخ، ادبیات، اندیشه اسلامی و آثار متفکران جهان، به سخنانش عمقی میبخشید که تنها از تجربه سیاسی او حاصل نمیشد، بلکه ریشه در سالها تأمل و اندیشهاش داشت.
او فرزند حوزه و راهبر دانشگاه بود؛ در بیاناتش پلی میان سنت و تجدد و میان میراث هزارساله فقاهت و پرسشهای جهان معاصر میزد و میکوشید زبان دین را برای انسان امروز قابل فهم و تحلیل سازد.
اکنون تشییع پیکر او بر دستان ملتی مبعوث شده، تنها بدرقه یک انسان متعالی نیست. بلکه تشییع یک نسل است: نسلی که با صدای او بزرگ شد. با واژههای او اندیشید. با هشدارهای او نگران شد و با امیدهای او افقها و قلهها را جست.
و اکنون، مسئولیت آقای شهید إیران از دوش یک مرد، بر دوش یک ملت مبعوث شده تکثر یافته است. سلام بر او؛ آن روز که دیده به جهان گشود و خانهای کوچک و محقر اما نورانی، میزبان کودکی شد که تقدیر، رسالتی بزرگ برایش رقم زده بود. سلام بر او که بار سنگین هدایت و مسئولیت انقلاب اسلامی بر دوش او نهاده شد و عمر خویش را در فراز و فرودهای دشوار آن تا لحظه شهادت، وقف آنچه حق میپنداشت، کرد.
إلی اللقاء آقای شهید إیران
علیرضا ابوالفتحی










نظر شما