پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵ - ۱۱:۳۴
حلقه آتش در خلیج فارس؛ تحلیلی بر تاریخچه، اهداف و پیامدهای استقرار پایگاه‌های نظامی آمریکا و راهبردهای مهار ایران

حوزه/ پایگاه‌های نظامی آمریکا در خلیج فارس با هدف مهار ایران ایجاد شده‌اند و امروز کشورهای میزبان را به شریک تهدید علیه ایران تبدیل کرده‌اند. با تداوم این وضعیت، ایران بر پایه دفاع مشروع و مبانی حقوق بین‌الملل، ناگزیر از اتخاذ اقدامات قاطع برای رفع این تهدیدات، حتی در صورت لزوم تصرف سرزمینی، خواهد بود.

خبرگزاری حوزه | پیش‌درآمد: از نظم‌سازی تا تهدیدسازی: منطقه خلیج فارس از دیرباز به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک، منابع عظیم انرژی و اهمیت آن در تجارت جهانی، همواره کانون توجه قدرت‌های بزرگ بوده است. پس از پایان جنگ سرد و به‌ویژه پس از جنگ اول خلیج فارس در سال ۱۹۹۱، ایالات متحده آمریکا با انعقاد پیمان‌های دفاعی دوجانبه و ایجاد شبکه‌ای از پایگاه‌های نظامی در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، حضور نظامی خود را در این منطقه به‌طور قابل‌توجهی گسترش داد. این حضور اگرچه با شعار تأمین امنیت و ثبات منطقه توجیه شد، اما ماهیت آن همواره با اهداف راهبردی واشنگتن برای مهار و کنترل قدرت‌های منطقه‌ای، به‌ویژه جمهوری اسلامی ایران، گره خورده است. تجربه تلخ جنگ‌های اخیر نشان داد که این پایگاه‌ها نه‌تنها نقش بازدارنده نداشته‌اند، بلکه به‌عنوان «آهنربایی برای جذب حملات» عمل کرده و کشورهای میزبان را درگیر جنگی کرده‌اند که در آغاز آن نقشی نداشتند . این یادداشت به بررسی تاریخچه، اهداف، پیامدهای حقوقی و سیاسی این پایگاه‌ها و چارچوبی برای اقدام ایران در برابر تهدیدات مستقر در همسایگی می‌پردازد.

بخش اول: تاریخچه و اهداف استقرار پایگاه‌های نظامی آمریکا در خلیج فارس

- ریشه‌های حضور؛ از خروج بریتانیا تا جنگ خلیج فارس

حضور نظامی ایالات متحده در خلیج فارس یک شبه شکل نگرفت. این داستان از سال ۱۹۷۱ آغاز شد، زمانی که با خروج بریتانیا از شرق سوئز، نیروی دریایی آمریکا پا به بحرین گذاشت و از تأسیسات نظامی باقی‌مانده از استعمارگر سابق استفاده کرد. با این حال، نقطه‌عطف اصلی در شکل‌گیری شبکه پایگاه‌های آمریکا در منطقه، حمله عراق به کویت در سال ۱۹۹۰ بود. این رویداد، زمینه‌ساز انعقاد پیمان‌های دفاعی رسمی با کشورهای عربی خلیج فارس و استقرار دائم نیروهای آمریکایی در این کشورها شد.

-شبکه پایگاه‌های نظامی؛ بازوی اجرایی استراتژی مهار

ایالات متحده با ایجاد یا دسترسی به تأسیسات نظامی متعدد در کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس، شبکه‌ای گسترده از پایگاه‌های نظامی را شکل داده است که مهم‌ترین آنها عبارتند از:
بحرین: پایگاه دریایی «الجفیر» که پس از استقلال بحرین در سال ۱۹۷۱، با واگذاری امتیاز آن توسط حکام محلی به آمریکا، به مقر اصلی ناوگان پنجم ایالات متحده تبدیل شد. این پایگاه، مرکز فرماندهی نیروهای دریایی آمریکا در خاورمیانه و یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های دریایی این کشور در منطقه محسوب می‌شود. بر اساس برخی گزارش‌ها، وسعت پایگاه‌های آمریکایی در بحرین حدود یک‌سوم خاک این کشور را در بر می‌گیرد.

کویت: پس از جنگ اول خلیج فارس و آزادسازی کویت، ایالات متحده پیمان دفاعی ۱۰ ساله‌ای با این کشور امضا کرد و پایگاه‌های هوایی «علی‌السالم» و «احمد الجابر» را در اختیار گرفت. کویت به‌عنوان یکی از متحدان نزدیک آمریکا، نقشی کلیدی در اجرای سیاست‌های مهار ایران در شمال خلیج فارس ایفا می‌کند.

قطر: بزرگ‌ترین پایگاه هوایی آمریکا در منطقه، یعنی پایگاه هوایی «العدید» (العبید) در قطر قرار دارد که میزبان هزاران نیروی نظامی و پیشرفته‌ترین جنگنده‌های آمریکایی است. قطر همچنین به‌عنوان یک بازیگر کلیدی در میانجی‌گری‌های سیاسی و پشتیبانی لجستیکی از عملیات‌های نظامی آمریکا شناخته می‌شود.
امارات متحده عربی: پایگاه هوایی «الظفره» در امارات، یکی دیگر از پایگاه‌های مهم آمریکا در منطقه است که در عملیات‌های هوایی علیه اهداف منطقه‌ای و تأمین امنیت آسمان خلیج فارس نقش دارد.

عربستان سعودی: با وجود عدم امضای پیمان دفاعی رسمی با آمریکا (به دلیل مخالفت‌های داخلی)، عربستان از دیرباز میزبان تأسیسات نظامی مهمی مانند پایگاه هوایی «الامیر سلطان» (پرنس سلطان) در نزدیکی ریاض بوده است.
ایالات متحده همچنین تمهیداتی برای دسترسی به تأسیسات نظامی در سایر پادشاهی‌های خلیج فارس از جمله عمان فراهم کرده است.

-اهداف راهبردی؛ از تأمین امنیت تا مهار ایران

اهداف اعلامی واشنگتن برای استقرار این پایگاه‌ها، تأمین امنیت کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، تضمین جریان آزاد انرژی و مبارزه با تروریسم بوده است. با این حال، تحلیل دقیق ترتیبات امنیتی و پیمان‌های نظامی نشان می‌دهد که محور اصلی این استراتژی، «مهار جمهوری اسلامی ایران» به عنوان بزرگ‌ترین رقیب منطقه‌ای آمریکا بوده است. شبکه پایگاه‌های نظامی، به‌عنوان بازوی عملیاتی این استراتژی، چندین هدف مشخص را دنبال می‌کند:

- ایجاد حلقه محاصره: استقرار نظامی در اطراف مرزهای ایران، به‌منظور ایجاد یک حلقه محاصره نظامی، اطلاعاتی و سیاسی.
- بازدارندگی نظامی: بازداشتن ایران از هرگونه اقدام نظامی علیه متحدان منطقه‌ای آمریکا یا منافع آن در خلیج فارس.
- پشتیبانی از عملیات‌های نظامی: استفاده از این پایگاه‌ها به‌عنوان سکوی پرتاب برای حملات هوایی و موشکی علیه ایران یا سایر کشورهای منطقه در صورت لزوم.
- اطمینان‌بخشی به متحدان: تقویت اعتماد متحدان عربستانی به توانایی آمریکا در دفاع از آن‌ها در برابر تهدیدات منطقه‌ای.

بخش دوم: پیمان‌های دفاعی و چارچوب حقوقی حضور نظامی آمریکا

-ماهیت پیمان‌ها؛ دوجانبه اما نابرابر

پایه‌های حقوقی حضور نظامی آمریکا در کشورهای حاشیه خلیج فارس، عمدتاً بر اساس پیمان‌های دفاعی دوجانبه (Bilateral Defense Agreements) استوار است. این پیمان‌ها که غالباً پس از جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ منعقد شدند، به آمریکا اجازه می‌دهند تا از خاک این کشورها به‌عنوان پایگاه نظامی یا محل استقرار و تردد نیروهای خود استفاده کند. مفاد اصلی این پیمان‌ها شامل موارد زیر است:
- اجازه استقرار نیرو: به آمریکا اجازه می‌دهد تا تعداد معینی از نیروهای نظامی خود را در خاک کشور میزبان مستقر کند.
- انبار تسلیحات: به آمریکا اجازه می‌دهد تا تسلیحات و تجهیزات نظامی را در خاک کشور میزبان انبار کند.
- حق عبور و استفاده از تأسیسات: دسترسی آمریکا به فرودگاه‌ها، بنادر و سایر تأسیسات نظامی و غیرنظامی کشور میزبان را تسهیل می‌کند.
- تعهدات دفاعی: در برخی موارد، مانند پیمان با کویت، آمریکا متعهد شده است که از کشور میزبان در برابر حملات خارجی دفاع کند.

-نقض تعهدات بین‌المللی؛ مسئولیت کشورهای میزبان

بر اساس قواعد حقوق بین‌الملل، دولت‌ها موظفند از استفاده از خاک خود علیه تمامیت ارضی کشورهای دیگر جلوگیری کنند. این تعهد که ریشه در اصل «مسئولیت بین‌المللی دولت‌ها» دارد، کشورهای میزبان پایگاه‌های نظامی آمریکا را نیز شامل می‌شود. در صورتی که این کشورها اجازه دهند از پایگاه‌های نظامی آن‌ها برای حملات نظامی علیه ایران استفاده شود، به‌عنوان شریک در تجاوز (Complicity in Aggression) شناخته شده و مسئولیت بین‌المللی خواهند داشت.

جمهوری اسلامی ایران در بیانیه‌های رسمی خود بارها به این مسئله اشاره کرده و از کشورهای منطقه خواسته است که اجازه ندهند از خاک آن‌ها به عنوان سکوی پرتاب برای جنگ علیه ایران استفاده شود. با این حال، جنگ‌های اخیر نشان داد که این پایگاه‌ها علیرغم بی‌میلی ظاهری برخی کشورهای میزبان برای مشارکت مستقیم در جنگ، به‌عنوان اهداف نظامی توسط ایران مورد هدف قرار گرفته‌اند و این کشورها را درگیر یک درگیری پرهزینه کرده‌اند.

بخش سوم: راهبردهای آمریکا برای مهار ایران؛ از جنگ تحمیلی تا حلقه آتش

۱.شکست جنگ مستقیم؛ روی آوردن به مهار و نبرد نیابتی

پس از ناکامی در سرنگونی نظام جمهوری اسلامی از طریق جنگ تحمیلی ۸ ساله (که با حمایت کامل غرب از رژیم بعثی عراق انجام شد)، ایالات متحده به تدریج راهبرد خود را از «مقابله مستقیم» به «مهار ترکیبی» تغییر داد. این استراتژی جدید، که از اوایل دهه ۱۹۹۰ با طرح «مهار دوگانه» (Dual Containment) علیه ایران و عراق کلید خورد، بر ایجاد یک حلقه محاصره نظامی، اقتصادی و اطلاعاتی در اطراف ایران متمرکز شد. هدف اصلی این راهبرد، مهار قدرت منطقه‌ای ایران، جلوگیری از گسترش نفوذ آن و در نهایت، ایجاد زمینه برای تغییر رفتار یا حتی تغییر رژیم بود.

حلقه آتش؛ از طالبان تا داعش

در چارچوب این راهبرد مهار، آمریکا و متحدان منطقه‌ای‌اش به ایجاد و تقویت گروه‌های افراطی و تروریستی در همسایگی ایران دست زدند که برخی تحلیلگران از آن به عنوان «حلقه آتش» یاد می‌کنند.

-طالبان و القاعده: اگرچه روایت‌های مختلفی در مورد میزان نقش مستقیم آمریکا در ایجاد طالبان وجود دارد، اما شواهد متقن نشان می‌دهد که سیاست‌های واشنگتن در دهه ۱۹۸۰ برای حمایت از مجاهدین افغان در برابر شوروی، زمینه‌های شکل‌گیری این گروه را فراهم کرد. روسیه به‌صراحت ادعا کرده است که آمریکا گروه‌های طالبان، داعش و القاعده را برای اهداف ژئوپلیتیکی خود ایجاد کرده است. پس از حملات ۱۱ سپتامبر، آمریکا با حمله به افغانستان و سرنگونی طالبان، به بهانه مبارزه با تروریسم، حضور نظامی خود را در همسایگی شرقی ایران تثبیت کرد و تا سال ۲۰۲۱ در این کشور حضور داشت.

داعش: ظهور و گسترش داعش در عراق و سوریه (۲۰۱۴-۲۰۱۷) نیز در شرایطی رخ داد که برخی تحلیلگران معتقدند سیاست‌های منطقه‌ای آمریکا و متحدانش، از جمله حمایت از گروه‌های افراطی برای تضعیف دولت‌های منطقه‌ای، زمینه‌ساز شکل‌گیری این گروه تروریستی شد.
هدف از ایجاد این آشوب‌ها، علاوه بر تضعیف محور مقاومت، ایجاد یک منطقه حائل و ناامن در غرب ایران بود.

این استراتژی «بی‌ثبات‌سازی سازمان‌یافته»، اگرچه در کوتاه‌مدت به افزایش فشار بر ایران انجامید، اما در درازمدت به ایجاد یک حلقه آتش در اطراف ایران منجر شد که خود پیامدهای ناگواری برای امنیت منطقه، از جمله امنیت خود کشورهای حوزه خلیج فارس، در پی داشت.

بخش چهارم: پایگاه‌های نظامی در جنگ‌های اخیر؛ از بازدارندگی تا آهنربای حمله

ناکارآمدی بازدارندگی در جنگ تمام‌عیار

دهه‌ها تصور می‌شد که حضور نظامی آمریکا در منطقه، به‌عنوان یک سپر دفاعی قوی عمل می‌کند و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس را در برابر حملات خارجی مصون می‌سازد. با این حال، جنگ‌های اخیر (جنگ ۱۲ روزه و ۳۹ روزه) به‌وضوح نشان داد که این فرضیه، در برابر یک درگیری تمام‌عیار، کارایی خود را از دست داده است. تحلیلگران مؤسسه خاورمیانه به صراحت اعلام کرده‌اند که معادله بازدارندگی در پادشاهی‌های خلیج فارس، که دهه‌ها بر حضور نظامی ایالات متحده استوار بود، در برابر یک درگیری تمام‌عیار از کار افتاده است.

آهنربای حملات؛ کشورهای میزبان در خط مقدم

در جریان این جنگ‌ها، نه‌تنها پایگاه‌های نظامی آمریکا هدف حملات مستقیم ایران قرار گرفتند، بلکه زیرساخت‌های غیرنظامی و حیاتی کشورهای میزبان از جمله خطوط لوله انرژی، هتل‌ها، فرودگاه‌های غیرنظامی و کارخانه‌های آب‌شیرین‌کن نیز مورد هدف قرار گرفتند. این رویکرد، که به عنوان استراتژی «تشدید افقی» (Horizontal Escalation) شناخته می‌شود، با هدف تحمیل فشار حداکثری بر اقتصاد جهانی و خود کشورهای خلیج فارس برای وادار کردن ایالات متحده به پایان دادن به جنگ طراحی شده بود.
مهم‌ترین نتیجه این تحول آن است که کشورهای میزبان، فارغ از اینکه خودشان میزبان پایگاه‌های آمریکا بوده‌اند یا خیر، به دلیل قرار گرفتن در سیستم اتحاد با آمریکا، به اهداف قابل‌حمله‌ای برای ایران تبدیل شده‌اند. به‌عبارت دیگر، این پایگاه‌ها نه‌تنها بازدارنده نبوده‌اند، بلکه به‌عنوان «آهنربایی برای جذب حملات» عمل کرده‌اند و کشورهای میزبان را به‌طور مستقیم درگیر یک جنگ نیابتی کرده‌اند که نقش و خواستی در آن نداشته‌اند.

بخش پنجم: ایران و حق دفاع مشروع در برابر تهدیدات مستقر

تغییر بنیادین اوضاع و احوال (Fundamental Change of Circumstances)

محیط امنیتی خلیج فارس و تنگه هرمز از زمان آغاز تجاوزات علیه جمهوری اسلامی ایران، دستخوش تحولاتی اساسی شده است. در وضعیت کنونی، اوضاع و احوال زیربنایی حاکم بر رژیم حقوقی منطقه، که وجود حداقلی از ثبات و امنیت برای تضمین عبور ایمن است، به شدت مخدوش شده است. یکی از مهم‌ترین عواملی که نظم پیشین را بر هم زده، بی‌اعتنایی پایدار به قاعده آمره منع تجاوز (که در ماده ۲(۴) منشور ملل متحد تجلی یافته) از سوی آمریکا و متحدانش است .

بر اساس دکترین «تغییر بنیادین اوضاع و احوال» (که در حقوق معاهدات نیز به رسمیت شناخته شده است)، دولت‌ها می‌توانند در شرایطی که تحولات اساسی و غیرقابل‌پیش‌بینی، تعهدات اولیه را بی‌معنا کند، اقدامات مقتضی برای تعدیل حقوق و تعهدات خود اتخاذ نمایند. در این چارچوب، جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان دولت ساحلی، خود را ناگزیر از اتخاذ تدابیر عملی و متناسب برای مدیریت تحولات گسترش‌یافته به مناطق دریایی و جلوگیری از تحمیل خطرات بیشتر بر کشتی‌ها و دریانوردان می‌داند.

حق دفاع مشروع در برابر حملات قریب‌الوقوع

ماده ۵۱ منشور ملل متحد، حق ذاتی دفاع مشروع را در برابر حمله مسلحانه به رسمیت شناخته است. با توجه به حملات مکرر از پایگاه‌های نظامی مستقر در کشورهای همسایه و تداوم تهدیدات از سوی آمریکا و متحدانش، ایران می‌تواند با استناد به «خطر قریب‌الوقوع» (Imminent Threat) و با رعایت اصول تناسب و ضرورت، اقدامات نظامی لازم را برای خنثی‌سازی این تهدیدات به‌کار گیرد.

مسئولیت بین‌المللی کشورهای میزبان

همان‌گونه که پیشتر اشاره شد، کشورهای میزبان پایگاه‌های نظامی آمریکا نیز در قبال استفاده از خاک خود علیه ایران مسئول هستند. تا زمانی که این کشورها با اختیار خود، اجازه استقرار و فعالیت پایگاه‌های نظامی تهدیدکننده را می‌دهند، در نقض قواعد آمره حقوق بین‌الملل شریک بوده و مشروعیت دفاع مشروع ایران در مقابل این تهدیدات، قابل توجیه است.
در بخش بعدی، به بررسی راهکارهای عملی و حقوقی برای خنثی‌سازی تهدیدات ناشی از پایگاه‌های نظامی در منطقه، از جمله امکان تصرف سرزمینی به‌عنوان آخرین راه‌حل، و نیز ضرورت تغییر در قواعد حقوق بین‌الملل خواهیم پرداخت.

بخش ششم: چارچوب حقوقی و عملیاتی برای خنثی‌سازی تهدیدات

مسئولیت بین‌المللی کشورهای میزبان؛ همدستی در تجاوز

بر اساس قواعد آمره حقوق بین‌الملل، هرگونه همکاری یا کمک به تجاوز، خود مصداق «عمل متجاوزانه» محسوب می‌شود. قطعنامه ۳۳۱۴ مجمع عمومی سازمان ملل (۱۹۷۴) در ماده ۳، بند (g)، به صراحت بیان می‌دارد که «عمل دولت در اجازه دادن به قلمرو خود که در اختیار دولت دیگر قرار داده است، برای ارتکاب عمل تجاوزکارانه علیه دولت سوم»، خود یک عمل تجاوزکارانه به شمار می‌آید.

بر این اساس، کشورهای حوزه خلیج فارس که پایگاه‌های نظامی خود را در اختیار حملات علیه ایران قرار داده‌اند، نه تنها دولت‌های بی‌طرفی نیستند، بلکه بر اساس قواعد حقوق بین‌الملل، به عنوان «شریک در تجاوز» (Complicity in Aggression) شناخته می‌شوند. از منظر حقوقی، این کشورها با نقض «تعهد به عدم همکاری در نقض قواعد آمره» که در ماده ۴۱ طرح مسئولیت دولت‌ها (ARSIWA) به رسمیت شناخته شده، مرتکب یک «نقض آشکار» (Serious Breach) از قواعد آمره شده‌اند.

دکترین تغییر بنیادین اوضاع و احوال (Fundamental Change of Circumstances)

از زمان آغاز تجاوزات علیه جمهوری اسلامی ایران، محیط امنیتی خلیج فارس و تنگه هرمز دستخوش تحولاتی اساسی شده است. در وضعیت کنونی، اوضاع و احوال زیربنایی حاکم بر رژیم حقوقی منطقه، که وجود حداقلی از ثبات و امنیت برای تضمین عبور ایمن را ایجاب می‌کرد، به شدت مخدوش شده است.
بر اساس دکترین تغییر بنیادین اوضاع و احوال که در حقوق معاهدات نیز به رسمیت شناخته شده است، دولت‌ها می‌توانند در شرایطی که تحولات اساسی و غیرقابل‌پیش‌بینی، تعهدات اولیه را بی‌معنا کند، اقدامات مقتضی برای تعدیل حقوق و تعهدات خود اتخاذ نمایند. ایران به عنوان دولت ساحلی، خود را ناگزیر از اتخاذ تدابیر عملی و متناسب برای مدیریت تحولات گسترش‌یافته به مناطق دریایی می‌داند تا از تحمیل خطرات بیشتر بر کشتی‌ها و دریانوردان جلوگیری کند.
چارچوب دفاع مشروع و «حقوق ایران» بر تنگه هرمز
وزارت امور خارجه ایران با استناد به ماده ۵۱ منشور ملل متحد و اصول کلی حقوق دریاها، بر حق مشروع خود برای دفاع در برابر تهدیدات ناشی از پایگاه‌های نظامی در منطقه تأکید دارد.

بر اساس این چارچوب حقوقی:
سواحل ایران و تنگه هرمز: دولت ایران بر اساس اصول حاکمیت و حقوق حاکمیت خود، مدیریت بر تنگه هرمز را در دستور کار قرار داده است. بر اساس اصول کلی حقوق دریاها، از جمله کنوانسیون ۱۹۸۲، تنها حق تردد «صلح‌آمیز» برای کشتی‌های خارجی به رسمیت شناخته شده است. هرگونه فعالیتی که مغایر با صلح و امنیت دولت ساحلی باشد، از شمول این حقوق خارج است.
نقض قوانین توسط کشتی‌های نظامی: بر اساس ماده ۳۰ کنوانسیون ۱۹۸۲، هر کشتی نظامی که از قوانین دولت ساحلی تبعیت نکند، دولت ساحلی می‌تواند از آن بخواهد که فوراً آب‌های سرزمینی را ترک کند.

حقوق تاریخی ایران: با توجه به حاکمیت طولانی‌مدت ایران بر تنگه هرمز، اسناد حقوقی بین‌المللی از جمله آرای صادره در پرونده قطر علیه بحرین، «حقوق تاریخی» را به عنوان یک عنوان معتبر برای حاکمیت بر مناطق دریایی به رسمیت شناخته است.

پاسخ‌های نظامی ایران و آسیب‌پذیری کشورهای میزبان

در جریان جنگ‌های اخیر، ایران با اجرای راهبرد «تشدید افقی» (Horizontal Escalation)، نشان داد که هرگونه حمله از پایگاه‌های منطقه، با پاسخ گسترده‌ای فراتر از مرزهای خودی مواجه خواهد شد.
بر اساس گزارش‌های معتبر، حملات موشکی و پهپادی ایران علیه ۸۵ پایگاه نظامی آمریکا در بحرین، کویت، اردن و قطر، این پیام را به کشورهای میزبان منتقل کرد که «قرار گرفتن در کنار دشمن، هزینه‌های سنگینی را بر زیرساخت‌های غیرنظامی و حیاتی» آن‌ها تحمیل خواهد کرد. این حملات، که خطوط لوله انرژی، هتل‌ها، فرودگاه‌های غیرنظامی و کارخانه‌های آب‌شیرین‌کن را هدف قرار دادند، نشان داد که کشورهای میزبان به‌جای برخورداری از یک «سپر دفاعی»، به «هدف‌هایی قابل‌حمله» تبدیل شده‌اند که هزینه‌های جنگ را به‌طور مستقیم متحمل می‌شوند.

چرا تصرف سرزمینی آخرین راه‌حل است؟

با توجه به ناکارآمدی بازدارندگی در برابر حملات مستمر از پایگاه‌های نظامی منطقه، و همچنین عدم تمایل کشورهای میزبان برای پایان دادن به همکاری نظامی با آمریکا (که ناشی از وابستگی شدید سیاسی و امنیتی این کشورها به واشنگتن است)، ایران با یک گزینه‌های محدود روبرو است:

نخست: ادامه پاسخ‌های محدود

این گزینه، که در جنگ‌های اخیر نیز اجرا شد، هرچند به وارد کردن خسارت به دشمن انجامید، اما نتوانست به‌طور پایدار تهدیدات را خنثی کند و کشورهای میزبان همچنان در همکاری با دشمن باقی ماندند.

دوم: انتظار برای تغییر رویکرد کشورهای همسایه

تجربه تاریخی نشان داده است که کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، بدون فشار همه‌جانبه و تغییر در معادلات قدرت، دست از همکاری با آمریکا برنخواهند داشت.

سوم: بازتعریف مرزهای امنیتی و اعمال کنترل دائمی

در صورتی که کشورهای میزبان به‌طور مستمر و سازمان‌یافته در تجاوز علیه ایران همکاری کنند، چارچوب حقوقی دفاع مشروع و حق «اقدام متقابل» می‌تواند زمینه‌ساز اقدامات گسترده‌تری باشد که نظم امنیتی منطقه را برای همیشه تغییر دهد.
بر اساس رویه حقوقی بین‌المللی، دولت‌ها در صورتی که با تهدیدی مستمر و منبع‌اش روبرو شوند که نتوانند از طریق دیگر راه‌ها آن را مهار کنند، می‌توانند به اقدامات دفاعی فعال روی آورند. در مورد ایران، تصرف سرزمینی کشورهایی که به‌طور فعال در تجاوز علیه آن همکاری دارند، در چارچوب «دفاع مشروع» قابل توجیه است، چراکه این اقدام، تنها راهکار پایدار برای حذف تهدیدات نظامی مستقر در همسایگی است.

لزوم تغییر در قواعد حقوق بین‌الملل

وضعیت کنونی نشان می‌دهد که قواعد سنتی حقوق بین‌الملل که در قرن بیستم تدوین شدند، پاسخگوی تهدیدات نوینی همچون «ایجاد پایگاه‌های نظامی تهدیدکننده در همسایگی» و «استفاده از خاک کشورهای ثالث برای تجاوز» نیستند. نظم حقوقی موجود، که بر اساس آن، کشورهای بزرگ با تفسیر موسع از مفاهیمی چون «دفاع مشروع» و «تهدید قریب‌الوقوع»، هرگونه تجاوز را توجیه می‌کنند، نیازمند بازنگری اساسی است.
حقوق بین‌الملل باید به سمتی حرکت کند که حق دفاع مشروع در برابر تهدیدات نظامی مستقر را به رسمیت بشناسد و کشورهای میزبان را به‌طور مؤثر در قبال همدستی در تجاوز، مسئول بداند. جامعه بین‌المللی نیز باید از رویکرد انفعالی در برابر نقض آشکار قواعد آمره، به رویکردی فعال و بازدارنده تغییر موضع دهد.

نتیجه‌گیری: ضرورت یک گفتمان جدید حقوقی

بر اساس اصول حقوق بین‌الملل، قواعد آمره منع تجاوز، و دکترین تغییر بنیادین اوضاع و احوال، ایران حق دارد برای رفع تهدیدات دائمی ناشی از پایگاه‌های نظامی آمریکا در کشورهای همسایه، اقدامات متناسب و بازدارنده به‌کار گیرد.
چهارچوب حقوقی دفاع مشروع، که بر اساس ماده ۵۱ منشور ملل متحد و رویه قضایی بین‌المللی (از جمله رأی دیوان در قضیه نیکاراگوئه) تدوین شده است، به ایران این امکان را می‌دهد که در برابر حملات مسلحانه، اقدامات لازم را علیه اهداف نظامی که در تجاوز شرکت داشته‌اند، انجام دهد.
با توجه به اینکه «تغییر بنیادین اوضاع و احوال» یک اصل حقوقی شناخته‌شده است و بر اساس آن، دولت‌ها می‌توانند در شرایط استثنایی و بحرانی، تعهدات خود را تعدیل کنند، ایران می‌تواند با استناد به این اصل، مدیریت جدید خود بر تنگه هرمز و اقدامات دفاعی متناسب را توجیه و مستدل نماید.

در نهایت، حقوق بین‌الملل باید به‌گونه‌ای بازتعریف شود که کشورهای میزبان پایگاه‌های نظامی تهدیدکننده، به‌عنوان «شریک در تجاوز» شناخته شده و مسئولیت اقدامات تجاوزکارانه را بر عهده بگیرند. در غیر این صورت، کشورهایی که امنیت خود را در معرض تهدیدات مستمر می‌بینند، چاره‌ای جز اتخاذ تدابیر قاطع و حتی تصرف سرزمینی نخواهند داشت؛ چراکه این تنها راهکار پایدار برای پایان دادن به حلقه آتش در اطراف ایران است.

نگارنده ضمن تاکید بر اهتمام اصحاب قانون و حقوق مخصوصا در عرصه حقوق بین‌الملل و حقوق جنگ برای تولید محتواهای متقن حقوقی و نیز گفتمان‌سازی و ایجاد هژمون لازم، بر این باور است که با ورود ایران به باشگاه چند ابرقدرت معدود جهانِ چندقطبی امروز، اقدامات و رویکردهای متناسب با این وضعیت جدید نیز ضرورت پیدا کرده است. ضمن اینکه طبق اسناد متقن و غیرقابل تردید تاریخی، همگان بر جزئیت سرزمینی مناطقی مثل بحرین به ایران اذعان دارند و از طرف دیگر، بخاطر تبدیل شدن این کشورها به لانه و پایگاه اساسی برای دشمنان کشورمان، و نبود هیچ راه دیگری برای رفع تهدید دایمی و فعال دشمن آمریکایی، ایران چاره‌ای جز تصرف سرزمینی نخواهد داشت. طبعا این رویکرد فارغ از رویکردهای گسترش مردم‌سالاری اسلامی و نیز توسعه مکتب ناب محمدی(ص) در پهنه جغرافیای ممالک اسلامی، مدنظر قرار می‌گیرد و در قاموس جهادهای نجاتبخش مورد ارزیابی واقع نمی‌شود. علاوه بر اینکه وجود پایگاه‌های نظامی ایالات متحده که محل و منشا اصلی حملات آمریکا به ایران مخصوصا در در دو جنگ تحمیلی اخیر بوده است، این کشورها با عادی‌سازی روابط با دشمن دیرینه کشورمان یعنی رژیم زبون و پلید صهیونی، همه اصول حسن هم‌جواری را کنار گذاشته و به عنوان هم‌پیمانان با دشمنان قطعی و همیشگی مردم ایران قلمداد می‌شوند.

حجت الاسلام خدابخش عبدلی

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha