به گزارش خبرگزاری حوزه، در گفتوگویی با حجتالاسلام زارعی، کارشناس تفسیر قرآن کریم، ابعاد قرآنی قصاص و مجازات جنایتکاران جنگی آمریکایی و صهیونیستی در قبال جنایتهای صورتگرفته علیه رهبر شهید، شهدای میناب و دیگر شهدای عزیز کشورمان مورد بررسی قرار گرفت.
پرسش:
در آغاز بفرمایید از منظر قرآن کریم، «قصاص» و «انتقام» چه مفهومی دارند؟ قرآن کریم در کدام آیات بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم به این دو موضوع پرداخته است و تفاوتهای اساسی میان قصاص و انتقام چیست؟
پاسخ:
بسم الله الرحمن الرحیم؛ شهادت مقام معظم رهبری، قائد عظیمالشأن و مقتدر مظلوم، و جمعی از اعضای خانواده و همراهان ایشان را به پیشگاه حضرت ولیعصر(عج)، امت اسلام، همه انقلابیان، حزباللهیها و ولایتمداران تسلیت و در عین حال تبریک عرض میکنم و این خیزش عمومی و بیداری امت اسلام را نیز گرامی میدارم.
اسلام دینی است که مبنای این دین، رحمت و رأفت است؛ «الرَّحْمَٰنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوَی» رحمت و رأفت هم در سنت پیغمبر، در رفتار پیامبر، هم در آیات قرآن و روایات اهل بیت بسیار توصیه شده است. آن چیزی که زندگی را پیش میبرد، آن چیزی که انسان را به انسانیتش نزدیک میکند و او را دارای خُلق عظیم میکند، رحمت و رأفت است.
اما آیا همه در این چارچوب و محور قرار میگیرند؟ خیر. آنهایی که از این محور خارج میشوند، خروج از این اساس میشود فساد. فساد به دو دسته تقسیم میشود: یا قابل عفو است یا نیست. قرآن فرموده «فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ»، «أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ»، توصیه کرده که ببخشید، اهل عفو و رحمت و کرامت و بخشش باشید. اما برخی از فسادها غیرقابل بخشش است؛ آنهایی که غیرقابل عفو و گذشت هستند، اینها نیازمند کیفر و جزا هستند.
و ما چقدر آیه و روایت داریم که مربوط به حقوق و کیفر و جزا و دیه و تعزیرات است؛ دیه، حد، تعزیر، قصاص، اینها موضوعات فقهی هستند که در قرآن آیه دارند.
قصاص و تعریف آن
مسئلهی قصاص؛ اولین مسئلهای که در آن مطرح است، تعریف قصاص است. قصاص به چه معناست؟ برای تعریف قصاص باید بگوییم که مقابلهبهمثل در جنایات عمدی را قصاص میگویند؛ پیگیریِ اثرِ جنایت را که جانی چه شد، مجنیعلیه آیا به حقش رسید، به حقوقش رسید یا نه، این پیگیری را قصاص میگویند.
قصاص از احکام مسلّم ادیان ابراهیمی است؛ هم در یهود بوده، هم در مسیحیت و هم در اسلام؛ منتها با این تفاوت: یهود تعریفی دارد که فقط کشتن را بلد است؛ در مقابل مقتول، قاتل را میکشند، دو سه برابر هم میکشند. مسیحیت عفو را گرفته و قتل را کنار گذاشته، از آن دست برداشته است. اسلام میگوید برخی جاها قتل، برخی جاها عفو؛ اسلام میانهرو و طریق وسط و وسطی را گرفته است.
حکمت قصاص
قصاص حکمی است انسانی، عقلانی، عادلانه، پیشرفته، متعالی، امنیتآفرین، حیاتی و بسیار مهم. اگر بپرسید حکمت قصاص چیست، من این را عرض میکنم و بعد تفاوتش با انتقام را بگویم، سؤال شما را هم پاسخ داده باشم.
حکمت قصاص، اولین حکمتش این است که اگر بنا شد کسی کشته شود و بنا شد در قبال یک مقتول، از گروهی که قاتل بودند، آن حامیان قاتل یا خود قاتل کسی کشته شود، قصاص میگوید یک نفر در برابر یک نفر؛ قتلهای بیحد و مرز را جلوگیری میکند؛ جلوگیری کردن از رفتارهای انتقامجویانهی بیحد و مرز، این یکی از حکمتهای قصاص است که در آیات به آن تصریح شده است.
دومین و مهمترین حکمت و فلسفه و دلیل قصاص چیست؟ جلوگیری از جرأت یافتن جنایتکار بر ادامهی جنایت، بر تکرار جنایتش؛ و اینکه جلوگیری کنند از اینکه سلب امنیت از اجتماع و زندگی اجتماعی بکنند؛ یعنی نوعی حفظ امنیت اجتماعی است. برایش عدالت هست، در آن حقوق و جزا هست، در آن قوانین اسلامی لحاظ شده است.
تفاوت قصاص با انتقام
حالا تفاوتش با انتقام چیست؟ در قرآن در مورد انتقام و انتصار هم آیاتی داریم. انتقام یک نوع تقاصگرفتن است با قهر و غلبه و غضب؛ یک نوع تقاص گرفتنِ پاسخپسدادنی است که آن کسی که منتقم است، این کار را با قهر و غلبه و غضب انجام میدهد. ولی قصاص یک حکم فقهی است که در آن بحث عدالت رعایت میشود؛ از آن قهر و غضبی که در انتقام هست و در آن انتصار دارد، خبری نیست.
در انتقام، فرض بفرمایید انسانی در مقابل یک کافر حربی است که کسی از مسلمانها را کشته؛ حالا کسی منتقمِ این مقتول است؛ در انتقام به این شکل است که میتواند شخصی اقدام به انتحار یا استشهاد داشته باشد تا قاتل را حذف کند، باید حذف شود. در قصاص بیشتر حکم دادگاه و قاضی مورد نظر است، حکم فقهی بیشتر مورد لحاظ قرار میگیرد؛ اگرچه در انتقام هم همین احکام هست، ولی خیلی پررنگ دیده نمیشود.

پرسش:
با توجه به آیه شریفه «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَانًا»، آیا میتوان با الهام از پیام اخیر رهبر معظم انقلاب، «سلطان» را تنها به اولیای دم محدود ندانست و برای امت اسلامی و حتی آزادگان جهان نیز در مطالبه و تحقق قصاص، نوعی حق و مسئولیت قائل شد؟ آیا چنین برداشتی با ظاهر و مفاد آیه سازگار است؟
پاسخ:
بله، «جَعَلْنَا» از افعال دومفعولی است و مورد نظر در این آیه آن «سلطانا» است؛ ما یک سلطهای و حجتی، بر اولیای دم قرار دادیم؛ یعنی اذن دادیم که ولیِ دم، قاتل را بگیرد و از قاتل تقاص پس بگیرد، قاتل را حذف کند اگر کشته، بکشد؛ اگر فرض بفرمایید که آسیب زده، عضو به عضوی آسیب زده، به اعضا آسیب وارد بشود.
خب، «ولی» به دو شکل معنا میشود: یکوقت اولیای دم هستند، ولیِ دم، صاحب دم است؛ فرض بفرمایید یک پدری از دنیا رفته یا پدری کشته شده، ورثه اولیای دم حساب میشوند. یکوقت هم «ولی» دوستداران یک جریان و مکتب هستند؛ یک رهبری، یک فرماندهی کل، یک رأسی از یک جامعه که تمام امیدشان او بوده، شما حذف کرده، دشمن حربهای وارد کرده، مکری وارد کرده، یک حملهای کرده، هجمهای کرده و ایشان را کشته یا شهید کرده؛ خب آیا این دوستان میتوانند متقاضی خون باشند، تقاص پس بگیرند؟
در احکام فقهی ما هست، در احکام اخلاقی ما هست، هم اخلاقی هم اعتقادی هم احکام فقهی ما وجود دارد که بله، اینها میتوانند بر اساس احکام اسلام بهعنوان اولیای دم حساب شوند. و اگر اینها یکوقت شعار دادند، با هم متحد شدند، بر اساس احکام اسلامی و شعار انتقام، همانطور که در این تشییعجنازهی بینظیری که از مقام معظم رهبری شهید بود شما دیدید، مرد و زن یکصدا میزدند که انتقام، انتقام، و اینها طالب خون مقام معظم شهیدِ عزیز بودند، اینها بهعنوان اولیای دم حساب میشوند؛ یعنی اینها در دادگاه باید مورد توجه قرار بگیرند و خواستهی اینها، هر دادگاهی که میخواهد باشد.
البته جهان نیازمند یک دادگاهی هست که قاضیانش عادل باشند و احکامش بر اساس احکام قرآن باشد، چون قرآن تنها کتابی است که آیاتش و احکامش تحریف نشده. و متأسفانه این دادگاه در دنیا نیست؛ دادگاه لاهه نمیتواند حقوق عادلانهی من و شما را به من و شما برگرداند، چون قاضیانش عادل نیستند و احکامش بر اساس قرآن نیست. برای همین دنیا وضعیتش وضعیت نابسامانی است و مستضعفین و مظلومین به حقوق خودشان نمیرسند.
خب پس با این حساب، بله؛ آن اولیای دم اگر ما دایرهاش را یک خرده گسترش بدهیم: محبینِ آن رهبر، محبینِ آن فرمانده، محبینِ آن امام؛ کسانی که شیعیانش، پیروانش هستند؛ کسانی که در مکتب او هستند، در جریان او هستند؛ اینها میتوانند اولیای دم حساب بشوند.
پرسش:
با توجه به بحث مطالبه خون شهید، آیا خودِ آیات قرآن برای پیگیری این حق در عرصه حقوق بینالملل و مسئولیت دولتها چارچوبی ارائه کردهاند؟ اگر چنین است، این چارچوب با چه تعابیر و اسلوبی در آیات بیان شده است؟
پاسخ:
بله، اگر به خطابهای قرآن کریم دقت کنیم، میبینیم که برخی از آنها جنبهای جهانی دارند؛ مانند «یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ»، «یَا أَیُّهَا النَّاسُ» و «یَا بَنِی آدَمَ». این خطابها همه انسانها را در بر میگیرد و خداوند در ذیل آنها، دستورها و آموزههایی را که برای تمام بشر لازم است، بیان میکند.
در مقابل، برخی خطابها متوجه مؤمنان است؛ یعنی کسانی که به یک کتاب آسمانی ایمان دارند، خواه از اهل کتاب باشند و به حضرت موسی(ع) یا حضرت عیسی(ع) ایمان داشته باشند، و خواه مسلمانانی که به قرآن ایمان آوردهاند. در این دسته از آیات نیز خداوند احکام، تکالیف و دستوراتی را بیان میکند که میتوان با توجه به مبانی قرآن، آنها را در افقی فراتر و با نگاه جهانی نیز مورد بررسی قرار داد.
به تعبیر مرحوم شهید مطهری، قرآن سه ویژگی ممتاز دارد که آن را از دیگر کتابها متمایز میکند: نخست، جامعیت؛ یعنی «تِبْیَانًا لِکُلِّ شَیْءٍ» است و هر آنچه بشر برای هدایت نیاز دارد، در آن یافت میشود. دوم، جهانی بودن؛ یعنی گرچه به زبان عربی نازل شده و محل نزول آن جزیرهالعرب بوده، اما پیام آن به قوم یا سرزمین خاصی اختصاص ندارد. سوم، جاودانگی؛ یعنی احکام و معارف آن تاریخ انقضا ندارد و با گذر زمان از اعتبار ساقط نمیشود.

بنابراین، هر حکمی که در چنین کتابی بیان شده باشد، ظرفیت جهانی دارد و نمیتوان آن را محدود به زمان یا مکان خاصی دانست.
در موضوع قصاص نیز آیات قرآن را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: دسته نخست، آیاتی هستند که بهصراحت حکم قصاص را بیان میکنند؛ یعنی دستور میدهند اگر قتلی رخ داده است، قصاص اجرا شود و اگر جنایتی بر عضو صورت گرفته، حکم آن نیز بر همان اساس اجرا گردد. این دسته از آیات، بهطور مستقیم با تعبیر «قصاص» آمدهاند.
برای نمونه، چند آیه را مرور میکنیم. بخش عمده این آیات در سوره مبارکه بقره قرار دارد؛ سورهای مدنی که بسیاری از احکام اجتماعی، حقوقی و فقهی اسلام در آن نازل شده است.
برای نمونه، نخستین آیه، آیه ۱۷۸ سوره مبارکه بقره است که میفرماید:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَی الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَی بِالْأُنْثَی».
دقت کنید که خطاب، متوجه مؤمنان است؛ یعنی کسانی که ادعای ایمان دارند. تعبیر «کُتِبَ عَلَیْکُمْ» نیز اهمیت و وجوب این حکم را میرساند. در قرآن، تنها چند حکم اساسی با این تعبیر بیان شده است؛ از جمله جهاد: «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ»، روزه: «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ»، و قصاص: «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ». این نشان میدهد که قصاص نیز از احکام بنیادین اسلام است و چشمپوشی از آن، پیامدها و مفاسد اجتماعی به دنبال دارد.
سپس میفرماید: «فِی الْقَتْلَی»؛ یعنی حکم قصاص در مورد قتل است. «الْحُرُّ بِالْحُرِّ»، اگر فرد آزادی کشته شد، قصاص در همان چارچوب انجام میشود. «وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ»، اگر بردهای کشته شد، قصاص نیز بر همان اساس است. «وَالْأُنْثَی بِالْأُنْثَی»، اگر زنی کشته شد، قصاص نیز در همان چارچوب اجرا میشود. این تعابیر، بر اجرای عدالت در حکم قصاص تأکید دارند.
آیه دوم، آیه ۱۷۹ سوره مبارکه بقره است؛ آیهای که از شاهکارهای بلاغت قرآن به شمار میآید و مفسران و ادیبانی همچون سیوطی، زمخشری و مرحوم طبرسی در برابر عمق و فصاحت آن اظهار شگفتی کردهاند. خداوند میفرماید:
«وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ».
این آیه بسیار کوتاه است، اما مرحوم علامه طباطبایی ذیل آن، عظمت و ژرفای معنای آن را به زیبایی تبیین میکند. ایشان توضیح میدهد که در قصاص، یعنی در مجازات قاتل، حیات نهفته است؛ یعنی اگر جامعه به دنبال زندگی، امنیت و حفظ جان انسانهاست و میخواهد کسی دیگر قربانی جنایت نشود، باید قاتل مجازات شود. هنگامی که نخستین قاتل به سزای عمل خود برسد، دیگران نیز درمییابند که دست دراز کردن به خون انسان بیگناه، در حقیقت به معنای نابودی خودشان است و همین، عامل بازدارندهای برای وقوع جنایتهای بعدی خواهد بود.
نکته مهم دیگر این است که خداوند خطاب را متوجه «یَا أُولِی الْأَلْبَابِ» قرار میدهد؛ یعنی ای صاحبان خرد. این نشان میدهد که قصاص، برخاسته از احساسات و هیجان نیست، بلکه حکمی کاملاً عقلانی و مبتنی بر مصلحت جامعه است. قرآن به صاحبان اندیشه و خرد میگوید راه بازگرداندن امنیت و حیات به جامعه، اجرای عدالت و مجازات قاتل است؛ زیرا با اجرای این حکم، زمینه تکرار جنایت از بین میرود و امنیت اجتماعی حفظ میشود.
در پایان نیز میفرماید: «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»؛ یعنی تا حرمت خون انسانها را پاس بدارید و در این زمینه اهل تقوا باشید؛ چراکه جان انسانها نزد خداوند از حرمت و جایگاهی والا برخوردار است.
آیه دیگر، «وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ» است. خداوند میفرماید هتک حرمت، قصاص دارد؛ هر جا حرمتی شکسته شود، برای آن کیفر مقرر شده است. سپس میفرماید: «فَمَنِ اعْتَدَیٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَیٰ عَلَیْکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ». نکته قابل توجه این است که در کنار آیات قصاص، معمولاً به تقوا نیز سفارش شده است؛ یعنی خویشتنداری، حفظ امنیت جامعه و صیانت از جان انسانها، در سایه اجرای عادلانه حکم قصاص تحقق پیدا میکند؛ آنگاه که فرمان الهی درباره مجازات قاتل و جنایتکار در جامعه اجرا شود.

همچنین خداوند میفرماید: «وَکَتَبْنَا عَلَیْهِمْ فِیهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ» که بر اصل عدالت و مقابله به مثل عادلانه دلالت دارد. اینها آیات صریح درباره قصاص هستند؛ افزون بر آن، آیات تلویحی نیز در این زمینه وجود دارد.
من اینجا یک مطلب را عرض کنم. معمولاً وقتی از قصاص سخن گفته میشود، آن را در روابط میان پیروان ادیان مطرح میکنند؛ اما اگر یک کافر حربی پیدا شود و دستور ترور سردار سلیمانی را صادر کند؛ کسی که به دعوت رسمی دولت عراق به آن کشور رفته بود، آن دستوردهنده، مباشر، خلبان، شلیککننده و حتی کسی که با خیانت، محل حضور ایشان را لو داده است، همگی مهدورالدماند. بر همه مسلمانان لازم و واجب است که برای حفظ حرمت مهمان، حرمت مسلمان، حرمت فرمانده جبهه مقاومت و کسی که علیه داعش قیام کرد، و نیز برای جلوگیری از تکرار چنین جنایتهایی، این افراد را مهدورالدم بدانند و خون آنان را مستحق قصاص بشمارند.
اگر کسی دستور دهد که در ماه مبارک رمضان، رهبر عزیز ما را با آن محاسن سفید، در خانه یا محل کارشان و در کنار خانواده به شهادت برسانند، آن رئیسجمهوری که این دستور را صادر کرده، آن خلبانی که این مأموریت را انجام داده، و هر کسی که در این جنایت معاونت یا مباشرت داشته است، همگی مهدورالدماند و باید از آنان انتقام گرفته شود.
وقتی اسلام میفرماید اگر مسلمانی به قتل رسید، قاتل او باید مجازات شود، به طریق اولی کافر حربی که مرتکب چنین جنایتی شده، مهدورالدم است و هیچگونه حرمت و احترامی ندارد. در برابر چنین جنایتی باید ایستاد. بر همه مسلمانان جهان لازم است پشت سر جمهوری اسلامی بایستند تا دست آمریکا و رژیم جعلی صهیونیستی از منطقه کوتاه شود و این رژیم نیز از میان برود. این سخن از سر تندروی نیست؛ بلکه بیان احکام اسلام است؛ احکامی که در قرآن کریم، در آیات فراوان، از لعن و مجازات ستمگران سخن گفته شده است.
خدای متعال در قرآن میفرماید: «تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ»؛ امروز نیز میتوان گفت: «تَبَّتْ یَدَا»ی رژیم صهیونیستی و «تَبَّتْ یَدَا»ی آمریکا؛ یعنی دست اینها باید قطع و کوتاه شود.
البته آیات تلویحی نیز در این زمینه وجود دارد که اگر فرصت باشد به آنها اشاره خواهم کرد؛ آیاتی درباره انتقام و انتصار، و نیز آیاتی که فرمان میدهند اگر کفار پس از اتمام حجت، حرمتها را شکستند و بر دشمنی خود اصرار ورزیدند، با آنان مقابله شود. این آیات، آیات انتقاماند و بهگونهای تلویحی، بر مسئله قصاص نیز دلالت دارند.
پرسش:
در فضای جنگ، این آیات بیشتر ناظر به میدان نبرد به نظر میرسد؛ اما درباره پساجنگ چطور؟ پس از آتشبس، آیا همچنان آیات مربوط به قتال و انتقام، مانند «فَاقْتُلُوا...» و مانند آن، ملاک عمل و مطالبه عمومی هستند، یا این دستورات تنها به رزمندهای اختصاص دارد که در متن نبرد با دشمن مواجه است؟ به عبارت دیگر، پس از پایان جنگ و برقراری آتشبس، تکلیف چیست؟ آیا این آیات هم جنگ و هم پساجنگ را شامل میشود یا ناظر به شرایط جنگی است؟
پاسخ:
خب، من دوگانگیای در آیات نمیبینم. اجازه بدهید با یک مثال عرض کنم. وقتی سلمان رشدی با نگارش کتاب «آیات شیطانی» به قرآن کریم و پیامبر اکرم(ص) اهانت کرد، حضرت امام(ره) او را مرتد و مهدورالدم دانستند و اعلام کردند که بر همه مسلمانان جهان ـ نه فقط شیعیان ایران ـ لازم است هر جا او را یافتند، حکم مربوط به او را اجرا کنند.
اگر کسی از خطوط قرمز دین اسلام عبور کند، صرفنظر از اینکه چه جایگاه، ثروت، قدرت یا موقعیتی داشته باشد، عنوان هتاک و مرتد بر او صدق میکند و مهدورالدم است. بنابراین، مسئله قصاص و انتقام، منحصر به میدان جنگ نیست و تنها به اولیای دم نیز محدود نمیشود.
وقتی سخن از رهبری جامعه اسلامی به میان میآید، موضوع ابعاد گستردهتری پیدا میکند. اگر رهبر جامعه اسلامی که عمر خود را در راه امت اسلام صرف کرده، با طراحی و اقدام دشمن به شهادت برسد، این حادثه تنها به یک فرد یا خانواده اختصاص ندارد، بلکه همه مسلمانان خود را در برابر آن مسئول میدانند و وظیفه دارند تا پیگیری مجازات عاملان آن را رها نکنند و اجازه ندهند آنان از امنیت و آرامش برخوردار باشند.
در اینجا مناسب است به فرمایش رهبر معظم انقلاب در خطبههای نماز جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۷۲ اشاره کنم. ایشان با استناد به نامه چهلوهفتم نهجالبلاغه، به وصیت امیرالمؤمنین(ع) به امام حسن و امام حسین(ع) اشاره میکنند؛ آنجا که حضرت میفرمایند: «کُونَا لِلظَّالِمِ خَصْمًا وَلِلْمَظْلُومِ عَوْنًا»؛ یعنی همواره دشمن و خصمِ ظالم، و یار و یاور مظلوم باشید. این توصیه، هرچند خطاب به امام حسن و امام حسین(ع) است، اما پیامی برای همه پیروان آن حضرت است که در برابر ظلم بیتفاوت نباشند و همواره در کنار مظلوم بایستند.
اجازه بدهید عین فرمایشات ایشان را بخوانم؛ بیانات بسیار دقیقی است. ایشان میفرمایند: «خصمِ ظالم باشید؛ خصم، غیر از دشمن است. گاهی کسی دشمنِ ظالم است؛ یعنی از ظالم بدش میآید و با او دشمنی دارد، اما این کافی نیست. خصم او باشید؛ یعنی مدعی او باشید. خصم، دشمنی است که گریبان ظالم را میگیرد و او را رها نمیکند. بشریت از زمان امیرالمؤمنین علیهالسلام تا امروز، بهسبب نگرفتنِ گریبان ستمکاران، دچار این همه بدبختی و روسیاهی شده است. اگر دستهای باایمان، گریبان ظالمان را میگرفت، ظلم اینگونه در دنیا گسترش پیدا نمیکرد، بلکه از ریشه برچیده میشد. امیرالمؤمنین علیهالسلام همین را میخواهد.»
ایشان در ادامه، با اشاره به فراز «کُونَا لِلظَّالِمِ خَصْمًا» میفرمایند: یعنی خصومت خود را با ظالم نشان دهید؛ هر جا و هر زمان که فرصت فراهم شد، گریبان او را بگیرید. اگر امروز در جهان این همه فساد و تباهی پدید آمده و ملتها، بهویژه مسلمانان، اینچنین مظلوم واقع شدهاند، یکی از علتهای آن، عمل نکردن به همین سفارش امیرالمؤمنین علیهالسلام است.
درباره فراز «وَلِلْمَظْلُومِ عَوْنًا» نیز میفرمایند: یعنی هر جا مظلومی دیدید، او را یاری کنید. نفرموده است فقط طرفدار او باشید یا از دور اظهار همدردی کنید؛ بلکه باید هر اندازه که میتوانید، به هر شیوهای که امکان دارد و در هر زمانی که مقدور است، به یاری مظلوم بشتابید. یاری مظلوم، فریاد در برابر ظالم است و سکوت در چنین موقعیتهایی، میتواند بزرگترین خیانت به امت اسلام، مسلمانان و احکام قرآن باشد.
بنابراین، مقصود من این است که مسئله قصاص را نباید تنها به میدان نبرد یا صرفاً به اولیای دم محدود کرد. اگر مقتول، افزون بر جایگاه شخصی، مسئولیت اجتماعی یا حکومتی نیز داشته باشد؛ مانند فرمانده نظامی، رئیسجمهور، نماینده مجلس یا دیگر مسئولان، تعرض به او تنها یک مسئله فردی نیست، بلکه تعرض به جایگاه و امنیت جامعه است. به طریق اولی، اگر این جایگاه، مرجعیت دینی یا رهبری جامعه اسلامی باشد، حفظ حرمت آن اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ زیرا با شکسته شدن این حرمتها، امنیت جامعه نیز آسیب خواهد دید.
ازاینرو، کسانی که در وقوع چنین جنایتی نقش داشتهاند؛ از آمران و برنامهریزان گرفته تا معاونان و مباشران، باید شناسایی شوند و از مسئولیت اقدامات خود مصون نمانند، تا چنین جنایتهایی تکرار نشود و اینگونه اقدامات به یک رویه تبدیل نگردد.

پرسش:
آیا قرآن درباره زمان اجرای انتقام نیز سخنی دارد، یا صبر و صبرِ راهبردی در مطالبه خون مقتول باید لحاظ شود؟ همچنین اگر تأخیر در اجرای انتقام موجب کاهش بازدارندگی شود، آیا قرآن بر انجام فوری آن تأکید کرده است، یا چنین الزامی از آیات استفاده نمیشود؟
پاسخ:
صبر، اگرچه یک فضیلت اخلاقی است، اما در همه جا توصیه نشده است. حتی در برخی موارد، قرآن کریم به شتاب و پیشی گرفتن فرمان میدهد؛ «سَارِعُوا» و «سَابِقُوا». یعنی سرعت بگیرید، سبقت بگیرید و در انجام وظیفه درنگ نکنید. بنابراین، صبر همیشه فضیلت نیست؛ گاهی اگر بیش از اندازه صبر شود، حرارت حادثه فروکش میکند، موضوع به فراموشی سپرده میشود و در نهایت حق ضایع میگردد. به اعتقاد من، چنین وضعیتی میتواند نوعی معاونت در قتل تلقی شود.
برای مثال، اگر از کسی بپرسند که اگر فلان مسئول شما کشته شود چه اتفاقی خواهد افتاد و او پاسخی بدهد که موجب جرئت یافتن دشمن شود، این نیز نوعی معاونت در قتل است. فرض کنید بپرسند اگر رهبر شما ترور شود چه میشود، و من با لحنی کاملاً منفعل و صرفاً دیپلماتیک پاسخ بدهم که «اشکالی ندارد، مجلس خبرگان رهبر دیگری انتخاب میکند.» چنین پاسخی، از نگاه من، جرئت دادن به دشمن است؛ این دیگر «خصومت با ظالم» نیست.
امروز نیز میبینیم که رئیسجمهور آمریکا ـ که از نگاه ما آغازگر جنگ و مسئول این جنایتهاست ـ پس از دیدن پرچمهای انتقام در مراسم تشییع و شنیدن شعارهای مردم، به واکنش افتاده و اعلام کرده است که اگر خودش کشته شود، باید پاسخ نظامی گستردهای داده شود.
پرسش اینجاست که چگونه او برای جان و امنیت خود چنین حساسیتی قائل است، اما ما نسبت به حرمت جان رهبر شهیدمان حساس نباشیم؟ اگر کسی حتی احتمال تعرض به رهبر جامعه اسلامی را مطرح میکند، نباید اجازه داد چنین تصوری در ذهن او عادی یا کمهزینه جلوه کند. باید بهگونهای قاطع و بازدارنده برخورد شود که اساساً چنین اندیشهای در ذهن دشمن شکل نگیرد؛ در غیر این صورت، از نگاه گوینده، این سهلانگاری میتواند نوعی همراهی با آن جنایت تلقی شود.
پس اگر صبر باعث شود دشمن، جانی و جنایتکار جرئت پیدا کند، اعتمادبهنفس بگیرد و احساس امنیت کند، چنین صبری دیگر صبرِ فضیلت و صبرِ مطلوبِ دین و قرآن نیست. اما گاهی صبر برای آن است که فضای هیجانی فروکش کند، ابعاد مسئله بهدرستی شناخته شود و زمینه اجرای صحیح حکم و تصمیم فراهم گردد؛ در چنین مواردی، صبر نهتنها مذموم نیست، بلکه کاملاً بجاست.
از نگاه من، در مسئله شهادت مقام معظم رهبری، جای چنین صبری نبود. از همان زمانی که تهدید به ترور مطرح شد، امت اسلام باید واکنشی قاطع نشان میداد و در برابر این تهدید میایستاد. در این زمینه کوتاهی شد و امت اسلام وظیفه خود را آنگونه که باید انجام نداد.
بسیاری از کسانی که در مراسم تشییع پیکر مقام معظم رهبری حضور یافتند، به باور من، تنها برای بدرقه نیامده بودند؛ بلکه آمده بودند تا از این کوتاهی عذرخواهی کنند. گویی با اشک و اندوه میگفتند: «آقاجان، ما تو را آنگونه که باید نشناختیم؛ در دفاع از جانت کوتاهی کردیم. قرار بود ما جانفدای تو باشیم، اما تو جانت را فدای ما کردی.» این حضور، حضوری آمیخته با اندوه، اشک و طلب حلالیت بود.
بنابراین، باید به این نکته توجه داشت که هرچند صبر در قرآن جایگاه والایی دارد و آیاتی مانند «فَاصْبِرْ کَمَا صَبَرَ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ» و «وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ» بر آن تأکید کردهاند، اما در کنار آن، آیاتی همچون «فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ»، «سَارِعُوا» و «سَابِقُوا» نیز وجود دارد که بر سرعت و پیشی گرفتن در انجام وظیفه تأکید میکنند. از این منظر، هر جا تأخیر و صبر، زمینه گستاختر شدن دشمن و استمرار ظلم را فراهم کند، دیگر جای درنگ نیست.
پرسش:
به عنوان سؤال پایانی، با توجه به شناخت حضرتعالی از آیات قرآن، بارزترین و مهمترین آیهای که درباره انتقام خون رهبر شهیدمان میتوان به آن استناد کرد، کدام آیه است؟
پاسخ:
برخی از آیات را خدمتتان عرض کردم. اجازه بدهید این آیه را نیز بخوانم تا عظمت و اهمیت مسئله بیشتر روشن شود. خداوند در قرآن کریم میفرماید:
«مِنْ أَجْلِ ذَٰلِکَ کَتَبْنَا عَلَیٰ بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا».
اگر کسی به خود جرئت دهد که انسانی بیگناه را به قتل برساند، این تنها کشتن یک نفر نیست؛ حتی اگر آن فرد هیچ منصب و جایگاه اجتماعی نداشته باشد و یک انسان عادی باشد، نگاه قرآن به این جنایت آنقدر سنگین است که میفرماید: «فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا»؛ گویی همه انسانها را به قتل رسانده است.
حال اگر کسی دست به قتل رهبر یک امت اسلامی بزند، آن هم در خانه یا محل حضور او، طبیعی است که از نگاه گوینده، عظمت و سنگینی این جنایت بهمراتب بیشتر خواهد بود و نمیتوان آن را یک حادثه عادی تلقی کرد.
از این منظر، نباید نسبت به چنین جنایتهایی بیتفاوت بود یا آنها را کماهمیت جلوه داد. تا زمانی که عاملان جنایت احساس امنیت کنند، به باور گوینده، خطر تکرار چنین حوادثی همچنان وجود خواهد داشت و امنیت جامعه و مسئولان آن همواره در معرض تهدید خواهد بود.
مثل قیام توابین باید قیام بکنیم، بگوییم که حسینبنعلی را ما دعوت کردیم و یاری نکردیم، پس ما جزو قاتلین هستیم؛ قیام کردند که کشته بشوند دیگر. یا مثل قیام مختار که حدود نوزده بیست هزار نفر قیام کردند که خونخواه، «یا لَثَارَاتِ الْحُسَیْن»؛ خب کوتاهی کرده بودند، یعنی اینها واقعاً وجداندرد گرفته بودند، دچار عذاب وجدان شده بودند. ما نباید به اینجا برسیم.
مسلمان باید زیرک باشد، باید آینده را بخواند، باید دست دیگران را بگیریم. امتهای اسلامی، این کشورهای خلیج، اینها امت اسلامی هستند؛ یا نباید دَم از پیامبر و قرآن بزنند، یا اگر دَم از او میزنند، دَم از خدا و پیامبر میزنند، «أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ»؛ اینها نباید زمینهای اسلامی و سرزمینهای اسلامی را پایگاه آمریکا و اسرائیل قرار بدهند.
و اگر این اتفاق بیفتد، در تکتک خونهایی که در ممالک اسلامی، در لبنان و یمن و غزه و ایران و عراق و اینها ریخته میشود، در تکتک این خونهای بیگناه، مطمئناً سران آنها و کسانی که راضی به ریختهشدن این خونها هستند، راضی به بودن آمریکا در مملکتشان هستند، دخیل خواهند بود و روز قیامت باید جواب و تقاص پس بدهند.
تهیه و تنظیم: حسین پاشائی_نقی امینی
مشاهده و دانلود فیلم










نظر شما