اشاره؛
۱۷ مرداد، روز خبرنگار، یادآورِ پیوندِ قلم با حقیقت و ایثار است. امروز در بحبوحهی جنگِ شناختی، رسانه به خطِ مقدمِ نبردِ ارادهها تبدیل شده؛ جایی که دشمن با «دکترینِ یأس»، هویت و امیدِ ملت را نشانه گرفته است. در چنین فضایی، وظیفهی خبرنگاران و «افسرانِ جنگِ نرم»، عبور از روایتِ صرفِ کاستیها و تبیینِ «واقعیتِ تنومندِ نظام» با رویکردِ امیدآفرینی است. در گفتگویی که به مناسبت روز خبرنگار با کارشناسِ رسانه، حجتالاسلام علی قهرمانی داشتهایم، به واکاویِ الزاماتِ این جهادِ تبیین و راهکارهایِ تبدیلِ تهدیدها به فرصتهای امیدبخش پرداختهایم. مشروح این گفتگو تقدیم میشود.
با سلام و تبریک فرا رسیدن هفدهم مردادماه، روز خبرنگار؛ با توجه به جایگاه راهبردی رسانه در عصر حاضر، لطفا بر این محور، دیدگاههای خود را بیان فرمایید:
۱. چگونه میتوان میان روایتِ «مقاومت» و «امید» توازن ایجاد کرد تا رسانه در دام القای ناامیدی یا تقلیلِ مفهوم مقاومت به «رنج و قربانیبودن» گرفتار نشود؟
۲. در برابر استراتژی دشمن مبنی بر بزرگنماییِ مشکلات و کوچکنماییِ پیشرفتها، رسانه و خبرنگار برای «سناریوسازیِ امید» چه راهکارهای عملیاتی دارند؟
بسمالله الرحمن الرحیم
در جنگ روایتها، ما خواهناخواه با دوگانههایی مواجه هستیم که دشمن دقیقاً بر همین شکافها و گسلها سوار میشود. تمام همّ و غم دشمن این است که تَرَکهای کوچک را به شکاف و شکافها را به گسلهای عمیق اجتماعی بدل کند؛ چرا که هرچقدر این گسستها عمیقتر شود، او به اهداف خود نزدیکتر میشود.
اگر به دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی نگاه کنیم، خواهیم دید که تمام جنگهای رسانهای و روانی دشمن، در چارچوب «جنگ شناختی» قابل تعریف است. برآیندِ تمامی این عملیات، تنها یک هدف دارد: تزریق یأس و القایِ این گزاره که «ما نمیتوانیم».
این در حالی است که دکترین انقلاب اسلامی بر مبنای «ما میتوانیم» بنا شد و توانست روحیه خودباوری را به جوانان منتقل کند. انقلاب اسلامی توانست طلسمِ سرخوردگیِ تاریخیِ ملتی را بشکند که پس از ناکامیِ نهضت مشروطه حرکتی که قرار بود استبداد را مهار کند اما در نطفه خفه شد به یأس و رخوت دچار شده بودند.

امام خمینی (ره) چنان خودباوریِ ملیِ برآمده از «خودباوریِ دینی» را به جامعه تزریق کردند که ملت، بدون نیاز به ورود به فاز عملیات مسلحانه، توانست با تکیه بر جنگ نرم و استقامت در برابر طاغوت، رژیم وابسته را از این سرزمین بیرون براند.
این رویکرد صرفاً در مقابله با طاغوتِ داخلی محدود نماند؛ بلکه در دوران جنگ تحمیلی، در برابر تمام قدرتهای شرق و غرب که پشت رژیم بعث صفآرایی کرده بودند، به بلوغ خود رسید. امام (ره) از آن جنگ نابرابر، یک «دفاع مقدس» ساخت که در آن، اراده ملت ایران به پشتوانه پیوند عمیقِ میان «امام و امت» پیروز شد.
در واقع، دکترینِ «ما میتوانیم» به چارچوب اصلی ارتباطی میان امام و امت تبدیل شد؛ پیوندی که ثمرهاش معجزه بزرگ دفاع مقدس و پیروزی اراده ملت ایران بر اراده کل جهان بود؛ واقعیتی که همچنان در میدان جنگهای امروز، با اشکال و ابزارهای جدید، تداوم دارد.
«جنگ شناختی؛ فراتر از تحریم و تحمیل»
در ساحت جنگهای ترکیبی و عملیاتهای شناختی، راهبرد کلیدی دشمن همچنان «القای یأس و ناامیدی» است. آنها برای تحقق این هدف، با تمرکز بر کاستیها و آسیبهای موجود، سعی در بزرگنماییِ نقاط تاریک دارند؛ گویی فراموش کردهاند ملتی که بیش از ۴۷ سال تحت شدیدترین تحریمها بوده و جنگی تحمیلی را با سربلندی پشت سر گذاشته، در حال مقاومت در برابر یک تهاجم همهجانبه است.
مسئله اصلی اما فراتر از این چهار دهه است. ما با میراثی از ۲۵۰ سال چپاول روبهرو هستیم؛ نه فقط چپاول اقتصادی و منابع ملی، بلکه «چپاول فکری». استعمار در طول این سالها بذرِ «خودتحقیری» را در ذهن این جامعه کاشته است.
نمودِ عینی این فاجعه فکری را میتوان در محصولات رسانهای و محتوای تولیدی بسیاری از چهرهها و سلبریتیها مشاهده کرد. تحلیلِ محتوایِ طنزهای اجتماعی و سیاسیِ این گروه نشان میدهد که بیش از ۶۰ درصدِ خروجیِ آنها، مستقیم یا غیرمستقیم، بر طبل «خودتحقیری» میکوبد؛ چه در ساحت ملی و چه در عرصههای دینی.
این، یک رفتارِ تصادفی یا صرفاً یک سلیقه هنری نیست؛ بلکه تراوشِ باورِ نهادینهشدهای است که ذهن جامعه را آغشته به سمومِ غربگرایی و حقارت کرده است. دشمن در این ۲۵۰ سال، تنها منابع زیرزمینی ما را نبرده، بلکه ذهنِ ما را نیز هدف گرفته است. فهمِ این «چپاولِ ذهن»، نخستین گام برای عبور از این جنگِ شناختی و بازپسگیریِ هویت ملی است.

«استراتژیِ مگس و تکنیکِ برجستهسازی»
در فضای فعلی، دشمن برای به زانو درآوردن اراده ملت، دست به یک عملیات روانیِ مقایسهای میزند. نظام سلطه که خود قرنهاست با چپاولِ جهانی، برجی از «شکوه کاذب» بنا کرده و با ابزارهای رسانهایاش سعی در «بزک کردن» این برجِ بابلی دارد، در نقطه مقابل، تمام توان خود را بهکار میگیرد تا ما را در جایگاه یک «ملتِ آسیبدیده» بنشاند.
دشمن برای تکمیل این پازل، بر هر زخمی که در پیکره جامعه وجود دارد از نفوذِ داخلی و خیانت گرفته تا ناکارآمدیهای اجرایی دست میگذارد. جریان رسانهایِ غرب نفوذ و خائن، دقیقاً مانند «مگس بر روی زخم» مینشیند؛ نه برای درمان، بلکه برای عفونی کردن و برجسته کردنِ آن. هدفِ نهایی این جریان، معطوف کردنِ تمامِ توجهِ افکار عمومی به «نیمه خالیِ لیوان» است.
باید به یاد داشت که در علوم ارتباطات، اصلی کلیدی وجود دارد: «رسانه شاید به ما نگوید که چگونه فکر کنیم، اما به ما میگوید که به چه چیزی فکر کنیم.»
این دقیقاً همان تکنیکِ «برجستهسازی» (Agenda Setting) است. دشمن با تمرکزِ آگاهانه بر نقاط ضعف و کاستیهای ما، آنقدر آنها را در برابر دیدگانِ مردم بزرگنمایی میکند که گویی هیچ ظرفیت یا پیشرفتی در کشور وجود ندارد. این جریان میخواهد ذهن جامعه را در یک چرخهیِ بستهیِ فکری اسیر کند تا مردم، بهجای دیدنِ داشتهها و توانمندیها، مدام در حالِ تماشایِ زخمهایِ خود باشند و اینگونه، خودباوریشان را در سایهیِ حقارتِ تحمیلی، از دست بدهند.
روایتگری؛ وظیفهای همگانی در عصرِ جنگِ شناختی
امروز دشمن تنها نمیگوید «به چه چیزی فکر کنید»، بلکه با بهرهگیری از پیچیدهترین تکنیکها، بر «چگونگیِ اندیشیدن» نیز جهت میدهد. در این کارزارِ شناختی، رسانهی ترازِ انقلاب اسلامی باید در نقطه مقابلِ «دکترینِ یأس و ناامیدی»، پرچمدارِ «دکترینِ امید» باشد.
افسران این جنگ، صرفاً خبرنگاران یا راویانِ حرفهای نیستند؛ بلکه این میدان، عرصهی حضورِ تمامِ اقشار است. کلامِ راهبردیِ امام راحل (ره) در اواخر عمر شریفشان، که خطاب به پرستاران فرمودند: «روایت کنید؛ وگرنه دشمن صد و هشتاد درجه خلافِ واقع روایت میکند»، امروز نه یک توصیه، که یک ضرورتِ حیاتی برای آحادِ جامعه است.
دیگر این تکلیف، تنها بر عهدهی طلبه، دانشجو یا خبرنگار نیست. وقتی دشمن بهصورتِ سیستمی در حال وارونهسازیِ حقیقت است، قاعدهی «کُلُّکُم راعٍ وَ کُلُّکُم مَسئولٌ عَن رَعِیَّتِهِ» در ساحتِ رسانه عینیت مییابد. امروز هر فردِ انقلابی، یک «رسانه» است و هر ایرانیِ دغدغهمند، باید به سلاحِ «سوادِ رسانهای» مجهز شود. اگر ما روایت نکنیم، دشمن با تکنیکهای خود، حقیقت را ۱۸۰ درجه معکوس به خوردِ جامعه خواهد داد. میدانِ نبردِ امروز، میدانِ «روایتگریِ همگانی» است.

«روایتِ دقیق؛ مرزِ میانِ واقعبینی و درشتنمایی
در این میدان، افسرانِ جنگ نرم و شناختی، وظیفهای سنگینتر و تخصصیتر بر عهده دارند. هنرِ راویِ ترازِ انقلاب، «سانسورِ کاستیها» نیست، بلکه «روایتِ دقیق» آنهاست؛ بهگونهای که ضعفها نه نادیده گرفته شوند و نه «درشتنمایی» (بزرگنماییِ کاذب) شوند. ما باید ظرفیتها، توانمندیهای موجود و قوتهایمان را در متنِ واقعیتِ میدان ببینیم.
واقعیتِ میدان چیست؟ جمهوری اسلامی ۴۷ سال است که در برابر نظام سلطهای ایستاده که از همان روز اول، هیچ حقی برای استقلال ما قائل نبود. ما همواره بر اساس منطقِ عزت و حکمت، آمادگیِ تعاملِ عادلانه را داشتهایم؛ اگرچه نقدِ جدیِ ما به برخی رویکردهای دیپلماتیک این است که «جهان» را محدود به چند دولتِ مستعمرهگرِ غربی دیدهاند.
باید به مسئولان یادآوری کرد که دنیا، فقط آن چند کشورِ سلطهجو نیست؛ بسیاری از ملتها و دولتهای جهان، مشتاقِ همکاری با جمهوری اسلامی هستند. واقعیتِ میدان این است: در این ۴۷ سال، جمهوری اسلامی نه به کشوری دستدرازی و استعمار کرده، نه از اصولش عقب نشسته، بلکه با تکیه بر ارادهی ملی، در برابر تمامِ قدتهایِ استعمارگرِ عالم ایستادگی کرده و مسیرِ پیشرفت را با وجودِ همه فشارها هموار کرده است. روایتِ ما باید این «حقیقتِ ایستاده» باشد.
واقعیتِ تنومندِ نظام؛ عبور از روایاتِ جعلی
جمهوری اسلامی در چهار دههی گذشته، نه استعمار کرده، نه به منابعِ دیگران دستدرازی کرده و نه حقوقِ ملتها را نادیده گرفته است. این در حالی است که نظام سلطه، تمامِ ثروت و پیشرفتِ ظاهریاش را بر پایه چپاولِ منابعِ دیگران و پایمال کردنِ حقوق ملتها بنا کرده است. وقتی این دو الگو را در کنار هم میگذاریم، میبینیم که حتی با معیارهای اقتصادیِ خودشان، توانِ واقعیِ جمهوری اسلامی فراتر از آن چیزی است که در جنگهای روانی تصویر میشود.
ما به برکتِ فرهنگِ اصیلِ ایرانی اسلامی، از بحرانِ هویتی که بسیاری از جوامعِ غربی را در خود بلعیده، مصون ماندهایم. امروز کافی است نگاهی به «واقعیتِ کفِ میدان» بیندازیم؛ وقتی با اندکِ تأثیری در جریانِ عبور از تنگهی هرمز، نظمِ اقتصادیِ مدعیانِ قدرتِ جهانی به لرزه میافتد، آیا باید باور کنیم که ما ضعیفتریم؟ یا حقیقت این است که آنها برخلافِ ظاهرِ فریبندهشان، تا چه حد شکننده و آسیبپذیرند؟
واقعیت این است که ما دچار «خطایِ دیدِ استراتژیک» شدهایم. دشمن میخواهد ما تنها «زخمها» را ببینیم؛ در حالی که زخم، بخشِ کوچکی از پیکرهی تنومند و قدرتمندِ این ملت است. اگر این پیکره را در کلیتِ آن نبینیم، حقیقتِ میدان را درک نخواهیم کرد.
این همان بصیرتی است که امامِ شهیدمان داشت؛ آنجا که در اوجِ سختیها، ظرفیتهایِ پنهانِ جامعه را میدید. ما گمان میکردیم بعد از حوادثِ دیماه (هجدهم و نوزدهم دی)، کار تمام است، اما دیدیم که چگونه خونِ مظلوم، امت را مبعوث کرد و خیابانهای این سرزمین را برای بیش از ۱۵۰ شب، به سنگرِ مقابله با جنگِ شناختیِ دشمن تبدیل کرد. این «ظرفیتِ رستاخیزیِ ملت»، حقیقتی است که نباید در هیاهویِ روایاتِ دروغینِ دشمن گم شود.
روایتِ امید؛ الگویِ استراتژیکِ امامِ شهید
نکتهی حیاتی در این میدان، شناختِ ظرفیتهای انسانی است. بسیاری از کسانی که امروز در خط مقدمِ این نبرد حضور دارند، همان جوانانی هستند که شاید تا دیروز به دلیلِ تفاوتهای ظاهری، تصور میکردیم با جبههی ما همسو نیستند؛ اما آنها پایِ کار آمدند.
در چنین فضایی، رسالتِ ما اعم از خبرنگار، طلبه، دانشجو و هر آنکس که خود را افسرِ جنگ نرم و شناختی میداند بسیار سنگین است. ما باید واقعیتهای میدان را درست ببینیم و درست روایت کنیم. روایتِ ما باید بهگونهای طراحی شود که برآیندِ آن، تزریقِ «امید» به جامعه باشد؛ دقیقاً در نقطه مقابلِ دکترینِ یأس و ناامیدیِ دشمن.
الگویِ راهبردیِ ما در این مسیر، سیرهی آن «امامِ شهید» است. او هم منتقدِ جدیِ وضعِ موجود بود، هم کاستیها و آسیبها را رصد میکرد و هم آنها را صریح بیان میکرد؛ اما از کلامِ او هرگز بوی ناامیدی به مشام نمیرسید. امیدِ او، «امیدِ کاذب» یا شعارگونه نبود؛ بلکه امیدی برآمده از تحلیلِ دقیق، نکتهسنجی و شناختِ عمیقِ ظرفیتها بود. او حقیقت را میدید و به همین دلیل، امیدوار بود.
ما نیز باید این مسیرِ «نقدِ مشفقانه و امیدبخش» را با همان درایت و دقت ادامه دهیم. امید است که این تلاشها در جهتِ بصیرتافزایی و ارتقایِ توانِ رسانهایِ جبههی حق، مؤثر واقع شود.











نظر شما