حجت الاسلام و المسلمین عباس نیکزاد، عضو هیئت علمی دانشگاه بابل و استاد درس خارج حوزه، در گفت وگو با خبرنگار خبرگزاری حوزه در ساری، با تبیین جایگاه «تجرد نفس» در علمالنفس فلسفی، به بررسی و ارائه براهین عقلی و شهودی، برای اثبات استقلال نفس از ماده و نقد دیدگاههای مادیگرایانه پرداخت.
جایگاه تجرد نفس در سعادت و شقاوت انسان
کارشناس دینی با اشاره به «تجرد نفس»، به عنوان یکی از کاربردیترین مباحث علمالنفس فلسفی خاطرنشان کرد: با اثبات تجرد نفس است که مفاهیمی چون اصالت و استقلال روح، بقای انسان پس از مرگ و در نهایت مسئله سعادت و شقاوت برزخی و اخروی، توجیهی معقول و منطقی مییابند. بدون پذیرش تجرد نفس، تبیین وضعیت پس از مرگ ناممکن خواهد بود.
برهان علم حضوری؛ شناسنامه «من» واحد
استاد مدارس علمیه شهرستان بابل در تبیین یکی از کلیدیترین براهین تجرد، به «علم حضوری به خویش» اشاره کرد. وی با استناد به تقریر علامه طباطبایی در کتاب «اصول فلسفه»، ابراز داشت: هر انسانی درکی بدیهی و شهودی از «من» خویش دارد.
حجت الاسلام و المسلمین نیکزاد با تحلیل این برهان، پنج ویژگی بنیادین «من» را برشمرد که آن را از ماده متمایز میکند:
۱.استقلال از بدن: «من» با تغییرات فیزیکی، کم یا زیاد شدن اعضای بدن یا حتی فراموشی برخی اجساد، تغییر نمیکند.
۲.ثبات شخصیت: در حالی که ماده دائماً در حال تبدیل و تغییر است، شخصیت و «من» انسان در طول سالیان، ثبات خود را حفظ میکند.
۳.عدم انقسام: برخلاف هر شیء مادی که قابل تقسیم به اجزاء است، شخصیت انسان واحد است و تجزیهناپذیر میباشد.
۴.آگاهی مستقیم: میان «من» و خودِ انسان هیچ حائل و حاجبی وجود ندارد و آگاهی نسبت به خویش، همواره مستقیم و حاضر است.
۵.صرافت و خلوص: «من» موجودی خالص است و هیچگونه شوائب یا آمیختگی مادی در آن دیده نمیشود.
نقد دیدگاههای مادیگرایانه در باب خودآگاهی
استاد درس خارج حوزه در بخشی از سخنان خود، به نقد دیدگاههای حسیگرا و مادیگرای اروپایی پرداخت که «من» را تنها مجموعهای از ادراکات و احساسات عصبی در مغز میدانند. وی این توجیه را با استناد به چهار دلیل رد کرد:
اول: کسی که ادراکات خود را به «من» منتسب میکند (مثلاً میگوید من اراده کردم)، در واقع «من» را چیزی فراتر و بالاتر از آن ادراکات میبیند.
دوم: وحدتِ احساسشده در «من»، یک وحدت حقیقی است، نه وحدتی اعتباری یا مجموعهای از تکثرهای پراکنده.
سوم: اگر «من» تنها مجموعهای از تصورات در حال تغییر باشد، ثبات شخصیت در گذشته و حال غیرممکن است و انسان نمیتواند خود را همان کسی بداند که سالها پیش بوده است.
چهارم: در نگاه مادی، ارتباط میان ادراکات تنها یک توالی زمانی است، در حالی که وجدان انسان، پیوستگی و وحدت شخصیت را در تمام لحظات زندگی احساس میکند. اگر «من» تنها مجموعهای از ادراکات متوالی باشد، برای تشخیص اینکه انسان در حال حاضر همان کسی است که در گذشته بوده، باید تمام خاطرات و احساسات گذشته را یکبهیک یادآوری کند. در حالی که وجدان انسان، بدون نیاز به یادآوری تکتک خاطرات، بهطور بدیهی و مستقیم احساس میکند که «منِ» فعلی، همان شخصیت ثابتی است که در گذشته بوده است. این تفاوت بنیادین میان «یادآوری خاطره» و «احساس حضورِ من»، نشان میدهد که شخصیت انسان حقیقتی فراتر از مجموعهای از خاطرات و ادراکات مادی است.










نظر شما