سه‌شنبه ۷ مهر ۱۴۰۵ - ۰۷:۲۸
قائم‌مقامی که ظرف‌شویِ رزمندگان بود

حوزه/ کودکی‌اش با کار در کنارِ پدر گره خورد تا بارِ اقتصادیِ خانواده سبک شود؛ همین روحیه مسئولیت‌پذیری در نوجوانی، او را به سمتِ مبارزه با طاغوت کشاند و در جوانی، به جایگاهِ بلندِ قائم‌مقامیِ لشکر در دفاعِ مقدس رساند.

به گزارش خبرگزاری حوزه، از تلاش برای تأمین معاش خانواده در کودکی تا ایستادگیِ جانانه برای آرمان‌های امام خمینی (ره)؛ بازخوانیِ سیره سردار شهید رضا حسن‌پور که نشان داد چگونه یک رزمنده می‌تواند در اوجِ اقتدارِ نظامی، خادمِ بی‌ادعای همرزمانش باشد.

فقر:

تهران بدنیا اومد، اما از ۷سالگی رفتند قزوین. وقتی فهمید باباش زیر بار فشار اقتصادیه، درس رو رها کرد و گفت: می‌خوام کار کنم و کنار دست بابا، بشم کمک خرجِ خونه.

انقلابی‌گری:

همه‌جا بود؛ اونم از نوع فعالش. توی تظاهرات علیه شاه چه کارها که نکرد. بعدشم پاسدار شد و افتاد به جونِ گروهک‌های ضدانقلاب. کردستان که شلوغ شد، رفت و افتاد به جونِ منافقین تکاب و دیوان‌دره. با شروع جنگ هم همون سه روزِ اول، رفت جبهه. اونقدر جَنَم داشت که به ۳سال نکشیده از تک‌تیراندازی رسید به قائم‌مقامی لشکر.

امام‌خمینی:

عکس امام رو زده بود به شیشه ماشینش. کتکش زدند. دو بار هم شیشه ماشینش رو شکستند، ولی عکس رو برنداشت. می‌گفت: هر کاری کنند، بر نمی‌دارم.

خاکی:

شبها می‌رفتیم کمین، وقتی برمی‌گشتیم نماز می‌خوندیم و از خستگی می‌خوابیدیم تا لنگ ظهر فردا. بیدار که می‌شدیم، می‌دیدیم یکی صبحونه آماده کرده، حتی ظرفها و لباسامون رو شسته. بعد فهمیدیم کار رضاست. می‌گفت: من وظیفمه نذارم شماها خسته بشین...

فدایی:

جاده باریک بود و تانکر آب نمی‌تونست رد بشه. بچه‌ها باید مسیری رو به سختی می‌رفتند و از تانکر آب می‌آوردند. یه روز آقا رضا گفت: بیاین جاده رو درست کنیم. بیل و کلنگ برداشتیم و خودش هم افتاد جلو. جاده که درست شد، دیدم دستاش پر از تاول شده. گفتم: رضا دستات! خندید و گفت: فدای سرت! مهم اینه که بچه‌ها سختی نکشن و اذیت نشن...

منبع: کتاب طلایه‌داران جبهه‌ حق

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha