اشاره؛
امروز خانوادهها در فضایی زندگی میکنند که مرزهای فرهنگی در هم شکسته و کودکان و نوجوانان بیمحابا در معرض هجمهٔ آلودگیها و محرکهای فضای مجازی قرار دارند. در چنین شرایطی، «تربیت جنسی» دیگر یک موضوع گزینشی نیست، بلکه یک ضرورتِ حیاتی برای صیانت از سلامت نسل آینده است؛ چرا که غفلت در این عرصه تاوان سنگینی دارد و دشمن با تمام توان برای انحراف غرایز جوانان وقت گذاشته است.در همین راستا، حجتالاسلام والمسلمین محسن عباسیولدی، کارشناس و مشاور تربیت و خانواده در سلسله جلساتی پیرامون این موضوع حیاتی، نکات بسیار عمیق و راهگشایی را بیان کردهاند که با احترام و به نیت بهرهمندی دغدغهمندانِ عرصهٔ تربیت، تقدیم مخاطبان گرامی میگردد.
بسم الله الرحمن الرحیم، در سلسله مباحثی که تا به امروز پی گرفتیم، محورهای بنیادینی را مورد واکاوی قرار دادیم؛ از تبیین چیستی و اهدافِ «تربیت جنسی» گرفته تا چراییِ ضرورتِ پرداختن به این مسئلهی خطیر. در ادامه، به شناخت ماهیتِ غریزه، شناسایی اهرمهای کلیدی مهارِ لذت، و تبیین نقشِ محوریِ «ایمان» در مدیریتِ غریزه جنسی پرداختیم. همچنین، بر نکتهی بسیار مهمِ جایگاهِ «توکل و اعتماد به ذات اقدس الهی» در امرِ تربیت، بهویژه تربیت جنسی، تأکید ورزیدیم.
در حقیقت، ما تا این لحظه، چهار گامِ اساسی و راهبردی را در این مسیر با یکدیگر پیمودهایم.

*عبور از «خدایی» تا «بندگی» در نظام تربیتی
در جلسهی گذشته، محورِ بحثمان این بود که در منظومهٔ فکریِ دینی، جایگاهِ پدر، مادر و مربی، جایگاهِ «بندگی» است، نه خدایی. ما در مسیرِ تربیت، «حافظِ» مطلقِ فرزندانمان نیستیم؛ حافظ، ذاتِ اقدسِ الهی است. ما «هادیِ» بچه هایمان نیستیم؛ هادی، اوست. ما «ربّ» نیستیم؛ ربُّالعالمین، خداوند است.
در مقابل، تفکرِ غیردینی با معرفیِ انسان به عنوانِ «همهکارهٔ میدانِ تربیت»، ما را ناخواسته به وادیِ شرک میکشاند و سرانجامِ این نگاه، چیزی جز یأس و درماندگی نیست؛ چرا که یأس و ناامیدی، از ویژگیهای بارزِ کافران است.
باید به خدا توکل کرد. اما معنایِ حقیقیِ توکل چیست؟ توکل و اعتماد به خدا یعنی: «وظیفهٔ بندگیِ خود را در مسیرِ تربیتِ فرزند، با دقت و استقامت به انجام برسانیم و نتیجه را به خدا بسپاریم.»
*چرا باید از «مبانی» آغاز کرد؟
امروز میخواهیم واردِ سرفصلِ بسیار مهم و حساسی شویم که نیاز است با حوصله، درنگ و تبیینِ دقیق به آن بپردازیم در این گام توضیح داده میشود.
در پنجمین گام، در پی پاسخ به این پرسش کلیدی هستیم که:
«راههای تقویت و تعمیق ایمان در فرزندان چیست؟»
اما پیش از ورود به بحث، لازم است به عنوان مقدمه نکتهای را یادآور شوم؛ بنای ما این نیست که این مباحث را صرفاً تعبدی و بدون پشتوانه تحلیلی بپذیرید. هدف این است که در مسیر گفتوگو درباره تربیت جنسی، با مبانی، ریشهها و اصول بنیادین تربیت از نگاه دین نیز بهدرستی آشنا شوید.
میدانم شاید بسیاری از شما بزرگواران بیصبرانه منتظرید مستقیماً به سراغ همان مصادیق و پرسشهای ملموسی برویم که مدتهاست ذهنتان را به خود مشغول کرده است؛ اما تا زمانی که ریشهها و زیربناهای تربیتی تبیین نشود، پرداختن به مصادیق، راهگشا و عمیق نخواهد بود.
شاید شما نیز پیش از این در چند کارگاه و دوره آموزشی شرکت کرده باشید، اما پاسخ دقیق و روشنی برای پرسشهای خود نیافتهاید و اکنون با امید به دستیابی به این پاسخها در این دوره حضور پیدا کردهاید.
برای نمونه، احتمالاً بسیاری از شما انتظار دارید به این دست پرسشها پاسخ داده شود:
هنگامی که کودکان درباره اندامهای بدن خود یا جنس مخالف سؤال میپرسند، چگونه باید به آنها پاسخ داد؟
چگونه میتوان مهارت «نه گفتن» و خودصیانتی را به کودک آموزش داد تا در برابر سوءاستفادههای احتمالی محفوظ بماند؟
یا در مواجهه با رفتارهایی مانند مالش بدن به زمین یا بالشت، چه رویکرد و مداخله تربیتی درستی باید اتخاذ کرد؟
پرسشهای شما را که پیشتر ارسال کرده بودید مطالعه کردهام و کاملاً از این دغدغهها و انتظارات آگاهی دارم.
پدرانِ ارجمند و مادرانِ دلسوز؛
من قصد دارم با شما از متنِ آیات و روایات سخن بگویم؛ از نقشهیِ راهی که خالقِ هستی و خالقِ فرزندانِ ما برای تربیت ترسیم فرموده است. این مسیر، مسیری است که باید از «مبانی» آغاز شود تا به «راهکار» برسد؛ بنابراین از شما میخواهم با گشادهرویی و صبوری، ما را در این مسیرِ عمیق و بنیادین همراهی کنید تا نه بر اساسِ سلیقههای شخصی، بلکه بر اساسِ دستوراتِ حکیمانهیِ خالقِ متعال، به پاسخِ پرسشهایمان دست یابیم.

*غریزه؛ لذتی که نیازمند «مهار درونی» است
چرا موضوعِ «تقویت و افزایش ایمان در کودکان» تا بدین حد حیاتی است؟
برای پاسخ، بیایید یکبار دیگر منطقِ تربیتیِ بحثمان را مرور کنیم:
غریزه جنسی، ذاتاً از جنسِ «لذت» است؛ لذتی که در نهانِ وجود و در عمقِ جانِ انسان و درون رخ میدهد. عاملی که توانِ مدیریت و مهارِ چنین غریزهیِ قدرتمندی را داشته باشد، لزوماً باید از سنخِ خودش، یعنی یک «عاملِ درونی» باشد.
شما میدانید که نظارتهایِ سختگیرانهیِ بیرونی، یا صرفِ آگاهیبخشی به فرزند، اگر فاقدِ این «عاملِ درونی» باشند، در بزنگاههایِ حساس و خلوتهایِ انسان، ناکارآمد خواهند بود.
آن عاملِ درونی که در غیابِ چشمهایِ نظارهگر، نگهبانِ فرد است، همان «ایمان» است؛ همان نیرویِ باطنیِ «خویشتنداری» که به یاریِ فرزند میآید.
خواهش میکنم به این نکته عمیقاً توجه کنید: اصلیترین مسئله در تربیت جنسی، همین مدیریت و مهارِ غریزه است؛ بهگونهای که فرد از مسیرِ بندگیِ الهی خارج نشود و در وادیِ حرام نیفتد.
این همان نکتهیِ کلیدی است که در مقدماتِ جلسه اول، تحت عنوان «چیستی، هدف و مبانیِ تربیت جنسی» به آن اشاره کردیم و امروز میخواهیم در گامِ پنجم، به شیوههایِ عملیِ تحققِ آن بپردازیم.
اکنون که گام در مسیرِ تقویتِ این «عاملِ درونی» یعنی همان «ایمان» نهادهایم، لازم است پیش از هر چیز، بر یک حقیقتِ بنیادین و سرنوشتساز توقف کنیم؛ حقیقتی که مرزِ میانِ «تربیتِ دینی» و «تربیتِ غیردینی» را ترسیم میکند و آن موضوعِ «فطرت» است.
بر اساسِ آموزههایِ نابِ قرآن و روایاتِ معصومین (علیهمالسلام)، ما باور داریم که انسان دارای یک «نوعِ خاصی از آفرینش» است. در این هندسهیِ آفرینش، خداوند متعال انسان را بهگونهای سرشته که سرشار از «خداشناسی» و «خداییشناسی» است.
فرزندانِ ما، پیشفرضهایِ الهی را در جان دارند؛ آنها ذاتاً «خداجو» و «خدا دوست» آفریده شدهاند. فطرتِ پاکِ کودک، با هر آنچه بویِ خدایی میدهد، پیوندی عمیق دارد؛ ایمان، اهلبیت (ع)، گذشت، تواضع و تمامِ فضایلِ معنوی، برایِ کودکِ ما غریبه نیستند؛ جانِ او اینها را میشناسد و با تمامِ وجود دوستشان دارد.
و در نقطهی مقابل، انسان بهگونهای آفریده شده که از «مخالفِ خدا» و هر آنچه رنگ و بویِ ناپاکی دارد، گریزان و متنفر است.
این همان «سرمایهیِ بزرگِ تربیتی» ماست؛ یعنی مربی، نیازی ندارد حقیقتی را از صفر به کودک بیاموزد، بلکه وظیفهیِ ما این است که با درکِ درستِ این «فطرت»، مسیر را برایِ شکوفاییِ آن سرمایهیِ عظیم هموار کنیم. این، نقطهیِ آغازینِ بحثِ ماست.
دوستان عزیز، بحثِ ما دربارهی «فطرت»، فراتر از یک گفتگویِ نظریِ ساده است. حقیقت این است که اگر کسی در مقولهی «فطرت» تشکیک کند، در واقع ستونِ فقراتِ دینداریِ خویش را متزلزل کرده است. چرا؟ چون دینِ «قیم» و استوار، دقیقاً بر همین حقیقت استوار است.
خداوند در آیهی ۳۰ سورهی مبارکهی «روم»، این حقیقت را به صراحت بیان فرموده است:
«فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا ۚ فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا ۚ لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ۚ ذَٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ»
پیامبرِ گرامی اسلام مأمور میشود که تمامِ وجودِ خود را با حقطلبیِ خالصانه، به سمتِ دین متمایل کند؛ دینی که بر چه پایهای بنا شده؟ بر «فطرتِ الله».
یعنی همان سرشتی که خداوند، «تمامِ مردم را بر آن آفریده است». اینطور نیست که فطرت برای یک قوم، یک رنگ و برای قوم دیگر رنگِ دیگری داشته باشد؛ خیر!
پیغمبر:
«لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ»؛ خلقتِ خدا تغییرپذیر نیست. این هویتِ اصیلِ انسانی، همگانی و تغییرناپذیر است.
خداوند در پایانِ آیه، حکمِ نهایی را صادر میکند:
پیغمبر:
«ذَٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ»
این است آن دینِ محکم، استوار و قائم به ذات.
اما در نهایت میفرماید: «وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ»؛ اما افسوس که بیشترِ مردم این حقیقت را نمیدانند.
این آیهی عجیبی است که باید بر آن درنگ کرد؛
حال باید پرسید: این «فطرتالله» که دینِ قیم بر آن استوار است، دقیقاً چیست؟
زُراره این پرسش را از امام باقر (ع) پرسید: معنایِ «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا» چیست؟
حضرت در پاسخ میفرمایند:
«یعنی خداوند انسان را بر معرفتِ خویش آفریده است.»
خداوند پروردگار، مالک و مُدبّر حقیقیِ هستی است و ذات اقدس الهی، انسان را با چنین شناختی از خود سرشته و آفریده است. در واقع، اگر این گوهرِ فطرت نبود، انسان هنگام پرسش از «پروردگار»،و رب شما کیست؟ پاسخی در خور نداشت.
چنانکه در روایات نیز آمده است:
«لولا ذلک لم یعلم إذا سُئلوا من ربهم»
یعنی اگر این فطرت در نهاد آدمی وجود نداشت، او در برابر پرسشِ بنیادینِ «پروردگارت کیست؟» سرگردان میماند.
نکته قابلتأمل اینجاست که همین فطرت است که ما را به سوی خداشناسی رهنمون میسازد.
در روایتی از امام صادق (علیهالسلام) نیز ذیل آیه شریفه:
«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا» به همین معنا پرسیده شده است.
حضرت میفرمایند که این فطرت الهی، بر سه پایه استوار است:
توحید (یگانگی خداوند)،
نبوتِ پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآله)
و ولایت امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام).
به عبارت دیگر، خداوند انسان را بر محور شناختِ توحید، رسالتِ پیامبر و ولایتِ امامِ حق آفریده است.
اما عمقِ این ماجرا فراتر است. در روایتی دیگر، وقتی از حضرت دربارهیِ حقیقتِ این فطرت پرسیده شد، ایشان فرمودند:
«خداوند مردم را بر «توحید»، بر پذیرشِ «رسالتِ پیامبر (ص)» و بر باور به «ولایتِ امیرالمؤمنین (ع)» آفریده است.»

این نکته، کلیدِ طلاییِ تربیتِ ماست:
فرزندِ شما با «آمادگیِ پذیرشِ حق» متولد میشود. در نهادِ او، معرفت به توحید و نورِ ولایت، ریشه دوانده است. کارِ ما به عنوانِ پدر و مادر، «ایجادِ» این حقیقت نیست؛ وظیفهیِ ما «پرورش» و «آبیاری» این گنجینهیِ اصیل است.
وقتی میگوییم میخواهیم ایمانِ کودک را تقویت کنیم، یعنی میخواهیم رویِ همان زمینی که خداوند در وجودش شخم زده و بذرِ توحید را افشانده، غبارروبی کنیم تا آن بذرهایِ فطری، در فضایِ آلودهیِ دنیایِ امروز، مجالِ رشد پیدا کنند و به درختِ تناورِ «ایمان» تبدیل شوند.
روایتِ نورانیِ امام رضا (ع) از سلسلهیِ اجدادِ مطهرشان، تا امام سجاد (ع)، عمقِ این معنا را با وضوحِ تمام آشکار میکند. حضرت سجاد (ع) در تبیینِ «فطرتالله» میفرمایند:
این فطرت، همان اقرار به توحیدِ الهی (لا اله الا الله)، پذیرشِ نبوتِ پیامبرِ اسلام (محمد رسول الله) و باور به ولایتِ امیرالمؤمنین (علی امیرالمؤمنین) است.
در امتدادِ روایتِ پیشین، حضرت در این بخش تصریح میفرمایند که «توحید» در معرفتِ فطری، مفهومی فراتر از صرفِ اقرار به وجودِ خداوند است. آن توحیدی که در نهادِ انسان به ودیعه نهاده شده، توحیدیِ محض و منفک نیست؛ بلکه حقیقتی است که در آن، «توحیدِ ذاتِ اقدسِ الهی» با «نبوتِ حضرت محمد مصطفی (ص)» و «ولایتِ امیرالمؤمنین علی (ع)» پیوندی ناگسستنی دارد
اکنون معلوم میشود که چرا مقولهی «فطرت» تا این اندازه در معارفِ ما مورد تأکید است. مسئله تنها «معرفتِ فطری» نیست؛ بدین معنا که انسان بهگونهای سرشته شده است که اگر فطرتش دچار آسیب نشده و موانعِ شکوفایی بر سر راهش قد علم نکرده باشند، بهمحضِ عرضه حقیقت، آن را میشناسد.
اما واقعیت این است که این فطرت، فراتر از ساحتِ «شناخت»، دارای ساحتِ «گرایشی» نیز هست؛ به این معنا که خداوند در نهادِ انسان، «محبت» به این حقایق را نیز به ودیعه نهاده است. انسان نهتنها این حقایق را میشناسد، بلکه فطرتاً مجذوب و محبّ آنهاست.
در این راستا، ضمنِ تدبر در آیه ۳۰ سوره مبارکه «روم» که پایه و اساسِ مبحثِ فطرت است،
شایسته است به آیه ۷ سوره «حجرات» نیز بنگریم که میفرماید:
«وَاعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ…»؛(آیه ۷ سوره حجرات)
آیهای که جایگاهِ رفیعِ پیامبر (ص) را در هدایتِ همین فطرتِ انسانی تبیین میکند.
«...وَلَٰکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَکَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ...»
ای پدران و مادرانِ دغدغهمند! در تربیتِ فرزند، هیچ راهی جز مسیرِ قرآن وجود ندارد. ببینید خداوند چه تعبیرِ عجیبی دارد؛ میفرماید:
«خداوند ایمان را در دلهای شما محبوب قرار داد و آن را در قلوبتان زینت بخشید.»
این یک هدیهی الهی است؛ یک «کادو» از جانبِ خالقِ هستی. نهادِ انسان به گونهای است که ذاتاً ایمان به خدا، به معاد، به قرآن و به اولیای الهی را «قشنگ» و «دوستداشتنی» میبیند. و در طرفِ مقابل، همین فطرتِ الهی را چنان سرشته است که کفر، فسق و عصیان، در جانِ او «ناخوشایند» و «زننده» جلوه کند.
اما اینجا یک پرسشِ بزرگ و اساسی پیش میآید که حتماً در ذهنِ شما هم هست:
«اگر خدا اینها را در فطرتِ ما به ودیعه گذاشته، پس چرا بسیاری از انسانها، آنچنان که باید از گناه بدشان نمیآید؟ یا چرا برخی از ایمان فراریاند؟
واقعیت این است که ساختارِ خلقتِ انسان، با نوعی معرفت و گرایشِ درونیِ گره خورده است. ما بهگونهای آفریده شدهایم که خداوند و امور الهی را میشناسیم، به آنها عشق میورزیم و در مقابل، نسبت به کفر، فسق و عصیان، فطرتاً گریزان و بیزاریم.
البته این فطرتِ پاک، مصون از آسیب نیست؛ هرگاه این سرشتِ الهی دچار اختلال شود یا موانع و سدهایی در مسیرِ شکوفاییاش ایجاد گردد، کارکردِ طبیعیاش تغییر میکند. در چنین شرایطی است که فرد ممکن است از ایمان فاصله بگیرد و برخلافِ ساختارِ نخستینِ خود، به سمتِ کفر و عصیان متمایل شود.

*حقیقتِ علم؛ «اعتماد به خالق» یا «اتکا به نظریاتِ لرزان»؟
اگر با این نگاهِ قرآنی به مسئلهی ایمان و حقیقتجویی بنگریم، درمییابیم که انسانِ واردشده به این عالم، «دستخالی» نیست و دست خالی نیامده؛ بلکه با «سرمایهای بنیادین» و اولیه به نام فطرت متولد شده است. این سرمایهی اولیه، همان پشتوانهی قدرتمندی است که اگر از غبارِ کفر و فسق مصون بماند، انسان را به سوی کمال هدایت میکند.
اما پیش از ادامهیِ بحث، لازم است پرانتزی باز کنم و به پرسشی پاسخ دهم که برخی از شما بزرگواران در پیِ جلسهیِ قبل مطرح کردید. برایم بسیار عجیب بود که در نقدِ مطالبِ ما، عنوان شد: «این مباحث، علمی و تربیتی نبود؛ مباحثِ قرآنی بود!» این تعجب برانگیز بود.
باید پرسید: وقتی مستند به آیات قرآن «بکل شی علیم» صحبت میکنیم علمی نیست؟ آیا در عالم، علمیتر از «سخنِ آفریدگارِ» حرفی وجود دارد؟
نظر این گونه از افراد اینگونه است: متأسفانه در سیستم آموزشی و پژوهشی شان، نوعی «غربزدگی معرفتی» رسوخ کرده است که اعتبارِ یک پژوهش را تنها در گروِ استناد به رفرنسهای غربی میدانند.
در این نگاه، اگر بحثی مستند به قرآن و کلام اهلبیت (ع) باشد، به بهانه «اعتقادی بودن»، از دایره علم خارج میشود؛ حال آنکه انبوهی از نظریات روانشناسی و تربیتی که امروز در دانشگاههای ما تدریس میشوند، برآمده از اندیشههای فلاسفه و روانشناسانی است که یا منکر وجود خدا هستند یا در مبانی کلامی خود دچار انحرافات عمیقاند.
* تاریخِ مصرفِ گذشتهیِ تئوریهایِ وارداتی
تأملبرانگیزتر اینکه، بسیاری از این تئوریهای «بهظاهر علمی»، در خاستگاه اصلی خود (غرب) بارها ابطال شده یا مطرود گشتهاند، اما ما همچنان با اصرار، آنها را به عنوان حقیقت علمی به خوردِ جامعه میدهیم.
واقعاً جای تعجب و تأمل است؛ وقتی میخواهیم موضوعی را مطرح کنیم، اگر به نظریاتِ دانشمندانِ غربی استناد کنیم، بحث ما را «علمی و مستند» میدانند؛ در حالی که بسیاری از همین نظریهپردازانِ غربی، یا خداناباورند و وجود خدا را انکار میکنند، یا لاادریگرایند و میگویند نمیدانیم خدا هست یا نه، و خیلیهایشان هم به تثلیث و مسیحیتِ تحریفشده اعتقاد دارند.
جالبتر اینکه بسیاری از این حرفها در طول زمان، هزار بار بالا و پایین شده، باطل یا اثبات گشته و اصلاً در خودِ غرب هم تاریخمصرفشان گذشته و کنار گذاشته شده است؛ حرفهایی که امروز دیگر در خودِ غرب هم خریدار و مشتری ندارد. اما بیان این نظریات «علمی» تلقی میشود و در مقابل، استناد به کلام نورانی خدا و اهلبیت علیهمالسلام «غیرعلمی» خوانده میشود! واقعاً ما به کجا داریم میرویم؟
بگذارید در این لحظه، صادقانه دعایی کنم:
پروردگارا! از تو میخواهم که اگر روزی در مسیرِ تربیت، به این نتیجه رسیدم که کلامِ تو و اهلبیتِ تو (ع) «غیرعلمی» است و برایِ یافتنِ حقیقتِ تربیت، باید به سراغِ کسانی بروم که نه تو را قبول دارند، نه وحیِ تو را باور دارند و نه نبوتِ پیامبر (ص) و ولایتِ امیرالمؤمنین (ع) را، همان لحظه مرا از این راه بازگردان.
و اگر قرار است نگاهِ من به تربیت، از منبعِ نورِ تو جدا شود، مرگ برایِ من بهتر است تا ماندن در دنیایی که در آن، قرآن و اهلبیت (ع) را در مقولهیِ سرنوشتسازِ «تربیتِ انسان» کنار بگذارم! چون در آن صورت هم برای خود و هم برای دیگران جز خسران دستاوردی ندارد.
چگونه میتوانم دستِ نیاز برایِ «تربیتِ جانِ فرزند» به سویِ کسانی دراز کنم که خود، حقیقتِ هستی را نیافتهاند؟ و خود تربیت نشده است.
کسی که «توحید» را که الفبایِ تربیت است، درک نکرده و قبول ندارد چگونه میتواند برایِ رشدِ انسان نسخه بنویسد؟
این را با تمامِ وجود به شما پدران و مادرانِ عزیز عرض میکنم: نگاهِ من به تربیت، برآمده از این یقین است که علمیترین راه، همان راهی است که خالقِ انسان پیشِ پایِ ما گذاشته است.
البته، من به عقیدهیِ همهیِ شما احترام میگذارم؛ چه کسانی که این نگاه را میپذیرند و با ما همسفر میشوند، و چه عزیزانی که شاید با این رویکردِ من مخالف باشند. احترامِ شما برایِ من محفوظ است؛ اما من در این سلسلهمباحث، متعهد به این هستم که تنها از چراغی نور بگیرم که وحیِ الهی به دستِ ما داده است؛ چرا که سعادتِ فرزندانِ ما، با هیچ نظریهیِ لرزانِ بشری قابلِ معامله نیست.
عزیزانِ من! در هر کارگاه یا دورهیِ تربیتی که شرکت میکنید، این حقِ مسلمِ شماست که از مدرس و استاد بپرسید: «این نقشهای که برایِ تربیتِ فرزندِ من ترسیم میکنید، از کجا آمده است؟ ریشهیِ این حرفها کجاست؟»
ما حق نداریم سرنوشتِ نسلِ آینده را به دستِ کسانی بسپاریم که مبانیِ فکریِ خود را از منابعِ بیخدا یا مخالفِ وحی گرفتهاند. مگر میشود کسی که الفبایِ «توحید» را نفهمیده، راهِ تربیتِ کودکِ من را به من بیاموزد؟
اما بیایید به بحثِ اصلی برگردیم: بحثِ «فطرت».
برخی میپرسند:
«آیا کودک هم فطرت دارد؟ اصلاً فطرتِ او فعال است؟
پاسخ، یک «بله» قاطع است.
* نرمافزارِ توحید؛ حقیقتِ وجودیِ کودک در مکتبِ وحی
یکی از اصلیترین تفاوتهایِ نظامِ تربیتیِ اهلبیت (ع) با نظامهایِ سکولار، همینجاست. آنها کودک را «لوحِ سفید» یا «موجودی صرفاً بیولوژیک» میبینند، اما مکتبِ وحی به ما میگوید: کودک، با «نرمافزارِ توحید» واردِ این عالم میشود. او خدا را میشناسد، خدا را دوست دارد و ذاتاً به سمتِ خیر گرایش دارد.
در مناجاتِ حضرت موسی (ع) با پروردگار، آنگاه که ایشان از خداوند میپرسد: «کدام یک از اعمال نزدِ تو برترین است؟»، پاسخِ حقتعالی این است: «محبتِ به کودکان».
ممکن است بپرسید چرا؟ آیا این فقط یک توصیه به مهربانی است؟
نه! خداوند دلیلِ این فضیلت را بیان میفرماید:
«فَإِنِّی فَطَرْتُهُمْ عَلَی تَوْحِیدِی»
یعنی «من این کودکان را بر اساسِ توحیدِ خودم آفریدهام.
شما ببینید چه نگاهِ عمیقی در این کلام نهفته است! ما گاهی فکر میکنیم کودک چون کوچک است، چیزی نمیفهمد و از «فطرت» خبری ندارد. اما خداوند، او را «مخلوقِ توحید» مینامد. پس وقتی ما به کودکی محبت میکنیم، در حقیقت داریم به «پژواکِ توحیدِ الهی» در جانِ او عشق میورزیم.
تربیتِ دینی، یعنی همین؛ یعنی مراقبت از این «بذرِ توحیدی» که خدا در جانِ کودکِ ما به امانت گذاشته است. ما تربیت نمیکنیم که چیزی را «اضافه» کنیم؛ ما تربیت میکنیم تا غبارها را کنار بزنیم و آن حقیقتِ توحیدیِ درونی، مجالِ شکوفایی بیابد.»
* رؤیتِ ملکوت در آینهیِ کودکی
شنیدهاید که گاهی نوزادان بیهیچ دلیلی میخندند یا بیهیچ دردی، گریهشان میگیرد؟ برخی این را به مسائلِ فیزیولوژیک نسبت میدهند؛ اما بشنوید از کلامِ امام صادق (ع) تا حقیقت را دریابید.
از حضرت پرسیدند: «چرا کودک ناگهان میخندد و ناگهان میگرید؟»
امام (ع) پرده از رازی بزرگ برداشتند:
«مَا مِنْ طِفْلٍ إِلَّا وَ هُوَ یَرَی الْإِمَامَ وَ یُنَاجِیهِ».
«هیچ کودکی نیست، مگر آنکه امامِ زمانش را میبیند. گاه امام با او نجوا میکند و گاه او با امام نجوا دارد.»
حضرت فرمودند: «گریهاش به خاطرِ آن است که امام از برابرِ دیدگانش غایب میشود و خندهاش به خاطرِ آن است که امام به او رو میآورد.»
و چه نکتهیِ حسرتباری است که حضرت فرمودند: «هنگامی که زبانِ کودک باز میشود و درهایِ نطق بر او گشوده میگردد، آن درِ دیدنِ ملکوت بسته میشود و این صحنهها به دستِ فراموشی سپرده میشود.
این، همان حقیقتِ پاک و زلالی است که کودک با آن واردِ این جهان میشود. اما سؤالِ بزرگ اینجاست: چه میشود که این فطرت، این «نرمافزارِ توحیدی» که با دیدنِ امامِ حق رشد میکرده، در مسیرِ بلوغ و زندگی منحرف میشود؟
این همان پرسشِ بنیادینی است که پیامبرِ اکرم (ص) در روایتی که هم در منابعِ شیعه و هم در منابعِ اهلسنت (و با نقلهای دقیق در آثارِ سید مرتضی) آمده، به آن پاسخ دادهاند؛ روایتی که باید لرزه بر اندامِ هر پدر و مادری بیندازد:
«کُلُّ مَوْلُودٍ یُولَدُ عَلَی الْفِطْرَةِ...»
«هر کودکی بر فطرتِ توحیدی زاده میشود.»
اما سپس حضرت میفرمایند:
«حَتَّی یَکُونَ أَبَوَاهُ یُهَوِّدَانِهِ وَ یُنَصِّرَانِهِ وَ یُمَجِّسَانِهِ»
«تا آنجا که والدینش او را به سمتِ یهودیت، نصرانیت یا مجوسیت (تفکراتِ بیگانه از توحید) میبرند.
یا رسولالله! چه میشود؟
پیامبر (ص) بهصراحت میفرمایند: این والدین هستند که در محیطِ تربیتی، مسیرِ او را تغییر میدهند. اینجا دیگر بحثِ «بیخبریِ کودک» نیست؛ بحثِ «تغییرِ مسیر توسطِ والدین» است. ما هستیم که با انتخابهایمان، با فضایِ خانه، با الگویِ تربیتیمان و با رفرنسهایی که به زندگیمان راه میدهیم، دستبهکار میشویم و آن فطرتِ الهی را که تا دیروز با امام (ع) در نجوا بود، به سمتِ آموزههایِ غیرالهی سوق میدهیم.
حال بیایید صادقانه بررسی کنیم؛ چه عواملِ پیدا و پنهانی در محیطِ تربیتیِ ما وجود دارد که این «فطرتِ زلال» را کدر میکند و اجازه نمیدهد آن توحیدِ درونی، به بروز و ظهورِ بیرونی در رفتارِ فرزندانمان برسد؟
کودکِ ما با فطرتِ توحیدی به جهان گام میگذارد؛ یعنی با «نرمافزارِ خداشناسی». اما چه میشود که این زلالیِ مطلق، در مسیرِ رشد تغییرِ جهت میدهد و به انحرافاتی میرسد که دیگر با آن حقیقتِ نخستین همخوانی ندارد؟
باید بپذیریم که اگرچه در روایاتِ ما، «والدین» به عنوانِ مصداقِ غالبِ شکلدهی به مسیرِ کودک (یهودی، نصرانی یا مجوسی شدن) نام برده شدهاند، اما این تنها بخشی از حقیقت است. واقعیت این است که در نظامِ تربیتی، «محیط» دایرهای بسیار گستردهتر دارد. رفیق، معلم، رسانه، فضایِ مجازی و همنشینها، همگی در حالِ کدنویسیِ جدید برایِ ذهنِ کودک هستند. وقتی ما از «عواملِ انحرافی» صحبت میکنیم، از تمامِ چیزهایی حرف میزنیم که اجازه نمیدهند آن بذرِ توحیدی در وجودِ کودکِ ما سبز شود و میوه دهد.
شاید بپرسید بحثهای فطرت چه ارتباطی با موضوعِ اصلیِ ما یعنی «تربیتِ جنسی» دارد؟
غریزه، از جمله غریزه جنسی، بُعد حیوانی انسان است و فطرت بُعد انسانی اوست که انسان را از دیگر مخلوقات متمایز میسازد.
در تربیت دینی، عامل مهارکننده و مدیریتکننده غریزه، فطرت است. هرگاه فطرت کودک را شکوفا کنیم، عوامل شکوفایی آن را تقویت کنیم و موانع شکوفاییاش را از سر راه بچه ها برداریم، در حقیقت به عامل اصلی مدیریت غریزه پرداختهایم؛ و این میتواند روش اصلی تربیت، از جمله تربیت جنسی، قرار گیرد.
اما اگر فطرت را شکوفا نکنید یعنی سربازی برای جنگیدن در میدان غریزه ندارید.

*فطرت؛ اهرم درونی مهار غرایز در تربیت دینی
غریزه جنسی، بهعنوان یک میل درونی و مبتنی بر لذت، ماهیتی خاص دارد که مدیریت آن صرفاً با آگاهیبخشیِ بیرونی امکانپذیر نیست؛ چراکه عوامل تحریککننده آن همیشه تحت کنترل انسان قرار ندارند. از اینرو، برای مهار و مدیریت این غریزه، نیازمند یک سازوکار قدرتمند و درونی هستیم.
در نظام تربیت دینی، این «فطرت» است که بهعنوان سرمایه الهی، ابزار اصلی انسان برای مقابله با موانع مسیر رشد و مدیریت غرایز شناخته میشود. اگر انسان بدون این پشتوانه درونی، ملزم به مبارزه با غرایز خود بود، این تکلیفی فراتر از توان او محسوب میشد.
بسیاری از ناکامیها در فرایند تربیت، ناشی از غفلت از همین ظرفیت عظیم «فطرت» است. همین بیتوجهی است که باعث شده در عرصهی تربیت، گاه روشهای نادرست را کارآمد و درست بپنداریم و در مقابل، از ظرفیتهای اصیل و روشهای صحیح غافل بمانیم. و به روش های درست بها ندهیم. برای درک بهتر این واقعیت، میتوان به این نمونه توجه کرد:
فرض کنید در کوچهای راه میروید و میبینید جلویِ خانهای ازدحام شده است. میبینید فردی با دیلم و چکش به جانِ درِ خانه افتاده و دارد آن را با زور و خشونت میشکند. جلو میروید و میپرسید: «چه شده؟ چرا داری در را تخریب میکنی؟»
میگوید: «هیچ! از خانه آمدم بیرون، در بسته شد؛ حالا میخواهم با زور در را باز کنم و بروم تو!»
میگویید: «خب عزیزِ من، این در قفل دارد، قفل هم کلید دارد! چرا در را میشکنی؟»
میگوید: «خب کلید همراهم نیست!»
میگم: «مرد مؤمن! سرِ کوچه قفلساز نشسته، دو قدم برو کلیدساز بیار.»
میگه: «چه کاریه؟! خودم دارم بازش میکنم دیگه! دو تا ضربه دیگه بزنم این در میشکنه و باز میشه!»
جالبتر اینجاست که اطرافیان و تماشاچیها هم برمیگردن میگن: «راست میگه خب! ولش کن، چیکارش داری؟ برای چی تا سر کوچه بره؟ داره زحمتش رو میکشه دیگه، الآن درو میشکنه و میره تو!»
شما الآن دارید به این حرف و به این صحنه میخندید. به نظرم هیچکدوم از شما تا حالا تو واقعیت چنین صحنهی مضحکی ندیدید. اگه یک نفر واقعاً این کار رو بکنه، حتماً تو عقلش شک میکنید! تعجب میکنید که چرا این بنده خدا و اون اطرافیانش اینقدر از عقل و منطق دور افتادن؟
این، دقیقاً وضعیتِ بسیاری از روشهایِ تربیتیِ امروز است. ما برایِ باز کردنِ درِ «قلب و جانِ فرزندمان» و مدیریتِ غرایزِ او، به جایِ پیدا کردنِ «کلیدِ فطرت» که خدا در دستانِ ما گذاشته، به دنبالِ شکستنِ در (تحمیل، فشار، روشهایِ خشن یا آموزشهایِ ناشیانه) هستیم.
ما غافلیم که اگر «فطرت» (کلید) را با تربیتِ توحیدی فعال کنیم، این درِ بسته به راحتی باز میشود؛ اما اگر «کلید» را رها کنیم، هر چقدر هم که با ابزارهایِ تربیتیِ غلط (دیلم) به در ضربه بزنیم، تنها نتیجهاش، «تخریبِ روحِ فرزندمان» است. کلیدِ حلِ بحرانِ جنسیِ فرزندِ ما، نه در کلاسهایِ آموزشیِ تکنیکال، بلکه در «فعالسازیِ همان موتورِ فطرتِ توحیدی» است که خالقِ او در وجودش قرار داده.

* تراژدیِ نادیدهانگاریِ «فطرت» در فرایندهای تربیتی
آسیبشناسیِ متدهای رایج تربیتی، ما را با یک پارادوکسِ فاجعهبار مواجه میکند. خداوند «فطرت» را بهعنوان کلیدِ اصلی و راهگشای شخصیتِ انسان در وجود او قرار داده است؛ ابزاری هوشمند که با بهرهگیری از آن، میتوان پیچیدهترین گرههای تربیتی را با کمترین اصطکاک و بیشترین کارآمدی گشود.
اما در عمل چه رخ داده است؟
ما این سرمایهی الهی را به حاشیه راندهایم و بهجای تمرکز بر شکوفایی آن، به روشهای تهاجمی و بیرونی روی آوردهایم. گاه با اعمالِ فشارهای انضباطیِ خشن و گاه با تمسک به نسخههای روانشناسیِ وارداتی که فاقد ریشههای معرفتی و بومی هستند، به جانِ روح و روانِ کودک میافتیم.
این رویکرد، دقیقاً مشابه آن است که با وجود در اختیار داشتنِ «کلید» برای گشودنِ درِ خانه، اصرار داشته باشیم با دیلم و ابزارهای مکانیکی به جانِ چارچوبها بیفتیم تا آن را بشکنیم! بیاعتنایی به فطرت، به همین معناست؛ نادیده گرفتنِ ظرفیتهای درونی برای حل چالشها و جایگزینی آن با فشارهای فرسایندهای که نهتنها تربیت را محقق نمیکند، بلکه خسارات جبرانناپذیری به نظام تربیتی وارد میسازد.
اکنون ممکن است این پرسش مطرح شود که اگر فطرت، کلید اصلی شخصیت انسان و ایمان، عامل درونیِ مدیریت غریزه است، چگونه میتوان ایمان فطری کودک را بیدار و تقویت کرد و از این ظرفیت اصیل برای مدیریت غریزه او بهره گرفت؟
در این مرحله، باید بر سه نکته تأکید کرد:
۱. عامل اصلی مدیریت غریزه، عاملی درونی است، نه صرفاً مراقبتها و نظارتهای بیرونی.
۲. این عامل درونی، ایمان است.
۳. ایمان، ریشه در فطرت الهی و دستنخورده کودک دارد و باید تقویت و بارور شود.
اما پرسش اساسی این است که چگونه میتوان به این هدف دست یافت و راهکارهای عملی آن چیست؟ پاسخ به این پرسش، ما را وارد عرصهای پیچیده و ظریف به نام «تربیت» میکند؛ عرصهای که متأسفانه بسیاری از ما با الزامات و ابزارهای آن آشنایی کافی نداریم.
امروزه جای مباحث اصیل و مبتنی بر معارف قرآن و عترت، در بسیاری از مشاورهها و منبرهای تربیتی خالی است. در ادامه، بهصورت گامبهگام بررسی خواهیم کرد که چگونه میتوان کلید فطرت را بهدرستی به کار گرفت و ایمان فرزند را به دژی استوار در برابر طوفان غرایز تبدیل کرد.










نظر شما