شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ - ۱۰:۵۱
مدیریت جهادی به‌عنوان محور: بررسی نظام‌مند اندیشه امام شهید درباره به‌کارگیری نخبگان

حوزه/ در گفتمان جمهوری اسلامی، «نخبه» و «به‌کارگیری» واژه‌هایی خنثی نیستند و با نیازهای حکمرانی پیوند دارند. با این حال، نخبه‌گرایی آیت‌الله خامنه‌ای گاه به جوان‌گرایی یا تکنوکراسی تقلیل یافته و مفهوم «مدیریت جهادی» در این میان نادیده گرفته شده است.

خبرگزاری حوزه | این نوشتار با محور قرار دادن مفهوم «مدیریت جهادی» در اندیشه آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای(ره)، خطوط اصلی تفکر ایشان درباره به‌کارگیری نخبگان و گزینش مدیران را در طول سی‌وهفت سال رهبری بررسی می‌کند. یافته اصلی این است که نخبه‌گرایی در اندیشه ایشان نه صرفاً «جوان‌گرایی» است و نه «تخصص‌گرایی محض»، بلکه ساختاری چندبعدی دارد: روح جهادی به‌عنوان جان، عقلانیت علمی به‌عنوان استخوان‌بند، و مردم‌محوری به‌عنوان بنیاد. در این چارچوب، «جوانی» یک وضعیت روحی است نه یک عدد سنی؛ «تجربه» ارزش خود را از تداوم مجاهدت می‌گیرد نه از اشغال صندلی؛ و «نخبگی» مشروعیت خود را از خدمت به مردم می‌گیرد نه از انحصار تکنوکراتیک. این یادداشت اثبات می‌کند که این منظومه فکری، هرگونه دوگانه‌سازی میان «به‌کارگیری نخبه» و «رشد مردم» را در منطق خود رد می‌کند و گزاره کانونی آن را می‌توان چنین خلاصه کرد: مشروعیت به‌کارگیری نخبه، دقیقاً از این واقعیت برمی‌آید که خودِ این کار، خدمت به مردم و پرورش مردم است.

یک. مقدمه: یک مختصات فکری که باید روشن شود

در گفتمان سیاسی جمهوری اسلامی، «نخبه» و «به‌کارگیری» واژه‌هایی خنثی نیستند. این واژه‌ها حامل انتظار ایدئولوژیک انقلاب، فشار واقعی بازسازی پس از جنگ، و نیاز فوری عصر «اقتصاد مقاومتی» به توانایی حکمرانی‌اند. با این حال، بحث درباره نخبه‌گرایی امام شهید آیت‌الله خامنه‌ای(ره) غالباً به دو ساده‌سازی فروکاسته می‌شود: یا به سیاست سنیِ «جوان‌گرایی» تقلیل می‌یابد، یا به سازش عمل‌گرایانه با تکنوکراسی تفسیر می‌شود.

این ساده‌سازی، یک مفهوم کانونی را نادیده می‌گیرد که در سراسر اندیشه ایشان جریان دارد: مدیریت جهادی. همین مفهوم است که کلید فهم اندیشه ایشان درباره به‌کارگیری نخبگان را به دست می‌دهد. آیت‌الله امام خامنه‌ای در چندین نوبت «مدیریت جهادی» را چنین تعریف کرده‌اند: «کار و تلاش برخاسته از نیت الهی و همراه با علم و بصیرت». به بیان دیگر، «جهاد» یک استعاره لفظی نیست؛ یک پارادایم حکمرانی است. و گزینش و به‌کارگیری نخبگان باید در خدمت تحقق این پارادایم باشد.

پرسش کانونی این است: در منظومه فکری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای(ره)، معیار به‌کارگیری نخبگان چیست؟ این معیار چگونه با مطالبات «مردم» و «رشد» هم‌ساز می‌شود؟ با مرور نظام‌مند بیانات کلیدی در طول سی‌وهفت سال، در پی آشکارسازی ساختاری فکری ایشان هستیم.

دو. «جوان»: اولویت وضعیت روحی بر عدد سنی

۲.۱. خوانش صورت‌گرایانه از «جوان‌گرایی» و تصحیح آن

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای(ره) بارها بر حضور جوانان در سطوح مدیریتی تأکید کرده‌اند. در نخستین دیدار با هیئت دولت چهاردهم، صریحاً توصیه کردند: «همکاران جوان، باایمان، انقلابی، متعهد و پرانگیزه را برگزینید تا گره‌ها را بگشایند و به‌تدریج آنان را در سطوح مختلف مدیریتی تربیت کنید.» ایشان حتی از رئیس‌جمهور خواستند: «صد جوان با این ویژگی‌ها را منصوب کنید تا در پایان دولت، صد مدیر قوی و آماده تحویل بدهید.»

با این حال، تقلیل این عبارات به «ترجیح سنی» یک خطای جدی است. خود ایشان در پاسخ به معنای «دولت جوان» تصریح قاطعی کرده‌اند. در ۱۸ دی ۱۳۹۹، فرمودند: «دولت جوان انقلابی، یعنی ترکیبی از نیروی جوانی و تجربه.» به بیان دیگر، «جوانی» جانشین «تجربه» نیست، بلکه مکمل ساختاری آن است.

تصریح تعیین‌کننده‌تر، تعریف ایشان از ماهیت «جوانی» است. در گفت‌وگویی با جوانان، آیت‌الله خامنه‌ای تمثیلی گویا برای تبیین ارزش تجربه به کار بردند، اما همزمان یک پیش‌فرض را روشن کردند: ارزش تجربه به ادامه کنش‌گری «جهادی» بستگی دارد. ایشان حاج قاسم سلیمانی را مثال زدند: سلیمانی از شصت گذشته بود، اما «اگر به شهادت نمی‌رسید، ده سال دیگر هم او را نگه می‌داشتم» — چون سلیمانی هرگز از حضور در میدان، در بحران، و در جایی که مردم نیاز داشتند، دست نکشید.

این تصریح، اهمیت نظری بنیادینی دارد: «جوانی» در چارچوب اندیشه‌ای حضرت آیت‌الله خامنه‌ای یک مقوله زیست‌شناختی نیست، یک مقوله روحی است. این مفهوم به کنش‌گری، سرعت پاسخ، پذیرش خطر و حضور مستمر اشاره دارد — ویژگی‌هایی که ممکن است با سن همبستگی داشته باشند، اما هرگز با آن یکسان نیستند.

۲.۲. ارزش تجربه و مرزهای آن

آیت‌الله خامنه‌ای(رضوان الله تعالی علیه) هرگز ارزش تجربه را انکار نکرده‌اند.

ایشان در تمثیلی فرمودند: تجربه «مثل آن است که زیر درخت ظرفی بگذاری و صمغ گران‌بها را قطره‌قطره جمع کنی؛ وقتی ظرف پر شد، نمی‌توانی بگویی بس است، خالی‌اش کن و دوباره بگذار تا پر شود.» ایشان صریحاً مخالفت کردند با «به بهانه جوان نبودن» سلب مسئولیت از افراد باتجربه، و تأکید کردند «این تجربه‌ها و این آزموده‌ها باید قدر دانسته شوند.»

اما نکته کلیدی اینجاست که دفاع ایشان از تجربه یک شرط غیرقابل مذاکره دارد: ارزش تجربه به ادامه کنش‌گری «جهادی» بستگی دارد. مثال سردار سلیمانی نشان می‌دهد که یک فرد می‌تواند شصت‌ساله و در عین حال «جوان» باشد، چون هرگز از حضور در میدان دست نکشید. در مقابل، کسی که موقعیت را اشغال کرده اما روح جهادی را از دست داده، تجربه‌اش پوسته‌ای توخالی است.

این دیالکتیک در تأکیدات مکرر ایشان بر رابطه «جوانی» و «تجربه» تقویت می‌شود. در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری در ۴ مهر ۱۳۹۸، صریحاً فرمودند: «تکیه بر جوانان به معنای به حاشیه راندن سالخوردگان نیست. هر کسی بر اساس تجربه و سابقه‌اش جایگاهی دارد.» نیز تأکید کردند: «این به معنای دور انداختن نسل گذشته نیست. نه؛ بر حسب نیاز، گاهی مدیریت جوانان، گاهی مدیریت باتجربه‌ها.»

بنابراین، موضع آیت‌الله خامنه‌ای را می‌توان چنین خلاصه کرد: تجربه یک دارایی است، نه یک امتیاز؛ جوانی یک مزیت است، نه یک صلاحیت. هر دو باید در چارچوب «مدیریت جهادی» معنای خود را بیابند.

سه. «مدیریت جهادی» به‌عنوان محک نخبگی

۳.۱. مدیریت جهادی چیست

تعریف حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از «مدیریت جهادی» چندلایه است. در هسته آن، این مفهوم به معنای «کار و تلاش با نیت الهی، مبتنی بر علم و بصیرت» است. بسط این تعریف:

نیت الهی: کار نه برای منافع شخصی یا قدرت، بلکه «برای مردم، برای خدا». مدیر «می‌داند که برای خودش، برای جیبش کار نمی‌کند، برای مردم، برای خدا کار می‌کند.»

روش علمی: جهاد به معنای بی‌نظمی و بی‌برنامگی نیست. ایشان صریحاً می‌فرمایند: «مدیریت جهادی به معنای بی‌انضباطی نیست؛ کار بیشتر، با تدبیر حرکت کردن، شب و روز نشناختن، و کار را رها نکردن است.» و همزمان تأکید می‌کنند: «برای رونق اقتصادی، ما به کاری نیاز داریم که هم جهادی باشد و هم علمی.»

حضور در میدان: مدیر نمی‌تواند «پشت میز دفتر» مشکل را بفهمد؛ «باید به میدان برود، به عرصه برود تا مشکل را لمس کند.»

۳.۲. دلالت‌های مدیریت جهادی برای به‌کارگیری نخبگان

اگر «مدیریت جهادی» مسیر اصلی حل مشکلات کشور باشد، معیار به‌کارگیری نخبگان نیز ناگزیر این است: چه کسی می‌تواند و می‌خواهد مدیریت جهادی را محقق کند؟ این معیار دو دسته را همزمان کنار می‌گذارد:

نخست، «باتجربه‌های» ازکارافتاده. تجربه اگر دیگر با «شب و روز نشناختن» و «کار را رها نکردن» همراه نباشد، در چارچوب فکری آیت‌الله خامنه‌ای(ره) مشروعیت خود را از دست می‌دهد.

دوم، «تکنوکرات‌های» بی‌نیت الهی. هوشیاری آیت‌الله خامنه‌ای نسبت به «تفکر مدیریت غربی» مستمر بود. ایشان «بر تفکر جهادی پای می‌فشردند و تلاش می‌کردند این فرهنگ را در جامعه زنده نگه دارند؛ زیرا هر غفلتی از این فرهنگ، موجب می‌شود نگرش غربی در مدیران جای آن را بگیرد.» از نگاه ایشان، مدیری که فقط تکنیک می‌داند اما «برای مردم، برای خدا» را نمی‌فهمد، ممکن است در کوتاه‌مدت کارایی تولید کند، اما در بلندمدت بنیان حکمرانی اسلامی را فرسایش می‌دهد.

بنابراین، «مدیریت جهادی» جانشین توانایی تخصصی نیست، بلکه جهت‌دهنده و توانمندساز آن است. «نخبگی» نخبه در انحصار تکنیک نیست، در توانایی تبدیل توان تخصصی به عمل مقدس در خدمت مردم است.

چهار. مردم‌محوری: منبع نهایی مشروعیت نخبه

۴.۱. نخبه جانشین مردم نیست، خادم مردم است

مغفول‌شده‌ترین و در عین حال بنیادی‌ترین بُعد اندیشه نخبه‌گرایی آیت‌الله خامنه‌ای، مردم‌محوری آن است. ایشان بارها تأکید کرده‌اند که مشروعیت مدیر از خدمت به مردم می‌آید، نه از برتری تکنیک یا سابقه سیاسی. در ارزیابی مدیران شهری، صریحاً فرموده‌اند: «در مدیریت کلان‌شهری مانند تهران و در مدیریت کشور، باید روح خدمت به مردم با نیت الهی، متکی بر علم و بصیرت — یعنی روح مدیریت جهادی — حاکم شود.»

«خدمت به مردم» شعار نیست؛ معنای سیاسی مشخصی دارد: قدرت مدیر امانتی است. در چارچوب ایدئولوژیک جمهوری اسلامی، مسئولیت «امانت سنگین» است، که گاه «حتی تا فدا کردن جان ادامه می‌یابد.» این آگاهی امانتی، امکان «نخبه به‌عنوان طبقه ممتاز» را از ریشه منتفی می‌کند.

۴.۲. رشد مردم و به‌کارگیری نخبه: یک دوگانه جعلی

با این مقدمات، می‌توان به هسته استدلال آن روایت «جهادی» بازگشت که با استناد به «نیاز مردم به رشد»، به‌کار نگرفتن نخبگانی که توانایی‌شان معلوم است را «حکمت بلندمدت» می‌نامد. از چارچوب فکری امام شهید حضرت آیت‌الله خامنه‌ای(ره)، این استدلال سه نقص ساختاری دارد:

نخست، «رشد مردم» و «به‌کارگیری نخبه» را در رابطه بازی حاصل‌جمع‌صفر قرار می‌دهد. اما در چارچوب مدیریت جهادی ایشان، این دو هم‌جهت هستند. مدیریت نخبه کارآمد، نتایج ملموس تولید می‌کند؛ و مردم در دیدن و مشارکت در آن نتایج، خود رشد سیاسی می‌کنند. در مقابل، مهار کنش‌گری نخبه به بهانه «رشد مردم»، پیامد واقعی‌اش نه رشد، بلکه «انسداد اداری» است — همان چیزی که آیت‌الله خامنه‌ای در فراخوان «جوان‌گرایی» صریحاً در پی شکستن آن بودند. در نخستین دیدار با دولت سیزدهم، فرمودند: «در دولت و لایه‌های میانی مدیریت، هر چه جوان بااستعداد دارید، به کار بگیرید؛ این کار حس انسداد در کشور را از بین می‌برد.»

دوم، «مردم» را انتزاعی می‌کند و آن را به دفاعیه عدم کنش تبدیل می‌کند. «مردم» در اندیشه آیت‌الله خامنه‌ای مشخص، حاضر و مخدوم‌اند. مدیر «برای مردم، برای خدا» کار می‌کند — «مردم» در این عبارت موضوع خدمت است، نه نماد انتزاعی که بهانه عدم خدمت شود.

سوم، الزام منطقی «امانت» را نادیده می‌گیرد. اگر مدیر بداند فرد توانمندتری وجود دارد و او را به کار نگیرد، این خود نقض «امانت» است. آیت‌الله خامنه‌ای در بحث گزینش مدیران تأکید می‌کردند «در انتصاب و انتخاب باید توجه کافی و لازم مبذول شود»؛ پیش‌فرض منطقی این تأکید دقیقاً این است که انتخاب فرد شایسته‌تر یک تکلیف است، نه یک انتخاب اختیاری.

پنج. عمل نهادی: از گفتار تا انتصاب

اندیشه نخبه‌گرایی آیت‌الله خامنه‌ای نه تنها در سطح گفتار، بلکه در عمل نهادی نیز قابل ردیابی است

۵.۱. انتصاب مخبر: یک مورد نشانه‌ای

در شهریور ۱۴۰۳، آیت‌الله خامنه‌ای با صدور حکمی، محمد مخبر را به‌عنوان مشاور و دستیار خود منصوب کرد. در متن حکم، ایشان دلیل انتصاب را چنین بیان کردند: «با عنایت به خدمات خالصانه و اثرگذار جنابعالی در عرصه مدیریت و اقتصاد، بویژه در دولت شهید رئیسی، و نیز سیاست‌های درست و مدبرانه‌ شما در بکارگیری نخبگان و جوانان فعال و پرتلاش در سازمان‌ها.»

این حکم دارای چند دلالت نظری است: نخست، نشان می‌دهد «بکارگیری جوانان نخبه» یک سیاست مقطعی نیست، بلکه یک جهت‌گیری نهادی است که باید تداوم یابد. دوم، هم‌نشینی «نخبگان» (نخبگان) و «جوانان فعال و پرتلاش» در این متن، بار دیگر ویژگی غیرقابل تفکیک «توانایی» و «وضعیت روحی» را در نخبه‌گرایی آیت‌الله خامنه‌ای تأیید می‌کند.

۵.۲. «رفع انسداد» به‌عنوان هدف نهادی

فراخوان حضرت آیت‌الله خامنه‌ای(ره) به جوان‌گرایی همواره با یک هدف نهادی روشن همراه است: رفع «انسداد». در نخستین دیدار با دولت سیزدهم، فرمودند: «در دولت و لایه‌های میانی مدیریت، هر چه جوان بااستعداد دارید، به کار بگیرید؛ این کار حس انسداد در کشور را از بین می‌برد.»

ذکر «انسداد» پرمعناست. این نشان می‌دهد در تشخیص ایشان، بسته بودن و رکود نظام مدیریتی خود یک بحران است. بنابراین، به‌کارگیری نخبگان جوان نه تنها «سرمایه‌گذاری برای آینده» است، بلکه ابزاری برای «فعال‌سازی» نظام حکمرانی در زمان حال است. این منطق، اساساً موضع محافظه‌کارانه‌ای را که «برای حفظ ثبات، نیروهای جدید به کار گرفته نشوند» رد می‌کند.

شش. نتیجه‌گیری: منطق «جهادی» به‌کارگیری نخبگان

بر پایه تحلیل بالا، اندیشه حضرت آیت‌الله امام خامنه‌ای(قدّس‌الله نفسه الزکیه) درباره به‌کارگیری نخبگان را می‌توان در یک زنجیره منطقی روشن خلاصه کرد:

کشور با مشکلات مواجه است ← نیاز به مدیریت جهادی ← مدیریت جهادی نیازمند مدیرانی با کیفیت‌های خاص ← این کیفیت‌ها شامل نیت الهی، توان علمی، حضور در میدان، و جهت‌گیری مردمی است ← گزینش و انتصاب باید بر این معیارها استوار باشد، نه بر قیدهای صوری سن یا سابقه ← به‌کارگیری چنین نخبگانی، خود خدمت به مردم است و خود شرط مادی رشد مردم.

در این منطق، تنشی میان «به‌کارگیری نخبه» و «رشد مردم» وجود ندارد، زیرا هر دو توسط یک هدف — مدیریت جهادی — در بر گرفته شده‌اند. هر روایتی که کنش‌گری نخبه را تهدیدی برای مردم تلقی کند، یا به نام مردم سرکوب به‌کارگیری نخبه را «حکمت» بنامد، در بنیاد از این منطق فاصله گرفته است.

امام خامنه‌ای(ره) در یکی از معروف‌ترین اسناد سیاسی خود — «بیانیه گام دوم» خطاب به جوانان — نوشته‌اند: «مهم‌ترین منبع امیدوارکننده کشور، نیروی انسانی باایمان عمیق و حقیقی، بااستعداد و توانمند است.» در این جمله، هم‌نشینی «بنیان ایمانی» و «توانمندی» دقیقاً تصویر کامل «نخبه جهادی» است.

این تصویر نه آغوش ساده‌لوحانه تکنوکراسی است، نه عشق صوری به چهره جوان، بلکه فراخوانی است به یک فاعل حکمرانی که روحش نیت الهی، ابزارش عقلانیت علمی، و هدفش خدمت به مردم است. فهم این فراخوان، کلید فهم اندیشه نخبه‌گرایی امام شهید حضرت آیت‌الله خامنه‌ای(رحمت الله تعالی علیه) است، و محک هر روایتی درباره «به‌کارگیری نخبگان» که ادعای سازگاری با آن را دارد.

در ادامه این نوشتار به ناسازگاری برخی روایت‌ها و نقل‌قول‌ها با مبانی فکری و عملی رهبر شهید(ره) می‌پردازیم.

ناسازگاری یک روایت با مبانی اندیشه‌ای و عملی رهبر شهید

در بخش نخست این یادداشت، چارچوب فکری آیت‌الله خامنه‌ای درباره به‌کارگیری نخبگان ترسیم شد. محور این چارچوب، مفهوم «مدیریت جهادی» بود؛ پارادایمی که در آن نیت الهی، عقلانیت علمی، حضور در میدان و مردم‌محوری، چهار مؤلفه غیرقابل تفکیک از یکدیگرند. در این بخش، بر پایه همان چارچوب، به بررسی یک روایت مشخص می‌پردازیم که در فضای گفتمانی کشور نقل شده و مفادی دارد که با مبانی اندیشه‌ای و عملی رهبر شهید، ناسازگار می‌نماید. هدف این بخش، نه اثبات یا انکار وقوع یک واقعه تاریخی، بلکه سنجش مفاد آن روایت با منظومه فکری رهبر شهید است.

یک. مفاد روایت مورد بحث

روایت مورد اشاره، در قالب یک خاطره از یک دیدار مطرح شده است. خلاصه مفاد آن چنین است:

گفته شده که به یکی از علمای برجسته، در بیان مشکل اصلی نظام جمهوری اسلامی، «ناکارآمدی مدیران» مطرح شده است. آن عالم پاسخ داده که همین مسئله را به رهبر شهید منتقل کرده و ایشان فرموده‌اند: «متوسط مدیران جامعه و نظام ما، از متوسط مدیران دنیا ضعیف‌تر نیستند بلکه قوی‌تر هستند؛ اما به خاطر جبهه تقابلی ما با دشمن، باید مدیر بحران — به تعبیر دقیق‌تر خودمان مدیر جهادی — بالای سر نظام باشد تا نظام کارآمدی خودش را اثبات کند. ولی این طیف کمتر سر کار بودند.»

در ادامه، راوی می‌گوید از رهبر شهید پرسیده است که آیا چنین مدیرانی در نظام وجود دارند؟ و ایشان پاسخ داده‌اند: «بنده کسانی از مدیران را سراغ دارم که این توانایی را دارند که طی ۴ سال تا ۱۰ سال این مملکت را جلو ببرند.» سپس راوی پیشنهاد کرده که از اختیارات ولایت‌تون استفاده شود و این مدیران منصوب شوند تا کشور پیشرفت کند و مردم هم همراه شوند.

و در نهایت، پاسخ رهبر شهید به این پیشنهاد چنین نقل شده است:

«شما مصلحت کوتاه‌مدت را می‌بینید! این مردم باید به استعداد حفظ جان امام معصوم برسند. وابسته‌سازی به تشخیص فرد که هنر نیست!»

این روایت، در ظاهر، یک دفاع از «مردم‌باوری عمیق» در برابر «نخبه‌سالاری» به نظر می‌رسد. اما سنجش دقیق آن با مبانی اندیشه‌ای و عملی رهبر شهید، نشان می‌دهد که این مفاد، نه با منطق «مدیریت جهادی» سازگار است و نه با سیره عملی ایشان در طول سی‌وهفت سال رهبری.

دو. ناسازگاری ساختاری با منطق «مدیریت جهادی»

۲.۱. انفعال در برابر «مدیر جهادی» به‌عنوان یک اصل

در بخش نخست این یادداشت نشان داده شد که در اندیشه رهبر شهید، «مدیریت جهادی» نه یک گزینه در میان گزینه‌ها، بلکه مسیر اصلی حل مشکلات کشور است. ایشان در چندین نوبت تأکید کرده‌اند: «اگر مدیریت جهادی — یعنی کار و تلاش برخاسته از نیت الهی و همراه با علم و بصیرت — حاکم شود، مشکلات کشور در شرایط فشار خصمانه قدرت‌های جهانی و در هر شرایط دیگری قابل حل است.»

اگر این گزاره را بپذیریم — که هسته اندیشه رهبر شهید است — آنگاه روایتی که می‌گوید مدیران جهادی توانمند وجود دارند اما به کار گرفته نمی‌شوند، با این گزاره در تناقض قرار می‌گیرد. چگونه می‌توان هم «مدیریت جهادی» را مسیر اصلی حل مشکلات دانست، و هم از به‌کارگیری مدیران جهادی — در حالی که خود رهبر شهید از وجود آنان آگاه است — امتناع کرد؟ این تناقض، نه یک تناقض صوری، بلکه یک تناقض راهبردی است.

۲.۲. تعطیل «رفع انسداد» به‌عنوان هدف نهادی

در بخش نخست اشاره شد که رهبر شهید، جوان‌گرایی و به‌کارگیری نخبگان را با یک هدف نهادی روشن دنبال می‌کردند: رفع «انسداد».

اگر به‌کارگیری نخبگان، هدفش رفع انسداد است، آنگاه روایتی که عدم به‌کارگیری نخبگان را به‌عنوان یک اصل حکیمانه توجیه می‌کند، دقیقاً در جهت عکس این هدف نهادی حرکت می‌کند. این روایت، نه تنها انسداد را رفع نمی‌کند، بلکه آن را تئوریزه می‌کند و به‌عنوان یک «مصلحت بلندمدت» مشروعیت می‌بخشد.

۲.۳. نادیده گرفتن «امانت» به‌عنوان یک تکلیف

در چارچوب اندیشه رهبر شهید، قدرت مدیر امانتی است. اگر مدیر بداند فرد توانمندتری وجود دارد و او را به کار نگیرد، این خود نقض «امانت» است. ایشان در بحث گزینش مدیران تأکید کرده‌اند «در انتصاب و انتخاب باید توجه کافی و لازم مبذول شود»؛ پیش‌فرض منطقی این تأکید دقیقاً این است که انتخاب فرد شایسته‌تر یک تکلیف است، نه یک انتخاب اختیاری.

روایت مورد بحث، اما این تکلیف را به یک تصمیم شخصی تقلیل می‌دهد که رهبر شهید — به حکمت — از آن امتناع کرده است. این تقلیل، هم با منطق «امانت» ناسازگار است و هم با اصل «شایسته‌سالاری» که در آیه ۵۸ سوره نساء («امانت‌ها را به صاحبانشان بسپارید») ریشه دارد.

سه. ناسازگاری با سیره عملی رهبر شهید

۳.۱. سیره عملی: از «صد مدیر جوان» تا «انتصاب مخبر»

در بخش نخست نشان داده شد که رهبر شهید نه تنها در گفتار، بلکه در عمل نهادی نیز بر به‌کارگیری نخبگان تأکید داشته‌اند. از توصیه به دولت چهاردهم برای «انتخاب صد جوان باایمان و انقلابی» تا حکم انتصاب محمد مخبر به‌عنوان مشاور و دستیار، که در آن صریحاً «سیاست‌های درست و مدبرانه در بکارگیری نخبگان و جوانان فعال و پرتلاش» به‌عنوان یکی از دلایل انتصاب ذکر شده است.

این سیره عملی، با روایتی که عدم به‌کارگیری نخبگان را به‌عنوان یک اصل توجیه می‌کند، ناسازگار است. اگر رهبر شهید در عمل، هم در سطح گفتار و هم در سطح انتصاب، بر به‌کارگیری نخبگان پای می‌فشارند، چگونه می‌توان پذیرفت که در یک مورد خاص، به‌کار نگرفتن مدیران توانمندی که خود از وجودشان آگاه است را «حکمت بلندمدت» بنامند؟

۳.۲. سیره معصومان: نخبه‌گرایی به‌عنوان یک اصل

روایت مورد بحث، به‌طور ضمنی مدعی است که منطق «به‌کار نگرفتن نخبگان برای رشد مردم» با سیره امامان(ع) هم‌خوان است. اما سیره عملی معصومان، دقیقاً عکس این را نشان می‌دهد.

پیامبر(ص) در انتخاب فرماندار مکه، «عتاب بن اسیر» را برگزید و صریحاً فرمود: «اگر کسی را بهتر از تو برای اداره مکه می‌شناختم، او را بر می‌گزیدم.» امیرالمومنین(ع) در نامه معروف به مالک اشتر، معیار انتخاب کارگزاران را «کسی که در میان مردم اثرش نیکوتر و در امانت‌داری معروف‌تر باشد» تعیین می‌کند. حضرت حتی از ابقای معاویه به‌عنوان «مصلحت سیاسی» امتناع کرد، در حالی که برخی از نزدیکانش چنین پیشنهادی می‌دادند.

نکته مهم‌تر اینکه خود ائمه(ع)، نخبه‌ترین انسان‌های زمان خود بودند و اگر منطق «عدم به‌کارگیری نخبگان برای رشد مردم» معتبر بود، باید از منصب امامت و هدایت نیز کنار می‌رفتند تا مردم خودشان به بصیرت برسند. اما این کار را نکردند، چون هدایت و مدیریت شایسته، شرط لازم برای رشد است، نه مانع آن.

بنابراین، روایت مورد بحث، نه تنها با سیره عملی رهبر شهید ناسازگار است، بلکه با سیره معصومان(ع) نیز در تضاد قرار می‌گیرد.

چهار. ناسازگاری با اصل «مردم‌محوری» در معنای دقیق آن

۴.۱. «مردم» در اندیشه رهبر شهید: مشخص، حاضر، مخدوم

در بخش نخست نشان داده شد که «مردم» در اندیشه رهبر شهید، مفهومی مشخص، حاضر و مخدوم است. مدیر «برای مردم، برای خدا» کار می‌کند — «مردم» در این عبارت موضوع خدمت است، نه نماد انتزاعی که بهانه عدم خدمت شود.

روایت مورد بحث، اما «مردم» را به یک انتزاع تبدیل می‌کند. در این روایت، «مردم» نه به‌عنوان مخدوم، بلکه به‌عنوان مانع ظاهر می‌شوند: مانعی در برابر به‌کارگیری نخبگانی که می‌توانند کشور را جلو ببرند. این تصویر از «مردم»، با تصویری که رهبر شهید در بیانات خود ترسیم می‌کند، تفاوت ماهوی دارد.

۴.۲. «رشد مردم» به‌عنوان بهانه عدم خدمت

در بخش نخست، نشان داده شد که «رشد مردم» و «به‌کارگیری نخبه» در اندیشه رهبر شهید هم‌جهت هستند، نه در تضاد. مدیریت نخبه کارآمد، نتایج ملموس تولید می‌کند؛ و مردم در دیدن و مشارکت در آن نتایج، خود رشد سیاسی می‌کنند.

روایت مورد بحث، اما این دو را در یک رابطه حاصل‌جمع‌صفر قرار می‌دهد: اگر نخبه به کار گرفته شود، مردم رشد نمی‌کنند. این منطق، نه تنها با اندیشه رهبر شهید ناسازگار است، بلکه در عمل به تعطیل خدمت می‌انجامد. زیرا اگر «رشد مردم» مستلزم عدم به‌کارگیری نخبه باشد، آنگاه هرگونه تلاش برای بهبود مدیریت کشور باید متوقف شود تا مردم — به‌زعم این منطق — رشد کنند. این، دقیقاً همان «انسداد» است که رهبر شهید در پی رفع آن بود.

پنج. فرضیه سهو در نقل

با توجه به ناسازگاری‌های ساختاری که در بخش‌های پیشین نشان داده شد، این پرسش مطرح می‌شود: چگونه می‌توان این روایت را با اندیشه رهبر شهید سازگار کرد؟

یک فرضیه معقول این است که حتی اگر اصل چنین دیداری رخ داده باشد، در نقل ماجرا و مضمون آن، سهو یا اشتباهی صورت گرفته است. این فرضیه بر چند شاهد استوار است:

نخست، تفاوت میان «تشخیص» و «تصمیم». ممکن است رهبر شهید در آن دیدار، به این نکته اشاره کرده باشند که تشخیص فردی برای انتصاب مدیران کافی نیست و نظام باید بر سازوکارهای نهادی تکیه کند. این سخن، با اندیشه ایشان سازگار است. اما در نقل، این نکته به «عدم به‌کارگیری نخبگان» تبدیل شده است که با اندیشه ایشان ناسازگار است.

دوم، تفاوت میان «مصلحت کوتاه‌مدت» و «مصلحت بلندمدت». ممکن است رهبر شهید فرموده باشند که تصمیم‌گیری بر اساس تشخیص فردی، بدون توجه به سازوکارهای نهادی، مصلحت کوتاه‌مدت است. این سخن، با تأکید ایشان بر «قانون‌مداری» و «نهادسازی» سازگار است. اما در نقل، این نکته به «عدم به‌کارگیری نخبگان به‌عنوان مصلحت بلندمدت» تبدیل شده است.

سوم، تفاوت میان «مردم‌باوری» و «مردم‌گریزی». ممکن است رهبر شهید بر لزوم رشد سیاسی مردم تأکید کرده باشند — که یک اصل اساسی در اندیشه ایشان است. اما در نقل، این تأکید به «عدم به‌کارگیری نخبگان برای رشد مردم» تبدیل شده است که نه تنها با اندیشه ایشان ناسازگار است، بلکه به مردم‌گریزی می‌انجامد.

چهارم، سیره عملی رهبر شهید. اگر رهبر شهید واقعاً معتقد بودند که به‌کار نگرفتن نخبگان توانمند، یک «حکمت بلندمدت» است، باید این منطق در سیره عملی ایشان نیز قابل ردیابی باشد. اما سیره عملی ایشان — از توصیه به «صد مدیر جوان» تا انتصاب مخبر با تصریح به «بکارگیری نخبگان و جوانان» — دقیقاً عکس این را نشان می‌دهد.

شش. نتیجه‌گیری

روایت مورد بحث، در ظاهر یک دفاع از «مردم‌باوری» است. اما سنجش دقیق آن با مبانی اندیشه‌ای و عملی رهبر شهید، نشان می‌دهد که این روایت:

نخست، با اصل «مدیریت جهادی» به‌عنوان مسیر اصلی حل مشکلات کشور ناسازگار است.

دوم، با هدف نهادی «رفع انسداد» که رهبر شهید صریحاً دنبال می‌کردند، در تضاد قرار می‌گیرد.

سوم، با اصل «امانت» و «شایسته‌سالاری» که ریشه در آموزه‌های اسلامی دارد، ناسازگار است.

چهارم، با سیره عملی رهبر شهید — که در گفتار و انتصابات خود، همواره بر به‌کارگیری نخبگان تأکید داشتند — در تضاد است.

پنجم، با سیره معصومان، ناسازگار است.

ششم، «مردم» را از مخدوم به مانع تبدیل می‌کند و «رشد مردم» را به بهانه عدم خدمت بدل می‌سازد.

بنابراین، چنین مطلبی نمی‌تواند با مبانی اندیشه‌ای و عملی رهبر شهید تطابق داشته باشد. حتی اگر اصل چنین دیداری رخ داده باشد، در نقل ماجرا و مضمون آن، سهو یا اشتباهی صورت گرفته است. این سهو، احتمالاً از جنس جابجایی میان «تشخیص فردی» و «سازوکار نهادی»، یا میان «مصلحت کوتاه‌مدت» و «مصلحت بلندمدت»، یا میان «رشد مردم» و «عدم خدمت به مردم» است. در هر صورت، مفاد این روایت، با منظومه فکری و سیره عملی رهبر شهید، فاصله دارد و نمی‌تواند به‌عنوان بیانگر موضع ایشان تلقی شود.

حجت الاسلام خدابخش عبدلی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha